کد خبر: 500505
تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۵
سلوك عرفاني و مبارزاتي شهيد آيت‌الله سيد عبدالحسين دستغيب در گفتگوي «جوان» با حجت‌الاسلام والمسلمين محمد مشكين‌فام
در شهامت و پايداري بر احكام اسلام يگانه بود
اين عارف واصل پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز از پايگاه‌هاي شاخص صيانت از انديشه و عمل انقلاب به شمار مي‌رفت و از همين روي نيز منافقان و جودش را تاب نياوردند و در جمعه‌اي شمع حيات نوراني‌اش را خاموش ساختند.
به انگيزه ۲۰ آذر سالروز شهادت اين بزرگ، حديث عرفان و جهاد بي‌امان او را از زبان يكي از شاگردان مكتبش به شنيدن نشسته‌ايم. با سپاس از جناب حجت‌الاسلام و المسلمين محمد مشكين‌فام كه ساعتي با ما به گفت‌وگو نشستند.

يكي از ويژگي‌هاي برجسته در شخصيت شهيد آيت‌الله دستغيب بعد عرفاني ايشان است. اين خصلت چگونه با بعد مبارزاتي قابل جمع است؟ 

به نظر بنده اين دو بعد با يكديگر منافات ندارند و يك فرد عارف و اهل سير و سلوك هرگاه وظيفه ايجاب ‌كند، وارد ميدان مبارزه مي‌شود. حضرت امام(ره) بهترين الگو و نمونه تلفيق عرفان و مبارزه هستند كه به هنگام احساس تكليف، مبارزه عليه رژيم شاه را آغاز كردند. شهيد دستغيب هم از اين قاعده مستثني نبودند و در شيراز ابتدا مرحوم آيت‌الله نجابت، استاد عرفان شهيد دستغيب با پيروي از امام(ره) و با همكاري شهيد دستغيب، مبارزه را شروع كردند. 

قابل ذكر است كه در آن دوران در اثر تبليغات گسترده رژيم و ناآگاهي مردم، شاه توانسته بود فريبكاري كند و به حكومت خود نوعي جنبه تقدس بدهد. از سويي در آن فضاي امنيتي سنگين، كسي به خود جرئت بحث سياسي نمي‌داد و حتي در مساجد هم نمي‌شد درباره مباحثي چون عدالت صحبت كرد و سياسي بودن يك روحاني، كار بسيار قبيحي به نظر عوام بود. حقيقتاً در اثر تلاش‌هاي خستگي‌ناپذير امثال شهيد دستغيب بود كه مردم به‌تدريج افكار امام(ره) را درك كردند و سطح فكر سياسي آنها بالا رفت و در مورد واقعيت‌هاي سياسي و ظلم‌هاي رژيم آگاهي پيدا كردند. 

استان فارس در اثر مجاهدت‌هاي شهيد دستغيب از جمله پيشتازان مبارزه بود. در قيام ۱۵ خرداد فقط در چند شهر تظاهرات برگزار شد و شهيد داديم كه يكي از آن شهرها شيراز بود. شهيد دستغيب هنگامي مبارزات خود را آغاز كرد كه غير از فشارها و مخالفت‌هاي آشكار رژيم با دين و روحانيت، عده‌اي از روحانيون منتسب به دربار و طرفدار رژيم هم كار مبارزه را دشوار مي‌ساختند و در برابر شهيد دستغيب صف‌آرايي كرده بودند. شهيد دستغيب با مشورت مرحوم نجابت براي پيشبرد نهضت امام(ره) برنامه‌ريزي و با دشواري‌هاي بسيار آنها را اجرا مي‌كردند. پيشبرد نهضت امام(ره) در فارس عمدتاً به عهده شهيد دستغيب بود كه در اين راه زحمات و رنج‌هاي فراواني را متحمل شد، بارها به زندان‌ رفت و تبعيد شد. 

ساواك در رژيم شاه اين مطلب را انداخته بود كه از هر سه نفر، يك نفر ساواكي است و همه باور كرده بودند كه ساواك در همه جا حضور دارد و گزارش كوچك‌ترين مخالفت با رژيم هم به او خواهد رسيد و لذا كسي جرئت مبارزه نداشت، اما شهيد دستغيب توانست فضاي رعب از رژيم را بشكند. 

شيوه مبارزاتي ايشان چگونه بود؟ 

ايشان بسيار بي‌باك و نترس بود و با سخنراني‌هاي تند و موضع‌گيري‌هاي صريح عليه كارهاي ضد ديني رژيم، مردم را آگاه مي‌ساخت. ذره‌اي ترس و واهمه در وجود اين عالم مجاهد نبود و همواره هم شخص شاه را مخاطب قرار مي‌داد و بر خلاف بسياري از افراد به سراغ دستگاه‌هاي دولتي و ديگر مسئولان نمي‌رفت. خود امام(ره) هم به همين نحو عمل و همه چيز را متوجه شخص شاه مي‌كردند. شهيد دستغيب در بحث‌ امر به معروف و نهي از منكر، همواره مشكلات جامعه و در عين حال موضوع حكومت اسلامي را مطرح مي‌كرد، در حالي كه در آن روزها حتي متدينين هم نمي‌توانستند امكان تشكيل يك حكومت اسلامي را تصور كنند. امام(ره) در سال ۴۲ پس از آنكه به زندان و سپس به تبعيد رفتند، به‌خصوص در نجف و از سال ۴۸، بحث حكومت اسلامي را مطرح كردند. 

به نظر شما رمز محبوبيت شهيد دستغيب در چه بود؟ 

مردم قلباً‌ ايشان را بسيار دوست مي‌داشتند و مسجد ايشان هميشه و به‌خصوص در ماه‌هاي رمضان و محرم پر بود. علتش هم واضح است. طبق فرموده قرآن و روايات كسي كه براي خدا كار كند، محبوب مي‌شود. شهيد دستغيب دائماً رفتار و گفتار خود را بر اساس دستورات الهي تنظيم و از منيت و هواي نفس پرهيز مي‌كرد و پيوسته در جست‌وجوي رضاي خدا بود و همه چيز را براي خدا مي‌خواست و خدا هم ايشان را محبوب قلوب كرد. محبوبيت شهيد دستغيب بسيار عجيب بود و هنوز هم هست.
البته اين محبوبيت، خصومت معاندان را نيز بر مي‌انگيخت و به ايشان تهمت صوفي‌گري و درويش بودن مي‌زدند. يادم است كه يك شب ۲۱ رمضان كه مسجد جامع پر از جمعيت بود، ايشان بر منبر گفت: «من درويش و صوفي نيستم. خدا لعنت كند صوفيه و دراويشي را كه در مقابل معصوم ‌ايستادند. » بعد از نهضت امام(ره) در ۱۵ خرداد ۴۲ شايعه پراكندند كه سيد عبدالحسين دستغيب از انگليسي‌ها پول گرفته! در بهمن ۵۶ و ۵۷ ساواك تعبير «سيد حرام‌خور» را بر سر زبان‌ها انداخت.
اين اتهامات همواره متوجه اين عالم بزرگ بود و خون دل‌ها خورد تا توانست مردم فارس را آگاه سازد، به‌طوري كه در ۱۶ خرداد ۴۲ تظاهرات كردند و ۴-۵ شهيد هم دادند، در حالي كه جز در قم و تهران، در جاي ديگري خبري از قيام نبود. 

ايشان همواره مراقب اعمال و گفتار خود بود و ذره‌اي خودپرستي و هواي نفس در ايشان نبود. يكي از محافظان ايشان مي‌گفت بارها به ايشان گفتيم شما مراجعه‌كننده زياد داريد. اجازه بدهيد از اداره قند و شكر چند كارتن قند بخريم، ولي ايشان اجازه نمي‌داد و مي‌گفت همان ‌طور كه مردم با كوپن جنس مي‌خرند، ما هم به اندازه كوپن خودمان مي‌خريم و با ديگران فرق نداريم.
مرحوم نجابت پس از شهادت ايشان تعريف مي‌كردند كه يك روز شهيد دستغيب پيغام دادند كه با شما كار دارم، لطفاً بياييد. شب دير وقت بود كه نزد ايشان رفتم. گفتند مي‌خواهم از امامت جمعه و مجلس خبرگان استعفا بدهم. علت را پرسيدم، جواب دادند به اخلاص نزديك‌تر است. ديگران آرزوي اين چيزها را داشتند و ايشان مي‌گريخت و بدش مي‌آمد و آن را مانع مي‌د‌يد. من هم جواب دادم كه بله، اگر انسان بيفتد و بميرد، به اخلاص خيلي نزديك‌تر است، اما اين چيزها كه دست ما نيست. وظيفه را بايد انجام داد. 

حقيقتاً فاصله ما با اين بزرگان از زمين تا آسمان است. مسائل اعتباري در نگاه آنان اين قدر بي‌ارزش و حتي مزاحمشان بود و ما گرفتار چه مسائلي هستيم. ميل حقيقي شهيد دستغيب اين بود كه امام جمعه نباشد و دنبال سير و سلوك و عبوديت خودش بود. ترديد ندارم كه امام(ره) هم همين طور فكر مي‌كردند. مرحوم آيت‌الله ‌آشيخ عباس قوچاني، وصي مرحوم آيت‌الله قاضي كه در سال ۵۸ از نجف به ايران آمدند و در نجف با امام(ره) مأنوس بودند، به مرحوم آيت الله نجابت گفته بودند، در نجف همين كه وارد محضر حضرت امام(ره) شدم، فرمودند:خوش به حالتان! شما راحتيد، ولي ما گرفتار شده‌ايم. امام(ره) مبارزه با امريكا و اين نوع مشغله‌ها را براي خود گرفتاري مي‌دانستند. افق و نگاه اين بزرگواران با ما خيلي فرق دارد. در شهيد دستغيب چيزي به نام «من» ‌ابداً وجود نداشت. 

از ويژگي‌هاي عبادي و سير و سلوك ايشان چه خاطراتي داريد؟ 

شهيد محمد حسين نجابت در جبهه بود و براي پدرش نامه نوشت كه آبادان خيلي گرم است. مقداري آبليمو و شكر بفرستيد كه براي رزمنده‌ها شربت آبليمو درست كنيم. آيت‌الله نجابت ۲۰۰۰ شيشه آبليمو تهيه كردند و بايد دو تن شكر تهيه مي‌كرديم. من مأمور تهيه شكر شدم و نزد شهيد دستغيب رفتم و گفتم دو تن شكر لازم داريم. شكر در بازار سياه كيلويي ۳۲ ريال بود و اداره قند و شكر مي‌داد كيلويي ۲۲ ريال. به ايشان گفتم نامه‌اي بدهيد كه بروم و براي جبهه شكر بگيرم. پول هم مي‌دهيم. اين زماني بود كه امام(ره) فرموده بودند حتي اگر از سوي من هم توصيه نامه‌ آوردند، آن را روي زمين پرت كنيد. شهيد دستغيب گفتند يك متني بنويس. نوشتم كه براي جبهه اين مقدار شكر نياز داريم. ايشان زير نامه نوشتند: باسمه تعالي جناب آقاي مشكين فام مورد تأييد است، ولي ننوشتند شكر بدهيد يا ندهيد. وقتي نامه را به اداره قند و شكر بردم، خواندند و زنگ زدند به شهيد دستغيب كه شكر بدهيم يا ندهيم؟ 

در قضيه فاجعه مدرسه فيضيه در فروردين ۴۲ واكنش شهيد دستغيب در شيراز چه بود؟ 

ايشان درباره اين موضوع مكرراً سخنراني‌هاي مفصل مي‌كردند. در آن موقع هم كه هنوز دستگاه تكثير نيامده بود و ما به‌ناگزير كاربن مي‌گذاشتيم و با دست مي‌نوشتيم و كپي مي‌گذاشتيم. پس از قضيه فيضيه از قم اعلاميه آمد كه مسلمانان امسال عيد ندارند. شهيد دستغيب اين اعلاميه را به ما دادند و ما حدود ۹۰ تا از روي آن كپي و پخش كرديم. البته مردم هنوز مثل بهمن ۵۷ آگاه نبودند. در خرداد ۴۲، نهضت فراگير نشد و كسي تصوري از حكومت اسلامي نداشت و اين طور نبود كه همه مردم يكپارچه و به فرمان مرجعشان قيام كنند و به فكر شكست رژيم و انقلاب نبودند. 

در اين برهه چه مشكلاتي براي شهيد دستغيب پيش آمد؟ 

در خرداد ۴۲ مأموران رژيم به خانه شهيد دستغيب ريختند، ولي نتوانستند ايشان را دستگير كنند، اما بعد از دو سه روز ايشان خود را معرفي كرد و وي را به تهران بردند. يادم هست كه روزنامه اطلاعات كه در تيراژ بالايي چاپ شده بود، از قيام ۱۵ خرداد به عنوان شورش كور نام برد. بالاخره به‌تدريج اوضاع آرام شد، ولي شهيد دستغيب آرام و قرار نداشت و در هر مناسبت و فرصتي اعتراض مي‌كرد، به همين دليل دوباره دستگير شد. در مجموع در طول آن سال‌ها سه بار ايشان را شبانه از منزلشان بردند. بار سوم هم در سال ۵۶ در زندان بودند و با زحمات بسيار زيادي بالاخره آزاد شدند. 

از روز آزادي آخر ايشان چه خاطراتي داريد؟ 

روزي كه قرار بود ايشان آزاد شود، آزمون استاندار فارس به يكي از روحانيون پيغام داد كه به‌ دستغيب بگو به شرطي آزاد مي‌شوي كه منبر نروي شهيد دستغيب گفت باشد! ايشان امشب آزاد شد و فردا شب منبر رفت! ايشان وقتي احساس وظيفه مي‌كرد، هيچ مانع و تهديدي او را برنمي‌گرداند. حتي يادم است كه مي‌گفتند يكي از ارتشي‌ها قرار است ايشان را با تير بزند. ايشان بالاي منبر گفت: من هيچ واهمه‌اي ندارم. ممكن است تير بخورم. هيچ مشكلي نيست. ايشان آرام و قرار نمي‌گرفت و رژيم هم دائماً ايشان را تبعيد مي‌كرد. 

تأسيس مدارس علميه متعدد يكي از كارهايي بود كه شهيد دستغيب همواره به آن مبادرت مي‌ورزيد. بد نيست به اين موضوع هم اشاره‌اي بفرماييد. 

ايشان از مراجع بزرگي اجازه اجتهاد داشت و طبيعي است كه تأسيس مدارس علميه جزو دغدغه‌هاي مهم ايشان بود. وظيفه روحانيت در طول تاريخ تشيع، حفظ فقه و مكتب اسلام است، بنابراين ايشان با دستي خالي، اما با توكلي حيرت‌انگيز اين مدارس را ساخت، از جمله مدرسه حكيم كه مخروبه‌اي بيش نبود و ايشان واقعاً با دست خالي آن را ساخت. شاگردان اين مدارس و شاگردان ايشان و مرحوم‌ آيت‌الله نجابت بسيار افراد شاخصي هستند. از ميان طلابي كه براي رفتن به حوزه قم امتحان مي‌دهند، ۹۰ درصد مال اين مدارس و ۱۰ درصد مال مدارس ديگر هستند. سطح علمي طلاب مدارس اين دو بزرگوار خيلي بالاست. 

آيا در اين مدارس در دوران قبل از انقلاب رساله‌ امام خميني (ره) توزيع مي‌شد؟ 

بله، نوارهاي سخنراني‌هاي امام(ره) به دست ما مي‌رسيد كه به‌سرعت پياده و تكثير مي‌كرديم. يادم است اولين اعلاميه تند حضرت امام(ره) را كه فرموده بودند تقيه حرام است و اظهار حقايق، واجب، ولو بلغ ما بلغ، توسط طلاب همين مدارس به‌سرعت تكثير و در سطح شهر پخش شد. رساله امام(ره) در آن سال‌ها جلد نداشت و به اسم ايشان هم چاپ نمي‌شد. اعلاميه‌ها و نوارهاي امام(ره) از طريق اين مدارس به دست همه مي‌رسيد. نوارهاي سخنراني شهيد دستغيب را هم به قم مي‌فرستاديم. 

نظر شهيد دستغيب درباره ولايت فقيه چه بود؟ 

مي‌دانيد كه در بحث ولايت فقيه و حدود اختيارات وي از قديم اختلاف وجود داشته است. اينكه فقيه تا چه اندازه اختيارات دارد؟ آيا فقط در امور حسبيه اختيارات دارد؟ آيت‌الله دستغيب در مسائل سياسي تابع آيت‌الله نجابت بودند و در اين مسئله جاي ترديدي نيست، بنابراين شب‌هاي جمعه كه منبر داشتند، صبح روز قبل با آيت‌الله نجابت مشورت مي‌كردند. آيت‌الله نجابت در سال ۵۷ در تقابل با آراي آيت‌الله شريعتمداري، كتابي با عنوان «ولايت مطلقه فقيه» نوشتند و با ادله اجتهادي، ولايت فقيه را اثبات كردند. از آنجا كه آيت‌الله شريعتمداري فقيه و مرجع بود، لذا بايد براي رد مطالب وي، مطلب قوي و محكمي نوشته مي‌شد. شهيد دستغيب هم گفتند اين كتاب خيلي خوب است، فقط سنگين است، علميتش خيلي بالاست. تازه در سال ۶۴ بود كه قضيه مطلق بودن ولايت فقيه مطرح شد و ائمه جمعه پشت سر اين قضيه قرار گرفتند. 

شهيد دستغيب در اينگونه مسائل قطعاً تابع آيت‌الله نجابت بود و لذا مسئله ولايت فقيه، فهم ايشان بود و بيش از اينها هم بود.
شهيد دستغيب نظرش اين بود كه امام(ره) سير عرفاني‌اش كامل است و خداي تبارك و تعالي ايشان را براي هدايت خلق موظف كرده است. برخورد ايشان نسبت به حضرت امام(ره) خيلي عجيب بود. ايشان با وجود اينكه خودش مجتهد و ركن نهضت فارس بود، در قبال حضرت امام(ره) به اندازه نوك سوزني براي خود شأني قائل نبود.
امام(ره) در ۱۲ بهمن ۵۷ به ايران آمدند و ما در روز ۱۴ بهمن در تهران بوديم و صبح رفتيم مدرسه رفاه و امام(ره) را زيارت كرديم. شهيد محمدحسين نجابت نقل مي‌كرد كه عصر روحانيون آمده و در اتاقي نشسته و منتظر امام(ره) بودند. شهيد دستغيب خسته شد و آمد به اتاق ديگري و شروع كرد به راه رفتن. اتفاقاً امام(ره) وارد شدند. شهيد دستغيب خم شد كه دست امام(ره) را ببوسد. لذا شهيد دستغيب جمله: «من اطاع‌الخميني فقد اطاع‌الله» را از سويداي دل گفتند. 

ايشان معتقد بودند وقتي مرجعيت با يك فقيه است، مراجع ديگر نبايد دخالت كنند. در اين مورد نظر شما چيست؟ 

جامعه را نمي‌شود رها كرد و يك كسي بايد رهبري جامعه را به عهده بگيرد و وقتي گرفت، اين وظيفه از بقيه ساقط است، لذا به اعتقاد ايشان وقتي امام(ره) مثلاً فرمودند كه شركت در انتخابات تكليف است، اگر مجتهدي مي‌گفت به نظر من تكليف نيست، او ديگر از عدالت ساقط است. اين يك بحث كلي است و اختصاص به شهيد دستغيب ندارد. 

يكي از فرازهاي مهم زندگي شهيد دستغيب مخالفت ايشان با برگزاري جشن هنر شيراز است. به اين موضوع هم اشاره‌اي بفرماييد. 

ايشان از ۶ ماه قبل از برگزاري جشن هنر شيراز چندين بار تذكر داد و مخالفت كرد، طوري كه رژيم تصميم گرفت ايشان را دستگير كند، اما دانشجويان دانشگاه شيراز شبانه رفتند و در سراي مشير را به آتش كشيدند. اعتراضات دانشجويي و سخنراني‌هاي شهيد دستغيب، رژيم را مجبور به عقب‌نشيني كرد. ايشان بسيار شجاع بود و بالاي منبر مي‌گفت: چرا ما بايد دستورات شاه را اجرا كنيم؟ ما دستور مي‌دهيم، شاه اجرا كند. رهبري، هماهنگي و همه كارها با ايشان بود. ارتشي‌ها با ايشان ارتباط داشتند و سربازان را تشويق مي‌كردند كه به پادگان‌ها برنگردند. 

نحوه انتخاب ايشان به امامت جمعه چگونه بود؟ 

حضرت امام(ره) ايشان را از سال ۴۲ مي‌شناختند. شهيد دستغيب در سال ۴۸ به نجف رفتند و چند ماهي از درس امام(ره) استفاده كردند و شناخت امام(ره) از ايشان عميق‌تر شد. در شيراز كسي شناخته‌ شده‌تر از ايشان نبود. 

سال‌ها از شهادت آيت‌الله دستغيب مي‌گذرد. در آيينه زمان، تفسير شما از شخصيت ايشان چيست؟ 

ويژگي برجسته شخصيت ايشان عبوديت و مبارزه با نفس است. باباطاهر مي‌گويد: «به هر الفي الف مردي برآيد»: هر هزار سال يك مرد پديد مي‌آيد. اساس و محور شخصيت و مقام شهيد دستغيب در مسئله عبوديت اوست، يعني تعبد عام به تمام مسائل شرعي و واجبات و ترك همه مكروهات و انجام مستحبات.
شهيد دستغيب همواره براي خدا خدمت و زندگي مي‌كرد و به ياد خدا بود و اين حال حاصل نمي‌شود جز با مجاهدت و خون دل خوردن و صبر زياد. بديهي است كسي كه عمري در بندگي خدا پايداري كند، مقام والايي مي‌يابد. شهيد دستغيب خود را فناي راه خدا كرد و خدا هم به ايشان حيات ابدي داد. يادم است كه هنگام ساخت مسجد جامع، خود ايشان در آنجا كار مي‌كرد. شال سبزش را به كمر مي‌بست و بيل مي‌زد. آنجا مخروبه‌اي بيش نبود و ايشان بدون اينكه از يك نفر خواهش يا به فرد ثروتمندي مراجعه كند، مسجد را ساخت.
به شهامت و شجاعت كم‌نظير ايشان اشاره كرديد. ذكر خاطره‌اي در اين زمينه مي‌تواند عبرت‌آموز باشد.
ماه رمضان قبل از انقلاب بود و استاندار به مسجد جامع آمد. يك نفر به ايشان گفت كه آقاي استاندار تشريف آورده‌اند. در آن دوره به جقه همايوني هم نمي‌شد اشاره كرد، اما ايشان خيلي خونسرد بالاي منبر گفت: يك تكه كاغذي را به دست من داده‌اند كه آقاي استاندار آمده‌. آقاي استاندار بايد هم بيايد مسجد. در مسجد بايد شهردار و سپور كنار هم بنشينند. ايشان از احدي واهمه نداشت. يادم است كه يك نفر هزينه ساخت محراب مسجد جامع را تقبل كرد و به بنا گفت نام سازنده‌اش را بالاي محراب بنويس، اما شهيد دستغيب اجازه نداد و گفت: اگر براي خدا كرده‌اي كه خدا مي‌داند. چرا مي‌خواهي اسمت باشد؟ ايشان عمر و جانش را در راه خدا فنا كرد و جاودانه شد. 

از نمازجمعه‌هاي ايشان خاطراتي را نقل كنيد. 

در كل ايران دو نماز جمعه خيلي اهميت پيدا كرد؛ يكي نمازجمعه شهيد دستغيب در بعد معنوي و نماز جمعه آقاي رفسنجاني ‌در بعد سياسي. كم مي‌شد كه خطبه‌هاي نماز جمعه ايشان خالي از نام امام(ره) باشد. شهيد با همه، حتي با مخالفانش دعوايي نداشت و تنها مرزبندي او اسلام بود. ايشان با مرحوم آقاي مدني و مرحوم آقاي صدوقي رابطه صميمي داشت. 

در مجلس خبرگان رفتارهاي شهيد دستغيب عدم رضايت ايشان را از بني‌صدر نشان مي‌داد. در خطبه‌هاي نماز جمعه هم انتقادات زيادي به بني‌صدر داشتند، اما در هنگام رياست جمهوري وي از او حمايت كردند. جمع اين اضداد چگونه ممكن است؟ 

در مورد كسي كه براي رياست جمهوري كانديدا شده و هنوز هم باطن خود را نشان نداده است، قاعدتاً بايد حكم به ظاهر كرد. شهيد دستغيب هم در ابتدا گفتند به او رأي بدهيد. ايشان در مجلس خبرگان قانون اساسي، روي مسئله ولايت فقيه خيلي پافشاري ‌كرد و حتي با بعضي از علماي آن مجلس هم اختلاف‌نظر داشت.
البته بعدها كه بني‌صدر باطن خود را آشكار كرد، شهيد دستغيب از منتقدين جدي او شد و حتي يك بار با هماهنگي شهيد صدوقي و شهيد مدني، سه نفري به تهران و نزد امام(ره) رفتند و گفتند كه بودن بني‌صدر به صلاح نيست و دلايل خود را گفتند، اما امام(ره) فرمودند الان وقت مناسبي نيست. 

و سخن آخر؟ 

مؤمن وقتي به فهمي مي‌رسد، قضاوت اطرافيان در رأي او تغيير ايجاد نمي‌كند و به خاطر مردم، رأي خود را تغيير نمي‌دهد و كسي هم نمي‌تواند او را گول بزند. ايشان بر اساس روايات به اين نتيجه رسيده بود كه شارب بايد كوتاه باشد و به‌رغم طعن برخي از كساني كه از احكام اطلاع صحيح ندارند، هميشه شارب خود را كوتاه نگاه مي‌داشت. مؤمن بي‌آن كه به ورطه استبداد رأي بيفتد، ثبات رأي دارد و اين شهيد بزرگوار هم چنين بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار