
به گزارش پايگاه اطلاع رساني وزارت اطلاعات، القاعده، نام تشكيلات بينالمللي تروريستي بنيادگراي اسلامي است كه متشكل از شبكههاي تروريستي شبه اسلامي گوناگون است كه همگي طبق آرمانهاي خود با تصور كاهش تأثيرات و دخالتهاي غيرمسلمانان بر دنياي اسلام و گسترش اسلام در جهان مبارزه ميكنند. اكثريت اعضاي شبكه القاعده را پيرو مسلك سلفي ميدانند. از سال ۱۹۹۵نام اين سازمان در فهرست سازمانهاي تروريستي قرار گرفتهاست.
اصولي كه اين شبكه بيشتر بر آن مبتني بوده است، تفسير و برداشت ظاهري از اسلام، مخالفت با مذاهب و فرقههاي غير سلفي، مبارزه مسلحانه و جهاد ميباشد. آنها معتقدند اتكا به صليبيون (غرب و امريكا)، در كنار دوري از اسلام اصيل و اوليه مشكل اصلي عالم اسلام بوده و اصليترين راه رسيدن به خلافت يا حكومت اسلامي صحيح كه منظور تشكيل يك امت اسلامي بدون توجه به مرزهاي موجود است را نبرد و مبارزه مسلحانه ميدانند، براي رسيدن به اين تفكر نيز سعي كردهاند تا از گروههاي مختلف اهل سنت در كشورهاي اسلامي و اروپايي و در مواردي امريكايي، اقدام به جذب نيرو نموده و در اين كشورها شعباتي را داير نمايند. در اوايل سال ۱۳۹۰ شمسي برابر با آوريل سال ۲۰۰۱، خبر كشته شدن «اسامه بن لادن» بنيانگذار و رهبر اين سازمان در يكي از شهرهاي پاكستان به نام ابوت آباد، باعث وارد شدن ضربهاي اساسي بر پيكر تشكيلات شد، اما اين موضوع نتوانست تأثير چنداني بر توقف روند عملياتهاي تروريستي آنها بگذرد، تا جايي كه شدت اين حملات در اواخر سال ۲۰۱۱ و اوايل سال ۲۰۱۲ بيشتر نيز شد.
اما اصليترين تأثيري كه مرگ بنلادن روي اين تشكيلات داشت، وقوع پراكندگي و عدم تمركز گروههاي القاعده در مناطق مختلف بود، در واقع اين اتفاق باعث شد تا استقلال گروههاي مختلف القاعده مثل القاعده مغرب، عراق (يا بين النهرين) و جزيرهالعرب و... بيشتر شده و فرماندهان بومي و محلي آن مناطق كنترل آن را به دست گيرند. اين موضوع از دو جهت قابل بررسي است؛ از يك سو اين اتفاق به راحتي ميتواند باعث سست شدن و از هم پاشيدن اين شبكه گردد و از سوي ديگر، با توجه به اينكه القاعده هر منطقه، به دست فرماندهان بومي سپرده شده است، ميتواند با اتكا به نيروهاي بومي و عوامل راديكال ديگر و البته توجه به شرايط محلي، قويتر و منسجمتر از قبل شده و عملياتهاي مؤثرتر و بزرگتري را در دستور كار خود قرار دهد.
گذشته و حال القاعده عراق
حمله به عراق و اشغال اين كشور با رهبري امريكا با ايجاد زمينه براي جذب نسل دوم مبارزان به القاعده، همراه شد و به اين سازمان جاني دوباره بخشيد و عرصهاي بزرگ و مناسب براي گسترش اقدامات ايدئولوژيكي آنان به وجود آورد. اظهارات رهبران القاعده از جمله بنلادن، ظواهري، زرقاوي و سيفالعادل درباره فعاليت القاعده در عراق نشان ميدهد كه آنها فعاليت سازمان در عراق به بهانه رويارويي با اشغالگران غربي و از جمله امريكايي را فرصتي طلايي و بينظير براي جنبش جهاني جهاد تلقي ميكردند.
در فوريه سال ۲۰۰۳ بنلادن در نامهاي به مردم عراق كه از طريق شبكه الجزيره پخش شد، به آنها هشدار داد «خود را براي يك جنگ صليبي آماده كنند كه هدف آن مقابله با اشغال يكي از پايتختهاي قديمي جهان اسلام و چپاول ثروتهاي مسلمانان و روي كار آوردن يك رژيم دست نشانده براي پيروي از دستورات واشنگتن و تلآويو، به منظور هموار كردن راه تأسيس يك اسرائيل بزرگ است.»
بنلادن به مردم عراق توصيه كرد براي يك جنگ طولاني عليه صليبيون و به ويژه آغاز جنگي شهري و خياباني آماده شوند و روي اهميت عملياتهاي شهادت طلبانهاي تأكيد كرد كه ضربات و آسيبهاي بيسابقهاي را بر پيكر امريكا و اسرائيل وارد ميكند. بنلادن حتي جهادگران عراق را تشويق كرد تا به دليل «همگرايي منافع» با «كافران سوسياليست»، مانند بعثيها و ديگر گروهها متحد شوند و عليه صليبيون همكاري كنند. ارسال اين پيام آشكار آن هم پنج هفته قبل از تهاجم نيروهاي امريكايي و انگليسي به عراق، با اقدامات فعالانهتري همراه شد.
همزمان با نزديك شدن زمان تهاجم نيروهاي امريكايي به عراق، هزاران داوطلب عرب به عراق سفر كردند. برخي از اين افراد با سخنرانيها و پيامهاي بنلادن تحريك شده بودند و از جمله سرشناسترين آنها بايد از «احمد فديل الخلائيل» مشهور به «ابومصعب الزرقاوي»، دستيار قديمي بنلادن ياد كرد كه براي آمادهسازي زمينههاي مقاومت در مقابل تهاجم امريكا به عراق وارد اين كشور شد.
بالاخره با ورود زرقاوي اردني الاصل به عراق، تشكيلات القاعده از سال ۲۰۰۱ ميلادي كار خود را آغاز كرد. زرقاوي به همراه خود شمار زيادي از هواداران سازمان را نيز به شمال عراق آورد و به گروه «انصارالاسلام» پيوست. اين گروه تجزيهطلبانه، با اتكا به تشكيلات كردي خود، مبنايي براي سازماندهي القاعده گرديد و تا جايي پيش رفت كه تحليلگران اين حوزه، منشأ شكلگيري القاعده در عراق را اين سازمان ميدانند. فعاليت الزرقاوي پس از تهاجم نيروهاي امريكايي و انگليسي بسيار شديدتر شد.
او در اين راه يك راهبرد را دنبال كرد. وي ابتدا تلاش كرد از راه فراري دادن نيروهاي خارجي از عراق، امريكاييها را منزوي و تنها نگهدارد. اين هدف با انجام حملات تروريستي نظاممند پيگيري شد كه مهمترين آنها بمبگذاري در مقر مركزي سازمان ملل و نيز سفارت اردن در بغداد در تابستان سال ۲۰۰۳ بود. در مرحله بعد و البته مهمتر از مرحله اول، او راهبرد ايجاد شكاف در جامعه سياسي عراق يعني شكاف بين شيعه و سني را با هدف برافروختن آتش يك جنگ داخلي در ميان مردم عراق دنبال كرد. سال ۲۰۰۱ ميلادي، سال افزايش بيرويه قدرت القاعده بود و در ادامه نيز با كمك امريكا و ساير متحدانش، از سال ۲۰۰۴ به حملات تروريستي خود افزود. اين فعاليتها تا سالهاي ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ ميلادي ادامه يافت تا جايي كه اين سالها را ميتوان از پركارترين سالهاي القاعده ناميد. در اين دو سال، القاعده با انجام عملياتهاي بمبگذاري در استان الانبار، بمبگذاري در شهركهاي فلوجه و صدر و نهايتاً انجام حملات انتحاري در ادارات دولتي سعي در نشان دادن قدرت خود داشت.
طبق آمار، القاعده توانسته بود در اين دو سال تقريباً دو برابر سال گذشته عليه غيرنظاميان حملات تروريستي انجام دهد تا جايي كه مركز ملي ضدتروريسم امريكا اعلام كرد عراق در سال ۲۰۰۷، با ۴۳ درصد حملات تروريستي و ۶۰ درصد كشته، در زمينه تعداد و فراواني عملياتهاي تروريستي در رتبه اول قرار گرفته است. تشكيل سازماني به نام سازمان دولت اسلامي عراق، توسط القاعده از ديگر اقدامات آنها براي سازمان دادن به گروههاي شورشي سني و ادغام آنها در دل القاعده بود. در سال ۲۰۰۶ و در ماه ژوئن كشته شدن زرقاوي بيشتر معادلات القاعده را به هم ريخت.
بعد از اين اتفاق دولت عراق با همكاري نهادهاي امنيتي امريكا توانست موافقت جمع كثيري از قبايل سني مذهب را براي جدايي از اين گروه جلب سازد، در كنار اين موضوع بروز اختلافات عميق داخلي در القاعده و پراكندگي آنان و البته ضربه خوردن مقر دياله در سال ۲۰۰۷، همگي باعث شدند تا تعداد عملياتهاي القاعده روز به روز كمتر شده و جمعيت آنها نيز به طور قابل توجهي كاهش پيدا كند. در مورد اعضاي القاعده ميتوان به آمارها رجوع كرد، در سال ۲۰۰۶ميلادي، تعداد اعضاي اين گروه تروريستي به راحتي به بيش از ۱۵هزار نفر ميرسيد اما اين تعداد در سال۲۰۱۱ در بهترين حالت به حدود هزار نفر بيشتر نميرسيد، البته بايد به اين موضوع نيز اشاره كرد كه حدود ۱۱هزار نفر از اعضاي اين سازمان تا سال ۲۰۰۸ميلادي دستگير يا به قتل رسيدهاند.
القاعده عراق، استراتژيها و تشكيلات آن
اولين فردي كه به عنوان رئيس القاعده عراق معرفي گرديد، فردي به نام «ابوعمر بغدادي» بود كه تا مدت زيادي تصور ميشد اين نام، نام مستعار فردي به اسم «ابو ايوب مصري» است كه سعي داشته با انتخاب اين نام براي خود، خود را يك عراقي اصيل معرفي كند. در آن زمان ابو ايوب مصري، پست وزارت جنگ القاعده را بر عهده داشت اما ديري نپاييد كه اشتباه بودن اين تصور توسط نيروهاي امريكايي با اعلام كشته شدن هر دوي اين افراد در يكي از شهرهاي عراق مشخص گرديد. ذكر اين موضوع خالي از لطف نيست كه القاعده عراق به طور رسمي خود را « دولت اسلامي عراق» مينامد.
بعد از كشته شدن رهبر اين تشكيلات، فردي به نام «ابوبكر بغدادي حسيني قريشي» از سوي سران القاعده به عنوان امير دولت اسلامي عراق انتخاب گرديد و «الناصر الدين الله سليمان» به عنوان شخص دوم معرفي شد. بعدها تحليلگران اين حوزه فاش كردند كه نام اصلي رهبر تشكيلات، «ابراهيم عواد ابراهيم علي بدري» است كه اصالتاً اهل سامرا بوده و از نسب سادات ميباشد. علت انتخاب فردي از سادات براي اين پست، مقابله با توسل شيعيان به ائمه و اهل بيت و تأكيد بر مقابله بيشتر با شيعيان بيان ميگردد. بعد از اين انتخابها و انتصابات در تشكيلات القاعده، ايالات متحده به سرعت جايزهاي ۱۰ ميليون دلاري را براي دستگيري يا خبر منجر به دستگيري بغدادي تعيين كرد و هر دوي اين افراد را در فهرست تروريستهاي تحت تعقيب قرار داد. رئيس تشكيلات، براي بيان استراتژيهاي جديد گروهش، يك فايل صوتي را در تارنماهاي گروههاي جهادي منتشر كرد كه در جاي خود به آن موضوع خواهيم پرداخت.
القاعده در ابتدا، براي گستردهتر شدن هرچه بيشتر تشكيلات، از مجاهدين سوري، افغاني، پاكستاني و... براي عضويت استفاده ميكرد، اما با گذشت زمان، بيشتر اعضاي تشكيلات عراقي شدند و هم اكنون نيروها بيشتر بومي هستند. الزرقاوي در دوران رياست خود بر القاعده، اهداف زيادي را در سر ميپروراند كه اين اهداف را در قالب استراتژيهايي به مرحله اجرا ميرساند. وي از سال ۲۰۰۴ ميلادي براي اينكه بتواند ايالات متحده امريكا را مجبور به ترك خاك عراق كند، تصميم به مورد حمله قرار دادن متحدان اين كشور به منظور انزواي آنان گرفت كه در اين زمينه توانست تا حد قابل توجهي به اهداف خود دست پيدا كند.
تضعيف و ناتوان كردن دولت قانوني عراق با كشتن كاركنان آن و از بين بردن زيرساختها و زيربناهاي حكومت از ديگر اهداف وي در اين مدت بود، البته در ادامه تضعيف دولت و حكومت، او سعي داشت تا با ايجاد نارضايتي بين مردم از طريق جلوگيري از ارائه خدمات به آنان و نابود كردن پروژههاي بازسازي عراق، اهداف خود را بيشتر به پيش ببرد، آخرين هدف او كه در انجام آن كاملاً ناكام ماند، حمله به مواضع شيعي با هدف دخالت دادن امريكاييها و عراقيها به جنگ شيعه و سني بود. علت اصلي ناكامي او در انجام پروژه آخرش، خويشتنداري علماي شيعه از دامن زدن بيشتر به اين برخوردها بود.
علتهاي اصلي نفوذ گروههاي مسلح القاعده به خاك عراق و قدرت گرفتن آنها را ميتوان به چند دسته تقسيم كرد؛ نخست اينكه اوضاع داخلي عراق به شدت نا بسامان و بروز هر اتفاقي در آن به راحتي قابل پيشبيني بود، مورد دوم عدم كنترل صحيح مرزهاي عراق و آزاد بودن آنها بود كه باعث شد تا القاعده و ساير گروههاي تروريستي به راحتي به خاك عراق وارد شده و دست به عملياتهاي خرابكارانه بزنند. مورد سوم و چهارم كه از مهمترين دلايل تشديد حملات القاعده ميتوان از آن نام برد، ابتدا تصميم دولت و مسئولان عراقي براي جلوگيري از ورود بعثيهاي سابق و طرفدار صدام به قدرت سياسي و مناصب دولتي بود كه باعث شد اين افراد، به راحتي به سمت گروههاي ضددولتي و تروريستها متمايل گردند و ديگري انحلال ارتش عراق و سرويسهاي امنيتي وابسته به دولت سابق بود. اين عمل باعث شد تا عملاً هزاران مخالف مسلح، عليه دولت جديد موضعگيري كرده و دست به اقدامات تروريستي بزنند.
به هر روي، با تمام اين تفاسير و با توجه به اينكه القاعده عراق در اين مدت از نظر تعداد افراد خود به شدت تضعيف شده است، اما بايد در نظر گرفت كه توان عملياتي آنها همچنان پا برجا بوده و سازماندهي فعاليتهاي خطرناك عليه دولت عراق، همچنان ميتواند از مهمترين برنامههاي آنان باشد. انتشار فايل صوتي بغدادي، نشان ميدهد استراتژي جديد آنها اقدامات تحريكآميز مذهبي و جلب نيروهاي جديدتر است.
القاعده عراق و راهكارهاي تازهتر
همانطور كه بيان شد، بغدادي با انتشار يك فايل صوتي ۳۰ دقيقهاي در سايتهاي جهادي، از استراتژيهاي جديد القاعده سخن گفت و شعارهاي تكراري و معمولشان را مجدداً بيان كرد. او در سخنرانياش اعلام كرد كه به هيچ وجه تابعيتي به غير از اسلام را نميپذيرد و براي مرزهاي كنوني اهميتي قائل نيست و آنها را جعلي ميداند. اشاره به مخالفت با ميهنپرستي شنيع، ناسيوناليسم متعفن و رد قرارداد سايكس – پيكو از ديگر بخشهاي سخنراني وي بوده است. اما آنچه در اين سخنراني مهم به نظر ميرسد و ميتوان آنها را به طور جداگانه مطرح كرد، در سه نكته قابل طرح است:
۱- در اين فايل صوتي، بغدادي از لقبي كه سابقاً براي نام بردن دولت ايران از آن استفاده ميكرد، براي دولت عراق نيز استفاده كرد. او از لفظ دولت صفوي مالكي سخن به ميان آورده است، اما دليل اين امر چيست؟ اين نوع حملات لفظي القاعده، به دول مخالف امري تازه نيست، اما اين حركت بنا دارد تا حرف ديگري را بزند. استفاده از اين لفظ براي اين است كه در ذهن اهل سنت، وابستگي دولت نوري مالكي به جمهوري اسلامي ايران تلقين گردد و بحث هلال شيعي و خطر آن را در اذهان متبادر سازد. آنها سعي دارند تا با اين سخنان راهبرد ضدشيعي خود را دنبال سازند.
اين راهبرد از زمان تأسيس اوليه القاعده عراق، وجود داشته و الزرقاوي در انجام اين استراتژي به حدي افراط كرد كه «بن لادن» و «ظواهري» از ديگر رهبران القاعده در نامهاي از وي خواستند تا دست از اين حملات بردارد چراكه اين حملات بيرويه به شيعيان، باعث تخريب چهره القاعده در منطقه شده است، اما الزرقاوي بعد از اين نامه در يك سخنراني طولاني و شديد، اين حملات احمقانه و كوركورانه اهداف شيعي را توجيه و درصدد پاسخ به آنها برآمد، اما شواهد نشان ميدهد بعد از مرگ الزرقاوي، سران و رهبران جديد القاعده عراق نيز همين راهبرد و استراتژي را پسنديده و مفيد ميدانند و با تأكيد بر ضرورت امر جهاد، براي سازماندهي مجدد اين تشكيلات در عراق و روحيه دادن هر چه بيشتر به نيروهاي پراكنده القاعده، تلاش ميكنند.
۲- بغدادي، اسد و حكومت او را به شدت رد ميكند و در اين سخنراني، از هواداران خود ميخواهد تا با حركت به سمت سوريه، از مخالفان حكومت اسد حمايت كرده و از اهل شام دفاع كنند. او از آنها به عنوان مجاهدين شام در اين سخنراني ياد كرده است. بغدادي ميداند كه افرادش در سوريه، در قياس با ساير مخالفان تعداد زيادي نيستند، به همين دليل با دعوت وي، احتمال حضور بيشتر اين افراد در سوريه وجود دارد؛ همزمان با ايراد و پخش اين سخنراني و دعوت او از مخالفان اسد، گذرگاه بوكمال كه بين عراق و سوريه واقع شده است، توسط تيپ الله اكبر و توحيد القاعده به طور موقت تصرف گرديد.
۳- او در اين سخنراني، به هواداران القاعده دستور ميدهد تا با حملات مكرر به بازجويان، قضات، زندانبانان و مأموران قضايي، راه را براي رهايي افراد منصوب به القاعده، در لواي طرحي با عنوان «فروريزي ديوار» اقدام كنند. اين راهكار براي پس گرفتن نواحي از دست رفته، مثل منطقه دياله در شمال بغداد نيز از طرف وي بيان شد. بعد از اين سخنراني ۱۹ انفجار به طور جداگانه در اين مناطق اتفاق افتاد كه در آنها حدود ۴۵۰ نفر به قتل رسيدند.
نتيجهگيري
بعد از خروج تدريجي ايالات متحده از عراق، خلأ قدرت نسبي در عراق پديد آمده است، القاعده درصدد است تا از اين شرايط استفاده كند، دولت قانوني اين كشور را تحت فشار قرار داده و بار ديگر خود به صحنه قدرت بازگردد. عواملي همچون درگيري بين گروههاي شيعه و سني در عرصه سياسي و موضعگيريهاي سرسختانه نوري مالكي، شرايط را براي بازگشت القاعده روزبهروز فراهمتر ميكند.
بعد از مرگ بنلادن به عنوان سردمدار شكلگيري القاعده و در پي آن به وجود آمدن تحولات شديد در منطقه و رخ دادن انقلابهاي عربي، شرايط براي استقلال القاعدههاي هر منطقه فراهم شده است، به طور مثال در اين ميان درگيري دولت سوريه با مخالفان خود و آشفتگي ناشي از آن باعث شده است تا عبور و مرور بين مرزهاي عراق و سوريه براي اين گروه فراهم گشته و فضاي بسيار مناسبي براي رشد مجدد فعاليتهاي آنها بهوجود آيد، همين موضوع ايده جابهجايي كلي القاعده را در اذهان ميپروراند.
هم اكنون مركز ثقل فعاليتهاي القاعده، از پاكستان و افغانستان به سمت مناطقي همچون عراق، يمن، سومالي، شمال آفريقا و حتي عربستان منتقل شده است. در صورتي كه مسلمانان (شيعه و سني) حاضر در مناصب و قدرت، اقدامات تهديدآميز يا اشتباه انجام داده و در ميداني كه توسط القاعده ايجاد شده است گرفتار شوند، طبق پيشبيني برابر خواست آنها رفتار كرده و استراتژي ايجاد اختلاف طايفهاي و فرقهاي القاعده مؤثر واقع خواهد شد، در غير اين صورت به احتمال زياد اين ايده به هيچ وجه عملي نخواهد گرديد.