
اين روزها مسائل مختلفي در ماجراي فرهنگ كشور مطرح است كه بعضي از آنها خيلي داغ است كه حتي اگر زمان زيادي هم از آن بگذرد كهنه نميشود. در مورد مشكلات فرهنگي و بهخصوص حوزه رسانه افراد زيادي اظهار نظركردهاند كه براين اساس عدهاي از كارشناسان ديدگاههاي سلبي و برخي ايجابي داشتهاند. به دنبال اين مباحث فرهنگي ما نيز سراغ دكترحسن بنيانيان رفتيم، كارشناس فرهنگي ومدير اسبق حوزه هنري كشور كه هم بهعنوان نظريهپرداز و هم در مسند مديريت فرهنگي در يكي از ارگانهاي مؤثر فرهنگي كشور فعاليت كرده است كه از هر دو حيث شناختي نسبي به مسائل فرهنگي دارد.
به عنوان اولين سؤال بفرماييد چرا عمدتاً قشر دانشگاهي و فرهيخته نگاه انتقادي به تلويزيون دارند؟ اين مبحثي است كه مربوط به اكثر نهادهاي فرهنگي ميشود كه صداوسيماي ما هم از آن مستثني نيست. حالا وقتي نهادي فرهنگي به شكل يك سازمان درميآيد و يكسري افراد استخدام ميشوند تا حقوقبگير ثابت باشند، آرام آرام آسيبهاي بوروكراسي وارد سازمان ميشود، بهصورتي كه نسبت به ايدهها و حرفهاي تازه از بيرون سازمان بسته ميشوند و كارمندان قديمي ثابت سازمان اجازه نميدهند چهره تازهاي وارد كار گردد يا حرف تازهاي زده شود، اين آسيبي كلي وعمومي است كه تقريباً در همه سازمانهايي كه اصول بوروكراسي در آنها حاكم است وجود دارد. وقتي ما نيروي استخدامي حقوقبگيري داريم كه امكان اخراج او نيست، بهطور طبيعي نميگذارد ايدههاي جديدي وارد حوزه كاري او گردد و اين سازمان كمكم بسته ميشود. رسانه ملي هم سازماني است كه طبيعتاً به همين مشكل دچار است يعني سازماني بزرگ و عريض و طويل كه يكسري كارمند و پرسنل حقوقبگير در حوزههاي مختلف دارد، ازسويي قشرجوان ونوآوري از بيرون سازمان هستند كه بخش اعظم آنها را دانشگاهيان تشكيل داده و اساسا كسي به فكرنيست ازاين پتانسيل بالابراي توليد برنامههاي صداوسيما بهره ببرد تا چهرههايشان كشف شود و رسانه ملي در دورتازه و با نشاطي بيفتد، در نتيجه ميتوانيم درتلويزيون برنامه نداشته باشيم و اين رابطه با بدنه عمومي جامعه و نخبگان قطع ميشود. افرادي كه ميتوانند حرف تازهاي براي رسانه ملي داشته باشند اين يكپارچگي يك سازمان ملي مثل رسانه ملي هم مضاف براين قضيه ميگردد. ممكن بود ما چند رسانه ملي داشته باشيم و افراد اگر از عملكرد سازماني ناراضي هستند، به سراغ سازمان ديگر بروند و آنجا مشغول بهكار شوند ولي چون يك سازمان ملي درعرصه صداوسيما داريم، معضل بوروكراسي در رسانه و جلوگيري ازجذب چهرههاي تازه با ديدگاههاي جديد بيشترخودنمايي ميكند، اين است كه ما ظرفيتهاي فكري، هنري وفرهنگي زيادي درسطح جامعه داريم كه تنها بخش ناچيزي ازآن در رسانه ملي راه پيدا ميكند و ظرفيتهاي خود را به عرصه فرهنگي كشور برميگرداند. اين بحث عمومي است وكمتر به مديريت مربوط است. وقتي شما اين نوع سازمانها را درجامعه پذيرفتيد اين آسيبها هم ايجاد ميشود، راجع به بقيه سازمانهاي فرهنگي هم ميتوانيد اين را مطالعه كنيد و به عنوان يك مشكل ببينيد كه سازمانها بعد ازمدتي پيرميشوند. اين اصطلاحي است درتحليل بوروكراسي كه سازمانها دوران كودكي، بلوغ، جواني و پيري ومرگ دارند، البته مرگ نه به معناي انحلال وحذف سازمان بلكه يك سازمان وجود دارد ولي ازهدفهاي خود دور ميشود، معمولاً ممكن است به موازات آن سازمان جديدي با يك ساز و كار تازه خلق كنند تا خلأهاي آن سازمان قبلي پرشود.
پس با توجه به اين مسئله سازمان صداوسيماي ما هم پس از گذشت سه دهه از انقلاب وارد مرحله پيري خود شده است؟ البته نميتوان به اين صراحت و كلي پيري صداوسيما را بيان كرد زيرا درهرحال با وجود دوران مختلف بوروكراسي، تكنولوژيهاي جديد مرگ سازمانها را به تعويق مياندازد. امكان دارد راهاندازي شبكههاي جديد يا تكنولوژي تلويزيونهاي تعاملي وامثالهم باعث به عقب افتادن اين دوره شود تا مردم حق انتخاب داشته باشند، اين مسائل تا اندازه زيادي ميتوانند فضاي ركود سازمان را بازسازي و ترميم كنند.
يكي از مسائلي كه جنابعالي در مقالهاي مطرح كرديد توجه به رسانههاي اصيل ومذهبيمان مثل مسجد و روضهخواني است كه از بعداز انقلاب هرچه جلو آمديم نسبت به آنها اهمال نموديم، چرا اين اتفاق افتاد، آيا رونق رسانههاي جديد با اين رسانهها در تعارض هستند؟
ما درگذشته سازمانهاي اصيلي داشتيم كه خيلي با فرهنگ ما خوب كارميكرد و با مذهب عجين شده بودند، يعني همان شبكههاي عميق و اصيل مذهبي مثل منبر، مسجد، روحانيت و جلسات ديني خانگي. در اين جلسات تلفيقي از معارف و مباحث عقلي به اضافه مباحث روضهخواني وجود داشت كه تحريك احساسات با تلفيقي ازهنر مردمي در آنها بود كه طي ۱۴۰۰ سال تفكر ديني ما را منتقل مينمود و توسعه ميداد ولي بعد از انقلاب به دليل اينكه روي اين مسائل مطالعه عميق نداشتيم كه اينها چه ظرفيتها و پتانسيلهاي ناشناختهاي در درون خود نهفته دارند، از سويي تلويزيون به دست افراد متدين و مذهبي افتاد كه خيلي از برنامههاي آن درچارچوب شرعي قابل قبول بود، لذا كم كم به سازمانهاي اصيل ديني بيتوجه شديم يعني ديگر مساجد فرهنگي ما تنها تبديل به محلهايي براي نماز جماعت و جلسات خانگي هم محدود شدند زيرا تلويزيون به دست نيروهاي خودي و انقلابي افتاد، از آنها غافل مانديم تا متناسب با زمان توسعهشان بدهيم واتكاي ما به تلويزيون جمهوري اسلامي افتاد كه فيلمهاي فاخر ديني بسازد و سريالهاي سالم خانوادگي پخش كند و آن رسانهها آرام آرام تضعيف شدند. درحال حاضركه تلويزيون ناچار شده براي رقابت با شبكههاي ماهوارهاي، خودش شبكههاي زيادي راه بيندازد و به دنبال يك ايده خوب است، از جهت ما به عنوان مصرف كننده كه حق انتخاب داشته باشيم كه اگر فيلمي را شب گذشته نتوانستيم ببينيم با يك دكمه برگرديم و دوباره فيلم را ببينيم، كاري به برنامههاي ديگر آن نداشته باشيم. اين خواص تلويزيونهاي تعاملي است درچنين شرايطي رابطه گفتمان متقابل بين حاكميت و مردم از طريق تلويزيون به شدت تضعيف ميشود، درحاليكه شبكههاي سنتي و اصيل ديني خودمان كه از طريق روحانيت ومسجد فعال بود هم ضعيف شدهاند، اين مسئله جامعه ما را آسيبپذيرميكند و دشمن ميتواند ازاين شرايط با شايعهپراكني و اتهام به مسئولان نظام سوءاستفاده ببرد و روي مباني ديني ايجاد شك وشبهه ميكند. اگرمحفلي نباشد تا اين سؤالات پاسخ داده شود و كانالهاي ارتباطي براي پاسخگويي قطع شوند، افراد ازماهوارهها شبهات را ميشنوند اما مسجدي درمحل يا جلسهاي براي طرح شبهات وجود ندارد. به نظرمن اين مسئله خيلي مهم و قابل تأمل است، چه براي روحانيت و چه براي رسانه ملي زيرا اين خطرناك است كه حاكميتي با بدنه جامعه ارتباط ضعيف داشته باشد. يكي ازمزيتهاي بزرگ كه نظام رامستقر كرده همين شبكههاي ارتباطي مردمي است كه شما تجلي آن را در روزهاي تاسوعا وعاشورا و ماه مبارك رمضان ميبينيد. اين ارتباطات قوي مردم سوءتفاهمات را برطرف ميكند، منتهاي مراتب روي اينها مطالعه و بررسي نشده است زيرا از كودكي بااين مفاهيم آشنا ميشويم، به همين خاطر هيچ وقت روي آنها مطالعه نكردهايم درحاليكه دشمن اين مفاهيم ناب راندارد و روي آنها سرمايهگذاري ميكند كه كارايي اينها چيست چرا وقتي رهبرشان به استاني سفرميكند، اكثريت مردم با اشتياق در صحنه هستند و بهقدري با احساسات قدرتمندي روبهرو ميشوند كه ناخودآگاه اشك از چشمان مردم جاري ميشود.
بهنظر شما چنين مسائلي جبرانكننده ضعفهاي فرهنگي ماست؟ جبران كننده نيست. دشمن توجه به اين مسائل دارد وعميق مطالعه ميكند، لذا اگرخودمان چنين ظرفيتهايي را نشناسيم، مسلما دشمن روي آنها طراحي ميكند كه چگونه روي الگوي مديريتي جامعه ما، ولايت فقيه و رابطه مردم با ولايت كار كند و آنها را زيرسؤال ببرد. اين مزيت بزرگي است كه ما داريم و دشمن فاقد آن است، بههمين خاطر روي اين مباحث مانور ميدهد. بحث اين است نيروهاي خوش فكر فرهنگي و اهل انديشه ما اساساً اصل موضوع را نشناختهاند كه براي تقويت آن برنامهريزي كنند تا دشمن موفق نشود زيرا آنها مزيتهاي فرهنگي ما را رصد و كشف ميكنند.
به نظر جنابعالي چنين ترفندي در حوزه فرهنگي ميتواند نواقص وكاستيهاي فرهنگي را برطرف كند ومؤثر باشد؟ مهندسي فرهنگي يك تجديدنظرجدي درشيوه مديريتي فرهنگي جامعه است. وقتي مفهوم مهندسي را كنارمديريت بهكارميبريم تا اين پيشفرض باشد كه اين شيوه مديريتي جواب نميدهد و بايد يك روش تازهاي درمديريت فرهنگي ارائه دهيم. مهندسي فرهنگي دو محور كليدي دارد؛ محور اول اينكه چگونه اثربخشي فعاليتهاي سازمانهاي فرهنگي موجود را بالا ببريم و محور دوم آنكه ما تا بهحال به پيامدهاي فرهنگي سازمانهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي بيتفاوت بودهايم كه اينها كاركردهاي فرهنگي هم دارند و از كنار آنها به سادگي رد ميشديم، ولي در مقوله مهندسي فرهنگي مديران اين سازمانها قاعدتاً علاوه بر پيگيري وظايف سازماني خود موظف هستند تأثيرات خود را در تحولات فرهنگي جامعه بشناسند و اصلاح كنند، مثلاً يك نفر بچهاي بهدنيا آورده، سه روز در بيمارستان است، روزي كه فارغ ميشود احساس خوشايندي دارد وقتي از بيمارستان بيرون ميآيد اين احساس را به بقيه تعميم ميدهد، اگر فردا در ادارهاي رفت و ديد با او محترمانه برخورد ميكنند، حس ميكند همه جاي جامعه قانونمداري حاكم است و احساس رضايتمندي دارد ولي الان اين احساس وجود ندارد، كسي كه ازصبح تا ظهر سركار است، ظهربهخاطر برخوردهاي تند، عصبي است، اينها آسيبهاي فرهنگي هستند كه به گرايشها واعتقادات افراد وارد ميشود يا اگرفردي در محل كارش فضاي چاپلوسي حاكم باشد كمكم متأثر ازمحل كار به فردي چاپلوس تبديل ميشود. بايد ديد در محل كار فرد چه نوع اعتقادات وگرايشهايي تقويت ميشود كه بعد از مدتي در رفتار فرد خود را نشان ميدهد. درهمه سازمانها اين نوع ويژگيها وجود دارد كه تاكنون به آن نپرداختهايم. در مهندسي فرهنگي تلاش شده تا اين مسائل مورد بررسي قرار گيرد، البته مديران بايد اينها را بشناسند واصلاح بشوند اگراين مرحله آغاز شد، اين طرف از نسل دانشگاهي ميخواهيم تا شركت تشكيل دهند و با مطالعات عميق درقالب بخش خصوصي به كمك مديران دستگاههاي اجرايي بروند و دست به دست هم فرهنگ محيطي رااصلاح كنند.
مهندسي فرهنگي با مسئله سبك زندگي كه حضرت آقا اخيراً بيان داشتند مرتبط است؟ بحث مهندسي فرهنگي مربوط به مديران و متخصصان حوزه ودانشگاه است و آنها را مورد خطاب قرار داده درحاليكه سبك زندگي كه حضرت آقا مطرح كردند خطاب به تودههاي مردم است براي فكركردن. وقتي مردم فكر كنند يكسري سؤالات در ذهنشان ايجاد ميشود، لذا اگر مهندسي فرهنگي راه بيفتد، ما براي سؤالات مردم پاسخ داريم، مثلاًهمه خانوادهها حس ميكنند آپارتمانهاي فعلي آسيبزا هستند و با فرهنگ ايراني همخواني ندارد، حالا اين مسئله بايد اصلاح شود، خود افراد كه نميتوانند كاري كنند.
اينكه رهبر انقلاب درنيمه سال حمايت ازتوليد و سرمايه ملي، بحث سبك زندگي رامطرح كردند، به همين خاطر بوده است؟ كاملاً مرتبط به هم هستند كه ايشان مدبرانه اين دومسئله را درپي هم مطرح كردند، زيرا وقتي بازگشت به فرهنگ ايراني – اسلامي در ميان مردم نهادينه شود بهطور طبيعي تقاضا براي كالاي ايراني وبومي هم بيشتر ميشود و ديگر استفاده از كالا و جنس خارجي افتخارنيست، چون سبك زندگي عوض شده وهويت ايراني در وجود همه ما احيا گشته است.