کد خبر: 489357
تاریخ انتشار: ۱۳ مهر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
نگاهي به اعزام بيشتر نيروهاي نظامي امريكا به ليبي
ترجمه: مرتضي پروانه
دالاس دارلينگ، مدرس تاريخ سياسي امريكا: «كشور ما در مواجهه با كشورهاي ديگر هميشه محق است، اگرچه حتي حق هم نباشد كاري مي‌كنيم كه حق به نظر آيد.»- استفان دكاتور، كاپيتــان نيروي دريايـي امريكا (۱۷۹۸- ۱۸۲۰) همانطور كه ايالات متحده آماده مي‌شود تا نيروهاي نظامي، ناوها و هواپيماهاي جاسوسي بيشتري به ليبي و تونس بفرستد، جز يادآوري يكسري جنگ بين جمهوري جوان امريكا و دزدان دريايي سواحل وحشي كار ديگري از دست كسي بر نمي‌آيد. نام «جنگ سواحل بربر» (۱۷۸۵- ۱۸۱۵) از نام كشورهاي بربر (الجزاير، طرابلس، مراكش و تونس) كه مرزهاي درياي مديترانه در امتداد سواحل شمال غربي آفريقا را تشكيل مي‌دهند برگرفته شده است و شامل يكسري جنگ‌هاي انتقامي عليه دزدان دريايي غارتگر و كشتي‌هاي بربري توسط نيروي دريايي امريكا بود. درگيري زماني آغاز شد كه ايالات متحده براي استفاده از مسيرهاي دريايي منطقه حاضر نشد تا مثل هميشه به پادشاهان و حاكمان محلي اداي احترام كند. در همين راستا دو كشتي تجاري توقيف شده و سرنشينان اين دو كشتي به منظور باج‌گيري دستگير شدند. ايالات متحده پس از اين واقعه كم‌كم قبول كرد كه بايد هزينه‌هايي بپردازد اما پس از گذشت مدت زماني كوتاه توماس جفرسون رئيس‌جمهور آن زمان امريكا يك نيروي كوچك دريايي را براي درگيري با دزدان دريايي و زورگيران به منطقه روانه كرد.
 
اما چيزي كه اكثر امريكايي‌ها به ياد دارند و از آن داستان‌سرايي كرده‌اند شب حمله به بندر طرابلس در سال ۱۸۰۴ توسط استفان دكاتور است. او با برپايي جنگ و آتش‌سوزي در بندر توانست ناو جنگي فيلادلفيا را از آنها پس بگيرد اما واقعه‏اي مهم كه در ميان اين جنگ‌ها فراموش شده دومين حمله انتقامي دكاتور ۱۱ سال بعد از حمله اول بود. پيشروي ناوگان ۹ كشتي جنگي، ناوگان دريايي دكاتور ناو الجزايري مشودا را با توپ‌هاي جنگي سوراخ سوراخ كرد و درياسالار كشتي الجزايري را با ۴۰۰ نفر ديگر از همراهانش دستگير و زنداني كرد. دكاتور پس از كشتن درياسالار الجزايري، به سمت بندر الجزاير يورش برده و با آتش كردن تفنگ‌ها به حاكم الجزاير پيام اولتيماتوم خود را رساند. با وجود اعطاي امتيازات بسيار از سوي عمر، حاكم الجزاير به دكاتور و درخواست تنها مقداري باروت آن هم به خاطر نشان دادن حسن نيت در مذاكرات، باز هم دكاتور دست از بمباران بندرها و روستاها با توپ‌ها و آلات جنگي برنداشت و صدها خانه را ويران كرده و بسياري از افراد بيگناه را كشت.

پس از اين حوادث و بزرگنمايي روزنامه‌هاي هيجان‏زده آن زمان و پيش‌داوري‌هاي رهبران سياسي، بسياري از امريكايي‏ها اين حملات را در نزد خود توجيه كرده و كشورهاي بربر، اعراب و مسلمانان اغلب به عنوان وحشي‌ها و اقوام وحشي به تصوير كشيده شدند كه هيچ احترامي به قانونمندي و شهرنشيني ندارند. در همين حال در امريكا، حاكميت قانون اساسي جديد كه تنها توسط چند سفيدپوست زمين‌دار و برده‌دار به‌وجود آمده بود كليه زنان، برده‌هاي قراردادي و كساني كه صاحب هيچ ملكي نبودند را از صحنه سياسي، كشوري و تصميم‌گيري محو مي‌كرد. اين قانون نهاد‌هاي غيرانساني، برده‌داري و تجارت برده را بدون هيچ مشكلي به ادامه كارشان وامي‌داشت. برخلاف قانون اساسي قبلي، اين قانون قدرت نظامي را از دست عده كمي از اشراف و مقامات نظامي به دست تنها يك رهبر مي‌سپرد. از آنجايي كه براساس اين قانون ثروتمندان و قدرتمندان بر جمهوري امريكا حكمراني مي‌كردند، زندانيان بدهكار افزايش يافته و شورش‌هاي مردمي به شدت سركوب مي‌شدند. عهدنامه‌هاي ناقص، جنگ و تبعيد نيز باعث كشته شدن هزاران سرخپوست و نابودي كلي جوامع‌شان مي‏شد. 

اساطير «متمدن» با قوانين سطح بالا و تاريخ متجلي به سختي از بين خواهند رفت. پرزيدنت توماس جفرسون در حالي كه با به اصطلاح وحشي‌ها و بربر‏ها در شمال آفريقا مبارزه مي‏كرد، دولت فدرال را مجبور كرد تا صلح، سازندگي و شهرنشيني را در ميان بوميان امريكا تحميل كند (از اين طرح به «نقل مكان سرخپوستان» ياد مي‏شد اما در واقع ماهيت اصلي‏اش «نسل كشي سرخپوستان» بود). زمين‌هاي سرخپوستان به منظور توسعه، اسكان مهاجران، احداث كانال‌ها، ريل‌هاي قطار و شهرهاي جديد و همچنين ساخت يك امپراطوري قاره‌اي از چنگشان بيرون كشيده شد. درست مثل دكاتور كه با حاكم الجزايري درگير شد، اندرو جكسون نيز يكي ديگر از قهرمانان افسانه‌اي امريكايي‌ها بوده كه با حملات ناگهاني به فلوريدا برده‌هاي فراري را دستگير و باقي مانده زمين‌هاي سرخپوستان را تصرف كرد. پس از تصرف بزرگ‌ترين واگذاري سرخپوست‌ها در سرزمين‌هاي جنوبي ايالات متحده، جكسون مدعي شد: «ما در موارد اينچنيني خون دشمنان خود را مي‌ريزيم تا هوشياري را به آنها بازگردانيم.»
 
پس از پايان جنگ سواحل بربري ايالات متحده جنگ‌هاي بسيار و درگيري‌هاي وحشيانه زيادي را نظاميان بربر شروع كرده است از جمله جنگي كه در شمال غرب آفريقا انجام شد. در سال ۱۹۸۶ نجات‌يافتگان بايد از ميان خرابه‌ها و بدن‌هاي تكه‌تكه شده‌ عبور مي‌كردند كه در كف اتاق‌ها و در خيابان در خون غلت خورده بودند. ناوهاي جنگي امريكا و جت‏هاي تشنه جنگ نيروي هوايي امريكا طرابلس و بنغازي را بار ديگر از زمين و هوا بمباران كردند تا شايد بتوانند معمر قذافي را به قتل برسانند. در نهايت به جاي كشتن قذافي نزديك به صد شهروند بي‌گناه شامل كودكان را به قتل رساندند. پرزيدنت رونالد ريگان هم وقتي كه خبر شكست و قتل قذافي و كشتار مردم را شنيد با زيركي اين جمله را به زبان آورد: «اين حمله دفاع از خود در برابر حملات آينده بود.» درست مثل دكاتور كاخ سفيد با دادن اولتيماتوم به ليبي گفت كه: «يا قذافي را سرنگون كنيد يا عواقبش را بپذيريد.» 

جمعيتي بالغ بر ۱۰ هزار نفر شامل تمام اعضاي ديوان عالي كشور، بيشتر اعضاي كنگره و رئيس‌جمهور در مراسم خاكسپاري دكاتور در سال ۱۸۲۰ شركت كردند. وزير امور خارجه وقت جان كوينسي آدامز در تعريف از دكاتور او را فردي «مهربان، خونگرم، متواضع، مهربان و مهمان‌نواز» خواند كه فقط به خاطر جراحتي كه از دوئل با جيمز بايرون بر بدنش باقي مانده بود جان خود را از دست داد. بعد از تلاش‌هاي بسيار در محكوم كردن بارون در مسئله چساپيك توسط دكاتور در سال ۱۸۰۷، عداوت ميان اين دو بيشتر و بيشتر شد. شايد جنگ سواحل بربر و مرگ دكاتور نشانه‌هاي يك بيماري عميق در امريكاست، يك بيماري توهمي متمدن كه بر بربريسم و وحشي‌گري استوار است. شاهين سياه (بلك هاوك) رهبر جنگجويان سرخپوست شمال امريكا قبل از اينكه از سرزمين خود و ملتش رانده شود، اين وضعيت آسيب‌شناختي و پاتولوژيك در امريكا را به «زهري در قلب» تعبير كرد. قوم بربر و تمدن وحشي واقعي كساني هستند كه هرگز حاضر به سازش نيستند و هميشه بايد شرايط صلح را خود ديكته كنند. 

امريكا معمولاً جهانيان را با روش دوگانه خير در برابر شر فريب داده است. از وقتي كه برتري قانون اساسي جديد باعث شد نوعي اشراف‏سالاري سياست خارجي اين كشور رقم بخورد، تحت نام اكثريت، عده كمي تصميم مي‌گيرند كه چه كسي خير است و چه كسي شر. دليل اينكه امريكا طعم شكست را نچشيده اين است كه تنها با انداختن دو گروه به جان يكديگر حس انتقام‌گيري شورشيان و مبارزان‌شان را چركين كرده و از بين مي‌برد. بيشترين وحشي‌گري «حق و ناحق از ديدگاه كشور امريكا» توسط تزريق اصول امريكايي در نظاميان‌مان صورت مي‌گيرد. ارسال هواپيماهاي جنگنده‏تر و كشنده‏تر براي پرواز بر فراز ليبي [به خاطر كشته شدن سفير امريكا در اين كشور]، به كار‌گيري نيروي دريايي بيشتر در سواحل ليبي همان پياده كردن اصول بربريسم پيشرفته است. 

اكنون اين نبود قذافي نيست كه باعث خلأ قدرت در ليبي شده، بلكه اين خلأ هميشه در ذهن و قلب مردم امريكا بوده كه منفعلانه به قهرمانان بربر خود ايمان داشته و به قراردادهاي ضداجتماعي وفادار بوده‌اند. اين مردم قادر نيستند تا گذشته بربرگونه و رفتار وحشيانه خود را به ياد آورند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار