
آنچه اين روزها با نام بيداري اسلامي از آن ياد ميشود و تاكنون تحولات و تغييرات بزرگي در منطقه شمال آفريقا و خاورميانه ايجاد كرده است، از اولين روزهاي آغازين خود چندان جدي گرفته نشد به گونهاي كه بسياري از تحليلگران و كارشناسان منطقه از مسائل پيش آمده در تونس به عنوان اعتراضات صنفي يا بياهميت ياد ميكردند. البته علت اصلي آن نيز اين بود كه تونس در تحولات منطقه و تأثيرگذاري سياسي نقشي نداشته است. از اين رو كمتر كسي فكر ميكرد كه اعتراضات تونس به كل خاورميانه عرب نيز سرايت كند. زماني اين اتفاق افتاد كه مصر پذيراي اعتراضات تونسيها شد و صندلي قدرت حسني مبارك طي چند روز به لرزه درآمد و فروريخت. پس از آن دوباره برخي از تحليلگران كه تازه به اين باور رسيده بودند كه دنياي عرب در حال بيدار شدن است از دومينوي انقلابات و سقوط همه ديكتاتورهاي عرب سخن به ميان آوردند.
ليبي و يمن از ديگر كانديداهاي انقلابات منطقه بودند اما به هر جهت و بر اساس منافع قدرتهاي بزرگ به خصوص امريكا، اين دومينو به سمت مقاومت و سوريه چرخانده شد. در حال حاضر تحولات منطقه و بيداري اسلامي سه مرحله را در پيش رو دارد كه متأسفانه عمده آنها بر اساس منافع قدرتهاي غربي ميچرخد. ابتدا سوق دادن انقلابات به مسيرهايي كه منافع مردم منطقه را تأمين نميكند و بيش از آنكه دموكراسي براي خاورميانه به ارمغان بياورد منافع اسرائيل را تأمين ميكند. چرخش انقلابات از سرنگوني ديكتاتورهاي حامي اسرائيل به سمت مقاومت و نشانه گرفتن دشمنان اين رژيم يكي از طرحهايي است كه در حال دنبال شدن است. علتي كه سوريه حدود ۲۰ ماه است با اقدامات تروريستي مواجه است به همين مسئله بازميگردد اما مسئله دومي كه تحولات منطقه را از خود متأثر كرده حفظ متحدان اسرائيلي- امريكايي در منطقه است. با اينكه كشورهاي همچون عربستان سعودي، اردن هاشمي، بحرين آلخليفه و... كاملاً مستعد سرنگوني و انقلاب هستند اما سياست فعلي حفظ ساختار سياسي آنهاست. اگرچه هر زماني كه نياز انرژي، اقتصادي و ژئوپلتيكي امريكا در منطقهاي ديگر تأمين شود، نوبت انقلاب در اين كشورها نيز خواهد رسيد اما فعلاً چنين اتفاقي نخواهد افتاد زيرا امنيت و ثبات اقتصادي امريكا در منطقه با امنيت و ثبات سياسي اين كشورها به خصوص عربستان سعودي، بحرين، قطر و همچنين امارات گره خورده است. همانگونه كه پيداست عمده اين كشورها از موقعيت اقتصادي تقريباً مناسبي برخوردار هستند اما مشروعيت اقتصادي در بلندمدت لزوماً مشروعيت سياسي به همراه نميآورد و بالاخره مردم نسبت حضور تمام عيار و مدام يك خانواده در رأس حاكميت معترض خواهند شد. بنابراين استعداد انقلاب و بيداري در اين كشورها وجود دارد و تنها دو عامل كمي روي آن سرپوش گذاشته اولي مسائل اقتصادي و دومي كه بسيار هم مهمتر است منافع امريكا و اسرائيل است. در چنين شرايطي كشورهاي نامبرده نيز افكار عمومي مردم خود را به سمت بيرون از مرزها برده و در ديگر كانونهاي بحران همچون سوريه متمركز كردهاند كه اين مسئله چندان طولاني نخواهد بود اما موضوع سومي كه بيداري اسلامي با آن دست و پنجه نرم ميكند به تحولات مصر بازميگردد.
در ميان كشورهايي كه بيداري اسلامي در آنها شكل گرفته تنها مصر است كه راهش بسيار پرفراز و نشيب شده است. اگرچه ميتوان اقرار كرد كه در كشورهايي همچون ليبي و يمن بيداري به نتيجه دلخواه و به حق خود نرسيد اما به هر جهت ديكتاتورها در آن ساقط شدند و اجازه موروثي شدن حكومت را ندادند. بنابراين در يمن با توافقات به دست آمده تنها علي عبدالله صالح قدرت را ترك كرد تا ساختار سياسي باقي بماند و حكومت محافظهكار حامي غرب تداوم يابد يا در ليبي با اينكه معمر قذافي ساقط شد و انتخابات نيز صورت گرفت، كمتر نامي از آن برده ميشود و هر از گاهي كه يادي از آن ميشود يا به خاطر تحولات و اختلافات قبيلهاي و شخصي است يا به دليل مسائلي خاص همچون ترور سفير امريكا. اما در اين ميان مصر وضعيت ديگري دارد.
پس از صدور بيانيه جديد قانون اساسي از سوي محمد مرسي و دستوراتي كه بخشهايي از آن مبني بر افزايش قدرت اجرايي بود بسياري از مخالفان اخوانالمسلمين در مصر بار ديگر وارد خيابانها و ميدان التحرير شدند تا روزهاي انقلاب را يادآوري كنند. در اين ميان نه مرسي و اخوان كوتاه آمدند و نه گروهها و شخصيتهاي معترض به رويه سياسي حزب آزادي و توسعه. با اين اوصاف قانون اساسي مصر تصويب شد و قرار است براي نهايي شدن روز ۱۵ نوامبر به همهپرسي گذاشته شود.
در حالي كه كشورهاي مثل تونس و ليبي كه با يك انتخابات خيلي از شرايط و زمينههاي سياسي آنها براي ادامه كار فراهم شد و كشوري مثل يمن با يك تغيير كوچك راه بيسر و صداي خود را ميرود، اوضاع سياسي در مصر حكايت از تحولات و تغييرات ديگري دارد. اين مسئله نشان ميدهد كه وزن سياسي مصر همچون انديشه سياسي آن در ميان دنياي عرب بسيار تعيينكننده است و تحولات در اين كشور را بايد آيينه تمامنماي دنياي عرب در آينده سياسي خاورميانه دانست. آيندهاي كه در زمان نه چندان دور تكليف تثبيت يا بيثباتي آن مشخص خواهد شد و بالطبع در همه حوزه جغرافيايي خاورميانه عرب تأثير خواهد گذاشت.