
«متاسفم كه مقابل اين حريف راحت هم باختيم.» اين را اكبر ميثاقيان ميگويد، منظور او از اين حريف راحت هم يك تيم دسته اولي يا تازه صعود كرده به ليگ برتر نيست، اشاره ميثاقيان به پرسپوليس است؛ اين شايد تلخترين تعبير براي حال و روز اين هفتههاي پرسپوليس باشد، تيمي كه حالا مربيان و تيمهاي ليگ برتري ابايي از رويارويي با آن ندارند و حتي آن را لقمه راحت الحلقومي ميبينند كه ميتوانند به راحتي اين تيم را شكست دهند. اگر نتوانند مقابل پرسپوليس نتيجه بگيرند و مانند آلومينيوم هرمزگان بازنده شوند مربي تيم بازنده چنان ناراحت و عصباني ميشود كه انگار تيمش برابر يك تيم آماتور و دسته دومي وا داده و نتيجه بازي را واگذار كرده است. اين ميشود كه در كنفرانس مطبوعاتي پايان بازي آن قدر از دست بازيكنانش عصباني و خشمگين است كه حتي نميتواند صحبت كند و از شدت خشم لبهايش را ميجود.
اين حكايت تلخ پرسپوليس است كه چند وقتي است ابهت آن ريخته، تيمي كه ديگر ترسناك نيست، تيمي كه بازيهاي ضعيفش از شماره در رفته كه تيمهاي ديگر روي امتيازهاي بازي با پرسپوليس حساب ويژهاي باز ميكنند و هنوز بازي شروع نشده و داور سوت آغاز را نزده خود را برنده بازي ميدانند، تيمي كه ديگر كمتر بازيكني است از رويارويي با آن ترسي به دلش راه بدهد، تيمي كه آن قدر شكست براي آن طبيعي شده كه كمتر تماشاگر اين تيم است كه تعجب كند و پيشبيني نتيجه ديگري را كرده باشد، تيمي كه همه مقابل آن در انتظار يك بازي راحت هستند انگار نه انگار كه با پرسپوليس بازي دارند، تيمي كه فقط از پرسپوليس نامش را يدك ميكشد و هيچ نشانه ديگري از آن تيم مطرح ندارد، تيمي كه پيشكسوت آن ميگويد هر وقت تلويزيون را روشن ميكنم پرسپوليس دو بر صفر عقب است.
صحبت از پرسپوليس است، تيمي كه يك تاريخ درخشان پشت سرش دارد پر از افتخار و جامهاي قهرماني كه ويترين باشگاه ديگر جوابگوي آن نيست، تيمي كه ستارههاي زيادي را رو كرده، تيمي كه سالها اسكلت اصلي تيم ملي را تشكيل ميداد، تيمي كه ستارههايش در ليگهاي اروپايي براي فوتبال ايران آبروداري ميكردند، تيمي كه قطب فوتبال ايران است، تيمي كه پروينها، عابدزادهها و داييها و دهها ستاره ديگر در آن درخشيدهاند، تيمي كه ناصر محمد خاني بازيكن سابق آن ميگويد يادم نميآيد دو بازي پشت سر هم باخته باشيم، تيمي كه وقتي وارد زمين ميشد لرزش ساقهاي بازيكنان حريف را دوربينهاي تلويزيوني به راحتي ميتوانستند ثبت كنند، تيمي كه پرطرفدارترين تيم ايران است.
تيمي كهآن قدر ابهت داشت طوري كه ليگ شروع ميشد مدعي اصلي قهرماني بود و باقي تيمها براي دومي تلاش ميكردند، تيمي كه ميگويند هر وقت با استقلال رقيب سنتياش در اوج باشد تيم ملي هم در اوج است، تيمي كه بازيكنان براي رسيدن به پيراهن آن مصيبتهايي كه نميكشيدند، تيمي كه بازيكنانش پس از يك باخت حتي از خانه هم بيرون نميآمدند كه مبادا با هوادار چشم توي چشم شوند و اشكهايش را ببينند، تيمي كه تعصب هنوز در آن نمرده بود، تيمي كه بازيكناني از مكتب آن به تيم ملي رفتند مانند دايي كه براي پيروزي ايران حتي با طحال پاره و سرهاي بخيه خورده هم بازي ميكرد.
اما سوء مديريت و ترجيح دادن مسائل و دعواهاي شخصي به سرنوشت پرسپوليس كار را به جايي رساند كه پرسپوليس امروز با تيم ديروز كيلومترها فاصله دارد، تيمي كه قرار بود فصل جديد با بازيكنان و مربي ميلياردي دوباره خاطره پرسپوليس ديروز را زنده كند، همان پرسپوليس زلزله سكوها كه خيلي وقت است هواداران اين تيم در حسرت فرياد دوباره آن هستند به بن بست رسيده، ۱۰ بازي و تنها دو برد و تيم سيزدهم جدول، اين نميتواند آن پرسپوليس واقعي باشد و هيچ نشاني از تيمي كه لرزه بر اندام حريفان ميانداخت ندارد تا اكبر ميثاقيان بگويد: «متأسفم كه مقابل اين حريف راحت هم باختيم.»