
تيم برتون بعد از مدتها از موجودات زنده و بشر دست كشيده و همچون انيميشن «عروس مرده»اش به سراغ اجساد حيوانات انيميشني مرده رفته است. با وجود اين انيميشن «فرانكنويني» داستاني گرم و دوستداشتني را پيش روي مخاطبان تيم برتون ميگذارد. فرانكنويني، نسخه جديدي از يك فيلم انيميشني ترسناك و در عين حال شيرين و خوشساخت است؛ انيميشني كه به نظر ميرسد نسخه بلند فيلم كوتاهي باشد كه تيم برتون در سال ۱۳۶۳ آن را ساخته بود. انيميشن فرانكويني به زيبايي هرچه تمامتر، آرشيو و خزانه فيلمهاي ترسناك و قديمي كمپاني «يونيورسال» را غارت ميكند، به عبارتي روي دست انيميشنهاي ترسناك تاريخ كمپاني يونيورسال بلند ميشود.
فرانكنويني با اينكه انيميشن است اما يك سر و گردن از آخرين ساخته تيم برتون بالاتر است. «سايههاي تاريك» با بازي جيم كري در نقش يك خونآشام كه از آن به عنوان يك سرمايهگذاري و پروژه نابخردانه و تكرار مكررات آثار دهه ۶۰ ميلادي ياد ميشود. شكست «سايههاي تاريك» در گيشه فروش سينماها نشان داد كه دوره همكاري و دوره پروژههاي مشترك جاني دپ- تيم برتون به پايان راه خودش رسيده است. شايد بسياري مخاطبان از تماشاي طرحها و سكانسهاي رنگارنگ و روحنواز «آليس در سرزمين عجايب» تيم برتون نيز لذت برده باشند. «آليس در سرزمين عجايب» اثري مملو از جلوههاي بصري تلنبار شده روي يكديگر است، اما از اين حقيقت نيز نميتوان گذشت كه داستان فيلم «آليس در سرزمين عجايب» داستاني كليشهاي و نتيجه چارهانديشيهاي موقت يك فيلمساز براي عقب نماندن از قافله است.
سندرم ريدلي اسكات، ديگر كارگردان با سابقه سينماي هاليوود اين است: «اگر نقاط قوت شما در مسير هنر و طراحي توليد باشد، كلهگندههاي كمپانيهاي فيلمسازي بيش از آنكه از شما بخواهند روي فيلمنامهنويسي اثرتان تمركز كنيد، از شما ميخواهند كه تنها و تنها به امور پيشتوليد فيلم بپردازيد» و اين حقيقتي است كه در جريان فيلم «پرومته» براي ريدلي اسكات اتفاق افتاد. فيلمنامه «پرومته» ۳۰ لايه بازنويسي شده و هر لايه بازنويسي آن با هدف تحت تأثير قرار دادن شركتهاي پخشكننده صورت گرفته است تا با هدف كسب رضايت مخاطبان يا انسجام بخشيدن به كليت فيلمنامه.
اگر تا به حال موفق به خواندن اسكريپتهاي «سياره ميمونها»ي تيم برتون يا «اسليپي هالو» و حتي «ادوود» دراز شده باشيد، خواهيد ديد كه اين مشكل در آثار تيم برتون نيز مشاهده ميشود. به نظر ميرسد برتون و عواملش در اغلب آثاري كه ميسازند بيش از اندازه غرق نبوغ و مفاهيم عميق فيلمنامه ميشوند تا حدي كه گاه حتي فراموش ميكنند موتور مناسب داستانسرايي را در فيلمنامههايشان روشن كنند و به عبارتي بند داستانسرايي در اكثر آثار از دست تيم برتون در ميرود.
در اين بين با اندكي دقت در «فرانكنويني» به عنوان آخرين اثر تيم برتون كه يكي از موفقترين آثار او نيز محسوب ميشود، ميتوان راهحل مشكلات تيم برتون را پررنگتر كردن نقش او در پروسه فيلمنامهنويسي آثارش دانست. برتون در «فرانكنويني»، «رؤياي نيمهشب كريسمس» و «عروس مرده» و نيز در شاهكار سينمايي «ادوارد دست قيچي»، نويسنده اصلي فيلمنامه بوده است؛ آثاري عاطفي و زيبا آن هم به سبكي غيرعادي و مرموز و در عين حال توأم با ضعفي عميق و نهفته كه در «فرانكنويني» آخرين اثر تيم برتون به حداقل ممكن ميرسد.
تيم برتون با ساخت فيلمهايي چون «بت من»، «حمله مريخيها»، «سوييني تاد» و «بيتل جويس» نشان داده است كه نبوغ خوبي در رنگآميزي و طراحي دارد اما مهمترين نكته درباره «فرانكنويني» آخرين اثر موفق تيمبرتون كه به نظر ميرسد كليد موفقيتهاي سينمايي او باشد، اين است كه او در اين انيميشن به خوبي فاصلهاش را با بچههاي واقعي حفظ كرده و به جاي آن وقت خود را پاي عروسكهايي ريخته است كه با تكنيك استاپ موشن زمينهساز خلق حوادث خارقالعاده در بهترين انيميشن اين روز سينماي جهان ميشوند؛ انيميشني كه برگرفته از داستان تاريخي فرانكشتاين است.