
چند روز پيش براي مسئلهاي با يكي از مبلغان قرآني تماس گرفتيم؛ همان كه تابلوقرآنهايش در اكثر شهرها كنار ديوارها و نردههاي ادارات و سازمانها، بر شيشه اتوبوسها و تاكسيها نصب شده است. در تهران اكثر مردم تصور ميكنند نصب و تهيه آنها مربوط به شهرداري، سازمان اوقاف و امثال آن است اما حقيقتش را بخواهيد تنها يك نفر باني چنين طرحي است كه سالانه از بودجه شخصي خودش براي ترويج قرآن صرف ميكند. چند دقيقه بعد از تماس تلفنيمان متوجه شديم كه فشار برخي از مديران وي را برآشفته، به گونهايكه مدتي قبل از شدت ناراحتي شخصاً به خبرگزاري فارس رفته و اسرار مگوي چندساله خود را كه با ديدي خوشبينانه در دل نهفته بود، افشا نمود.
راستش من او را تاكنون اينگونه نديده بودم زيرا هميشه ميگفت بايد ديدي مثبت داشت، اينكه يك نفر در شهرداري تهران به محض تصدي مسئوليت، اولين اقدامش دستور جمعآوري تابلوهاي قرآني از پشت اتوبوسها بوده است، حركت ناراحتكنندهاي است ولي او ميگفت بايد نيمه پرليوان را ديد، ما فقط خادم قرآن هستيم، اگر خدا قبول كند، براي همين از من خواست تا ماجراي اين كار را به عنوان روزنامهنگار رسانهاي نكنم، هنوز اميدوار بود كه نظر آن فرد تغيير كند اما حالا با ناراحتي ميگفت كه رفته و تمام درددلهايش را رسانهاي كرده، حتي گفته كه سالهاست نميگذارند در جزيره كيش تابلوي قرآن نصب شود، زيرا ميترسند توريستها از اين شهر بروند؟! يا اينكه بانكها نميگذارند آيات ربا روي ديوار آنها نصب شود زيرا نگران هستند مشتريانشان فرار كنند؟! يا آيه مربوط به رشوه را كه در ميدان دادگستري تهران گذاشته بود، هشت بار كنده بودند اما او دلش از اينها پر نبود، دلش حتي از آن آقاي مديركل سازمان دولتي كه اول موافقت كرده بود آيات قرآن را در محوطه ادارهاش كار شود ولي بعد وقتي محتواي آيات را ديده بود با عصبانيت گفته بود هرگز نميگذارم اين آيات اينجا كار شود، هم پر نبود (بماند كه شايد آن آقاي مديركل تابلوي آيات را به خودش گرفته بوده) به قول بيژن مرتضوي (امين حيايي) در فيلم اخراجيها پيش خودش گفته: «دزد خودتي!»
دلش از هيچ كدام از اينها پردرد نبود، آنچه او را نگران كرده بود، برخورد عجيب يكي از مسئولان شهرداري تهران بود، ميگفت خيلي سخت است وقتي ميبيني ۳۰ ميليون تومان كار قرآن ناگهان نابود ميشود و بهجايش نقاشيهاي بيارتباط و درهم برهم كشيده ميشود. البته اين كار شهرداري خوب است كه برخي پلها را كاشي ميكند. حالا كاري هم نداشت كه از بين اين همه پل صاف آمدهاند سراغ همان پلهايي كه روي پايههاي آنها آيات قرآني نوشته بود، ميگفت دلم از اين پر است كه حداقل ميتوانستند آيات قرآن را كاشيكاري كنند! ميگفت شخصاً رفته است به ديدن قاليباف شهردار تهران با خودش صحبت كرده، قاليباف وقتي فهميده بود او باني اين طرح است از وي تشكر كرده و گفته كه من خود بارها تابلوهاي قرآني را خواندهام و در زندگيام به كار بستهام و گفته نامه بنويس تا اقدام كنم ولي نامه نوشته بود، حتي سراغ مسئول زيباسازي شهر تهران هم رفته بود اما او گفته بود ما با پيمانكار قرارداد نوشتهايم، حالا نميتوانيم برخلاف قراردادمان عمل كنيم. دلش از اين پر بود كه ۳۰ ميليون تومان هزينه تبليغ قرآن يك شبه كاشي و نقاشي ميشود اما براي برخي قرآن... نميدانم اما او كه فكر ميكنم ميتوانست همين ۳۰ ميليون تومان را براي كارهاي ديگر هزينه بكند، حق دارد ناراحت باشد زيرا باعث تأسف است برخي ادارات آيات قرآني را اسقاط ميكنند و به جايش... يا همان ماجراي اتوبوسها كه گفتم يا دانشگاه تهران كه يكي از اقدامات مهم آن جمعآوري آيات قرآن از روي نردههاي دانشگاه به شمار ميرود، آن هم زمانيكه دانشگاهيان نياز دارند با كلام وحي بيشتر آشنا شوند شايد تلنگري باشد براي آنها. به او حق ميدهم چراكه گاه ديدهايم رفتار برخي از مديران كشور را كه كاملاً برعكس شعارها و سخنرانيهاي پرطمطراق آنهاست.