
تجربه انقلابهاي رنگي، در واقع كودتاهاي نرمي بودند كه توسط غربيها در چند كشور به اجرا درآمد تا راهبردهاي براندازي را با هزينه كمتر و با جلوهاي مردمي محقق كنند. اين تجربه در يك مسير آزمون و خطا، توسط مراكز پژوهشي امريكايي و غربي تكامليافت و مدلها و سناريوهاي متفاوتي به عنوان نسخه عملي براي سياست خارجي غرب تدوين شدند.
اگرچه گاهي شكل و روش در اجراي اين استراتژي متفاوت است، ولي در جوهر خود، كودتاهاي براندازي را به اجرا ميگذارند. اگر در فتنه ۸۸، موج سواري و بهرهمندي از هستههاي آموزشديده و سازمانيافته فكري، فرهنگي، رسانهاي و امنيتي با پوشش رسانهاي وسيع و هدايت عملياتي سفارتخانههاي غربي، تجربهاي ناموفق را نشان داد و نظام اسلامي با حكمت و تدبير و اقتدار آن را مديريت و از آن عبور كرد، اين بدان معنا نيست كه استراتژي اصلي دشمن متوقف شده، بلكه روشهاي جديد، برنامهريزي جديد و ساز و كارها و افراد جديد به كار گرفته خواهند شد.
امريكا، رژيم صهيونيستي و غرب به خوبي ميدانند كه گزينههاي آنها محصور به جنگ نرم و هوشمند و مديريت اطلاعاتي بر روي سرمايههاي محدود در هستههاي اطلاعاتي و جاسوسي و افراد و چهرههاي واداده است تا با تصويرسازي مجازي و كاذب و بزرگنمايي جلوههاي مطلوب، امكان مهندسي در انتخابات ايران را فراهم كنند. فقدان سرمايههاي غربي در داخل ايران تا اين حداست كه جريانهاي پوستانداخته و غربزده، براي خود در انتخابات سال آينده، فقط تا سقف، اثبات وجود و حضور و ساماندهي افراد پراكنده، براي خود ظرفيت قائل هستند.
در اين بنبست بزرگ، امريكا تنها امكان خود را بر سرمايهگذاري در هستههاي رسانهاي براي بخشيدن روحيه و قوت قلب ميداند و خارجنشينان و داخلنشينان فتنه را بيبنيهتر از آن ميدانند كه امكان توليد روند جدي در مسير انتخابات ۹۲ را داشته باشند. براي مولكولي كردن هستههاي مرده در داخل، دلارهاي حتي اهدايي پاشاه عربستان با عنوانهاي فرهنگي كه به عطاءالله مهاجراني داده شده، دلالهاي داخلي را براي كسب قدرت به وسوسه انداخته تا اگر نميتوانند در انتخابات به نتيجهاي اميدوار باشند، حداقل با توليد واگرايي در بين طرفداران نظام، نقشآفريني كنند. براي اين كار افرادي بيهويت مانند حجاريان مأمور تبارشناسي جريانها ميشوند تا براي عدهاي از نمد پوستين بدوزد و چهره عدهاي ديگر را مخدوش نمايد. اين در حالي است كه او هيچگاه از خاستگاه مرفه خانوادگي و انديشههاي لائيك و چند مذهبي پدرخانوادهاش دور نشده و به همين دليل بيشتر به افرادي نزديك است و نزديك شده كه به نوعي مشكل دارند.
در ابزار خارجي، امريكا براي فعال كردن سازمان ملل در كنار ابزارهاي خارجي و مداخلهگر، سازمان ملل را تعريف كرده و يك مترسك كرهاي را كه اسرائيليترين و امريكاييترين دبير كل در تاريخ اين سازمان است قرار داده و به او هم اكتفا ننموده است. از چند ماه قبل فيلتمن، معاون وزير خارجه خود را به عنون معاون سياسي دبيركل منصوب نموده است. وي كه مهندس ناآرامي و بيثباتي در سوريه است در يك تيم طرفدار صهيونيسم در شش سال گذشته، همه توان خود را براي نابود كردن مقاومت اسلامي لبنان و حزبالله به كار گرفته ولي از ۱۴مارسيها و شيوخ خليج فارس هم نتيجه نگرفته است. اگر امريكا و اسرائيل بر سر نحوه برخورد با ايران اختلاف دارند، اين اختلاف در روش و زمانبندي است.
اگر صهيونيستها نياز فوري خود را در حمله به تأسيسات هستهاي ايران تعريف ميكنند، امريكا با نگاهي ديگر و با رويكرد براندازي نظام حركت ميكند حمله نظامي را براي منافع خود مهلك ميداند. امريكا براي پيشبرد استراتژي خود با تكيه بر تمامي تجارب كودتاهاي رنگي و براندازي، هم سازمان ملل و دبيركل و هم ديپلماتهاي كينهتوز خود را به صف كرده تا در تركيب با چهرههاي تاريخ گذشته و هستههاي بيبنيه داخلي، جان تازهاي به امكان مهندسي انتخابات ۹۲ در ايران بدهد. سفر بان كي مون به تهران كه با همراهي فيلتمن و لارسن انجام شد و از سوي برخي هرزههاي سياسي در دانشگاه روابط بينالملل ميدان يافت تا اظهاراتي توهين كننده ابراز كند، آغاز يك حركت حساب شده براي اثرگذاري در انتخابات سال آينده است.
يك شاخص ارزيابي از روندها كه از اهميت راهبردي برخوردار است اين است كه در سنجشهاي رفتاري، فيلتمن در سازمان ملل و بازماندههاي فتنه ۸۸ و مخصوصاً در رفتار رسانهاي و تبليغاتي از خود چه رفتار و عملكردي را نشان ميدهند، البته به خوبي روشن است كه فيلتمن به همان ميزاني كه در قبال يك گروه كوچك مانند حزب الله در لبنان موفقيت داشته، در مقابل جمهوري اسلامي و اقتدار جديد و جايگاه مؤثر جديد منطقهاي و بينالمللياش، اميد بيشتر به توفيق ندارد.