
حماس به عنوان يكي از اركان اصلي مقاومت فلسطين در ماههاي اخير كانون توجهات جهاني قرار گرفته است. رويكرد كشورها و نهادهاي بينالملل به حماس و حتي انجام اقداماتي براي شكستن محاصره غزه از جمله اين رفتارهاست. در اين چارچوب مجموعهاي از تحركات از سوي كشورهاي حامي روند سازش در منطقه حتي دولتهاي غربي به سوي حماس مشاهده ميشود. در حوزه منطقهاي رويكرد مصر، قطر و تركيه به تقويت همگرايي با حماس را ميتوان از نشانههاي اين رويكرد دانست. چنانكه مرسي رئيسجمهور بر اصل حمايت از غزه تأكيد ميكند، رجب طيب اردوغان نخستوزير تركيه خالد مشعل رئيس دفتر سياسي حماس را براي حضور در نشست حزب حاكم عدالت و توسعه دعوت ميكند. امير قطر براي نخستين بار به غزه سفر ميكند.
در حوزه جهاني نيز توجه نهادهاي بينالمللي، افكار عمومي و حتي دولتي به غزه به عنوان محوريت حماس مشاهده ميشود كه اعزام كاروانهاي شكستن محاصره غزه از سوي ملتهاي غربي در كنار اعتراف سران غرب به جايگاه حماس در تحولات فلسطين در اين چارچوب است.
در نقطه مقابل مشاهده ميشود كه جايگاه منطقهاي و جهاني تشكيلات خودگردان در حال افول بوده و هر روز بر ميزان چالشهاي ابومازن رئيس تشكيلات خودگردان افزوده ميشود. حال اين سؤال مطرح است كه دليل گرايشات منطقهاي و جهاني به حماس و حركت رو به انزواي تشكيلات خودگردان چه ميباشد؟
پاسخ به اين پرسش را در حركت رفتاري آنها ميتوان جستوجو كرد. نكته قابل توجه در اين عرصه نگاه مقاومت ميباشد. جهانيان اذعان دارند كه حركت در مسير مقاومت و قرار داشتن در كنار اركان مقاومت شامل ايران، سوريه، لبنان و گروههاي مقاومت فلسطين موجب گرايش جهاني به فلسطين است چراكه افكار عمومي جهان ديگر روند گذشته را ندارد و براي آن، ادعاي صلح خاورميانه ديگر معنايي ندارد. افكار عمومي دريافته است كه اين ادعاها فريبي بيش نيست و براي حمايت از فلسطين بايد روند مقاومت را در پيش گرفت. آگاهي جهاني از شرايط فلسطين آرمانها و دستاوردهاي مقاومت موجب شده تا افكار عمومي جهان نيز به حمايت بيشتر از مقاومت برخيزد. اعزام كاروانهاي بشردوستانه به غزه و نيز برپايي تظاهرات ضد صهيونيستي در عرصه بينالملل نمودي از اين رويكردها ميباشد. در حوزه رفتاري كشورهاي غربي و سازمانهاي بينالمللي نيز توجه خاصي به مقاومت صورت گرفته است چراكه آنها دريافتهاند كه جهاني در مسير حمايت از مقاومت پيش ميرود لذا از مؤلفههاي جلب رضايت افكار عمومي توجه به مسئله فلسطين و مقاومت است.
همچنين آنها دريافتهاند تا زماني كه مقاومت وجود دارد، طرحهاي آنها براي سلطه بر منطقه از جمله فلسطين امكان ناپذير است. بر اين اساس رويكرد كشورهاي غربي به حماس را ميتوان تعريف كرد. آنها برآنند تا با رويكرد به حماس دو مؤلفه را اجرايي سازند. نخست آنكه با ادعاي رويكرد به مقاومت، رضايت افكار عمومي خود را جلب كنند و چنان وانمود سازند كه در برابر صهيونيستها ايستادهاند در حالي در عمل اقدامي براي مقابله با جنايت صهيونيستها صورت نميدهند.
دوم آنكه با رويكرد به حماس ميان جبهه مقاومت تفرقه ايجاد كرده تا در نهايت جايگاه منطقهاي و جهاني حماس و مقاومت را متزلزل سازند. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه غرب به كمك برخي بازيگران منطقهاي تلاش دارد با ادعاي حمايت از حماس، به تفرقهافكني در مقاومت بپردازد و آن را به سرنوشت تشكيلات خودگردان دچار سازد در حالي كه تمام دستاوردهاي حماس به دليل حضور در جبهه مقاومت است و براي استمرار اين روند حضور در عرصه مقاومت راهكاري اساسي است كه حماس ميتواند با آن به اهداف خود و فلسطين جامه عمل بپوشاند. در اين روند آنها برآنند تا با مجموعهاي از امتيازات سياسي و اقتصادي چنان وانمود سازند كه راهكار حماس براي خروج از محاصره و نيز كمك به احقاق حقوق ملت فلسطين دوري از مقاومت است. به عبارت ديگر آنها برآنند تا ابتدا حماس را از آرمانهاي و حاميان واقعي خود دور سازند تا با تنها ساختن حماس در نهايت سياستهاي خود براي تحميل روند سازش به حماس را اجرايي سازند.
با توجه به اين شرايط ميتوان گفت كه دستاوردهاي كنوني حماس در عرصه جهاني برگرفته از حضور آن در جبهه مقاومت است لذا براي استمرار اين موفقيتها و تحقق آرمانهاي ملت فلسطين بايد حضور در جبهه مقاومت را حفظ كند چراكه در غير اين صورت با سرنوشتي مانند فتح دچار خواهد شد. امري كه غرب براي رسيدن به آن هر ابزاري را به كار ميگيرد و حتي حاضر به پرداختن امتيازات ابتدايي به حماس ميباشد تا پس از جداسازي حماس از مقاومت از آن امتيازات گستردهتري را كسب نمايد.