کد خبر: 485225
تاریخ انتشار: ۱۵ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۸:۵۸
جاي نمادهاي ايراني در شهرهاي ايراني خالي است
هادي رضائي
هنگامي كه در شهر حضور داريد- منظور از شهر، همان فضاي شهري خارج از خانه و محل كار است- به اندازه موهاي سر، اسباب حواس پرتي و جلب نظر فراهم است؛ از پديده مانكنيسم و آرايش‌هاي آنچناني بگير تا متكديان خياباني (اينكه چرا اين دو در كنار هم ذكر شد، شايد به اين دليل است كه هر دو گروه طلب و تقاضايي دارند، يكي پول و ديگري نگاه و جلب نظر)، از پوسترهاي فيلم‌هاي شونه تخم‌مرغي كه هر روز بر سايز و اندازه و تعدادشان افزوده شده و ترس اينكه شايد روزي تصوير بازيگران اين فيلم‌ها را در اندازه واقعي ببينيم گرفته تا اقلام تبليغاتي و زيباسازي شهري كه آرم سازمان متبوعش از موضوع پوستر و پرچم و بنر گاه بزرگ‌تر و بزرگ‌تر ديده مي‌شود و بي‌اختيار آدمي را به ياد داستان بهلول و آن مسجد تازه ساخته شده مي‌اندازد. با تمام اين مظاهر كه كم‌كم و به غلط به نمادهاي اصلي شهر تبديل مي‌شوند، شايد ديگركمتر كسي به آينه ماشين‌هاي سواري و تاكسي توجه كند. 

«در حال پيامك زدن بود كه بي‌اختيار سرش را بالا آورد. در مقابل ديدگانش طناب داري را در حال تكان خوردن ديد. چشمانش گرد شده بود، حتماً ناخودآگاه توقع حركت سايه‌هاي پروانه هواكش يك ساختمان متروكه را هم داشت، درست مثل فيلم‌هاي دهه بوق! با اصرار از لابه‌لاي خريدهاي مفصل نفر بغل دستي‌اش به قيافه راننده نگاهي انداخت، مي‌خواست خالق اين به اصطلاح ابتكار را ديده باشد، هر چند كاملاً روشن بود كه اين كار، نوشته‌اي پرغلط از روي دست ديگران است، نوشته‌اي كه فقط نويسنده آن را مي‌نويسد و كاري به درستي و غلط آن ندارد»؛ اين، بخشي از مونولوگ‌هاي ذهني اغلب مسافراني است كه در چنين خودروهايي انتظار رسيدن به مقصد را مي‌كشند؛ خودروهايي كه به استفاده از اين نمادها و ابداعات مبادرت مي‌ورزند! 

مدتي بود كه اين دست از نمادها به دست فراموشي سپرده شده بود، از نصب جمجمه به جاي دسته دنده تا آويزان كردن اسكلت از آينه- كه زمان حياتش به دهه‌هاي ۵۰ و ۶۰ قد مي‌داد- نوآوري‌هايي كه كارت تلفن كشور ژاپن را به ماشين پيوند مي‌زد (كه‌بيشتر مربوط به اوايل دهه ۷۰ و داغ بودن رابطه مهاجرت به ژاپن و سال‌هاي دور از خانه و مرده‌سوزي بود) يا آويزان كردن سي دي‌هاي گوناگون از آينه و هزار جاي ديگر اين ارابه (اواخر دهه ۷۰ و اوايل دهه ۸۰). 

نماد شهوت و فرعون روي پيشاني آينه‌ها
به مرور از بخشي از اين فرهنگ كه خيلي هم مشخص نشد، وارادتي بود يا توليد داخل اين جماعت بني هندل و قربيل به دست فاصله گرفتيم با اين تفاوت كه تجربيات خود را به نسل‌هاي بعدي انتقال داده بودند! تا اينكه در اواخر دهه ۸۰ نوبت به باز شدن پاي بوگيرها به عنوان نماد در خودروها رسيد؛ از تبليغ انواع و اقسام كالاها گرفته تا سينه چاكي براي تيم‌هاي مختلف ورزشي. ولي شايد يكي از شايع‌ترين و فراوان‌ترين آن علامت‌ها حرف ايكس (X) بود كه متأسفانه به شدت هم رواج پيدا كرد، طوري كه در خيابان‌هاي شلوغ و پرتردد نمايي از حركت لشكر ايكس‌ها قابل مشاهده بود؛حرفي كه نماد فرعون، شيطان پرستي و شهوت است! 

كار به جايي رسيد كه رسانه ملي هم پاي خود را به اين قضيه باز كرد و نسبت به استفاده از اين نماد هشدار داد، هرچند تا به امروز همچنان وارثان ناخلف همان ايكس‌ها در برخي ماشين‌ها جولان مي‌دهند و همچنان خود را به عنوان نماد تمام «ايسم»‌هاي انحرافي و ملحد و ضد دين معرفي مي‌كنند. 

از فراماسون‌هاي بنا گرفته تا شيطان پرستان و افراد فلان لژ و بهمان جمعيت و به ويژه مكاتب و سايت‌هاي غيراخلاقي كه مسائل جنسي را ترويج مي‌كنند، همگي حرف ايكس را به عنوان يكي از نمادهاي اصلي خود معرفي مي‌كنند. بديهي است كه مصرف‌كننده اين نماد، ناخودآگاه عامل تبليغ و جاانداختن آن در جامعه مي‌شود. اين گروه‌ها سياست نمادسازي خود را به قدري گسترش داده‌اند كه تمامي اشكال و نماد‌ها را از آن خود كرده‌اند؛ به طوري كه اگر برخي شباهت‌ها حتي سهواً هم پديد بيايد، به اين سياستگذاران فراماسوني نسبت داده مي‌شود؛ از لوگوي شبكه يك بگير تا نرده اتوبوس‌هاي بي.آر.تي. 

اعتراف به ضعف در نمادسازي
ولي گويا در مرحله سوم از هجوم اين فرهنگ در شاخه «اشياي آويزان از آينه» بايد به مواجهه «طناب‌هاي دار» برويم، طناب داري كه هيچ‌گاه براي مصداق‌هاي مناسب به كار نمي‌رود، طناب داري كه مسئولان قضائي در دادن حكم آن تمامي دقت خود را به خرج مي‌دهند و گاه با پادرمياني و ريش سفيدي تلاش مي‌كنند كه در صورت امكان، گردن متهم آن را لمس نكند. حال يك عده‌اي بنابر كدام استدلال و منطقي آينه خود را چوبه دار مي‌سازند و مسافران و عابران را به تماشا وا‌مي‌دارند، خدا مي‌داند!
شايد پيش خودتان بگوييد اين افراد درصد پاييني از افراد جامعه را شامل مي‌شوند و اصلاً پرداختن به آن فاقد ارزش است، ولي بايد گفت در اين پديده‌ها چند مورد قابل بحث است؛ اول، نقص شخصيتي اين افراد است كه شرايط مهيايي براي به پوچي رسيدن دارند. دوم، قبح زدايي اين افراد از اموري است كه در عرف جامعه بد شناخته مي‌شود و مورد سوم كه از بقيه مهم‌تر است، كم‌كاري مسئولان فرهنگي در اينگونه موضوعات است، زيرا در بحث نمادسازي ضعيف عمل كرده‌اند. راستي چرا ما نبايد نمادهاي كشور خود را هر چند براي آويختن از آينه داشته باشيم؟ آيا جاي نمادهايي همچون خليج هميشگي فارس، پهباد امريكايي RQ- ۱۷۰، ماهواره اميد و ساير پيشرفت‌هاي علمي و نماد‌هاي تاريخي و شهري در خودروها، روي لباس‌ها و در فضاهاي تبليغي محيطي خالي نيست؟!

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار