
به گزارش خبرنگار جوان، سيدرضايي، نماينده دادستان تهران به هيئت قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفري استان تهران گفت: كيان متهم است شامگاه ۲۱ آبان ماه سال گذشته بعد از درگيري با يكي از دوستانش كه احمد نام دارد، او را با ضربه چاقو به قتل رسانده است. كيان يك هفته بعد از حادثه، خودش را تسليم پليس شهريار و به جرم خودش هم اقرار كرده است. بنابراين به نمايندگي از سوي دادستان تهران براي او درخواست مجازات قانوني دارم. اوليايدم نيز با حضور در جايگاه درخواست قصاص كردند. پدر مقتول گفت: با سختي زياد پسرم را بزرگ كردم و كيان او را با چند ضربه چاقو به قتل رساند. از دادگاه براي او درخواست قصاص ميكنم تا مجازات او مايه عبرت كساني شود كه به آساني از چاقو استفاده ميكنند.
سپس قاضي مقدم زهرا متهم را به جايگاه دعوت كرد. كيان اتهام خودش را قبول كرد و از خانواده مقتول درخواست گذشت كرد. او گفت: احمد دوست صميمي من بود و هر گز نديده بودم با كسي دعوا كند. نميخواستم به او صدمه بزنم. دوستانش او را تحريك كردند و من از خانوادهاش ميخواهم مرا حلال كنند. متهم در توضيح حادثه گفت: عصر روز حادثه يكي از دوستانم به نام رامين با من تماس گرفت و گفت احمد دختري به نام مريلا را به باغي برده است. مريلا خواهر دختر مورد علاقه من بود و از احمد انتظار نداشتم با او رابطه برقرار كرده باشد. بلافاصله با احمد تماس گرفتم و تلفني با او دعوا كردم. هر چند حالا فهميدهام كه كار اشتباهي كردهام و نبايد در اين رابطه دخالتي ميكردم. متهم ادامه داد: وقتي به نزديكي خانهمان رسيدم، ديدم كه جلوي خانه شلوغ است. احمد داشت با اعضاي خانوادهام بر سر همين ماجرا مشاجره ميكرد. او وقتي مرا ديد، به طرفم دويد و با من درگير شد. او چاقوي بلندي داشت و ضربهاي به دستم زد كه زخمي شدم. دوباره با هم درگير شديم تا اينكه چاقويش دست من افتاد. خواستم با چاقو او را بترسانم و ضربهاي به دستش بزنم كه زخمي شود و كاري با من نداشته باشد. به خاطر همين ضربهاي به طرف دستش پرتاب كردم اما ضربه به پهلويش خورد و روي زمين نشست. چند نفر دور احمد را گرفتند تا او را به بيمارستان برسانند. من هم فرار كردم و منتظر بودم تا حالش بهتر شود و از او عذرخواهي كنم اما فهميدم كه در بيمارستان فوت شده است. تا مراسم هفت او صبر و بعد خودم را به پليس تسليم كردم.
سپس يكي از شاهدان به دادگاه گفت: داشتم از محل عبور ميكردم كه ديدم احمد دارد به خانواده كيان فحاشي ميكند. همان لحظه كيان رسيد و با احمد درگير شد. او براي لحظهاي به داخل خانهشان رفت و با چاقوي بلندي برگشت و دوباره با احمد درگير شد. احمد شيشه نوشابه شكسته دستش بود. آنها با هم درگير شدند تا اينكه احمد روي زمين افتاد البته من نحوه زدن ضربه را نديدم. قاضي از متهم سؤال كرد آيا حرفهاي شاهد را قبول داري؟ متهم جواب داد: بله، حرفهايش را قبول دارم.
شاهد ديگري هم به دادگاه گفت: وقتي به محل حادثه رسيدم، متهم چاقوي بلندي دستش بود. من نديدم كه او چاقو را از كجا آورده بود. پدرش هم لوله بلندي داشت و كسي را كه به او نزديك ميشد، ميزد. هنگام دعوا فقط متهم چاقو داشت. وقتي دعواي آنها بالا گرفت، شنيدم كه احمد فرياد كشيد، سوختم. بعد هم دستش را به پهلويش گرفت و روي زمين نشست. من هم او را سوار ماشينم كردم و به بيمارستان رساندم. در راه مدام ناله ميكرد و دستم را روي زخمش گذاشته بودم.
قاضي مقدم زهرا بعد از شنيدن اظهارات وكيل متهم، وي را به جايگاه دعوت كرد. كيان در آخرين دفاع از خانواده مقتول درخواست گذشت كرد. هيئت قضائي سپس وارد شور شد.