کد خبر: 500861
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۱
سخن كارشناس و متخصص معمولاً فصل‌الخطاب و قابل اعتناست. درس خواندن، آموزش ديدن و تجربه عملي از شاخص‌هاي كارشناس شدن و كسب پرستيژ كارشناسي هستند. تجربه مديريت ميداني نيز يكي از محور‌هاي اساسي است. كساني كه در حال مديريت كردن هستند، وقتي سخنان كارشناسي يا قضاوت نسبت به حيطه مأموريت خود را به زبان مي‌آورند مخاطبان مي‌توانند بين گفته و ميدان عمل حوزه كاري فرد ارتباط برقرار نمايند و اگر همسويي و همبستگي بين عرصه عمل نيابند، سخنان مربوطه را نيز در حد حرف و بلوف تلقي مي‌نمايند. اما اگر ادعا و عمل ميداني همسو باشد و مردم اسناد ادعا را در عرصه خدماتي يا اجتماعي ديده باشند، حقانيت سخن را تصديق و احتمالاً از آن نيز دفاع خواهند كرد. 

در كشور ما بسياري از مديران در دوران خدمت مديريتي خود به صورت دائم زير سؤال افكار عمومي هستند و عرصه مديريت‌شان هميشه با چالش كارآمدي روبه‌روست. به طور مثال رئيس كل بانك مركزي يا وزير اقتصاد و دارايي نمي‌توانند از حوزه كاري خود تمجيد نمايند چرا كه آنقدر مردم فضاي اين حوزه كاري را در چند ماه گذشته متلاطم ديده‌اند كه حاضر به شنيدن حرف درست نيز نيستند. برخي مديران با بحران كارآمدي در عرصه مديريتي خود مواجهند و معمولاً يا از رسانه‌ها دوري مي‌كنند يا حرف تازه‌اي براي گفتن ندارند و اميد‌هاي غيرعملي را نويد مي‌دهند. 

اما همين مديران ناكارآمد و بعضاً فشل و نخ‌نما آينده ديگري هم دارند، روزي دولت مستقرشان تمام مي‌شود و كابينه و مديران عوض مي‌شوند و ديگراني كه احتمالاً ناهمسو نيز هستند در عرصه‌هاي مديريتي كشور مستقر مي‌شوند. حال نقش آن مدير ديروزي كه هيچ نقطه مثبتي هم در زمان خدمت نداشته است، چگونه به كار مي‌آيد؟ او به عنوان يك متخصص و كارشناس كارآمد و موفق در عرصه رسانه ظاهر مي‌شود و متأسفانه حافظه تاريخي هم بعضاً به كار نمي‌آيد و اين فرد چون تجربه‌اي در حوزه مورد بحث دارد به راحتي اعتمادسازي مي‌كند و اگر كار مثبتي هم از مديران جديد سر بزند آن را هم بي‌خاصيت جلوه مي‌دهد.

اگر نگاه سياسي داشته باشد به مراتب شكننده‌تر خواهد بود. يعني تخريب سياسي را در عرف و قاب كارشناسي مي‌پيچد و به خورد افكار عمومي مي‌دهد. برخي از وزراي دولت اصلاحات اكنون چنين رسالتي بر عهده دارند. فلان روز آقاي خرم وزير استيضاح شده راه و ترابري، فلان روز وزير ارتباطات دولت اصلاحات و روز ديگر رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزي و يك روز خانم سرپرست حفاظت محيط زيست به ميدان مي‌آيند و در خصوص حوزه كاري خود كه چهار يا پنج سال پيش مسئوليت داشته‌اند، نقد و نظر مي‌كنند و ايده‌آلي را تصور مي‌كنند كه در زمان مديريت خودشان هيچ عرضه‌اي براي انجام آن از خود نشان نداده‌اند. 

در مثالي ديگر سال‌هاي ۷۲ و ۷۳ و ۷۴ تورم تا ۴۹ درصد رشد داشت، به صورتي كه مردم در چند شهر كشور به خاطر فشار معيشتي به خيابان‌ها آمدند و چند نفر نيز كشته شدند. اما همان مديري كه آن روز با اين چالش در حوزه مأموريتي خويش مواجه بوده است، امروز به عنوان يك مدير نمونه ديروز به ميدان مي‌آيد و با سري سرافراز و صدايي رسا به نقد تورم حال كشور مي‌پردازد. البته مديران امروز نيز فردا همين نقش را به عنوان كارشناس و متخصص بازي خواهند كرد و اين زنجيره همچنان ادامه دارد. فرض بفرماييد در سال ۹۴ يا ۹۵ قرار داريم. 

نرخ ارز در تلاطم، قيمت خودرو دو برابر، لبنيات هر روز داراي رشد قيمت،‌برخي كالاها در شش ماه ۱۵۰ درصد رشد قيمت پيدا كرده و... مردم در كوچه و بازار، اداره، مسجد و تاكسي و اتوبوس از خود مي‌پرسند، چرا وضع اينگونه شد و هر كس متناسب با فهم خود قضاوت و اظهارنظري مي‌كند. وارد منزل مي‌شوند و تلويزيون با چند كارشناس مربوطه در حال بحث و تبادل نظر است و آسيب‌شناسي وضع موجود و راه‌هاي خروج از مسئله در حال بررسي است. آقاي بهمني، سيدشهاب‌الدين حسيني و آقاي غضنفري، كارشناسان برنامه‌اند. 

طوري حل مسئله را راحت جلوه مي‌دهند كه نسل‌هاي نوظهور كه چند سال پيش و دوران مديريت آنان را نديده‌اند، گمان مي‌كنند اين جماعت ديروز مدينه فاضله ساخته بودند و آرزو مي‌كنند كاش اين آقا اكنون در اين مصدر مشغول خدمت بود و به عنوان منجي، مشكل مردم را حل مي‌كرد. لذا از صدا و سيما و مطبوعات بايد خواست كه مديران ديروز و كارشناسان قهرمان امروز را قبل از آوردن به رسانه، يك بار به عمق تاريخ و زمان مديريت‌شان ببرند و ببينند آن موقع چگونه عمل كرده‌اند، چه مشكلي از مردم حل كرده‌اند. اصلاً چه لزومي دارد اين كارشناس به راديو و تلويزيون بيايد؟
 
اگر مي‌تواند معجزه‌اي كند يا راه‌حلي دارد چرا به سراغ آن مدير يا وزيري كه در گل مانده است نمي‌رود و در يك فضاي غيررسانه‌اي راه‌حل‌هاي خود را براي حل مسئله ارائه نمي‌كند؟ بنابراين مشكل‌سازان ديروز نبايد به راحتي قهرمانان و منجيان و پهلوان پنبه‌هاي امروز باشند چراكه اگر قابليت خاصي داشتند، در روز حادثه به كار مي‌گرفتند. البته اگر مديريتي از مردم گرهگشايي كرده باشد حتماً‌ در حافظه تاريخي ايرانيان خواهد ماند. مثلاً ممكن است در يك شهرستان ۳۰ فرماندار آمد و شد كرده باشند اما مردم، فرماندار فلان سال را به نيكي ياد مي‌كنند و حتي شايد نام بقيه حتي در يادشان هم نباشد. ده‌ها صدراعظم در ايران معاصر آمده و رفته‌اند اما سه سال و اندي اميركبير بر تارك ايران مي‌درخشد، چرا كه او مديري متمايز و راهگشا بوده است.
 
لذا بايد قهرمانان امروز، قهرمانان ديروز هم باشند و ارزيابي مديريت آنان در جايي ثبت شده باشد، در غير اين صورت كشور درجا مي‌زند اما همه ادعاي معجزه دارند و همه قهرمان هستند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار