
همزمان با تشديد فشارهاي اقتصادي غرب عليه ايران، خطي در داخل با عنوان «سازش» پررنگ شده و معتقد به امتياز دادن به غرب براي كم شدن فشارهاست. «مهدي محمدي» كارشناس مسائل استراتژيك در گفت وگو با سايت تحليلي برهان به بررسي ويژگيها، اهداف و برنامههاي خط سازش و ارتباط آن با انتخابات رياست جمهوري ۹۲ و آخرين برنامه آن براي اين انتخابات ميپردازد.
القاي وضعيت بحراني مشخصات عمومي خط سازش به طور كامل در حال شكلگيري است. اين خط عميقاً به دنبال اين است كه پيام «وضعيت بحراني است» را اجتماعي كند. اين ادبيات هماكنون از طرف جريان انحراف در حال توليد است، اما ايجاد مكانيسمي براي انتقال اين ادبيات به متن جامعه، مهمترين كاري است كه خط سازش تعقيب ميكند.
از طرفي ديگر، ايجاد اختلاف به منظور توليد تحريك اجتماعي، به صورت جدي در دستور كار قرار دارد. خط سازش به دنبال يارگيري براي تثبيت خود است. اين جبهه از منتهااليه ضدانقلاب شروع و به منتهااليه راست ختم ميشود، چرا كه بعضي از حلقههاي حاضر در دولت مستقر نيز براي حل مشكلات، نسخه سازش را ارائه ميدهند.
در اين شرايط، طرف امريكايي تمام انرژي خود را صرف نيرومند شدن خط سازش در داخل ايران ميكند. روز ۱۲ مهر، يك ناآرامي ۵ يا ۶ ساعته در مركز شهر تهران به وجود آمد. درست به فاصله همين مدت (اگر اختلاف زماني ايران و امريكا را در نظر بگيريم، ميشود گفت همزمان) كلينتون مصاحبهاي كرد و گفت: «تحريمها به سرعت قابل لغو است»، لذا اگر ما ارتباط بين اين دو پديده را كشف كنيم، در آن صورت ميتوانيم متوجه نحوه تغذيه و تقويت خط سازش شويم.
برنامهريزي گام به گام امريكاييها طرف امريكايي به دنبال ايجاد چند تغيير در جمهوري اسلامي است:
۱- تغيير محاسبه: به گونهاي كه نحوه نگاه ما به مسئله هستهاي يا تحولات منطقه ـبه طور خاص سوريهـ يا مسئله فتنه عوض شود.
۲- تغيير پيشنهاد: در حال حاضر، ما يك پيشنهاد براي حل مسئله هستهاي داريم و آنها ميخواهند اين پيشنهاد از طرف جمهوري اسلامي تغيير كند.
۳- تغيير سياست: مطلوب آنها اين است كه اساساً سياست خود را در مورد موضوع هستهاي، موضوع فتنه و مسائل منطقه تغيير دهند.
۴- تغيير رفتار: به اين معنا كه علاوه بر اينكه سياست ما تغيير مييابد، رفتارمان نيز دستخوش تغيير شود.
۵- تغيير ساختار: يعني مجموعه ساختارهايي كه در كشور وجود دارند و تصميمات نظام جمهوري اسلامي از دل آنها بيرون ميآيد، تغيير يابد.
۶- تغيير رژيم: زماني كه محاسبات، پيشنهادها، سياستها، رفتارها و ساختار تغيير كرد، ديگر تغيير رژيم پروژهاي دشوار نيست.
در سال ۸۸ اشتباه امريكاييها اين بود كه مستقيماً سراغ تغيير رژيم رفتند، يعني مستقيماً سرسختترين و بزرگترين تغيير را كه به راحتي امكانپذير نبود، نشانه رفتند. يكي از درسهايي كه امريكاييها در سال ۸۸ گرفتند اين بود كه در گام اول، هدفگذاريهاي منطقيتر و دستيافتنيتري داشته باشند، لذا در برنامه خود، اين بار گامبهگام عمل خواهند كرد و به دنبال تغيير شرايط خواهند بود. از طرفي ديگر، شرايط فقط زماني تغيير ميكند كه محاسبات و پيشنهادهاي نظام تغيير يابد و اين اتفاق بايد در سطح رهبري محقق شود. با توجه به اين مسئله، ارزيابي بنده اين است كه براي سوق دادن جمهوري اسلامي به سمت تغيير محاسبه، طرف غربي در حال تدارك يك بسته تحريم بيسابقه قبل از انتخابات رياست جمهوري است.
در چنين شرايطي، اگر مسئله تغيير محاسبه با دو پيشنهاد امريكاييها مبني بر «لغو تحريمها» و «مذاكره مستقيم» تلفيق شود، احتمال ايجاد بحران زياد خواهد شد. به عقيده امريكاييها، اگر خط سازش در فضاي داخلي ايران شفاف شود، انتخابات رياست جمهوري ۹۲ به يك رفراندوم تبديل خواهد شد، لذا طرف امريكايي به دنبال رساندن اين پيغام به گوش مردم ايران است.
۲ نماينده غربيها در ايران! البته طرف غربي دو نماينده براي علني كردن خط سازش در داخل ايران دارد؛ جريان انحراف و فتنه در حال علني كردن ديدگاههايشان درباره خط سازش هستند. جريان فتنه كه پيش از اين نظرات خود را مطرح كرده است، جريان انحراف نيز به زودي اين كار را خواهد كرد. پيشبيني ميشود حرف اول آنها اين باشد كه محاسبات منطقهاي نظام را قبول ندارند، محاسبات منطقهاي نظام بر مبناي اسلامي بودن انقلابها استوار است، لكن نگاه اين جريان دقيقاً عكس اين موضوع است.
تقابل گفتمان سازش و مقاومت مهمترين تقابل انتخابات رياست جمهوري ۹۲ خواهد بود. مهمترين گفتمان قابل تعريف، در ذيل گفتمان مقاومت، گفتمان پيشرفت است. در واقع، جانمايه گفتمان مقاومت، گفتمان پيشرفت است، در حالي كه طرف مقابل ميخواهد بگويد جانمايه گفتمان مقاومت، هزينه بدون پيشرفت است.
شكلگيري و ايجاد شكاف اجتماعي، مهمترين امري است كه در آستانه همه دورههاي انتخابات اتفاق ميافتد. در سال ۸۸ شكاف اجتماعي حول مقوله تقلب سامان گرفت. در آن زمان، گفتماني به عنوان گفتمان تقلب، مجموعه اعتراضات اجتماعي يا اقتصادي را سياسي و سپس امنيتي كرد و به بيان دقيقتر، اعتراض را به آشوب مبدل نمود.
مجموعه گروهها و جريانهايي كه ميخواهند انتخابات را به رفراندوم عليه رهبري تبديل كنند، به اين نتيجه رسيدهاند كه اين مهم تنها زماني امكانپذير است كه شكاف اجتماعي، حول موضوع سازش به وجود آيد. شكاف سياسي حول موضوع سازش يا مقاومت، هميشه در چند سال گذشته وجود داشته، ولي مهم اين است كه اين شكاف اجتماعي باشد، يعني ما در وضعيتي قرار بگيريم كه سازش به عنوان مطالبه عمومي مطرح شود و جامعه تنها راهحل مشكلات را تعديل محاسبات و امتيازدهي به غرب تلقي كند.
در اين راستا، براي اينكه مسئله سازش اجتماعي شود، پروژه بحرانآفريني حول اختلافات كليد خورده است. وقتي شما موضوعاتي را به عنوان اختلاف مطرح ميكنيد و اين موضوعات تحريك اجتماعي ايجاد ميكند، به تدريج شرايط جامعه به سمت شكلگيري فضايي دوقطبي ميرود و اين گونه تصور ميشود كه در كشور، عدهاي خواهان حل مشكلات مردمند و ديگران نسبت به اين مسئله بيتفاوت هستند.
ايرادات گفتمان سازش گفتمان سازش در اين شرايط چند ايراد اساسي دارد: در مسير اجتماعي كردن گفتمان سازش، اولين ايراد ضعف بدنه اجتماعي جريان فتنه است، چراكه اين جريان پس از انتخابات سال ۸۸ دچار ريزش بدنه اجتماعي شد و تا كنون نتوانسته است اين ريزش را جبران كند. از طرف ديگر، كادرهاي كليدي جريان فتنه يا از صحنه خارج شدهاند يا به زندان افتادهاند.
مهمترين مشكل جريان انحراف نيز براي پيشبرد خط سازش آن است كه اين جريان، در حوزه طبقه محروم، دچار بحران كارآمدي است و جامعه عليالعموم مشكل اقتصادي را محصول سوءتدبير دولت ميداند تا محصول تحريم، ضمن اينكه اساساً حتي اگر مشكل از بيرون هم باشد، مردم تحرك لازم از جانب دولت را احساس نميكنند.
همچنين در حوزه طبقه متوسط نيز مهمترين نكته جريان انحراف، بحران اعتبار است. احمدينژاد تصور ميكند كه اگر از گفتمان روشنفكري استفاده نمايد و ادبيات خود را به ادبيات جريان فتنه نزديك كند، قادر خواهد بود بدنه اجتماعي آن جريان را جذب كند. اين در حالي است كه احمدينژاد حتي اگر روشنفكرانهترين، سازشكارانهترين و ليبرالترين شعارهاي ممكن را هم بدهد، آن بدنه اجتماعي هرگز مشروعيت سياسي او را نخواهد پذيرفت. با اين وصف، تنها كاركرد وي براي جريان فتنه درگير شدن با نظام است، نه تبديل شدن به انتخاب خوب، چراكه اگر اين جريان بخواهد يك انتخاب سياسي بكند، هيچ وقت احمدينژاد يا گزينه او را انتخاب نخواهد كرد.
در آن سو، رفتار طرف امريكايي به گونهاي است كه ما هر چه پالسهاي قويتري مبني بر سازش از داخل صادر كنيم، فشار از طرف مقابل بيشتر خواهد شد. تمام ارزيابيهاي اطلاعاتي غرب حاكي از آن است كه ايران هيچ برنامهاي براي ساخت سلاح هستهاي ندارد. از اين حيث، علت اصلي فشارهاي اخير اين است كه احساس كردهاند احتمال تأثير فشار در داخل افزايش پيدا ميكند و به همين دليل، فشار را زياد ميكنند. جريان انحراف در حال كاشتن و آبياري كردن درختي است كه قادر به چيدن ميوه آن نخواهد بود. ميوه درخت سازش را اگر هم قرار باشد كسي بچيند، آن جريان فتنه است.
دستاوردهاي گفتمان مقاومت اولين دستاورد گفتمان مقاومت اين است كه خطوط قرمز غرب را تغيير ميدهد. روزي امريكاييها به ما ميگفتند كه شما حق نداريد انرژي هستهاي داشته باشيد، اما امروز به ما ميگويند (مطابق آخرين پيشنهادي كه در بغداد از سوي آنها ارسال شد) انرژي هستهاي حق مسلم جمهوري اسلامي است.
گفتمان مقاومت ما را در وضعيتي قرار داده است كه حتي اگر بخواهيم معامله كنيم، بهترين معامله ممكن را ميتوانيم انجام دهيم. در حالي كه ما با گفتمان سازش هيچ وقت نميتوانستيم معاملهاي انجام دهيم، پس اولين دستاورد گفتمان مقاومت، تعديل اساسي خطوط قرمز امريكاست.
دومين دستاورد گفتمان مقاومت، پيشرفت بيسابقه در حوزههايي است كه خطوط قرمز غرب به شمار ميرود. مجموع فناوريهايي كه هماينك در كشور وجود دارد عموماً فناوريهاي ممنوعه است و هيچ كدام از متحدان امريكا در منطقه خليج فارس تا امروز اجازه مسلط شدن به اين فناوريها را پيدا نكردهاند.
سومين دستاورد جريان مقاومت اين است كه ما را به الگو تبديل كرده است. ما با خط سازش نميتوانستيم در منطقه الگو باشيم. اگر ما گفتمان سازش را در پيش ميگرفتيم، امروز نسبت ما با تحولات منطقه نسبتي كاملاً منفعلانه بود و ما در وضعيتي قرار داشتيم كه تحولات منطقه
۱۰۰ درصد به ضرر ما بود.