
خوب ميداند چه ميخواهم بپرسم! اين روزها، همه از او در مورد فوتسال ميپرسند، از دوست و آشنا گرفته تا مردم كوچه و خيابان از او كه روزي در كنار زمين تا مرز سكته پيش رفت و اين بار اما ناچار بود به دليل كج سليقگيهاي شخصي و رفتارهايي كه از حب و بغض برخي نشأت ميگرفت از دور، نظارهگر شكست تيمي باشد كه او روزي در بين چهار تيم برتر دنيا جايش داده بود.
بازيها را ديديد؟ حتماً هم مشاهده كرديد كه چگونه حذف شديم. مگر ميشود كه نبينم! متأسفانه ديدم. ديدم كه چطور حذف شديم. در حالي كه بايد حتي تا پاي قهرماني پيش ميرفتيم و جام را بالاي سرمان ميبرديم.
در حالي كه در جام جهاني قبل تا مرحله يك چهارم پيش رفته بوديم و در عين شايستگي،با بدشانسي حذف شده بوديم، اين بار از جمع ۱۶ تيم نتوانستيم بالا بياييم.
در جام جهاني قبلي ديديم و دانستيم كه ميتوانيم قهرمان شويم و قول داديم اين بار قهرمان شويم. قهرماني كه حق ما بود و حق مردم. اما انگار خودشان ميخواستند كه قهرمان نشويم. دو سال پيش وقتي آن اتفاقات را رقم زدند و از روي حب و بغض و به دلايل شخصي يك سري تصميمات را گرفتند، انگار ميخواستند قهرمان نشويم. خودشان ميخواستند دل مردم را شاد نكنند، وگرنه آن تيم داشت كارش را ميكرد و چهارم جهان شده بود و ميرفت كه در تجربه بعدي به قهرماني برسد. اما كاري كردند كه از بين ۱۶ تيم نتوانيم بالا بياييم! خودشان خواستند و خودشان كردند.
احساسات را اگر كنار بگذاريم شمس به عنوان كسي كه هدايت اين تيم را در جام جهاني قبلي به عهده داشت فكر ميكند ايران شانس قهرماني داشت يا اين تنها يك آرزوست كه به زبان ميآيد؟
نه، شك نكنيد كه تيم ما پتانسيل و توان قهرماني را داشت. اما از آن استفاده نكرديم. امسال، بهترين سال براي قهرماني بود و شانس ما از هميشه بيشتر بود. برزيل و اسپانيا امسال ضعيفترين تيمها را داشتند. اما فرصت را كه از دست داديم هيچ، به ضعيفترين تيم اين جام باختيم و حذف شديم.
بزرگترين ضعف اين تيم تجربه بود. تجربهاي كه شايد شمس و شمسايي ميتوانستند به تيم تزريق كنند تا امروز به جاي حسرت خوردن در انتظار برگزاري بازيهاي يك چهارم باشيم.
تجربه عامل مهم و مؤثري است. حتماً حضور نفرات با تجربه ميتوانست به تيم كمك كند. مهرههايي مثل شمسايي، وحيد اصغري و امثال آنها ميدانيد چه كمكي ميتوانست به تيم كند. تيمي كه مربي آن از بيتجربگي كنار زمين رنگ و رو به چهره نداشت به طوري كه بازيكنان وقتي به نيمكت نگاه ميكردند به جاي روحيه گرفتن استرس ميگرفتند!
همين است، ما كه عادت داشتيم به ديدن هيجانات شمس و حرص و جوش خوردنهاي او كه تا آستانه سكته پيش ميبردش، اين بار شاهد مردي بوديم كه از ابتدا تا انتهاي بازيها، بدون هيچ حركتي فقط نظارهگر بود!
شمس را همه ميشناسند، معروف است به احساساتي بودن. من نميتوانم احساساتم را پنهان كنم. مسئلهاي كه من را متهم ميكرد. ترابيان هميشه از اين بابت از من ايراد ميگرفت.
اما من نميتوانستم ساكت و آرام بايستم. ميگفتند كارت بد است اما از نظر من بد نبود. مردم همپاي من خوشحال ميشدند و اشك ميريختند و آنها خودشان بهترين قاضي هستند. آنها ميدانند من چه ميكشيدم. هر كس البته اخلاق و شخصيت خاص خودش را دارد. اما مردم بايد قضاوت كنند كه كار من درست بوده يا كسي كه سعي ميكند بيحركت بايستد تا خودش را با شخصيت نشان داده و معرفي كند.
تيمملي، خسوس را روي نيمكت نشانده بود؛ كسي كه گفته ميشد دكتر و پروفسور تكنيك است. اما در اين رقابتها چيزي كه از تيم ايران ديده نشد، ارائه تكنيك بود. ما فقط بيهدف پاسكاري ميكرديم، نه دريبل ونه حتي شوت كار ساز و مؤثري.
حتي پاسكاريهايمان باعث باز شدن دفاع حريف هم نميشد! بله، اين همان چيزي بود كه بارها گفته بودم. گفتم اينكه پروفسور و دكترش ميخوانيد، هشت سال است كه تيم ندارد. الان شما بهتر از خسوس كاندلاس كه ميليونها تومان به او دادند، تحليل ميكنيد. در حالي كه او هيچ كاري نكرد. حال آنكه اگر كمي خلاقيت داشت، بايد خيلي بهتر از اين تيم را كُچ ميكرد. اما چه كردند؟ هيچ! يك خلاقيت فردي نديديم. نه دريبلي، نه حتي پاس برنامهريزي شدهاي كه هدفش باز كردن دفاع حريف باشد براي رسيدن به گل. پاس بيهدف كه فايدهاي ندارد وقتي كار به جايي نميبرد. ۱۰۰ پاس رد و بدل كنند. اما وقتي نه ميتوانند با آن از دفاع حريف عبور كنند و نه گلي به ثمر برسانند. چه تأثير و فايدهاي دارد اين پاسهاي بيهدف؟!
دروازهبان كلمبيا گفته بود من بهترين دروازهبانيام را مقابل ايران انجام دادم!
او كار خاصي نكرد. شوتهاي بچههاي ما شوت نبود. هر چه زدند، در دستهاي او بود. او خوب نبود، ما بد بوديم كه او تصور ميكرد روز خوبي را پشت سرگذاشته است.
ترابيان اما معتقد است بهترين بازيها را در تايلند انجام دادهاند. نه، اين طور هم نيست. بايد تقصيرها را گردن بگيريم. بايد نوكري مردم را كرده و دل آنها را شاد كنيم. اينكه بگوييم بهترين بازي را كردهايم در حالي كه نكردهايم و اين كه لج مردم را در بياوريم درست نيست.
او هنوز هم معتقد است مشكل فوتسال مشكل مديريتي نيست.
اتفاقاً مشكل دقيقاً مديريت ايشان است. ديگر وقت آن رسيده كه با يك استعفا دست از فوتسال برداشته و دل مردم را شاد كند، بايد به رأي و نظر مردم احترام بگذارد. فكر نميكنم شخصيت او اينچنين باشد كه بخواهد بيشتر از اين مقابل نظر مردم مقاومت كرده و آنها را ناديده بگيرد. البته اميدوارم كه اينطور نباشد. ديگر بس است كه با تصميمات اشتباه و از روي حب و بغض و با نظرات شخصي به اين تيم لطمه بزند. ديگر زمان آن رسيده كه بروند تا فوتسال نجات پيدا كند.
به نظر ميرسد فوتسال هم در حال دچار شدن به سرنوشت فوتبال است. بعد از مسابقات آسيايي، از جامجهاني هم حذف شديم و سير نزولي را با سرعت در پيش گرفتيم. حتي برخي بازيكنان تيم معتقد هستند اين تيم از پايه و اساس مشكل دارد. نه، فوتسال به سرنوشت فوتبال دچار نميشود. فقط بايد درست مديريت شود وگرنه ما حالا حالاها ميتوانيم آقاي آسيا باشيم و در دنيا، جزو تيمهاي برتر. اما بايد قدر خودمان را بدانيم و با لجبازيهاي بچگانه به تيم لطمه نزنيم و خصومتهاي شخصيمان را به فوتسال نكشانيم.
اما به نظر ميرسد بعد از نسل امثال حيدريانها و شمساييها، از نظر مهرهاي هم چندان مطمئن نيستيم. نه، اينطور نيست. ما استعدادهاي فراواني داريم. بسيار فراوان. آنقدر مهرههاي خوب و خلاق داريم كه نميدانيم بايد با آنها چه كنيم. فقط بايد دقت داشته باشيم و آنها را نسوزانيم. اينكه اينگونه به نظر ميرسد كه نسل بازيكنان خوب فوتسال به پايان رسيده، تنها از مشكلات مديريتي آقايان سرچشمه ميگيرد وگرنه ما تا سالهاي سال، بازيكنان خوب و تكنيكي داريم. همچون همان تيمي كه از آن نام ميبريد.
با وجود اين حرفها، چه نمرهاي به تيمملي فوتسال ايران در رقابتهاي جامجهاني تايلند ميدهيد؟
از ۲۰ نمره ۲ ميدهم. اين نمره اما دليل ضعف بازيكنان نيست بلكه دليل ضعف آقايان است كه نتوانستند از اين بازيكنان استفاده كنند. ببينيد، شمس و ترابيان فرقي نميكنند و اهميتي ندارند. مهم فوتسال است. ما همه نوكر و خادم اين مردم و فوتسال هستيم و بايد به آن خدمت كنيم، اين مهم است.
حالا بعد از اين ناكاميها چه بايد كرد؟ از جامجهاني حذف شديم. بسيار ناگوار و دردناك بود. همه مردم و فوتساليها ناراحت شدند. طبيعي هم است اما ديگر بايد آن را فراموش كنيم. تا مسابقات آسيايي زمان زيادي داريم. بايد از همين حالا براي آن اقدام كنيم. بايد جبران كنيم. بايد دوباره بسازيم. فرقي نميكند با ترابيان يا شمس. بايد براي سرافرازي فوتسال و شاد كردن دل ميليونها مردم تلاش كنيم. اين تيم لياقت قهرماني و رفتن به فينال را دارد اما بايد از همين حالا دست به كار شويم و اشتباهاتمان را جبران كنيم. نبايد باز هم با حب و بغض تصميمگيري كرده و باز هم باعث نابودي و ناكامي فوتسال شويم. بايد جبران كنيم به خاطر مردم و براي فوتسال.
اگر از شمس بخواهند، دوباره برميگردد؟ گفتم كه مهم شمس و ترابيان نيستند، مهم فوتسال است و همه بايد براي موفقيت آن تلاش كنيم وگرنه اصلاً مهم نيست كه چه كسي هست و چه كسي نيست. مهم فوتسال و موفقيت آن است.