
اين مدعا را نه تنها بايد يك استدلال رسانهاي، بلكه حاصل نگاهي از سر دقت بر برنامهها و اظهارنظرهاي اين روزهاي سياستگذاران براي اين رويداد فرهنگي به شمار آورد.
سؤال اصلي در آستانه اين رويداد فرهنگي اين است كه اگر برنامههاي هفته كتاب در ۲۰ دوره از برگزاري آن توانسته موجب بالا رفتن سرانه مطالعه به طور خاص شود، چرا اين ميزان شور و هيجان در بطن جريانهاي اجتماعي طرفدار مطالعه در كشور ديده نميشود و در يك كلام ساده، كتاب خريداري يا به امانت گرفته نميشود، اين همه اصرار براي استمرار آن به شيوه كنوني چيست؟
آيا اجبار و دستور دادن به برخي از ادارات و نهادهاي دولتي براي اختصاص دادن بخشي از زمان خود در هفته كتاب به موضوع كتابخواني و اجبار آنها به برگزاري مراسم رونمايي از كتابهايي كه غالباً هم شش ماه قبل يا كمي زودتر و ديرتر در آن مؤسسه منتشر شده به همراه چند سخنراني كه تنها خوراك رسانهاي دارد، منجر به كتابخوان شدن مردم ميشود يا شده است؟
انتشار سي و چند جلد كتاب با موضوع بررسي تطبيقي سرانه مطالعه در كشور چطور؟ اين آمارها قرار است چه نيازي را برطرف كند و چه كسي را قانع؟ آيا با اين همه آمار و ارقام اقتصاد نشر در سالهاي اخير تكاني خورده و هفته كتاب بهانهاي براي مرمت آن بوده است؟ پاسخ به اين سؤالات را ويترين كتابفروشيهاي ميدان انقلاب و خيابان كريمخان زند پايتخت در همه ايام سال، از جمله هفته كتاب به روشني ميدهد و نياز به توضيح بيشتري نيست.
مردم پس از انقلاب كتابخوانتر شدهاند
سرپرست معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در تازهترين نشست خبري خود به مناسبت هفته كتاب عنوان داشته است، ايران در امر انتشار عناوين كتاب در منطقه، جايگاه اول و در جهان جايگاه دهم را دارد و اين جايگاه دهم بايد به جايگاه نخست مبدل شود.
اسماعيلي همچنين گفته است كه در سال ۱۳۵۷ حدود هزار عنوان كتاب منتشر ميشد، اما در سال ۹۰، به ۶۹ هزار عنوان كتاب مجوز داده شده است.
گراني كاغذ و رانده شدن كتاب از ذهن مخاطب ايراني
بازار كاغذ اين روزها با وجود تمام وعدههاي داده شده براي كنترل آن، داغ بر دل هر نويسنده و ناشر خواستار انتشار كتاب ميزند؛ داغي كه قيمت يك كتاب به طور متوسط ۳۰۰ صفحهاي را تقريبا نسبت به سال گذشته در چنين روزهايي سه برابر كرده است.
در كنار اين موضوع، مشكلات و مضيقههاي اقتصادي موجود در سبد هزينه كرد خانوارهاي ايراني در شرايط تحريم اقتصادي نيز بر اين موضوع اضافه شده و بياعتنايي به كتاب و كتابخواني را در ميان خانوارهاي ايراني بيش از پيش ترويج ميكند؛ خانوادههايي كه بايد در اين شرايط وقت بيشتري را براي كسب درآمد صرف كنند، در اندك زمان باقيمانده از خود به جاي تورق كتاب ۳۰۰ صفحه ۱۵ تا ۱۸ هزار توماني، بيشك تلويزيون، وب گردي و... را ترجيح ميدهند.
شايد رئيس ستاد برگزاري هفته كتاب براي رساندن كتاب به اقشار نيازمند به گفته خود ترجيح ميدهد كه كتابخانه خود در دفتر طبقه سوم ساختمان بهارستان يا كتابخانه منزل خود را از كتاب خالي كند و به ديگران هديه كند و به تمامي دفاتر تحت نظارت خود هم براي اين موضوع و خاليكردن كتابخانههاي شخصي سركي بزند و به برخي وزراي دولت نامه بنويسد و به آنها كتاب براي مطالعه هديه كند، اما سؤال اينجاست كه آيا نهضت انتشار و مطالعه كتابهاي كم حجم و ارزان كه ميتوانست به همين مناسبت با مشاركت همه طيفهاي ناشران ايراني منتشر شود، در اين شرايط اقتصاد مقاومتي تأثير بيشتري از اين خانهتكانيها و ژستها نداشت؟
آيا بسط تجربه ناشراني چون اميركبير در انتشار خلاصهاي از رمانهاي مهور خود در قالب كتابهاي جيبي ارزان و كمحجم و جذاب، نميتوانست در ايام هفته كتاب و در شرايط اقتصاد مقاومتي مد نظر سياستگذاران هفته كتاب قرار بگيرد و به جاي اين همه برنامه عجيب و تكراري به عنوان يك نهضت فرهنگي مدنظر قرار بگيرد؟
هفتهاي كه ميتوانست به كام كتاب شود
هفته كتاب با بيش از ۵۰۰ برنامه تكراري شامل رونمايي كتاب، جشن كتاب، تجليل از فعالان هفته كتاب و اخيراً ميهماني گرفتن براي خبرنگاران حوزه كتاب شش روز ديگر به پايان ميرسد و كمتر از چند روز پس از آن اعلام ميشود كه اين برنامهها بسيار موفقآميز برگزار شده و در يك كلام آنچه بايد ميشده، شده است. اما آنچه به واقع رخ نداده است، خالي شدن انبارهاي ناشران از انبوه آثار منتشر شده حتي به قيمت سابق و دوران ارزاني كاغذ است و مخاطباني كه دلسرد تنها به ديدن ويترين كتابفروشيها يا حتي فراموش كردن آن خو ميكنند.
هفته كتاب ميتوانست پايهگذار حركتهاي ترويجي و نو ميان جامعه براي بازگشت دوباره به كتابخواني شود.
با اين اوصاف، به طور مشخص و بدون شك هيچ اتفاق تازهاي در سپهر فرهنگي ايران و كنج ذهن و خاطر جامعه ايران رخ نخواهد داد و كتابخواني هم رفته رفته به يك خاطره دور در كنج ذهن مخاطبانش مبدل ميشود.