
غرش هواپيماها و صداي بمبها، فضاي تهران را پر ميكند و خبر ميرسد كه فرودگاههاي تهران و چند شهر مورد اصابت بمبها قرار گرفته است. صدام حسين به همراه حسين هاشمي كه شاه اردن است، توپ آغاز تجاوز را شليك ميكنند اما مسئولان دولتي از خواب بيدار نميشوند و طرح دادن زمين براي خريد زمان را ارائه ميكنند. امت خميني اما به مقابله برميخيزند و... اكنون اما جنگ و دفاع مقدس ديگري در جريان است. جنگ نرم دشمن شديدتر از جنگ سخت است اما باز هم كساني خواب هستند يا خود را به خواب زدهاند. البته بيدارها زيادند به ويژه اينكه كل منطقه ما به بركت اسلام بيدار شده است. در جنگ نرم، محور رسانه است و مقاومت رسانهاي امري واجب. در اين زمينه با «مرتضي مصطفوي» از مسئولان قديمي تبليغات لشكر ۲۷ محمدرسولالله به گفتوگو نشستهايم.
نظام جمهوري اسلامي در حوزه آخر رسانهاي شبكههايي چون العالم، پرستيوي و هيسپانتيوي را راهاندازي كرده، اما به رسانههاي كوچكتري كه در دل خاك دشمن نقادي كند نياز است تا طرف مقابل را به عقبنشيني در برجسته كردن مسايل كوچك كشور ما وادار سازد. شما چه راهكاري را براي اين امر پيشنهاد ميكنيد؟ بياييم بحث را از اينجا شروع كنيم. ورود به عرصه جنگ رسانهاي، يك لازمهاي دارد. آن لازمه اين است كه ما پديده انقلاب اسلامي را يكبار از ابتدا كه چگونه شكل گرفت چگونه به ثمر رسيد، تبعات و اثرات آن چه بود و چه دستاوردي براي اين كشور و اين امت داشت و انقلاب موجب چه نوع شكلگيري و جبهه جديدي در نظام سياسي جهان شد را مورد بررسي قرار دهيم.
در دوره جنگ سرد كه اتحاد جماهير شوروي و امريكا با متحدان خود در حال جنگ بودند، در اوج اين داستان پديدهاي به نام انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت روحالله شكل ميگيرد و اتفاق ميافتد. چند سال بعد جبهه شرق كه شوروي و ورشو بود از هم پاشيد و از بين رفت و امريكا و ناتو در طرف ديگر به خيال خود كه دشمن سرسخت خود را از بين رفته ميديدند با دشمني جديد به نام انقلاب اسلامي روبهرو شدند كه يك درگيري تمام عياري ميان امريكا و ناتو با اين جبهه صورت گرفت كه اين جنگ ميان انقلاب اسلامي با امپرياليسم جهاني يا به تعبير حضرت روحالله جنگ ما، جنگ اسلام با استكبار كه در رأس استكبار، امريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي است، در جريان است. البته ويژگي انقلاب امام اين بود كه هم با شرق درگير شد و هم با غرب. يعني براي مثال، ما در زمان جنگ به علت پشتيباني كه از مجاهدان افغان در برابر شوروي ميكرديم، شوروي به شدت از صدام و رژيم عراق پشتيباني ميكرد در صورتي كه اگر ما در مقابل شوروي كوتاه ميآمديم، عراقيها آنقدر لبريز از سلاحهاي روسي نميشدند. ميگ۲۹، تانكهاي t۷۲ و... كه در جديدترين دستاوردهاي نظامي شوروي بود كه در اختيار عراق قرار ميگرفت و چون آنها وقت آموزش عراقيها را نداشتند، براي هرچه زودتر از بين رفتن ما آش را با جاش تحويل عراق ميدادند، يعني سلاح را با نفر. حالا اين نظام استكباري و امپرياليسم جهان هنگامي كه خيالش از شوروي راحت شد با يك سد بزرگتري با نام جمهوري اسلامي و انقلاب خميني روبهرو شد كه حالا ما بحث بيداري اسلامي را متوجه ميشويم. زيرا در همان زمان زنگ خطرها به صدا درآمد، چون خاورميانه يك منطقه بسيار حساسي است.
نقطه ثقل بحثهاي ژئوپلتيك، بحثهاي اقتصادي و امنيتي و... در خاورميانه است يا بخواهيم بهتر توصيف كنيم گلوگاه اين بحثها در جهان، منطقه خاورميانه است. اسرائيل نقش بسيار كليدي براي امريكا و نظام سلطه در اين منطقه بازي ميكند.
همه در اين منطقه سرسپرده امريكا بودند كه يك دومينويي شروع شد، مهره اول اين دومينوي بزرگ شاه ايران بود. اينها را دارم ميگويم كه وسعت انقلاب را ببينيم تا به مرحله بعدي برسيم. بعد از انقلاب، فتح سفارت امريكا كه امام(ره) گفت انقلاب دوم بود و همينطور اقدامات مختلف از سوي جبهه دشمن كه از القائات، تشكيل گروهكها و انواع كودتا بگيريد تا الي ماشاءالله بعد جنگ و دفاع مقدس كه صدام اعتراف كرد و طي نامهاي كه نوشت، گفت شما (ايرانيها) به هر آنچه ميخواستيد در جنگ رسيديد و اعتراف او يك اعتراف تاريخي است. به هر حال ما خودمان را در جنگ پيروز ميدانيم چون دشمن نتوانست به اهدافش برسد، اگرچه به اهداف مشخص شده خودمان هم تمام و كمال نرسيديم. حالا جنگ تمام شده، انقلاب اسلامي هنوز تهديدات را دارد. هنوز انقلاب در حال به چالش كشيدن جبهه استكبار است. جبهه نظامي استكبار در برابر انقلاب اسلامي شكست خورد و به گرههايي دچار شد كه اين گرهها كورتر از آنچه در تصور ما ميباشد، است. يعني به رغم تهديدات بيشمار، جرئت وارد شدن در جنگ گسترده عليه انقلاب را ندارند. چه جبههاي بين انقلاب و استكبار وجود داشت كه محل درگيري و چالش آنها شد؟ اول ميتوان جبهه فرهنگي را نام برد. يعني جبهه فرهنگي، تبليغاتي، رسانهاي، هنري و در درجه دوم جبهه اقتصادي بود. پيچيدهترين و اثرگذارترين جبههاي كه در يك مقابله و درگيري، حتي جنگ نظامي، زمينه پيروزي در جبهههاي طرفهاي در حال جنگ را فراهم ميكند همين جبهه فرهنگي و رسانهاي است اما بايد يك اعتراف بزرگ بكنيم. به رغم بسيج بزرگي كه در زمان جنگ داشتيم و به رغم مقاومت اقتصادي كه داشتيم، در جبهه فرهنگي و رسانهاي هنوز نتوانستيم كه در نقطه اوج انقلاب عليه استكبار بايستيم. اين هنوز هم ادامه دارد. حالا غربيها قدرت خود را از بعد شكست در جنگ نظامي و ورود به فاز جديدي از جنگ كه همان جنگ نرم است همين طور افزايش و گسترش دادند. تعداد شبكهها، ماهوارهها،روزنامهها، سايتها و ... مشخص كننده حرف حقير ميباشد. يعني غرب هر چه توانسته بر قدرت خود، افزوده است. بعد اتاق فكرهاي عظيم، شبكه جهاني اينترنت كه همه اتفاق سالهاي اخير است. شبكه رسانهاي و تبليغي غرب عليه انقلاب اسلامي آنقدر وسيع است كه ما هيچ تحليل درستي از جبههاي كه در آن درگيريم يا ميخواهيم درگير شويم نداريم و ما داريم از اين نقطه ضربه ميخوريم. براي همين چون دشمن را در جبهه رسانهاي نميشناسيم خود ما هم در تجهيز جبهه رسانهاي خودمان هم، اهميتي قائل نميشويم.
ما در منطقه با استكبار مداوم در حال جنگ رواني هستيم كه اسرائيل و امريكا دائم در حال تهديد نظامي ما هستند اما مشاهده ميكنيد در زمينه نظامي، شكوفايي و اختراعات عجيب و غريبي را به عينه ديديم. چرا؟ چون هم جبهه دشمن را به خوبي ميشناسيم و هم احساس خطر ميكنيم. اگر در جبهه رسانهاي هم همين طور شود، آن وقت ميشود راهكار و پيشنهاد داد. بارها آقا تأكيد داشتند، از خود بچههاي نظامي هم بپرسيم كه كدام جبهه اوليتر است، همه ميگويند جبهه جنگ نرم شبيخون فرهنگي، قتل عام فرهنگي و نامهاي ديگر. اين عمليات و جبهه هنوز هم براي ما ناشناخته است و اين وظيفه مسئولان مربوطهاش ميباشد.
اين يك مقدمه از جنگ نرم بود. يعني يك جبههاي در سال ۵۷ عليه استكبار باز شد كه بعد از فروپاشي شوروي اين انقلاب يك طرف جبهه جنگ در دنيا و استكبار، طرف مقابل آن اصليترين جبههها در دنيا بودهاند كه بعد از نبرد سخت، نبرد نرم شروع شد اما در اين نبرد از جبهه خود به شدت غفلت كرديم. يكي از مسائل كه مورد غفلت است، ظرفيت نيروي مردمي در اين جبهه ميباشد، براي همين دچار يك نقطه ضعف شديم، هميشه خود را در حال دفاع ميبينيم و نام آنها را گذاشتهايم مهاجم فرهنگي. در حالي كه اگر اساساً به انقلاب اسلامي نگاه كنيم جبهه ما است كه جبهه مهاجم ميباشد نه آنها. اين تهاجم شامل حال بحث نظامي نيست. صحبت ما در مورد بحث جنگ نرم است. چون در اول انقلاب ما اصلاً قدرت نظامي نداشتيم. و اصلاً نميشد ما از لحاظ نظامي انقلاب را صادر كنيم، اما در جبهه فرهنگي آنطور كه شايسته انقلاب اسلامي بود قدم برنداشتيم و حركتي نكرديم. ما در دنيايي كه سرش به سنگ خورده بود و غرب ديگر چيزي براي گفتن نداشت حرف براي گفتن داشتيم و داريم. به قول سيد مرتضي (آويني) ما در جنگ انسان ديديم و انسان داشتيم. در جبهه فرهنگي حرف براي گفتن داريم اما ابزار براي گفتن نداريم. يعني ما بعد از نشناختن اين جبهه دچار يك نقطه ضعف شديم، آن هم به جاي مهاجم خود را مدافع ديديم. عرصه اينترنت ميتوانست عرصه جدي و جديدي براي تهاجم انقلاب عليه غرب باشد كه ديديم.
ما براي مردم مغرب زمين دو شبكه انگليسي و اسپانيايي راهاندازي كردهايم كه كار آفند رسانهاي را انجام ميدهند. به نظر شما وجود اين دو شبكه كافي است و نبايد رسانههاي ديگري از نوع كاغذي، راديو و تلويزيون و مجازي داشته باشيم؟ ما اگر ۲۰ شبكه ديگر هم بزنيم كم است. البته بايد به بضاعت خودمان هم نگاه كنيم. نظام مگر چقدر توان و بودجه دارد. ارقام بودجههاي ما ارقام مشخصي است، مخصوصاً الان كه به تحريم خورديم. خود من نظر شخصيام اين است كه ميگويم هر چه در اين جبهه هزينه كنيم از دست ندادهايم بلكه برگشت دارد. اما اين نظر را آيا آقايان مسئول هم دارند. همين امسال علائم و نشانههاي اين صحبت به روشني قابل ديد و لمس است كه به خاطر تحريم ما در بحث جبهه فرهنگي دچار مشكل شديم.
اما بحث بايد از نظر كيفي هم بررسي شود. يعني مثلاً ما ۱۰ شبكه ايجاد كنيم، ۱۰ شبكهاي كه در شأن و شخصيت انقلاب اسلامي باشد و بتواند به خوبي عليه دشمن عمليات انجام دهد. اما به هر حال ما هم از لحاظ كمي و هم از لحاظ كيفي دچار غفلت كه در بعضي موارد عمدي بوده، شدهايم. ما مثلاً اگر در زمينه اينترنت فعاليت كنيم، توپ در زمين آنها است و ما داريم در جبهه آنها بازي ميكنيم. يعني اگر يك ميليارد مخاطب و كاربر اينترنت داشته باشيم از اين يك ميليارد در تمام دنيا، ۵۰ ميليون متعلق به كشور ما است و بقيه خارج از ايران، در جبهه آنها ميباشد كه ما آنقدر دچار غفلت هستيم از اين امكان هم استفاده نميكنيم.
اصلاً جداي اينكه در بحث رسانه و ايجاد رسانه و استفاده از فضاي مجازي ما بايد كار و عمليات درست انجام دهيم، من به ظرفيت نيروي انساني موجود اعتقاد دارم. انقلاب اسلامي ايران ظرفيت مردمي و نيروي انقلابي بالايي دارد كه بايد به نحو احسن از آن استفاده كند.
مثلاً موج بيداري اسلامي در منطقه كه ما بايد از اين موج استفاده كنيم. تظاهرات و تسخير سفارت امريكا، بر آمده از انقلاب و حركت دانشجويان پيرو خط امام است. ما بايد اين موج را در برگرفته، هدايت كنيم و ترويج دهيم كه متأسفانه اصلاً توجهي به اين مسائل نداريم. گروهي آمده بود، كه خود آنها شبكه هم داشتند، رسانه هم داشتند، هارد آنها در دستشان و ميگفتند كه به ما فيلم، مستند و ... بدهيد پخش كنيم كه هارد خالي در دستشان از ايران رفتند.
تركيه دولتي است كه شبكه دارد، روزنامه دارد و ... چند سال پيش بنده بهشان پيشنهاد دادم كه براي ديدن همديگر شما روز ۲۲ بهمن بياييد براي راهپيمايي ايران. يك پيشنهاد از بنده و پيگيري از آنها كه در نهايت از استانبول با مينيبوس راه افتادند آمدند تهران در راهپيمايي شركت كردند و برگشتند به طوري كه يك شب هم در ايران نماندند. ما يك ظرفيتهاي اين شكلي در سرتاسر دنيا داريم كه بايد استفاده كنيم.
تعداد شبكه مهم نيست آن خلوص و حقانيت كه در انقلاب اسلامي بوده است و آن اقتدايي كه به راه و رسم انبيا و اوليا داشته است، باعث موفقيت نهايي ميشده است چه در گذشته، چه در حال و چه در آينده. لازم نيست ما ۳۰ كانال آنچناني داشته باشيم رسانه انقلاب و پيام انقلاب سيره امام خميني است. يك روحالله خميني در يك جماران بنشيند، نگذارد ديوار گچياش را سيمان كنند يا رنگ كنند. همچنان كه خود آقا در زندگي شخصيشان، آن سادگي طلبگي را حفظ كردند.
اين يعني پيام و نشر انقلاب، رسانه انقلاب آن شهيدي است مانند شهيد چمران. اين ميشود رسانه انقلاب اسلامي. رسانه ما كه ميتواند موجب صدور انقلاب شود امثال چمران و احمد متوسليان هستند. رسانه آن بسيجي است كه در فكه در هنگام تفحص در جيبش دفترچه خاطرات او را كه باز ميكنند عكس قدس را ميبينند كه كشيده و نوشته من براي آرمانم كه رهايي قدس است ميجنگم. صدا و سيماي ما با محدوديت در حال انجام كار است. سيستم فرهنگي ما هم همينطور. شما براي اينكه جلوي دشمن بايستيد، بايد به نسل نو درس جهاد و شهادت را بياموزيد. در نشر همين فرهنگ كه فرهنگ دفاع مقدس، ايثار و شهادت است شما مشكل داريد.
گلوگاه اين اقدام فرهنگي را مسائل مادي گرفته است چرا؟ الان يكي از دوستان قديم جبههاي را داريم كه شبكه وسيع و جهاني ايثار و شهادت را با فروختن لوازم منزل خود طراحي كرده است و منتظر ۲۰ ميليون ديگر است تا آن را بالا بياورد و همه در جهان بتوانند به يك مرجع در بحث ايثار و شهادت مراجعه كنند. الان كاملترين سيدي و نرمافزار جنگ را طراحي كردهايم. چه كسي آمد از آن استقبال كند؟ اينها به خاطر آن غفلت از جبهه فرهنگي است، در همين مسئله حضرت خاتم ميگويم آقايان الان فضاي دنيا ملتهب است، ميخواهيم يك حركتي انجام دهيم. الان فضاي جهان ضدامريكايي است، مانند عمليات است،نزنيم، ميزنند. اما در جواب... اصلاً مسئولان متوجه نيستند. اينها يك اتاق فكر شبانهروزي ميخواهد كه بچههايي متخصص مانند جبهه شبانهروزي در حال ريختن عرق و كار كردن باشند. يكي چند روز نخوابيده باشد، يكي منزل نرود. بچهاش به دنيا بيايد، بگويد شرمنده! عمليات است. درست مانند جبهه، آيا شما سراغ داريد مجموعهاي را كه به عنوان اتاق فكر با چنين نيروهايي در حال انجام مأموريت باشد؟
در اين جبهه از ظرفيتهاي مردم مانند زمان جنگ استفاده كنيم. سپاه بود، ارتش بود اما خدا وكيلي بسيجيها بودند كه جبهه را ميگرداندند. يعني نيروي زبده و كارآمد را بر سر كار بگذاريم و از مردم استفاده كنيم. همه متحد شوند عليه دشمن شروع به كار كنند.
رسانههاي ما گاهي اوقات در گفتن حقيقت به مردم لكنت ميگيرند و آن وقت دشمن همان حقايق را آميخته با دروغهاي مورد پسند خود به خورد مخاطب ميدهد. از طرفي ما نياز داريم در جايي كه دشمن فكرش را نميكند، عمليات رسانهاي كنيم. درست مثل عمليات فاو كه اصلاً دشمن فكر نميكرد ما از آن نقطه عمليات كنيم. براي آن آفند و اين پدافند چه بايد كرد؟
شما بايد فطرت مخاطب را مورد هدف قرار دهيد. ما بايد در بررسي روشهايي كه براي دشمن پياده ميكنيم تجديد نظر كنيم.
روش ما اينطور نيست كه از هر راهي استفاده كنيم و از هر امكاني بهرهبرداري كنيم. شما وقتي رسانه در دست داريد براي مقابله با غرب هر كاري نميتوانيد بكنيد. امام در جنگ هم به ما اجازه نداد هر روشي را انجام دهيم. وقتي وارد حلبچه شديم سه يا چهار روز غذا نخورديم. پيام امام آمد كه به اموال مردمي و دولتي دست نزنيد. يك تويوتا لندكروز بود كه بنده با شهيد جانبزرگي آن را برداشتيم، به خيالمان كه مال دشمن است. در راه، در داشبورد را باز كردم، مدارك ماشين را ديدم كه شخصي است. همانجا شهيد جانبزرگي ماشين را در بغل جاده نگه داشت و گذاشت و يك دستنوشته گذاشتيم كه اين ماشين شخصي است و بقيه راه را با يك مصيبتي طي كرديم اما اموال را دست نزديم.
در فاو مگر نميتوانستيم ما هم شيميايي بزنيم. اخلاق و اسلام و امام اجازه نداد. در جنگ رسانهاي با غرب، نقطه قوت ما رسانه ما نيست، نوع نگاه ما به جهان، انسان و نوع نگاه انقلاب اسلامي به كرامات انساني و دنيايي و آخرتي است. اگر رسانه انقلاب فطرت مخاطب را با داشتن هنر و تكنيك مورد هدف قرار دهد آن وقت است كه موفق ميشود. يكي از مثالهاي واضح شهيد آويني است. سيد مرتضي يك برنامه ساخت براي مردم كه از جبهه شناخت و پشتيباني پيدا كنند كه نام آن روايت فتح بود. چقدر موفق بود. همين آدم بعد از جنگ برنامهاي ساخت با نام سراب كه مردم را از خارج رفتن بيرويه متوقف ساخت. چقدر موفق بود.
چون ميدانست چگونه انسان را مورد هدف و مورد خطاب قرار دهد و در استفاده از ابزارش چه روشهايي را در پيش بگيرد و ميدانست انسان مجاز نيست از رسانه هر استفادهاي را بكند، توانست موفق باشد. همين بايد در روش نبرد رسانهاي در دستور كار قرار گيرد.
وظيفه كساني كه اهل جبهه و جنگ هستند يا از آن دوران خبر دارند در اين نبرد رسانهاي چيست؟
من كسي نيستم كه از طرف بچههاي جبهه حرف بزنم. بچههاي جبهه پاي كار انقلاب بودهاند از اول تا به امروز. مسئولان و بخشهاي مختلف نظام مانع بچههاي جنگ نشوند. اكثريت آنها(بچههاي جنگ) داراي تجارب باارزشي هستند. بگذارند آنها به عنوان راهبر و راهبلد در كنار بچههاي امروز و جوانان باشند. نفس بچههاي جبهه، نفسي كه يك «يازهرا» گفته و عمليات كرده اگر در اين جبهه هم منتشر شود ما در اين جبهه هم پيروز هستيم.
رفتار اهالي فرهنگ و قلم، فيلم و ادبيات در اين عرصه چگونه است؟ از دو چيز دور هستيم؛ يعني بينمان ضعيف است. اول: نيت و خالصانه عمل كردن، عين بچههاي جنگ خود را نديدن و خدا را ديدن كه كليد پيروزي در نبرد است و دوم اتحاد بين بچهها. با همه ضعفهايي كه از هم سراغ داريم، در مقابل جبهه سخت شيطاني كه به اذن خدا قابل فروپاشي است متحد باشيم. وحدت كلمه بدون شك بهترين چيزي است كه ميتواند نسخه شفابخش باشد. متخصص بودن، هنرمندانه عمل كردن، به روز بودن، هوشمند بودن، اينها همه عواملي است كه اگر رعايت شود پيروزي به اذن خدا نزديك است.
نيروهاي حزب الله در اين عرصه بيشتر به فكر درس خواندن، دوجا كار كردن و درآمد بيشتر و از اين قبيل مسائل هستند. آيا نبايد منسجمتر وارد عمل شوند؟ اين مطلق نيست. زندگي و معاش حلال در اين وضعيت سخت است. بچههايي كه در اين عرصه در حال فعاليت هستند تقريباً بيشتر از قشرهاي پايين جامعه هستند و بيشتر درگير زندگي و معاش و خانواده هستند. اينها يك مقدار حضور آنها را ضعيف ميكند. تا آنجايي كه اجازه ميدهد و ميتوانيم، هنوز فعاليتهاي جبهه خود را بر فعاليتهاي مادي زندگي ترجيح ميدهيم. طوري كه به حقوق عادي و مادي و خانواده لطمه نخورد. اين روزها همه امكانات ميخواهند تا كار كنند. توقعات را كم كنيم. من آدمي ميشناسم كه چندين سال است منزل خود را كرده كانون فرهنگي پس هنوز چنين افرادي هستند. كسي كه لوازم منزل خود را ميفروشد تا شبكه اجتماعي براي شهدا بزند. پس ميشود همه يك مقداري از خواستههاي مادي خود كم كنيم. به اين مفهوم كه هرجا ميگوييم بياييد كار كنيم، در جواب ميگويند پس كو امكانات؟ ميگوييم بابا كار ميكنيم، امكانات ميآيد. اول انقلاب و در جنگ مگر ما چطور كار ميكرديم؟ اگر با اين نگاه برويم، جلو هم ميرويم. اما اگر منتظر امكانات باشيم، ضربه ميخوريم.
چرا در جامعه ما رسانههاي بيگانه اثرگذار شدهاند؟ من زياد به اين مطلب اعتقاد ندارم.
خيليها ادعا دارند كه آنها را نميبينند. پس چرا بازهم حرف آنها را ميزنند. چرا اينطور شده است؟ اگر ما و رسانههاي داخلي ما در بحث اخبار و مستندات ميان مردم اعتماد ايجاد كنيم، مردم ديگر سراغ شبكههاي خبري آنطرف نميروند.
يك جا كم كاري از ما بوده است. جاي ديگر وسعت فعاليتهاي دشمن بوده است. در اينترنت و ماهواره كمكار نكرده است. زندگي هرچه ماديتر ميشود چيزي كه امام آفت ميدانست، جوانان از حيات طيبه و فضاي جبهه فاصله ميگيرند. خواستههايي كه يك دبيرستاني در حال حاضر دارد، در دهه ۶۰ متفاوت بود. اقتضائات ديگري دارد. در بعضي دانشگاهها اساتيد حرف صهيونيستها را ميزنند. بعضي وقتها سوءعملكردها است كه باعث نتيجه معكوس ميشود. اگر صحبتهايي كه از نظر من و ديد من گفته شد با محوريت رهبري و كارشناسي متخصصان آميخته شود و نظرات همه بچههاي اين عرصه گرفته شود، انشاءالله به اذن خدا پيروزي نزديك ميشود.