کد خبر: 485937
تاریخ انتشار: ۲۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
محمدصادق دهنادي
تحليل گفتماني تأسيس جنبش: مطابق اسناد اصلي جنبش عدم‌تعهد، احترام متقابل به تماميت ارضي و حاكميت يكديگر، برابري و منافع متقابل، عدم‌تجاوز به يكديگر، همزيستي مسالمت‌آميز و عدم‌دخالت در امور داخلي يكديگر اهداف و آمالي بود كه در بحبوحه برخورد بلوك‌هاي شرق و غرب رهبران انقلاب‌هاي كشورهاي در حال توسعه از مصر گرفته تا ايران و شرق آسيا را در كنار هم قرار داد تا جنبشي سياسي با كاركردهاي رسانه‌اي فراهم شود.
در حقيقت، جنبش عدم‌تعهد كه به بيان آقاي بان كي‌مون، دبيركل سازمان ملل متحد دو ثلث از كشورهاي جهان سوم دنيا در آن گرد آمده‌اند، بيش از آنكه مانند گروه ۷۷ يا سازمان فائو و پيمان شانگهاي و اتحاديه اروپايي دل به ايجاد پول مشترك، بازار مشترك و منافع مشترك بسته باشند، دل به شعارها و گفتمان‌هاي فرهنگي مشترك دادند تا مگر جنبش كشورهاي آزادي خواه بتواند، در سر و صداي برخاسته از قدرت‌هاي مسلط اقتصادي و نظامي جاي خود را بيابد.
همانگونه كه انتظار مي‌رود، بررسي‌ها نشان مي‌دهد بنيانگذاران جنبش عدم‌تعهد هم دقيقاً افرادي هستند كه در جهان سياست بيش از آنكه به خدمات مديريتي و تدابير سياسي مشهور باشند به گفتمان‌سازي و سمبل‌سازي مشهور بوده‌اند و هر يك در كشور خودشان به عنوان سمبل نوستالژيك استقلال‌خواهي مشهورند.
بنابر برخي گزارش‌هاي تاريخي ايده جنبش عدم‌تعهد مربوط به دكتر محمد مصدق نخست‌وزير ملي ايران بود كه بعدها توسط جمال عبدالناصر، رهبر بزرگ ضدامپرياليسم عرب، جواهر لعل نهرو وارث انقلاب بزرگ هند و يكي از پدران تأثيرگذار اندونزي نوين يعني احمد سوكارنو دنبال شده بود كه توسط مارشال تيتو رهبر يوگسلاوي سابق مورد حمايت قرار گرفت. 

به اعتقاد علي‌اكبر عبدالرشيدي، جنبش عدم‌تعهد نيز همچون جنبش‌هاي ديگر از شخصيت افراد و رهبران آن تأثير پذيرفته ‌است و با بررسي شرح حال اين چهار شخصيت و تشريح اوضاع سياسي كشورهاي هند، اندونزي، مصر و يوگسلاوي در دهه ۱۹۵۰، چنين نتيجه مي‌گيرد كه كشورهاي مزبور و رهبران آنها كه همگي در استقلال كشورهاي خود و رهايي از استعمار و نفوذ كشورهاي ديگر نقش تاريخي بر عهده داشته‌اند، از وجوه مشابهي برخوردار بوده‌اند كه عبارتند از:
۱- هر چهار كشور دوران سخت و طولاني تحت استعمار بودن، استيلا و تفوق كشور قوي‌تر و زورمدار را گذرانده‌اند و مبارزه آنان براي استقلال، عدم وابستگي و عدم‌تعهد بجا و بحق بوده ‌است.
۲- همه رهبران چهار كشور از نخستين رهبران سياسي كشورهاي خود پس از استقلال و رهايي از استعمار بوده‌اند، همه آنها نه تنها در جنگ‌هاي ضداستعماري و ضدامپرياليستي فعالانه شركت كرده‌اند، بلكه رهبري اين جنگ‌ها را نيز بر عهده داشته‌اند.
۳- سال‌هاي ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۵ براي هر چهار كشور نقطه عطفي در مبارزات سياسي بوده ‌است.
۴- در سال ۱۹۵۴ كنفرانس كلمبو، نهرو نخست وزير هند است و سوكارنو در نخستين انتخابات پس از استقلال به عنوان اولين رئيس‌جمهور اندونزي برگزيده شده‌است. عبدالناصر به رياست‌جمهوري مصر انتخاب شده و تيتو، رهبر جمهوري خلق يوگسلاوي است كه هر چهار نفر در سال ۱۹۵۵ در كنفرانس باندونگ شركت مي‌كنند، بنابراين مي‌توان انتظار داشت كه از آغاز تاكنون چطور، اعلاميه‌ها و بيانيه‌هاي جنبش، رياست‌ها و حتي اجلاسيه‌هاي آن از ساير آثار آن به ويژه در عرصه‌هاي سياسي و اقتصادي مهم‌تر بوده‌اند و اينكه چرا جنش بيش از آنكه مشخصات يك سازمان كارآمد بين‌المللي را داشته باشد يك رسانه است؟و مي‌تواند نشانه‌اي از سمت سوي افكار عمومي در دوسوم جمعيت مؤثر پهنه گيتي باشد. 

علايق متكثر فرهنگي – تمدني جنبش عدم‌تعهد: گرچه همان گونه كه اشاره شد، نيازهاي فرهنگي جديد كشورهاي در حال توسعه راز و رمز پيدايش و ادامه حيات جنبش عدم‌تعهد است اما اين به معناي وجود علايق فرهنگي مشترك واحد در بين اعضاي اين جنبش نيست. برخلاف تشكل‌هاي سياسي جغرافيايي، نگره‌ها و فرهنگ‌هاي كشورهاي جنبش عدم‌تعهد بسيار متفاوت و پراكنده است. نكته بسيار مهم در بحث درك موضوع عدم‌تعهد در اينجا آنكه گرچه مي‌توان نام جامعه كشورهاي مستقل را بر جنبش غيرمتعهدها نهاد اما تعريف استقلال و مستقل بودن هم در بين اين كشورها يكسان نيست و گرچه در ميان همه كشورهاي عضو عبارت غيرمتعهد به معناي عدم‌وابستگي به پيمان‌هاي شرقي و غربي ( مانند ناتو و سنتو...) صدق مي‌كند اما اين كشورها در هيچ تعريف ديگري با يكديگر مشترك نيستند.
نه زبان مشتركي دارند و نه آداب و رسوم يكپارچه‌اي، نه دين مشتركي و نه نگره مشتركي نسبت به فرهنگ، آداب و رسوم و حتي مسئله خدا و در ميان اين كشورها، از حكومت‌هاي مطلقه و استبدادي تا حكومت‌هاي كاملاً مردمسالار و مردم‌گرا و ليبرال موجود است.
يكي از مباحث بسيار مهم در تحليل واقع‌بينانه جامعه غيرمتعهد شرايط بي‌ثبات ۲۰ ساله بعد از فروپاشي شوروي در عرصه بين‌الملل است كه بين انديشه جهان چندقطبي هانتينگتون تا جهان تك‌صدايي فوكوياما در حركت و نوسان است.
ايران و مأموريت غيرممكن فرهنگي!: دشواري دوره محدود اما پرهياهوي رياست جمهوري اسلامي ايران بر جنبش غيرمتعهدها دقيقاً از همان كلماتي آغاز مي‌شود كه خانم شيخ حسينه نخست‌وزير كشور بنگلادش در آيين اختتاميه جنبش از آن سخن گفت و آن اينكه «كشورهاي غيرمتعهد و ملت‌هاي آنها معتقدند با مديريت ايران (كه به معناي واقعي كلمه كشوري مستقل به شمار مي‌رود) به تمام آرمان‌ها آرزوهايشان برسند.» 

در اظهار نظر ديگر كشورها نيز چنين خط فكري كم طرفدار نيست. بسياري از كشورهاي غيرمتعهد از مستقل‌ترين حكومت غيرمتعهد كه رياست اين جامعه را براي سه سال بر عهده گرفته انتظار دارند، در جهت آرماني‌ترين اهداف آرماني‌ترين جنبش، تدابيري را اتخاذ كنند كه اين تدابير، نهايتاً به ثمر دادن آن آرمان‌ها منجر گردد. بي‌شك، تحقق اين آرمان‌ها بيش از آنكه در عرصه سياسي كه همچنان آپارتايد شوراي امنيت سازمان ملل و ساختار معيوب جامعه جهاني در آن بيش از ساير زمان‌ها دچار عدم موازنه است و نسيمي از اصلاح الگوهاي مشكل‌دار جامعه بين‌الملل به مشام نمي‌رسد، موردنظر باشد، يك همگرايي فرهنگي در معناي عام آن است. همه مي‌دانند كه در يك جنبش متكثر سمبليك، رياست محدود يك كشور نيز بيش از جنبه اجرايي، نمادين است اما اين چه انتظاري است كه از ايران اسلامي وجود دارد. واقعيت اين است كه انتظارها از ايران، به منظور دميدن روح به كالبد بسيار بزرگ اما ناهماهنگ جنبش عدم‌تعهد مي‌تواند بر مبناي تلاش تهران براي به ثمر رساندن و تحرك در عرصه‌هاي نظير عرصه‌هاي ذيل است: 

الف) اعتماد متقابل: يكي از نيازهاي مهم كشورهاي در حال توسعه يا همان جهان سوم براي پيمودن مسير پيشرفت و تأثيرگذاري مطلوب‌تر در عرصه چندجانبه‌گرايي و جهان چندقطبي رسيدن به حس و روحيه اعتماد مقابل براي تشكيل بلوك‌هايي از قدرت است كه بتواند ثروت‌ها، قدرت‌ها و امكانات كشورها را در دل پروسه‌اي هم‌افزا در خدمت تشكيل قدرت‌هاي جديد منطقه‌اي و جهاني قرار دهد. گرچه سياسيون در همين راستا تشكيل سازمان همكاري‌هاي اسلامي، اتحاديه آفريقا و اتحاديه عرب را از محصولات همين روحيه در جنبش عدم‌تعهد دانسته‌اند اما با اين حال كمك به اعتماد متقابل امري سياسي اخلاقي است كه راه ترويج آن و استفاده كارآمد از آن ديپلماسي بسيار پرتحرك فرهنگي و الهام‌بخش توسط كشوري است كه به هيچ وجه طمع بهره‌كشي از ديگران را نداشته باشد و عملكرد اخلاقي جمهوري اسلامي ايران در ۳۴ ساله گذشته نشان مي‌دهد، ايران برخلاف بسياري از كشورهاي غيرمتعهد متمايل به شرق (مانند كوبا) يا متمايل به غرب (مانند مصر سابق) ظرفيت چنين خدمت فرهنگي به اعضا را دارد. 

ب) ديپلماسي عمومي: يكي ديگر از مهم‌ترين عرصه‌هاي فرهنگي جنبش غيرمتعهدها كه از خدمات سياسي و اقتصادي آن بسيار مهم‌تر است، ايجاد مقاومت در افكار عمومي است.
رياست ايران، زمينه‌هاي مناسب براي ورود ايران به رسانه‌هاي گروهي هر يك از كشورهاي عضو را فراهم آورده و اين فرصت طلايي براي دستگاه‌هاي فرهنگي ماست كه با ورود بهنگام در اين عرصه، بتوانند افكار عمومي جهان جنوب را به سمت آرمان‌هاي اصيل استقلال‌طلبانه سوق داد و اين همان چيزي است كه جامعه غربي و بازيگردانان جهان تك‌قطبي به شدت از آن هراسناك هستند زيرا كار كردن در حوزه افكار عمومي داراي تأثيرات بلندمدت به ويژه در حوزه كشورهاي دموكراتيك است. 

ج) ايجاد هويت گروهي: يكي از انتظارات بجاي جامعه غيرمتعهد از ايران، توجه ايران به فرهنگ كارگروهي در عرصه فعاليت است. امروزه يكي از مهم‌ترين مشكلات روابط و تأثيرگذاري كشورهاي بلوك جنوب نبود هويت جمعي براي كشورهايي است كه ظاهراً از هم فاصله بسياري به لحاظ جغرافيايي دارند اما همين هويت جمعي شايد بتواند موازنه حياط خلوت‌هاي استعمارنو را به هم بريزد و به همين دليل مهم‌ترين خدمت فرهنگي ايران براي شكل‌گيري چنين هويتي، مهندسي پيوندهاي طبيعي و عارضي فرهنگي و غير فرهنگي در دل دبيرخانه تهران است. 

د) ايجاد اعتماد به نفس بين‌المللي: اعتماد به نفس گروهي نيز از مسائل مهم فرهنگي است كه ايران براي آن بايد برنامه‌ريزي نمايد. اين اعتماد به نفس به ويژه از اعلاميه‌پراكني و اجازه استفاده ملي از امكان بين‌المللي جنبش فراهم نمي‌شود و نياز به هوش و درايتي دارد كه بتوان از پتانسيل‌هاي كلي و جزئي جنبش در بزنگاه‌هاي سياسي وفرهنگي و اقتصادي جهان استفاده كرد. اين درايت البته امري شخصي نيست و نياز به يك رصدگاه و مركز مديريت راهبردي براي جنبش دارد. 

ه) چاره‌انديشي براي دغدغه‌هاي مشترك فرهنگي: امروزه گرچه صحبت كردن از موضعي مشترك در امور سياسي امري پيچيده و بسيار دشوار است ولي صحبت كردن درباره دغدغه‌هاي فرهنگي در ميان كشورهايي كه سال‌ها زير شلاق استعمار از حقوقشان صرف نظر شده، امري ممكن‌تر و حتي در جايگاه اين كشورها امري مطلوب‌تر است. تاريخ جنبش عدم‌تعهد هم همانطور كه مورد بحث قرار گرفت، نشان مي‌دهد سخن گفتن از آرمان‌ها عملي‌تر از اتخاذ يك راهبرد سياسي مشترك است. امروزه كشورهاي جنبش عدم‌تعهد در دغدغه‌هاي فرهنگي، مشتركات زيادي دارند. بسياري از آنها به دليل استيلاي رسانه‌هاي غربي دچار تحولات ناخواسته فرهنگي هستند و اين تحولات رفته‌رفته جوامع اين كشورها را به سمت دگرديسي فرهنگي مي‌برد، به همين دليل حس تهاجم فرهنگي در كشورهاي جنبش اعم از غرب‌گرا و غيرگراي آن امري مطلوب نيست. رياست ايران بر جنبش، امكان آن را ايجاد كرده كه درباره اين مسائل و موضوعاتي چون ميراث مشترك فرهنگي، صيانت از هنرهاي ملي و مبحث اخلاق سياسي بيشتر سخن گفته شود و جنبش بتواند با ايجاد سازمان و ساز و كار فرهنگي اين مسائل را رصد و به گفتمان عمومي آن تبديل نمايد. 

و)استقلال فرهنگي به عنوان مقدمه استقلال سياسي: امروزه بسياري از كشورهاي جهان به دليل خودباختگي فرهنگي دچار انفعال سياسي شده‌اند و جنبش عدم‌تعهد با وجود دوسوم كشورهاي ملل جهان نيز از همين اصل مستثني نيست. به همين دليل اگر ايران كل فضاي رياستش را به سمت پيگيري راهبرد استقلال فرهنگي جنبش متمركز كند، گرچه شايد در اين سه سال نتواند در فضاي ديپلماسي به نتايج عملي ملموسي دست يابد، مي‌تواند پيچ تاريخي مهمي را در جنبش رقم زده و باعث تحولات ارزشي ملت‌ها و در نتيجه تغيير رويكرد بلندمدت كشورها در حوزه روابط بين‌الملل شود و اين چيزي است كه ارزش و پايداري بيشتر خواهد داشت.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار