کد خبر: 499932
تاریخ انتشار: ۱۸ آذر ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۷
نقش خواص و نخبگان در ايجاد سبك زندگي ديني در گفتگوي «جوان» با دكتر محمدصادق كوشكي
هانيه حاجي‌نوروزي

شيوه زندگي ديني از جمله مسائلي است كه نياز به تحقيق و پژوهش از جانب علماي دين دارد تا بتواند به عنوان سبك زندگي ديني به عنوان الگويي به مردم جامعه عرضه شود، در اين رابطه تاريخچه سبك زندگي ايرانيان، عوامل عدم شكل‌گيري سبك زندگي اسلامي، راهكار براي برنامه‌ريزي اجتماعي گسترش اين سبك زندگي و نقش رسانه‌هاي داخلي در ايجاد دغدغه‌سازي براي شكل‌گيري اين سبك زندگي محورهايي بود كه ما را بر آن داشت به سراغ دكتر كوشكي استاديار علوم سياسي دانشگاه تهران برويم.

چه در سال‌هاي اخير و چه در سال‌هاي قبل و بعد از انقلاب مردم ايران در شيوه و روش زندگي داراي الگوهايي بودند كه بعضاً برخي از آنها در طول زمان و در مواجهه با فرهنگ‌هاي مختلف دستخوش تغيير شده است، قبل از ورود به مصاديق تأثيرگذار بر تغيير سبك زندگي ايراني مي‌خواهيم كمي الگوي زندگي ايراني را در فضاي تاريخي برايمان تبيين كنيد. 

اگر بخواهيم متوجه شويم سبك زندگي مردم ايران چه در سال‌هاي قبل از انقلاب و چه در سال‌هاي بعد از انقلاب چه تغييري كرده بايد قبل از آن به اين موضوع بپردازيم كه در چه مقطع تاريخي در ايران الگوي سبك زندگي ايراني وجود داشته است.
آخرين مقطعي كه سبك زندگي استاندارد ايراني اسلامي در ايران وجود داشته عصر صفويه است و بعد از اين دوره شاهد هستيم كه اين الگوي زندگي شاهد ريزش‌هايي بوده، در واقع به تدريج نسبت مردم با اين سبك زندگي كاسته مي‌شود و در عصر قاجاريه ارتباط با تمدن غرب در زمينه‌هاي فرهنگي موجب مي‌شود اين سبك زندگي يك رقيب پيدا كند. سبك زندگي غربي به عنوان يك رقيب جدي و خطرناك در كنار سبك زندگي ايراني و اسلامي قرار مي‌گيرد كه بعد از عصر صفويه دچار فرسايش شده است.
ايراني‌هايي كه به اروپا رفته بودند و در قالب نخبگان به تحصيل پرداخته بودند، اروپايي‌هايي كه به ايران آمده بودند، اين دو دسته در ترويج زندگي غربي در ايران مؤثر بودند. در دوران پهلوي اول خود حاكميت با استفاده از ابزارهاي حكومتي سعي مي‌كند سبك زندگي غربي را در ايران رواج بدهد و حتي در برخي از امور اين كار را اجبار مي‌كند. در اين دوره حكومت براي رسيدن به هدف خود از روش‌هاي مختلفي مثل آموزش، تربيت و حتي قواعد اداري استفاده مي‌كند، در دوره پهلوي اول عنصر رسانه‌هاي مكتوب و سينما به عنوان واسطه مهمي براي ترويج سبك زندگي غربي معرفي مي‌شوند. در دوره پهلوي دوم علاوه بر استفاده حاكميت براي گسترش سبك زندگي غربي رسانه‌هاي ديداري و شنيداري گسترش پيدا مي‌كنند، تلويزيون پا به عرصه مي‌گذارد، راديو گسترش پيدا مي‌كند، نظام آموزشي، حاكميت و نخبگان همه در جهت تعريف الگوي سبك زندگي غربي قدم برمي‌دارند و اين الگو را به عنوان ارزش معرفي مي‌كنند. به عنوان مثال از مكانيزمي استفاده مي‌كنند با عنوان دختر شايسته سال يعني دختري كه بيشترين نزديكي به الگوي زندگي غربي را داشت معرفي و تشويق مي‌شد تا مابقي افراد تلاش كنند شبيه اين فرد باشند. 

علاوه بر اين موارد در اين دوره گسترش سفرهاي ايرانيان به اروپا به عنوان سرفصلي بود كه در ترويج سبك زندگي غربي در ايران مؤثر بود، چون اين افراد نخبگان و گروه‌هاي مرجع بودند.
در دوره بعد از انقلاب اسلامي باز هم به عرصه‌هايي كه مروج سبك زندگي اروپايي بودند اضافه شد. اين بار رسانه‌هاي نويني كه خود غربي‌ها با همين هدف راه انداخته بودند وارد ميدان شد، بعد از انقلاب اسلامي حاكميت جمهوري اسلامي به دنبال ترويج سبك زندگي غربي نبود اما بخش‌هايي از حاكميت ناخواسته اين كار را كردند و باعث ترويج سبك زندگي غربي شدند. چرا كه هنوز تحت تأثير و دلباخته بعضي روش‌هاي غربي در نظام آموزشي و رسانه‌اي‌ ما بودند. اين افراد در فضاي اداري، رسانه‌ها و آموزشي ناخواسته مروج سبك زندگي غربي شدند و با وجود اينكه خود حاكميت مروج چنين فضايي نبود بخش‌هايي از آن به ترويج اين فضا كمك مي‌كردند و اين فضا متأسفانه هنوز هم ادامه دارد.
از طرف ديگر رسانه‌هاي جديد ديگري مثل ماهواره‌ها و رسانه‌ها و فضاي مجازي به اين رسانه‌هاي قبلي اضافه شدند. 

شما در صحبت‌هايتان به اين نكته اشاره كرديد كه دوره صفويه به عنوان الگويي براي معرفي سبك زندگي ايراني اسلامي وجود دارد، سؤال من در اين فضاست كه ما در سال‌هاي بعد از انقلاب از لحاظ نزديكي به الگوي ايراني و اسلامي در فضاي سبك زندگي شاهد فراز و نشيب هستيم، به عنوان مثال تا آخر ۸ سال دفاع مقدس مصاديقي در فضاي سبك زندگي اسلامي وجود دارد اما بعد از چند سال شاهد ريزش الگوهاي فرهنگي مطلوب سال‌هاي بعد از انقلاب هستيم. 

آنچه كه در سال‌هاي بعد از انقلاب به دست آمد در حد سبك زندگي غربي است. روش‌هاي زندگي مردم، ارزش‌ها و هنجارها مثل نوع پوشش، نوع سخن گفتن و نوع مراسم‌ها تغيير كرد، اما نه در حدي كه سبك زندگي انقلابي اسلامي به وجود بيايد، سبك زندگي يك پديده عميق است. اينكه بعد از انقلاب يك روشي در بخشي از جامعه‌ ما به وجود آمد و بعد از مدتي هم حذف شد به اين دليل بود كه اين روش‌ها تبديل به سبك زندگي نشد. اگر تبديل به سبك زندگي شده بود ديگر حذف نمي‌شد. اين روش‌هاي بعد از انقلاب در واقع نوعي مد بود نه سبك زندگي، سبك زندگي چيزي است مثل محرم و مراسم عزاداري. ريشه‌دار است، در زمان رضاخان هرچقدر خواستند عزاداري را حذف كنند نتوانستند. بيش از ۲۰ سال در حكومت بعث اجازه عزاداري وجود نداشت اما بعد از سرنگوني حكومت بعث باز هم عزاداري به همان سبك و شيوه برپا شد. در واقع تحولاتي كه بعد از سال‌هاي اسفناك در شيوه زندگي بخشي از مردم ايران اتفاق افتاد چون عميق نبود تبديل به سبك زندگي نشد. 

بعد از انقلاب اسلامي هم مردم آمادگي پذيرش سبك زندگي انقلابي و اسلامي را دارا بودند و هم حاكميت خواستار چنين فضايي بود اما شيوه‌هاي زندگي مردم تبديل به سبك‌ ماندگار نشد. علت اين موضوع چيست؟ 

نكته اين مسئله اينجاست، تحولي كه در رفتارهاي اجتماعي مردم بعد از انقلاب اسلامي رخ داد برنامه‌ريزي نشده بود، تحولي بود كه خود جامعه به تدريج به آن رسيد، خود حاكميت هم به شكل مستقيم باعث شكل‌گيري اين تحول نشده بود مثلاً بحث پوشش اينكه سادگي لباس به چه شكل باشد، پوشش به چه شكل باشد، نحوه خريد عروسي، مراسم‌‌ها و... همه اينها داراي شيوه‌هاي جديدي شده بود كه خود مردم ايجاد كرده بودند نه حاكميت، آموزش و پرورش و رسانه‌ها اينها را به مردم ياد ندادند، مردم خودشان به شكل خودجوش اين فضا را ايجاد كرده بودند. به عنوان مثال مردم به اين فضا رسيده بودند كه همديگر را خواهر و برادر صدا كنند. اين فضا ريشه در دين ما داشت و مردم خودشان اين اصطلاحات را استخراج كرده بودند و چون اين فضا از جانب حكومت برنامه‌ريزي نشده بود عميق نبود و حذف شد. 

يعني در واقع اگر اين روش‌ها از جانب حاكميت برنامه‌ريزي مي‌شد مورد حمايت قرار مي‌گرفت و به شكل سبك زندگي انقلابي اسلامي ثبت مي‌شد. 

بخش‌هايي از جامعه اشتياق و آمادگي داشت و اين تحولات مثل جرقه‌اي زده شد كه قدرت تبديل شدن به سبك زندگي ديني را داشت، نكته مثبت ماجرا اين بود كه تحولاتي كه در بخش‌هايي از مردم بعد از انقلاب اسلامي رخ داد اغلب برداشت شده از دين بود، ساده‌زيستي برداشت شده از دين، گفتارديني، پرهيز از اشرافيت، تواضع، ديگرخواهي، بي‌تعلقي به دنيا، اينها همه ويژگي‌هاي ديني بود كه توسط خود مردم احيا شد و قدرت اين را داشت كه تعميق و نهادينه شود اما براي اينكه پشتوانه علمي پيدا كند و نخبگان روي آن تحقيق كنند متأسفانه برنامه‌ريزي صورت نگرفت و مثل موج زودگذر از بين رفت. 

با در نظر گرفتن همه فراز و نشيب‌هايي كه در طول تاريخ ايران در فضاي سبك زندگي با آن مواجه بوديم اگر بخواهيم در زمان حاضر سبك زندگي ايراني، انقلابي و اسلامي تعيين كنيم بايد از كجا شروع كنيم؟ 

براي اينكه سبك زندگي ديني داشته باشيم قدم اول اين است كه نخبگان ديني و علماي برجسته ديني وارد عمل شوند و سبك زندگي مورد نظر دين را از متون اصيل ديني استخراج و ارائه كنند.
به عنوان مثال در اين زمينه اين كار در عصر صفويه صورت گرفت. به عنوان نمونه مي‌توان به حليه‌المتقين علامه مجلسي اشاره كرد، فقط اين كتاب نبود. اين نمونه فقط به عنوان مثال ذكر شد. در روزگار ما اخيراً كارهاي اينچنيني در حال شكل گرفتن است، مفاتيح الحيات آقاي جوادي آملي مثالي براي اين موضوع است و يا كتاب الحيات محمدرضا حكيمي ولي ما با يك الحيات و مفاتيح الحيات به جايي نمي‌رسيم چرا كه بايد حجم انبوهي از اين منابع را در اختيار داشته باشيم، اگر رساله‌هاي عمليه كه در حال حاضر وجود دارد را بشمريم ممكن است ۴۰-۳۰ تا رساله عمليه پيدا كنيم. 

ما بايد هم وزن مفاتيح الحيات براي بستن سبك زندگي ديني رساله‌هاي متعدد داشته باشيم اين شد قدم اول.
مرحله دوم: اين آثار براي مردم و جامعه قابل استفاده نيست بايد نخبگان رده دومي پيدا شوند كه اين متون را براي مردم قابل استفاده و كاربردي كنند. اين حالت هم بايد به شكل مكتوب باشد. ممكن است داستان‌نويسي منابع اوليه را بخواند و برداشت خودش را در قالب يك رمان بنويسد، ممكن است يك فيلم‌ساز، استاد دانشگاه يا برنامه‌ساز تلويزيوني متون اوليه را بخواند و براي مردم قابل ترجمه كند. ترجمه به اين معناست كه براي مردم قابل فهم كند در قالب يك رمان، در قالب يك فيلم يا در قالب يك كار مستند، گزارش روزنامه‌اي، از آنجايي كه عده‌اي از رسانه‌هاي ما ممكن است توانايي فهم متون اوليه را نداشته باشند اين منابع درجه دو براي اغنا و فهم مردم مورد نياز است. بعد از اينكه اهالي رسانه اين منابع درجه ۲ را فراهم كردند بايد ترويج آن در قالب‌هاي مختلف آغاز بشود. بخش مهمي كه در نهادينه كردن سبك زندگي قابل توجه است اين است كه به تعبير حضرت امير (ع) «مردم به حاكمانشان شبيه‌ترند تا به پدرانشان.» اگر بخواهيم سبك زندگي ديني ترويج پيدا كند، نخبگان سياسي جامعه، حاكمان جامعه و در واقع چهره‌هايي كه در جامعه الگو هستند سبك زندگي ديني را باور كنند و در زندگي خودشان پياده كنند تا جامعه از آنها الگوبرداري كند.
جامعه براي اينكه بتواند سبك زندگي ديني را در زندگي‌ عملياتي كند احتياج به دو چيز دارد: الگو و متن.
اگر بخواهيم در اين فضا مثالي بزنيم،‌خداوند قرآن را به عنوان متن نازل مي‌كند اما در كنار قرآن، پيامبر را هم به عنوان مفسر و نمونه عملي قرار مي‌دهد. در قرآن وقتي از پيامبر به عنوان اسوه حسنه ياد مي‌شود به اين دليل است كه مردم در قرآن دين را مي‌خوانند و در پيامبر دين را مي‌بينند. در واقع پيامبر نسخه عملياتي قرآن است.
به همين دليل ما در سبك زندگي ديني نيازمند نخبگاني هستيم كه سبك زندگي ديني را براي مردم به متن تبديل كنند و بعد نيازمند نخبگاني هستيم كه سبك زندگي ديني را در عمل رعايت كنند تا مردم از آنها الگوبرداري كنند، سبك زندگي در اين صورت رواج پيدا خواهد كرد. 

براي به وجود آمدن فضاي سبك زندگي ديني در ميان مردم به نظر من علاوه بر تبيين مدل سبك زندگي ديني و ايجابي كار كردن احتياج به كنترل ابزار غربي داريم كه به طرق مختلف مروج سبك زندگي غربي هستند مثل برخي ابزارهاي فضاي مجازي، ‌راهكار مقابله با اين فضاها را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟ 

در حال حاضر رسانه‌هاي نوين خيلي روي ما تأثيرگذار هستند چرا كه ما چيزي براي عرضه نداريم. اگر ما چيزي براي عرضه داشته باشيم، از تأثيرگذاري اين رسانه‌ها كاسته مي‌شود،‌ نسل جوان ما از نداشتن سبك زندگي ديني به سراغ سبك زندگي غيراسلامي مي‌رود. در قلب اروپا فراوان هستند مسلماناني كه به شيوه ديني زندگي مي‌كنند در حالي كه از سوي جامعه هم با فشار روبه‌رو هستند. آنها از درون اغنا شده‌اند كه زندگي ديني بهتر از زندگي غربي است.
به نظرم در جامعه امروز ما نسلي كه شيفته سبك زندگي غربي است اگر سبك زندگي ديني به او ارائه شود و در كنارش الگويي قرار بگيرد مطمئناً به آن سمت جذب خواهد شد چرا كه سبك زندگي ديني به فطرت نزديك‌تر است.
اما متأسفانه جوان امروز ما وقتي برخي مسئولين و زندگي شخصي آنها را نگاه مي‌كند كه به نوعي مروج سبك زندگي غربي است و از طرف ديگر هم رسانه‌هاي ما سبك زندگي غربي را ترويج مي‌كنند همين باعث مي‌شود كه جوان به سراغ سبك زندگي غربي برود. 

وظيفه نهادهاي مرجع مثل نهادهاي آموزشي، آموزش و پرورش و ... در تبيين زندگي ديني كجاي اين مراحل قرار دارد؟ 

دين يعني كيفيت زندگي، چگونه زيستن. اين معنا در همه چيز وجود دارد در فضاي آموزشي، شيوه زندگي، مدل خريد و فروش، نهادهاي آموزشي هم موظف هستند هم الگوسازي كنند و هم متون درجه ۲ را براي مخاطبين عرضه كنند.
متون درسي وقتي تأثيرگذار است كه جوان آنچه كه در ستون درسي مي‌بيند در سينما و تلويزيون هم ببيند و با الگوبرداري از گروه‌هاي مرجع آنچه را در ستون درسي‌اش نوشته شده باور مي‌كند. 

به نظر شما چرا مراحل مختلف براي استخراج و تبيين سبك زندگي ديني هنوز رخ نداده؟ آسيب‌شناسي عدم اتفاق اين ماجرا چيست؟ 

قدم اول اين است كه نخبگان علمي ما خودشان به اين ضرورت برسند. فضا دستوري نبايد باشد خودشان بايد احساس تكليف و ضرورت كنند. از ستون ديني سبك زندگي ديني را استخراج كنند، نخبگان درجه دومي باشند كه بتوانند اين متون درجه يك را براي مردم به شكل‌هاي مختلف عرضه كند.
اين مي‌شود استاندارد جامعه و جامعه به آن به شكل استاندارد نگاه كند. بعد در مرحله آخر به شكل الگوي عملياتي به مردم نشان داده شود. كم‌كاري افراد در مراحل مختلف باعث شده اين فضا رخ ندهد.
به نظر شما در فضاي تبيين سبك زندگي ديني رسانه‌هايي مثل سينما و تلويزيون چه نقشي دارند و اوضاع الان اين رسانه‌ها را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟ رسالتشان را چطور بايد انجام دهند؟ 

اگر صحبت زمان حال است فقط مي‌توانيم از آنها خواهش كنيم مروج سبك زندگي غربي نباشيد چون متوجه اوضاع نيستند ناخودآگاه و شايد خودآگاه مروج اين فضا هستند به عنوان مثال شبكه دوم سيما به عنوان شبكه خانواده مطرح است. خانواده يكي از اركان سبك زندگي ديني است. همين شبكه ۲ از مجري خانمي در برنامه‌هايش استفاده مي‌كند كه مخالف خانواده و مروج فمينيسم است،‌ اين خانم مي‌‌شود الگو. در اين فضا اين خانم فمينيسم مي‌شود مجري نمونه، در اين شرايط ما فقط از صدا و سيما مي‌توانيم خواهش كنيم اين كارها را انجام ندهند.
به عنوان مثال همين شبكه برنامه خانوادگي مي‌سازد و ساعت ۱۱:۳۰ شب پخش مي‌‌كند، خانواده مسلمان صبح مي‌خواهد نماز صبح بخواند، طبق تعاليم ديني صبح مي‌خواهد به سراغ كار و زندگي برود و بين‌الطلوعين بيدار باشد. كسي كه برنامه خانوادگي را ۱۱:۳۰ شب مي‌گذارد اصلاً متوجه نيست. صدا و سيما نبايد كاري كند نماز صبح مردم قضا شود. شب بيداري سبك زندگي ديني نيست، بيداري سحر سبك زندگي ديني است.
متأسفانه در فضاي فرهنگي كشور ما در حال حاضر به خصوص در فضاي سينما، هر فرد و هر مسئولي ادعاي فهم شخصي از مسائل زندگي اسلامي دارد؛ اگر ما مي‌گوييم مبناي زندگي اسلامي بايد توسط علما از متون ديني استخراج شود به اين دليل است كه با توليد منبعي براي معرفي سبك زندگي اسلامي براي تطبيق فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيوني با سبك زندگي ديني، مسئولان ديگر نمي‌توانند سليقه‌اي بر‌خورد كنند و موظف مي‌شوند محتواي توليد فيلم‌هاي سينمايي را با اين مبناي اصلي تطبيق دهند.
تطبيق سينما با سبك زندگي ديني موجب مي‌شود خروجي محتواي صنعت سينماي ملي ما، آثار فرهنگي باشد كه فضاي زندگي ديني در هر كدام نمود دارد. در حالي كه در فضاي حال حاضر سينما در بخشي از فيلم‌ها شاهد نمايش و ترويج اصولي هستيم كه نه تنها فرهنگ ايراني بلكه مبناي سبك زندگي اسلامي را به شكل نادرستي نشان مي‌‌دهد. 

در واقع الان به قول شما بايد از صدا و سيما بخواهيم مروج سبك زندگي غربي نباشد. از طرف ديگر ترويج سبك زندگي ديني احتياج به عملياتي كردن مراحل مختلف دارد كه معلوم نيست چه زماني اين مراحل طي خواهد شد، به نظر شما تا عملياتي كردن اين موضوعات مسكن ماجرا براي عدم نفوذ بيشتر سبك زندگي غربي چيست؟ 

به عنوان يك امر واسطه‌اي يعني تا زماني كه آن كار اصلي بخواهد صورت بگيرد مي‌توان زندگي كساني كه قابليت الگو شدن دارند، مانند شهدا، صلحا، ائمه را امانت‌وارانه در قالب هنري به جامعه عرضه كنيم.
آدم‌هايي كه خودشان اين سبك را پذيرفته‌اند و به خاطر اعتقادشان جانشان را از دست داده‌اند براي تأثيرگذاري قدرت زيادي دارند.
اگر فيلم سينمايي يا سريالي بسازيم كه حداقل ۵۰ درصد به شخصيت اصلي فيلم مثل بابايي، برونسي، مقداد و سلمان نزديك باشد اين قدرت را دارند كه به عنوان ابزار ميان مدت سبك زندگي ديني را رواج دهند. 

شما براي رسانه‌هايي مثل تلويزيون و سينما راهكارهايي پيشنهاد داديد. به نظرتان راهكار مياني براي كنترل فضاي مجازي و عدم گسترش سبك زندگي غربي توسط شبكه‌هاي اجتماعي مثل فيس‌بوك، پلاس و ... چيست؟ 

خود اين ابزار مجازي جزئي از سبك زندگي غربي است. بخشي از سبك زندگي غربي تعامل انسان و ماشين است، ماشين به معناي تكنولوژي و فناوري و رايانه اينكه انسان با رايانه تعامل كند و از طريق قالب‌بندي‌هاي مختلفش مثل فيس‌بوك با جهان در ارتباط باشد جزئي از سبك زندگي غربي است.
اينكه در فضاي سبك زندگي ديني اين ابزار چه جايگاهي داشته باشد را علما بايد مشخص كنند و احتياج به نظر علما دارد.
در حال حاضر رسانه‌هاي داخلي موظف هستند جرياني بسازند كه از علماي دين مطالبه شود كه علما مشغول به كار شوند و پاسخ اين سؤالات را پيدا كنند. اگر زندگي ديني براي جوان‌ها طوري تبيين شود كه وقت و اوقات فراغت به شكلي گذرانده شود كه خدا راضي باشد ديگر جوان از ابزار مدرن مجازي در جهت تفريح استفاده نمي‌كند.
وقتي جنگي در حال رخ دادن است، بايد افراد توجيه باشند كه اين جنگ در حال رخ دادن است. اگر افراد توجيه نباشند دشمن در فضاي مجازي نفوذ خواهد كرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار