کد خبر: 496504
تاریخ انتشار: ۲۵ آبان ۱۳۹۱ - ۰۶:۵۶
به طور مثال وقتي در فلسفه غرب اصالت يك امر عقلايي به دو مؤلفه سود و لذت ارجاع مي‌شود، مي‌توان به خاستگاه فكري آن رجوع كرد و چرايي آن را در اومانيسم پيدا كرد. به همين دليل است كه مقام معظم رهبري ضمن احترام به نقاط مثبت تمدن غرب، از طرحي نو براي تمدن‌سازي ياد مي‌كنند؛ طرحي كه از تجربه يكصدو پنجاه سال گذشته آموخته است كه تمدن‌سازي با«نوگرايي» و «تقليد» متفاوت است و «قانون» و «ترقي» به مثابه ميوه‌هاي درختي هستند كه بايد محل كاشت ريشه‌هاي اين درخت را درست انتخاب كرد و به تعبير ديگر با ديدن ميوه حتماً بايد به ريشه نيز پي برد. حقيقت اين است كه رويارويي انقلاب اسلامي و غرب امروز، نيز در بستر فلسفه جاري است و تنازعات عرصه بين‌الملل تجليات عيني اين رويارويي است. اين رويارويي از دو دستگاه معرفت‌شناسي مي‌گذرد كه هر يك فهم متفاوتي از انسان، خدا و جهان و رابطه اين سه دارند. اما مشكل چيست كه ما در حوزه انديشه و تئوريزه كردن آزادي با فهم بومي، از غرب امروز عقب‌تر هستيم و مشتريان ما به مغازه‌هاي آنان سركي مي‌كشند؟ شروع تحولات فكري غرب در قرن ۱۶ و ۱۷ ميلادي مقارن با ظهور صفويه در ايران است. تمدن اسلامي در زمان صفويه در امر سياسي و نظام‌سازي مبتني بر تفكر بومي بود. اين بدين معني نيست كه صفويه را بدون آسيب ببينيم، اما حقيقتاً صفويه از يك سازمان فكري مستقل و كارآمدي برخوردار بود كه ريشه در ايران و اسلام تشيع داشت به همين دليل ساختار حكومتي و تمدن‌سازي آنان به گونه‌اي است كه نمادهاي تمدن آن عصر، آبشخور گردشگري امروز و فرداي ايران است. دوران صفويه دوران شكوفايي انديشه سياسي از دل دين بود، اما از پايان صفويه تا انقلاب اسلامي انديشه سياسي از حوزه انديشه ديني خارج شد و حدود ۳۰۰ سال انديشه سياسي شيعه تعطيل شد.
به همين دليل نمي‌توان مبنايي فلسفي و فكري براي نظام‌هاي سياسي بعد از صفويه پيدا كرد. (زنديه، افشاريه، قاجاريه و پهلوي) آنان بر اساس كدام انديشه نظام‌سازي كردند؟ به جرئت مي‌توان گفت كه حكومت آنان هيچ مبناي فكري نداشت و بر هيچ رهيافت فكري ـ فلسفي استوار نبود. به همين دليل است كه سردرگمي علماي مشروطه در مقابل اين پديده(مشروطه) به صف‌آرايي گوناگوني مي‌انجامد. اگر انديشه سياسي اسلام بعد از صفويه رشد و تعالي يافته بود، قطعاً انقلاب مشروطه در بستر بومي حركت مي‌كرد و راه‌هاي درون ديني و بومي براي آن تجويز مي‌شد و محور آن كساني غير از فرنگ‌رفتگان مي‌شدند. تفاوت نگاه شيخ فضل‌الله نوري، آخوند خراساني و علامه نائيني دقيقاً از همين جا ناشي مي‌شد كه انديشه سياسي رو به زوال رفته بود و كساني كه در صدر روحانيت تراز اول كشور قرار داشتند و از اصول و مباني واحدي پيروي مي‌كردند، نتوانستند در باب نظام‌سازي به روش واحدي دست يازند. شيخ‌فضل‌الله نوري قانون الهي را كافي مي‌دانست و علامه نائيني و آخوند خراساني تلاش مي‌نمودند تا براي مشروطه عرفي، مبناي شرعي بيابند و علامه نائيني بالاخره نتوانست از سه حق مردم، خدا و معصوم، حق معصوم را در عرصه حكومت مشروطه مشخص سازد. محوريت روشنفكران وا داده از يك سو و تفرق علماي تراز اول در انقلاب مشروطه از سوي ديگر هيچ شبهه‌اي باقي نمي‌گذارد كه حوزه انديشه سياسي در ايران فاقد پويايي و تمرين و تعالي بوده است. وقتي حكومت ولي فقيه طرح مي‌شود، صدها استدلال آورده مي‌شود كه فقيه چگونه شناسايي شود؟ چگونه انتخاب شود و تعدد فقيهان را چگونه بايد جذر گرفت؟ به انقلاب اسلامي برگرديم، امام (ره) از تجربه قاجاريه، غرب و مشروطه و ايضاً پهلوي‌ها آموخت كه لازمه تمدن‌سازي در جهان مدرن تقليد و نوگرايي نيست كه بايد مبناي فلسفي ـ فكري تئوريزه شود كه ابعاد اجتماعي، سياسي و اقتصادي جامعه بر آن سوار شود. امام اصل را بر جست‌وجوي درون ديني نهاد و در اين مسير، از فرعيات تجربه غرب (مثل مجلس) نيز استفاده كرد. با ايجاد مجلس خبرگان، شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت، خلأ بي‌پاسخ علما در انقلاب مشروطه را پاسخ گفت و فهم از آزادي را با نگاهي نو و با تأكيد بر رهايي انسان از همه قيود به جز عبوديت الهي، به مسيري ديگر برگرداند كه آزادي انسان از خويشتن خويش، شرط اول آزادي است. در برخورد با غرب امروز و نحوه مواجهه با آن در كشور ما در حال حاضر سه رويكرد وجود داردكه حاكميت هر كدام از اين رويكردها مي‌تواند به نحوه تمدن‌سازي ما خدمات يا آسيب‌هايي را برساند.
دسته‌اي معتقد به مقاومت مطلق در مقابل غرب هستند و هر آنچه رنگ و بوي غربي داشته باشد را مطلقاً رد مي‌نمايند. دسته دوم كساني هستند كه در مقابل غرب به وادادگي مطلق رسيده‌اند و در سبد خودي چيزي براي مانور و بقا نمي‌يابند و در مقابل رهيافت‌هاي تمدن غرب تسليم مطلق هستند. دسته سوم كساني هستندكه به غرب و فلسفه غرب نگاه گزينشي دارند. آنان بر اين باورند كه غرب امروز محصول انديشه‌اي است و اتفاقاً با خود غرب سازگار است. غرب مسيري را پيمود كه براي خودش خوب است. بنابراين ما بايد مسيري را طي نماييم كه با فرهنگ و بوم ما سازگار باشد. مقام معظم رهبري از جمله كساني هستند كه در اين دسته قرار مي‌گيرند، يعني غرب علمي را مي‌ستايند، به شاگردي آن تن مي‌دهند، اما اخلاق، خانواده و فرهنگ غرب را رد مي‌‌كنند و به صورت نسبي غرب را داراي امتيازات مثبت هم مي‌دانند. واقعيت اين است كه براي تمدن‌سازي امروز بايد ابتدا درصدد فهم غرب برآييم و بعد از فهم به نقد و داوري بپردازيم تا بتوانيم نقشه جديد خود را از كاستي‌هاي آنان استخراج كنيم. زنده‌شدن انديشه از مباني بكر اسلام تنها راه رسيدن به تمدن مستقل است. آزادي نيز بايد از اين انديشه برآيد چراكه آزادي تقليدي، همان راه روشنفكران مشروطه است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار