کد خبر: 500628
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
چرا خليل عمراني مي‌ماند
سيدمرتضي كراماتي
در وادي ادبيات امروز ايران و در كم‌فروغي جلسات ادبي، آدم مي‌ماند و حسرت؛ حسرت روزهاي شيريني كه بود و گذشت. حسرت شب‌نشيني‌ها و نقدها و دعواها و آشتي‌ها. آدم مي‌ماند و دلتنگي‌ها كه هميشه سهم شاعران است و اين دلتنگي در اين زمانه، پررنگ‌تر از هميشه خود را نشان مي‌دهد. وقتي به ديروزها برگرديم و به ردپاها نگاهي بيندازيم، بغض‌ها به ياري مي‌آيند. در جريان شعر دهه ۷۰ تا امروز، قريب به اتفاق شاعران اين دوره‌ها پاگرفته نشست‌ها و اردوهاي دانش‌آموزي هستند كه آن زمان در قالب جشنواره‌هاي شعر دانش‌آموزي، تابستان‌ها در اردوگاه ميرزا كوچك‌خان رامسر خاطرات سرسبزي براي خود به يادگار گذاشتند. حضور بزرگاني همانند خسروياري‌ها، نيكبخت‌ها، احد ده‌بزرگي‌ها، قادر طهماسبي‌ها و مرداني‌ها به همراه خليل عمراني بر غناي اين رخداد شعري مي‌افزود. خليل در دوران دانشجويي در يزد، حلقه‌اي از شاعران را گرد خود فراهم كرد كه اگر امروز نام‌هايي همانند عليرضا احراميان‌پور، طباطبايي، پيام شمس و ديگر نام‌هاي مطرح در شعر امروز بر زبان‌ها جاري است، نتيجه زحمت‌هاي او است، البته حمايت و همراهي بزرگمردي همانند محمدي كوير و كسب فيض از محضر روحاني دردآشنا و شاعر، بهجتي شفق را نيز نبايد ناديده گرفت. گاهي ارتباط شاگرد و استاد در زماني خاص و محدود به ايام تحصيل ادامه دارد، اما حكايت خليل عمراني با ديگر اساتيد فرق دارد. حضور در جمع شاعران مطرح آن زمان همانند نصرالله مرداني، مشفق كاشاني، جواد محقق، محمدرضا سهرابي نژاد و ديگر سرآمدان، در تقويم شعر انقلاب با نام و انجمن‌هاي شكل گرفته توسط خليل عمراني ستودني است، اما چه مي‌شود كه گاهي اين كوشش‌ها در محافل ادبي كشور ناديده گرفته مي‌شود؟ 

خليل پس از دوران دانشجويي به بوشهر برمي‌گردد و به عنوان معاون فرهنگي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي، به اتفاق علي‌افراشته- مدير وقت فرهنگ و ارشاد استان بوشهر- در جهت احياي مجدد آن اداره كل، گام‌هايي اساسي برمي‌دارند كه ساخت فرهنگسراها، تشكيل انجمن‌هاي هنري (به‌ويژه انجمن شعر و ادب) و انجام برنامه‌هاي ويژه مانند گردهمايي هنرمندان شهرستان‌ها در مركز استان، تجليل سالانه از هنرمندان استان و حمايت از انتشار آثار هنري از آن جمله‌اند. در راستاي همين كوشش‌ها، حسادت برخي از افراد نيز نمود پيدا مي‌كرد. آن روزها خليل در بحث گروه‌هاي سياسي علاقه خاصي به جامعه روحانيت داشت.از طرف ديگر، منزل خليل در بوشهر، پذيراي ديري‌هايي بود كه به مركز استان مي‌آمدند، به نحوي كه به‌قول سيدهاجر، همسر خليل اگر يك روز مهمان نداشتند، انگار گمشده‌اي را جست‌وجو مي‌كردند. در زمان معاونت خليل، هفته‌نامه «پيغام» به مدد رضا معتمد و علي هوشمند در استان منتشر شد كه ابتدا قرار بود بخش عمده‌اي از آن به شعر و ادبيات تعلق داشته باشد. به رغم تمام سنگ‌اندازي‌ها، كارنامه فعاليت خليل در استان موفق بود. او بعد از جابه‌جايي «افراشته» مدتي هم معاون «قليشلي» بود و درست به ياد دارم كه در اتاقش اين بيت را نوشته بود:
اين ميز كه مي‌بيني گاه از من و گاه از تو
جاويد نخواهد ماند، خواه از من و خواه از تو 

او در همان زمان، علاوه بر مسئوليت در استان، با مركز كشور هم ارتباطي نزديك داشت و همين‌ها باعث مي‌شد تا بي‌بي سيد هاجر در كارها ياري‌اش كند، مثلاً برنامه‌هاي راديو بوشهر را ضبط كند تا خليل در تهران از اوضاع استان بي‌خبر نماند. پس از مدتي، خليل از بوشهر به تهران مي‌آيد و مديريت مركز آفرينش‌هاي ادبي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان را عهده‌دار مي‌گردد و چند سال بعد به وزارت آموزش و پرورش مي‌رود، اين در شرايطي است كه باز هم جماعت شاعران را در كنار خود دارد و در يافت‌آباد و اسلامشهر، به شناسايي نوقلمان شعر مي‌پردازد و انجمن ادبي «نسل مرواريد» را تأسيس مي‌كند و خانه‌اش محمل شاعران جوان آن منطقه مانند عباس كلهر، سيروس مرادي، سيدوحيد سمناني، غلامرضا سليماني و فاطمه طارمي مي‌شود؛ شاعراني كه افزون بر شعر، در بخش‌هاي گوناگون اجتماعي، دلسوزانه به خدمت پرداخته‌اند و ارتباطي گرم و خانوادگي با خليل دارند. راه‌اندازي انتشارات «نسل مرواريد» و حمايت از چاپ مجموعه اشعار شاعران جوان، از ديگر اقدامات نيكوي اوست. 

نفس گرم خليل همانند گرماي آفتاب جنوب و گستردگي درياي جنوب و استواري نخل جنوب، در گام و كلام و اراده‌اش هويداست. مسئوليت انجمن شعر بسيج و برگزاري چندين جشنواره شعر با موضوع آن در سطح كشور، موجب تشكيل انجمن‌هايي در سراسر كشور شد و يكي از آرزوهاي بزرگ خليل تحقق يافت. 

آثار مكتوبش از «مرواريد فراموش» گرفته تا «ساعت به وقت شرعي دريا» و «گزيده ادبيات امروز» تا «دلمويه‌هاي بم»، در كنار ساير مكتوباتش خواندني است. دفاع از پايان‌نامه‌اش با عنوان «غزل عاشقانه بعد از انقلاب» در يك روز پيش از غروب قيصر، هنوز ورد زبان دوستان شاعر است. افتخار سرزمين جنوب- كه امروز در مركز كشور پرتوافشاني مي‌كند- مرواريدي فراموش است اما از ياد نبريم كه مرواريدها هيچ‌گاه فراموش نمي‌شوند چراكه هرگاه موج‌ها سد راهش شوند، افق را مي‌نگرد و ساحل‌نشينان را به سمت نور فرا مي‌خواند. به رسم ادب، دست خليل را مي‌بوسم چراكه دست استاد بوسيدني است.
مرا امواج دريا مي‌شناسند
و شالوهاي زيبا مي‌شناسند
چنان گرمم كه جاشوهاي بندر
مرا هم مثل گرما مي‌شناسند
تهران- ۸/۹/۹۱
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار