برنامهريزي شهري بايد با فراهم كردن شرايط كاهش فاصله حاشيه و متن و افزايش حس تعلق و مشاركت ساكنان حاشيهها اين باور را قوت بخشيد كه شهر خانه آنهاست و خانه آنها در شهر است. در اين صورت است كه فشارهاي عصبي، ذهني اين دسته از ساكنان برطرف و زمينه مشاركت آنان فراهم شود.
شيوه بافتهاي حاشيهاي و تأثير آن در افزايش جرائم نحوه سكونت حاشيهنشينان به گونهاي خاص است. هر چند در احداث اين محلهها از الگوي شهري، روستايي و كوچنشيني برداشتهايي شده است، اما شيوه سكونت آن به هيچ يك از اين شيوهها شباهت ندارد و به همين خاطر عدهاي آن را جامعه چهارم مينامند. اين شيوه سكونت هر چند جديد است ولي تلفيقي از سكونت جامعه شهري، روستايي و كوچنشيني است؛ تلفيقي كه هيچ يك از محاسن اين زندگيها را ندارد و بر عكس مجموع معايب اين نوع زندگيهاست.
در محل زندگي حاشيهنشينان، اكثر واحدهاي مسكوني كوچك بوده و با مصالح ساختماني كمدوام و ارزانقيمت و موجود در محله ساخته شده است. اين واحدها معمولاً بدون اخذ مجوزهاي رسمي و قانوني، توسط ساكنان ساخته شده است. در ساختن اين منازل ضوابط شهرسازي، ساختماني و معماري رعايت نشده و ساكنان آن از لحاظ بهرهمندي از نور، هوا و فضاهاي باز و دسترسي به مراكز خدماتي دچار مشكل اساسي هستند. در اين بافتها، خيابانها كم عرض و پرپيچ وخم هستند و حركت اتومبيل در آن مشكل است. محل شكلگيري اين محلات نامناسب، آلوده و در حاشيه شهر است.
اين بافتها در تأمين نيازهاي انسان كارايي ندارد و همين امر در افزايش جرم مؤثر است. بافت حاشيهاي تقريباً هيچ يك از نيازهاي اساسي انسان را به طور كامل برآورده نميكند و ويژگيهايي چون تنوع زباني، ديني، ملي و الگوي سكونتي غيردائم و مشاركتهاي مردمي را روز به روز ضعيفتر ميكند. چنين مشكلي ساكنان قديمي و بومي اين مناطق را از منطقه ميراند و به تدريج كل منطقه را مهاجران اشغال ميكنند.
مناطق حاشيهنشين يا فاقد فضاهاي آموزشي و فرهنگي هستند يا دچار كمبود اساسي. همچنين اين مناطق از كمترين امكانات در تأمين پركردن اوقات فراغت برخوردار است، به همين خاطر اوقات فراغت خود را در فضاها و فعاليتهاي نامناسب پر ميكند و تجمع در معابر و كوچهها، ولگردي، مزاحمتهاي خياباني و سرگرميهاي نامشروع ديگر ظهور مييابد و ناخواسته ميزان جرم در اين مناطق بالا ميرود. خانوادههاي حاشيهنشين به علت نداشتن مهارت و دانش لازم براي كنار آمدن با مشكلات محيطي، نميتوانند به فرزندان خود توجه كافي كنند و سرمشق مناسبي برايشان باشند. مدارس اين مناطق نيز از كيفيت لازم برخوردار نيستند و معمولاً معلمان و دبيران مجرب دراين مدارس حضور نمييابند. اين موضوع در فقر آموزشي و اجتماعي مؤثر است و اينكه به دليل فقدان فضاي سبز در اين مناطق آلودگيهاي محيطزيست اعم از آلودگيهاي گازي، صوتي و تشعشعي، بوهاي نامطبوع نيز به اندازه خود در افزايش آسيبهاي اجتماعي مؤثر است.