دوحه پايتخت قطر، از روز يكشنبه ميزبان اجلاسي بود تا نمايندگاني از گروههاي معارض سوري در آن جمع شوند و براي يك دور گفتوگوي پنج روزه ساختار موجود ميان اين گروهها را مورد بررسي قرار دهند. قبل از هر چيز بايد گفت كه اين اجلاس به اشاره و تحت هدايت امريكا برگزار شد و دليل اين سخن در سخنان هيلاري كلينتون، وزير امور خارجه امريكا است كه هفته قبل از برگزاري اين اجلاس در زاگرب، پايتخت كرواسي، بيان كرد. او در اين سفر به صورت مستقيم شوراي ملي سوريه را خطاب قرار داد و آن را فاقد مشروعيت رهبري معارضان دانست و به اين وسيله سناريويي را براي تجديد ساختار بين گروههاي معارض كليد زد كه در اين اجلاس به نمايش در آمد. برهان غليون و ديگر سران اين شورا هم به نوبه خود اظهارات كلينتون را تاب نياوردند و امريكا را متهم كردند كه ميخواهد در تركيب و ساختار جديد عناصر خود را به رياست اين گروهها بگمارد. به اين جهت است كه اجلاس دوحه يك نمايش آشكار امريكايي است تا اين كشور فراتر از مداخلات گذشته در بحران سوريه به صورت شديدتري به عرصه وارد شود و عناصر خود را در برابر حكومت سوريه و به نام گروههاي معارض سوري به صف كند.
شايد طولاني شدن بحران سوريه دليل اين تصميم امريكا بود و اينكه گروههاي معارض سوري و نيروهاي مسلح آن در حوزه ميداني نتوانستد انتظارات حاميان غربي و عربي خود را برآورده سازند مثل سناريوي ليبي عمل كنند. ساختار دروني حكومت سوريه نيز ميتواند انگيزه ديگر امريكا در اين امر باشد كه باز برخلاف ليبي، حكومت سوريه به استثناي چند مورد معدود و محدود نشان داد كه از ثبات دروني لازم برخوردار است و ميتواند در برابر فشارهاي روزافزون غرب و پيشقراول عرب آن مقاومت كند و مثل مورد ليبي نشود كه از درون دچار فروپاشي شد. گذشته از اين موارد بايد به ظهور گروههاي تندروي افراطي در ميان گروههاي معارض سوري نيز توجه كرد كه هزينههاي غرب در مخالفت با حكومت سوريه و حمايت مالي و تسليحاتي از گروههاي معارض را افزايش داده است. روزنامه آلماني آلگماينر در مقاله ۸ نوامبر و با عنوان «ظهور جهاديها در سوريه گزينهها را براي اسرائيل و غرب پيچيده كرده است»، به اين گروهها و نقش آنان در بحران سوريه پرداخته است. مسئله اصلي آلگماينر در اين مقاله آن است كه غرب و اسرائيل در برابر بشار و اسد به عنوان دشمني قديمي و گروههاي تندرو چه گزينههايي در پيش رو دارد. اين روزنامه آلماني براي توضيح منظور خود سخن يكي از مسيحيان سوري را نقل كرده كه به روزنامه انگليسي اينديپندنت گفته بود: «آنها (گروههاي تندرو) ميخواهند ما را بكشند چون ما مسيحي هستيم. آنها به ما ميگويند كافرها و حتي بچههاي كوچك هم اين حرفها را ميزنند. آنها كه همسايههاي ما بودند عليه ما شدهاند». اين تصويري است از سوريه است كه گروههايي تندرو همانند جبهه النصره، لواء الاسلام و ديگر گروههاي تندروي تكفيري ايجاد كردهاند و موج گستردهاي از جنايت و وحشت را به وجود آوردهاند. مسلم است كه بازتاب اين تصوير نه تنها در كشورهاي غربي، بلكه در افكار عمومي جهان مثبت نخواهد بود و براي حاميان معارضين مسلح سوري پرهزينه است.
امريكا چارهاي جز اين ندارد كه براي كاستن هزينههاي حمايت خود از مخالفين حكومت سوريه به هر نحو شده اين گروهها را به حاشيه بكشاند و اجلاس دوحه نيز براي اين هدف طراحي شد. تاثير اين گروهها تنها محدود به عملياتهاي خونبار در سوريه نميشود، بلكه آنها يكي از موانع اصلي در هماهنگي در جبهه معارضين هستند. جبهه النصره با انفجارهاي متعدد در ايام عيد قربان طرح آتشبس پيشنهادي اخضر الابراهيمي را ناكام گذاشت و حتي در چندين مورد با ديگر گروههاي معارض به درگيريهاي شديد پرداخت.
ايجاد ساختار جديد در گروهاي معارض براي امريكا به معني كنترل مستقيم اين گروههاست تا بتواند تندروهاي افراطي را از معادله حذف كند، اما به نظر ميرسد كه امريكا هم در ايجاد اين ساختار توفيق قابل توجهي به دست نياورده و هم اينكه اين گروهها آنچنان خارج از معادله رفتار ميكنند كه امريكا نميتواند با يك قاعده جديد آنها را كنترل كند. درست زماني كه اجلاس دوحه برگزار ميشد، كليساي انجيلي در شهر حلب سوريه مورد حمله خمپارهاي اين گروهها قرار گرفت و به بخشهايي از آن خسارت وارد شد. اين دست حملات تازگي نداشته و بعد از اين نيز توسط آنها انجام ميشود، اما در خلال اين حملات است كه يك نكته حتي براي غربيها آشكار شده و آن اينكه حمايت از معارضان سوري به معني دامن زدن به افراطگرايي است كه نتيجهاي جز نبردهاي قومي- مذهبي در كل منطقه نخواهد داشت. نمايش امريكايي در دوحه تنها با يك سلسله اظهارات كلي پايان گرفت و نتيجه مشخص و راهبردي براي گروههاي شركت كننده در پي نداشت، اما حمله به كليساي انجيلي نتيجهاي مشخص دارد كه مسئوليت آن به صورت مستقيم متوجه حاميان خارجي معارضين است كه با دادن سلاح، زمينه چنين واقعهاي را فراهم كردهاند.