دموكراسي با تفسير يگانهاي كه غرب از آن دارد چرا در بزرگترين كشور اسلامي جهان برگزار ميشود؟ براي فهم اين مهم قدري بايد عميقتر تأمل نماييم. ادوارد سعيد، انديشمند مسيحي فلسطينيالاصل ساكن امريكا در كتابي با عنوان «شرقشناسي وارونه» و متأثر از نظريه گفتمان، نظريه جديدي را در شرقشناسي ارائه كرد. سعيد معتقد است كه غرب (مستشرقين) نه تنها شرق را براي شرقيان توصيف ميكنند بلكه آن را توليد ميكنند يا ميسازند. تفسير سخن سعيد اين است كه شرقيها براي مطالعه گذشته و حتي حال شرق مراجع غربي را ميخوانند و غرب نيز صرفاً به توصيف شرق نپرداخته است، بلكه توانسته است تصويري از شرق بسازد كه روشنفكران امروز شرق احساس كمتري نمايند. به طور مثال غربيها، علت عدم گسترش دموكراسي در شرق را وجود «استبداد شرقي»، «حكومتهاي پارتيمونيال» و «نظام ارباب- رعيتي» ميدانند و علت تشكيل اينگونه حكومتها را كمبود آب در شرق و مبارزه براي تصاحب زمينهاي حاصلخيز ميدانند. براي نمونه همين ادبيات را در مواضع و نوشتار سعيد حجاريان و در كتاب «ما چگونه ما شديم» صادق زيباكلام ميبينيم.
به گفته ادواردسعيد و اجلاس بالي در اندونزي برگرديم. غربيها چگونه شرق و بالاخص مسلمانان را مديريت ميكنند كه خودشان ميلياردها دلار هزينه ميكنند تا براي پيشبرد دموكراسي مدنظر غرب سرمايهگذاري نمايند. آيا غرب اجازه ميدهد كه مسلمانان و شرق از دموكراسي تفسيري بومي و تفسير ديگري داشته باشند؟ آيا تاكنون غرب يك كشور دموكراتيك شرقي را به رسميت شناخته است كه دموكراسياش قدري با دموكراسي مدنظر غرب متفاوت باشد؟ بنابر اين اجلاس دموكراسي در بالي را بايد پازلي دانست كه مسلمانان به صورت داوطلبانه ارابه سياستهاي غرب را ميكشند و براي تحقق موجهاي سوم و چهارم دموكراسي هانتينگتون تلاش مينمايند. درست است كه غرب و شرق (به خصوص جمهوري اسلامي) برخي مفاهيم مشترك جهاني را پذيرفتهاند، اما بر سر معنادهي به آن به توافق مشترك نرسيدهاند.
مفاهيمي همچون صلح، دموكراسي، حقوق بشر، فقرزدايي، مبارزه با تسليح هستهاي و مبارزه با تروريسم مفاهيمي هستند كه همه جهانيان آن را پذيرفتهاند، اما چه كسي به آن معنادهي ميكند؟ آيا مبارزه با تروريسم در ايران و امريكا داراي يك مفهوم واحد است. آيا منع تسليح هستهاي با فهم مشترك دنبال ميشود و آيا غرب تفسيري غير از آنچه خود ميگويد را ميپذيرد؟
شايدگفته شود مهم نيست كه غرب مفاهيم فوق را بپذيرد. اين حرف گرچه در ظاهردرست به نظر ميرسد اما از آنجا كه نهادهاي بينالمللي- كه پاسداشت مفاهيم مذكور را به عهده دارند- تحت سيطره غرب هستند، ميبينيد كه قطعنامه حقوق بشر عليه شرق از آنجا صادر ميشود. غرب خود تروريسم را توليد ميكند و به شرق ميفرستد، بعد براي سركوب آن از همان نهادهاي بينالمللي مجوز ميگيرد و به شرق حمله ميكند و نهايتاً با محور اصلي تروريسم در جهان (القاعده) در سوريه به هم ميرسند.
تفسير غرب از دموكراسي نيز مبتني بر دو نوع ليبرال دموكراسي و سوسيالدموكراسي است و هيچ قيد و تفسير ديگري را نميپذيرد. آنان دموكراسي را عاري از فرهنگ و بومگرايي تعريف و جزو گفتمان جهاني ميدانند به همين دليل است كه «مردمسالاري ديني»را واجد همترازي با دموكراسي نميدانند. آيا اين ايده درست است كه هر كجا تريبوني برقرار است كه امكان سخنگفتن از آن وجود دارد، در آن شركت كنيم؟ اين فهم اشتباهي است كه هر تريبوني با هر هدفي در هر كجا باشد، ما احساس كنيم ميتوانيم حرف خود را آنجا بزنيم. نفس و اصل حضور، مشروعيتبخشي به آن چيزي است كه غرب از شرق توليد كرده و شرقيان را براي اجراي آن مديريت ميكند و حتي خودمان نيز از اين مديريت بيخبريم. چه اشكال دارد كه رئيس جمهور ما و اندونزي و مصر و تونس و افغانستان و پاكستان و... يك اجلاس بومي و همتراز بااجلاس بالي ابداع نمايند و كشورهاي اسلامي را در آن دعوت و نام آن را «اجلاس مردمسالاري ديني» بگذارند و كشورهاي غربي را هم به عنوان عضو ناظر در آن دعوت كنند. ما مردمسالاري خود را تبيين ميكنيم و غربيها هم ميهمان ما باشند و ما تريبون كشورهاي اسلامي را كه با نام ديگري شكل گرفته (مردمسالاري ديني) در اختيار آنان قرار دهيم. اين ابتكار عمل نميتواند در شرق و كشورهاي اسلامي رخ دهد؟ اكنون كه كشورهاي شمال آفريقا از يوغ ديكتاتورها رها شدهاند، بايد به اجلاس دموكراسي بروند تا الگوي نظامسازي جديد خود را برگزينند؟ بنابر اين بايد گفت كه غرب مفاهيم جهاني را امضادهي ميكند. شرق را ميسازد و توليد ميكند و ما را در شرق دور هم جمع ميكند تا به معنادهي آنان به مفاهيم جهاني مشروعيت بخشي نماييم و ما صرفاً به اين دلخوش كردهايم كه تريبوني مجاني،چند دقيقه در اختيار ماست تا حرفهاي دو ماه پيش خود را مجدد تكرار نماييم.