کد خبر: 499949
تاریخ انتشار: ۱۸ آذر ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۲
بدنه اصلاح‌طلبان از سران دوم‌خردادي جدا هستند
«۲۴ خرداد ۹۲ دوم خرداد ديگري خواهد بود براي اصلاح‌طلبان»، اين مهم‌ترين نكته‌اي است كه از سوي رسانه‌ها و چهره‌هاي مطرح اصلاح‌طلب به صورت متداوم مطرح مي‌شود.
اما آيا به واقع چنين است؟ آيا اصلاح‌طلبان امروز شرايطي به مثابه‌ آنچه در نيمه‌ دوم دهه‌ ۷۰ داشتند دارند؟ آيا در واكاوي هويتي مي‌توان به اين تحليل اساسي و مهم رسيد كه اصلاح‌طلبان ابتداي دهه‌ ۹۰ همان اصلاح‌طلبان دوران دوم خرداد هستند؟ 

براي رسيدن به پاسخ اين سؤالات بايد به روزگار كنوني سياست‌ورزي اصلاح‌طلبان پرداخت؛ به اين موضوع كه امروز چه مي‌كنند و در ميانشان چه مي‌گذرد؛ اصلاح‌طلباني كه چهره‌هاي معروف‌شان روزي نيست كه در رسانه‌ها ظاهر نشوند و از اتحاد و تصميم واحدشان براي انتخابات پيش رو سخن نگويند.
در همين راستا، شايد در سطح نخست تحليل بتوان گفت كه تقريباً همه‌ طيف‌هاي آنها اكنون تمايل به حضور در انتخابات دارند و در حال بررسي راه‌هاي ورود به اين عرصه هستند؛ اينكه چگونه مي‌توانند از اين پنجره‌ جديد به عنوان منفذي براي حضور مجدد در عرصه‌ سياست‌ورزي رسمي استفاده كنند.
به بيان ديگر، اگر تا پيش از برگزاري انتخابات مجلس نهم، اصلاح‌طلبان براي حضور مجدد در عرصه‌ رقابت‌هاي سياسي مردد بودند و اين ترديد از ابهام در چگونگي مواجهه‌ مردم و حاكميت با آنها پس از وقايع سال ۸۸ ناشي مي‌شد، با حضور سيدمحمد خاتمي در رأي‌گيري اسفندماه، گويا ترديدهاي آنان اندكي كاهش يافت. 

هر چند آنان ترجيح دادند از آن مقطع با تاكتيك نه تحريم، نه مشاركت عبور كنند، اما پس از آن ماجرا بود كه ديالوگ‌هاي اصلاح‌طلبان از عدم‌شركت در انتخابات ۹۲ به بررسي شرايط حضور تغيير يافت. بر تعداد هم‌نشيني‌ها و گعده‌نشيني‌ها افزوده شد و از رايزني براي بازگشت به قدرت سخن به ميان آمد. اما اصلاح‌طلبان چگونه وارد انتخابات ۹۲ خواهند شد‌، آيا تاكتيك نه تحريم، نه مشاركت تغيير يافته است و آنان خود را در آزمون اقبال عمومي قرار خواهند داد؟
رفتارشناسي و گفتارشناسي طيف‌هاي مختلف اصلاح‌طلب در سطح ديگر تحليل به ما مي‌گويد كه اكنون يك انديشه‌ واحد در ميان آنها استوار نيست و به گفتاري ديگر، اكنون ديگر اصلاح‌طلبان در يك «جبهه‌ واحد» مستقر نيستند. 

در تفسير روزگار سياست‌ورزي امروز آنان مي‌توان چنين برداشت كرد كه طيفي از آنان برآنند تا اگر قرار است «حاضر» انتخابات ۹۲ باشند، با نامزدي «حداكثري» كه شانس رأي‌آوري دارد، راهي اين رقابت مهم شوند، اما آنان نيك مي‌دانند آوردن چنين نامزدي در افرادي مانند سيدمحمد خاتمي خلاصه مي‌شود كه موانعي احتمالي همچون عدم‌تأييد‌صلاحيت را در پي دارد، بنابراين از چه رو چنين رسم و راهي را برگزيده‌اند؟ 

گويا تصميم‌سازان‌شان از اين رهگذر، فاكتورهاي زيادي را مدنظر گرفته‌اند و برآنند كه نخست در قبال هزينه‌اي كه براي ورود به انتخابات پرداخت خواهند كرد، فايده‌اي همچون بالا رفتن احتمال رأي‌آوري را داشته باشند و اگر فرجام چنين تصميمي ردصلاحيت نامزد حداكثري‌شان بود، فايده‌ اين اقدامشان ايجاد هزينه‌ گزاف‌تر براي حاكميت باشد. 

شايد انديشيده‌اند كه به جاي تحريم در مرحله‌ نخست و عدم‌معرفي كانديدا، بر تحريم انتخابات پس از رد‌صلاحيت احتمالي كانديدايشان سرمايه‌گذاري كنند. اين گونه است كه هر روز خبري از مخالفت چهره‌هاي اصلي و ليدرهاي اصلاح‌طلب با كانديداهاي حداقلي مطرح مي‌شود؛ اخباري كه نه فقط در حد شنيده‌ها، بلكه از سوي چهره‌هاي مرتبط با سران اصلاح‌طلب در مصاحبه‌هاي مختلف، در محافل رسانه‌اي و سياسي نقل مي‌شود. اين طيف كه در ميان خود چهره‌هاي راديكال اصلاح‌طلب را دارد، به هيچ وجه حاضر نيست هزينه‌اي همچون برائت از ماجراهاي سال ۸۸ را بپردازد؛ امري كه در سخنان اخير سيدمحمد موسوي‌خوئيني‌ها كاملاً مشهود و پيداست. آنجا كه او مي‌گويد: «ابراز بيزاري يعني چه؟ ما خودمان آقاي موسوي را به عنوان كانديدا معرفي كرديم، حالا ما از او برائت بجوييم تا بتوانيم در انتخابات شركت كنيم؟» 

آنچه آمد اما رسم و راهي است كه گويا سران كنوني اصلاح‌طلب برگزيده‌اند؛ نسخه‌اي كه البته شكاف بزرگي را ميان سران اصلاح‌طلب و بدنه‌ اصلاحات پديد آورده است، اما طيف‌هاي ديگري از اصلاح‌طلبان امروز تصميم‌هاي متفاوتي با شوراي رهبري كنوني اصلاح‌طلبان دارند. در ميان آنان برخي طيف‌ها براي خود استراتژي مجزايي تهيه كرده‌اند و برخي چهره‌هاي نسل دوم كه از آنان به عنوان نامزد حداقلي نامبرده مي‌شود، سوداي حضور مستقل در انتخابات را در سر مي‌پرورانند.
آنها حتي اولتيماتوم زماني براي جبهه‌ متفرق اصلاح‌طلب تعيين كرده‌اند كه بر مبناي آن اگر تا پايان آبان‌ماه به تصميم واحد نرسند، خود به صورت مجزا راه انتخابات را در پيش مي‌گيرند و تابلويي با اتيكت اصلاح‌طلبي به دست خواهند گرفت. 

چنين است كه امروز احزاب اصلاح‌طلبي همانند حزب مردم‌سالاري مصوبه‌اي را به تأييد اعضايش مي‌رساند كه از لزوم حضور دبيركل‌شان حكايت دارد و از جانبي ديگر، افرادي مانند محسن مهرعليزاده و محمدرضا عارف از حضور احتمالي‌شان سخن مي‌گويند، البته اين را هم مطرح مي‌كنند كه روزگار صدارت امثال هاشمي و خاتمي به سر آمده است و بايد راه براي حضور چهره‌هاي جديد اصلاح‌طلب باز شود. 

اين اما همه‌ ماجرا در جبهه‌ متفرق اصلاح‌طلبان نيست. آنچه آمد شرايط طيف چپ و ميانه‌ اصلاح‌طلبان است، حال آنكه در طيف راست اين جناح ‌ساز ديگري نواخته مي‌شود و رسمي ديگر در پيش است.
آنها كه اكثرشان تكنوكرات‌هاي دولت هاشمي و خاتمي هستند، اكنون لحظه‌شماري مي‌كنند تا با تحريم انتخابات از سوي شوراي رهبري و سران اصلاحات ‌ـ‌ كه مي‌توان شواهدي از آنان را در گفتار جديد سيدمحمد خاتمي مبني بر اينكه «عدم‌شركت در انتخابات به معناي تحريم نيست» يافت‌ـ‌ پرچم اصلاحات را در دست بگيرند و نامزد خود را به عنوان نامزد اصلي اين جناح وارد انتخابات ۹۲ كنند.
اين‌چنين است كه روزي چهره و تصوير محمدعلي نجفي روي نشريات متعلق و منسوب به تكنوكرات‌ها مي‌نشيند و روزي ديگر اسحاق جهانگيري است كه در قاب صفحه‌ نخست اين جرايد قرار مي‌گيرد؛ افرادي كه البته همگي مستظهر به اكبر هاشمي‌رفسنجاني هستند.
براي اصلاح‌طلبان ۲۴ خرداد ۹۲ هيچ شباهتي به دوم خرداد ۷۶ ندارد. اين ساده‌ترين تحليلي است كه مي‌توان از شرايط موجود به دست آورد. آنها ديگر در يك جبهه‌ جمع نمي‌شوند و بدنه راه خود را در پيش گرفته است و سران رسم متفاوت خود را.
منبع: برهان
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار