
حذف ايران از رقابتهاي غرب آسيا باعث شده تا اين روزها دوباره توپخانه منتقدان تيم ملي، كارلوس كرش را نشانه برود و او مقصر اصلي ناكامي مليپوشان در اين بازيها ناميده شود. با وجود اين انتقادات بايد گفت رقابتهاي غرب آسيا يك واقعيت تلخ پيش روي فوتبال ايران گذاشت، واقعيتي كه اگر چه خيليها سعي در انكار آن داشتند اما به نظر ميرسد بايد ديگر اين واقعيت را پذيرفت و ناكامي تيم جوان شده ايران در غرب آسيا را فراتر از عملكرد فني كارلوس كرش و كادر فني تيم ملي بررسي كرد. هر چند به طور حتم سرمربي پرتغالي هم در اين نتايج سهمي دارد و بايد او را بازخواست كرد اما بايد گفت مشكل اصلي تيم ملي جاي ديگري است؛ همان مشكلي كه حكايت از يك واقعيت تلخ دارد.
شايد به جرئت بتوان ادعا كرد كه چرخه بازيكنسازي در فوتبال ايران خيلي وقت است متوقف شده، چرخهاي كه كه ديگر نميتواند بازيكنان ستاره و خبره تحويل تيم ملي بدهد. اين همان واقعيت تلخي است كه اين روزها فوتبال ايران با آن روبهروست. نگاهي به تركيب تيم ملي در رقابتهاي غرب آسيا بيندازيد، بازيكنان جوان و گمنامي كه در ليگ و در تيمهاي باشگاهيشان براي خودشان اسم و رسمي دست و پا كرده بودند و توسط كارلوس كرش به تيم ملي دعوت شده بودند نمايش نااميدكنندهاي در كويت داشتند.
همان بازيكناني كه پيش از اين كارلوس كرش بابت استفاده نكردن و ميدان ندادن به آنها مورد انتقاد بود، همان بازيكناني كه تصور ميشد ميتوانند با حضور در تركيب، فرشته نجات ايران باشند. البته درخشش آنها در ليگ باعث شده بود تا اين بازيكنان نگاههاي زيادي را به خودشان جلب كنند. سرمربي تيم ملي هم زير فشار بود كه چرا از ستارههاي ليگ استفاده نميكند، بازيهاي غرب آسيا بهترين فرصت بود تا سرمربي پرتغالي اين بازيكنان و همچنين نيمكتنشينان تيم ملي كه در حضور بازيكنان اصلي فرصت بازي به آنها نميرسيد را به اردو فراخواند. كرش اين رقابتها را فرصتي براي بالا بردن تجربه بينالمللي اين بازيكنان عنوان كرد و ميخواست آنها هر چه در چنته دارند را رو كنند و به نوعي خودشان را ثابت كنند. تا او اميدوار باشد كه جانشينان مناسبي ميتواند براي بازيكنان اصلي داشته باشد و در صورت مصدوميت و محروميت ميتواند روي اين جوانها حساب باز كند.
با وجود اين پيشبينيها، نتايج ايران در غرب آسيا همه را نااميد كرد از كرش گرفته تا كارشناسان فوتبال كه معدن فوتبال ايران را غني ميدانستند كه استعدادهاي زيادي دارد اما تيم جوان شده ايران در غرب آسيا همه اين پيشبينيها را به هم زد و نشان داد كه فوتبال ايران ديگر مانند گذشته توان بازيكنسازي و تحويل دادن ستاره را ندارد. مليپوشان جوان هر چند با شركت در اين رقابتها توانستند در بازيهاي بينالمللي محك بخورند اما نتوانستند انتظارات را برآورده كنند. البته در دورههاي گذشته مسابقات غرب آسيا، تيم ملي با تركيبي متشكل از تعدادي باتجربه و اكثراً جوان شركت ميكرد و نتايج خوبي كسب ميكرد اما در اين دوره اين موفقيت تكرار نشد. عدم موفقيتي كه بايد آن را در ادامه همان روند نزولي فوتبال ايران كه چند سالي است شروع شده، ديد و مورد تحليل قرار دارد، سقوطي كه دليل اصلي آن را بايد در همان تعطيل شدن كارخانه بازيكنسازي در فوتبال دانست.
به تركيب امروز تيم ملي و همچنين باشگاههاي ايراني نگاه كنيد و آن را با داشتههاي فوتبال ايران در ۱۵ سال پيش مقايسه كنيد مانند تيمي كه به جام جهاني ۹۸ رفت و ميتوان به جرئت آن را بهترين تيم بعد از انقلاب دانست، تيمي كه تمامي بازيكنان آن براي خودشان اسم و رسمي داشتند و در تمام خطها تيم ملي يك بازيكن ستاره داشت و دست مربي براي انتخاب بازيكنان باز بود.
اما حالا در سال ۲۰۱۲ در تركيب تيم ملي كمتر بازيكني را ميتوان مثال زد كه لقب ستاره برازنده او باشد. كمتر بازيكن جواني در تيم ملي است كه بتوان او را ستاره آينده فوتبال ايران به حساب آورد. بازيكناني هم كه جزو چهرههاي شاخص تيم هستند سالهاي آخر بازيشان را پشت سر ميگذارند و معلوم نيست با رفتن آنها چه سرنوشتي در انتظار فوتبال است.
البته براي چرايي اين مسئله ميتوان دلايل زيادي برشمرد كه باعث شده تا فوتبال ايران به اين حال و روز بيفتد. به حاشيه رفتن مربيان بازيكنساز، ورود پول زياد به چرخه فوتبال كه سبب شده بازيكن به جاي پيشرفت به زياد شدن تعداد صفرهاي قراردادش فكر كند و همچنين عدم توجه به تيمهاي پايه و بيتوجهي به استعدادهاي فوتبال جوانان و نوجوانان از عمده مواردي است كه موجب شده چشمه بازيكنسازي در ايران بخشكد و فوتبال ايران از آقايي آسيا فاصله بگيرد و حتي در رقابتهايي مانند غرب آسيا در همان مرحله گروهي حذف شود؛ مسئلهاي كه نبايد آن را از چشم كرش ديد و به سرمربي پرتغالي تاخت بلكه بايد آن را پذيرفت و چارهاي اساسي براي بازگشت به روزهايي كه فوتبال ايران يكي از قدرتهاي آسيا بود انديشيد.