
به همين دليل است كه هرچه ميگرديم، تا دهه ۷۰ بيشتر نميتوانيم نشاني از افتخارات فوتبال بيابيم و بعد از آن، مدام با پيغام «موردي براي نمايش يافت نشد» مواجه ميشويم.
همين مسئله باعث ميشود هرگاه دلتنگ غرورآفرينيهاي فوتبال ميشويم يا از آنچه كه امروز به نام فوتبال به خوردمان داده ميشود، سرخورده و نا اميد ميشويم، به دهههاي قبل، از دهه ۴۰ گرفته تا ۷۰ برميگرديم و فوتبال واقعي و دلچسب را مرور ميكنيم؛ فوتبالي كه غرور ملي مان را قلقلك ميداد. فوتبال دهه ۴۰ كه مرداني تحصيل كرده و با ابهت آن را راه اندازي كردند. مرداني كه معناي واقعي مرد بودند و فوتبال بازي ميكردند. مرداني از مكتب شاهين و. . . .
فوتبال دهه ۵۰ با مرداني چون پروين، حجازي و حسن روشن بهترين و برترين تيم ملي فوتبال ايران را داشت؛ مرداني كه براي فوتبال، به خصوص فوتبال ملي، از جان مايه ميگذاشتند و از خرج كردن ساقهايشان هيچ باكي نداشتند. مرداني چون روشن كه با پاي مصدوم سه گل براي تيم ملي كشورش زد و باعث افتخار ايران شد.
مرداني كه اول مرد بودند و بعد فوتباليست، همان هايي كه با تعصب خالص، سه دوره قهرمان آسيا شدند و در المپيك و جام جهاني براي كشورشان افتخار آفرين.
فوتبال دهه ۶۰ كه با وجود جنگ و مشكلات متعدد، باز هم بهترين بود با نادر محمدخانيها و عابدزادهها و پيوسها و با مرداني متعصب كه براي كشورشان و براي تيم ملي كشورشان تا پاي جان ميدويدند و ميدويدند.
فوتبال دهه ۷۰ كه تيم ملي رويايي ۹۸ فرانسه را داشت. با خداداد و دايي و عابدزاده و خاكپور و... با مرداني كه بازيگران پر افتخار جام ملتهاي ۹۶ بودند. مرداني كه تمام رويايشان به اهتزاز درآوردن پرچم ايران بود در آسيا و در دنيا و نشاندن لبخند روي لبان مردم. دههاي كه بازيكناني نظير شاهرودي را تربيت كرده بود كه حاضر بود براي خاطر تيم ملي كشورش، ظاهرش را به طور كامل تغيير دهد و...
اما از دهه ۷۰ به بعد، هيچ چيزي نمييابيم كه بتوانيم به آن افتخار كرده و با يادآورياش، احساس غرور كنيم. انگار بازي با استراليا و بازي با امريكا، براي يك قرن پيش است نه تنها براي يك دهه پيش. امروز هرچه ميگرديم، فقط غرور ميبينيم و تكبر از مرداني كه نام خود را فوتباليست مينامند. آنهايي كه ميدان بازيهاي ملي برايشان به معناي پياده روي كوچه يا محلهشان است كه به وقت بيحوصلگي، هواي قدم زدن در آن، به سرشان ميزند.
تماشاي اين همه بيتفاوتي و اين همه بيحوصلگي و بازيهايي كه از قصههاي شب راديو خوابآورتر است، باعث ميشود مدام به ياد روزهايي بيفتيم كه فوتبال، شوق و حرارتي وصف نشدني در ما ايجاد ميكرد و برايمان بهترين و لذت بخشترين تفريح بود كه نه تنها اوقات فراغتمان را به خوبي پر ميكرد، كه مدام باعث غرور و افتخارمان ميشد. اين يادآوري اما به مزاج امروزيها خوش نميآيد و اخمهاي آنها را در هم كشيده و روزنامهها را به خاطر يادآوري از دوراني كه فوتبال داشتيم، دفترچه خاطرات ميخوانند و مدعي هستند تحريمي كه كردهاند و مصاحبه هايي كه نميكنند باعث شده روزنامهها به دفترچه خاطرات تبديل شود. حال آنكه پوچي آنچه كه امروز اينها فوتبالش ميخوانند، باعث شده به روزهايي كه فوتبال معناي فوتبال داشت برگرديم و آن روزها را مرور كنيم به آقايان برخورده كه چرا آنها را بابت ناكامي هايشان مورد خطاب قرار ميدهيم. توقع ندارند كسي از آنها در مورد اينكه چرا بابت ميلياردها تومان پولي كه ميگيرند نميدوند، مورد پرسش قرار دهند.
دوست ندارند از آنها سؤال شود كه چرا در بازيهاي ملي از ساقهايتان خرج نميكنيد و آنها را براي بستن قراردادهاي آنچناني آكبند ميگذاريد.
مثلاً دست به دست هم دادهاند كه حرفي نزنند و ميخواهند با مصاحبه نكردن هايشان، رسانهها را تحريم و جريمه كنند. حال آنكه خوب ميگويد دايي كه آنها اگر حرفي نميزنند، به اين دليل است كه حرفي ندارند براي گفتن!
راست هم ميگويد. چه بگويند، چطور ميتوانند معترف شوند به اينكه حيفشان ميآيد از ساقهايشان خرج كنند. چطور بايد بگويند كه پولهاي ميلياردي كه بيدليل به پايشان ريخته ميشود، وقيحشان كرده! آن قدر كه از زمين و زمان طلب كار هستند و خود را موظف به پاسخگويي به احدي نميدانند. اما وقاحت را از حد گذراندهاند. ديگر نه انتقادها برايشان اهميت دارد و نه نتايجي كه حسرت را بر دل مردم تكرار ميكند. فرقشان با دهه ۴۰ و ۵۰ و ۶۰ و هفتاديها هم در همين است. اينكه غيرت و تعصب و فوتبال را دادهاند و به جاي همه آنها، ميلياردها ميليارد پول گرفتهاند. پولهايي كه آنها را دچار فراموشي كرده كه اصلاً براي چه است كه پول ميگيرند.
و اين وقاحت حال به جايي رسيده كه بعد از گذشت يك ماه از عهدي كه در مجارستان بستهاند، در تيم، سايرين را هم تحريك ميكنند به مصاحبه نكردن و مثلاً تنبيه و جريمه كردن رسانهها و مطبوعات. برهاني البته برابر اين تحريكها مدعي است كسي نميتواند او را مجبور به مصاحبه نكردن كند. اما چند نفر مثل او هنوز بويي از فوتبال بردهاند و يادشان نرفته كه براي چه پول ميگيرند و براي كه بازي ميكنند، هنوز مشخص نيست.
تنها ميتوان سري تكان داد به نشانه تأسف از آنچه كه امروز از فوتبال برايمان به جا مانده است. از فوتبالي كه روزي غرور آفرينان آن تا كمر برابر مردم سرخم ميكردند و افتخاراتشان را اينگونه پيشكش مردمشان ميكردند و امروز اما با وجود تمام افتضاحاتي كه به بار ميآورند و ناكاميهاي ناباورانهاي كه به جا ميگذارند، سر بالا ميگيرند و توقع تكريم هم دارند!
زمان سالهاست كه در فوتبال متوقف شده و اينكه امروز اينان بدان افتخار ميكنند و سربالا ميگيرند، نميدانيم چيست !هرچه كه هست، حتماً فوتبال نيست.