جوان: برخي نكات مهم و كليدي كه مستقيماً مربوط به تشكلهاي دانشجويي ميباشد و رهبر انقلاب در اين ديدارهاي متفاوت هر ساله با دانشجويان بيان ميكنند، متأسفانه در بازتاب صحبتهاي ايشان حتي براي تشكلهاي دانشجويي مورد بيمهري واقع شده و مغفول مانده است كه اتفاقاً اين نكات هشداردهنده و پندآموزي است كه ميتواند نياز امروز، فردا و هميشگي تشكلهاي دانشجويي باشد. چنانچه به آنها توجه جدي شود بدون ترديد وضعيت كمي و كيفي تشكلهاي دانشجويي موجود ارتقا مييابد.
۱. در چند سال اخير رهبر معظم انقلاب از واژه جريان دانشجويي به جاي جنبش دانشجويي استفاده ميكنند واكاوي چرايي اين نكته بسيار با اهميت مينمايد. چرا در حال حاضر تشكلهاي دانشجويي ظرفيت جريانسازي، درونزا بودن و خودجوش بودن را يا به طور كلي ندارند يا بخش عمدهاي از آن ظرفيتها بالفعل نشده است؟!
اگر حمايت يا پوشش خبري برخي رسانهها را از تشكلهاي دانشجويي موجود بگيريم تا چه اندازه اين تشكلهاي دانشجويي ميتوانند با تأثيرگذاري در فضاي عمومي دانشگاهها و بسط آن به جامعه، رسانهها را وادار به پوشش خبري فعاليت و مواضع خود كنند و اين بار رسانهها براي اعتبار خود وارد عمل شوند، نه براي اعتبار بخشيدن به تشكلهاي دانشجويي. و شوربختي جريان دانشجويي امروز اين ميباشد كه به همين اندازه از تأثيرگذاري حداقلي بسنده كرده و اصولاً نميخواهد بپذيرد كه قد و اندازه جريان دانشجويي بيشتر از اينها ميتواند باشد تا جايي كه به معناي واقعي كلمه جنبش دانشجويي باشد و تا زماني كه تشكلها و اتحاديههاي دانشجويي به خاستگاه اصلي خود يعني دانشگاه و مطالبات واقعي و به حق دانشجويان و مردم رجوع نكنند، نميتوانند به مهمترين نقش خود يعني پل ارتباطي صادق بين ملت و حكومت عمل نمايند. متأسفانه اشتباهي كه برخي جريانهاي سياسي و حتي بخشي از دستگاههاي حكومتي، ناخواسته امروز گرفتار آن هستند، بخشي از جريان دانشجويي را نيز مبتلا نموده است و آن عدم درك اين مهم ميباشد كه زماني ميتوان در مقابل حربهها، ترفندها و فتنهانگيزي دشمنان خارجي مقاوم و واكسينه بود كه در داخل كشور دستگاههاي حكومتي و جريانهاي مؤثر سياسي در راستاي اتحاد و انسجام ملي و همدلي عمومي تلاش كرده و به شاخص رضايتمندي اجتماعي كه يكي از مهمترين سرمايههاي نظام ميباشد، توجه جدي شود كه البته به دليل متكثر بودن، دغدغهمند بودن دانشجويان نسبت به مسائل مختلف سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي ظهور و بروز اين مهم در دانشگاهها داراي نمود بيشتري بوده و به عنوان يك نماد براي افكار عمومي جامعه مطرح ميباشد و به اين دليل نقش و جايگاه تشكلهاي دانشجويي برجستهتر و مسئوليت خطيرتري روي دوششان ميباشد، آيا در موضعگيريهاي برخي جريانهاي دانشجويي اين مهم را شاهد هستيم يا متأسفانه برعكس آن را ميبينيم كه نه تنها كمكي به انسجام و اتحاد ملي نكرده و به اصطلاح دايره افراد خودي نظام را تنگتر ميكنند بلكه گروههاي مختلف دانشجويي به ويژه بدنه دانشجويي را نسبت به خود بدبين كرده و اينگونه استنباط ميشود كه اين بخش از جريان دانشجويي تبديل به پياده نظام برخي از جريانهاي سياسي تندرو و افراطي شدهاند كه در توضيحات بند ۲ بيشتر به آن ميپردازيم.
۲. رهبر انقلاب در ديدار سال ۸۸ خطاب به دانشجويان حاضر فرمودند: «البته شما همه دانشجويان كشور نيستيد، شايد نماينده همه تفكرات گوناگون و سلايق مختلف دانشجويي هم نباشيد.» و حتي بعدها شنيديم كه ايشان پس از برگزاري برنامه از مسئولان به خاطر يك دست بودن حضار و سخنرانها گله كرده بودند.
اي كاش هم مسئولان مربوطه كه به انحاي مختلف با مسائل مربوط به تشكلهاي دانشجويي در ارتباطند و هم خود تشكلهاي دانشجويي موجود به اين صحبت پرمعنا و مسئوليت برانگيز، تأمل ميكردند!
به هر حال رهبر بزرگوار انقلاب از اين واقعيت مهم مطلع بودند و تلويحاً از فضاي تكصدايي در دانشگاها انتقاد نموده و خواستار تغيير آن شدهاند. بديهي است كه منظور رهبري گروههاي معاند و مخالف نظام نبوده است كه از عدم حضور آنها گله كنند؛ بلكه منظور گروههاي دانشجويي بوده كه سلايق و ديدگاههاي مختلف دانشجويي را نمايندگي كنند كه البته با قدري تأمل بيشتر، متوجه اين واقعيت ميشويم كه تعداد اينگونه دانشجويان نيز اتفاقاً كم نميباشند. نگارنده با توجه به ارتباطاتي كه با دانشجويان اكثر دانشگاههاي كشور دارد، با قاطعيت اعلام ميدارد كه اگر بخواهيم درصد كميت دانشجويان و به تبع آن افراد معاند و كساني را كه با ساختار حاكميت ديني مخالف هستند را تخمين بزنيم با ارفاق كمتر از ۵ درصد جمعيت ايران ميباشند و اين تعداد به مراتب كمتر از تعداد مخالفان ساختار حاكميتي در كشورهايي است كه ادعاي برپايي دموكراسي مطلقشان گوش فلك را كر كرده است، ميباشد. اما سؤال و گلهمندي اساسي اينجاست كه چرا افراد و برخي جريانهاي سياسي و حتي برخي مسئولان حكومتي و متأسفانه بخشي از جريان دانشجويي نيز به گونهاي از منتقدان چه در دانشگاهها و چه در سطح جامعه و چه در فضاي سياسي كشور تعريف و توصيف ميكنند كه گويي حداقل ۳۰ تا ۴۰ درصد جمعيت دانشگاهها و جامعه معاند ميباشند و يقيناً تعريف اينها با تعريف رهبري متناقض ميباشد و اگر بپذيريم بخشي از اين جريانها و تشكلهاي دانشجويي، ناآگاهانه و از سر دلسوزي بخشي از منتقدان را معاند تلقي ميكنند و طبيعتاً حقوق منتقدان را نيز به رسميت نميشناسند، اما با كمال تأسف بايد بگويم بخشي نيز تعمداً و به خاطر روحيه انحصارطلبي و تأمين منافع و مطامع سياسي برخي گروههاي سياسي خاص كه پايگاه اجتماعيشان در بين مردم در حداقل ميباشد كه آگاهانه و عامدانه هر روز دايره نظام را تنگتر و افراد و جريانهايي كه به اصطلاح بايد خودي باشند را ناخودي تلقي كرده و نه تنها به خارج از دايره نظام هل ميدهند بلكه پس از اين اقدام نيز افتخار ميكنند كه ما از قبل نيز گفته بوديم اين افراد و جريانها ضدانقلاب ميباشند و به اينگونه موضعگيريها و اقدامات نسجيده و هنجارشكنانه و خارج از دايره انصاف و عدالت ميپردازند.
البته نقد منصفانه، دلسوزانه كه براي اصلاح باشد و نه براي اخراج، نسبت به همه شخصيتها و جريانهاي سياسي و دستگاههاي حكومتي نه تنها ايراد ندارد بلكه يكي از مهمترين رسالتهاي تشكلهاي دانشجويي ميباشد، اما گويي برخي دستگاههاي متولي در دانشگاهها و مرتبط با دانشگاهها كه فعلاً نام بردن آنها را ضروري نميدانم، نه تنها نااميدي و ترس كاذب را به دانشگاهها القا ميكنند - كه البته اميدواريم از كماطلاعي و ضعف بينش لازم سياسي فرهنگي باشد و نه حب و بغضهاي سياسي – بلكه خود دچار ترس و اضطراب از آينده مبني بر به رسميت شناختن و تريبون دادن و بالاخره قانوني برخورد كردن با منتقدان هستند.
آنچه از جنبش دانشجويي اصيل و پيشرو دريافت ميكنيم، اين است كه زماني جنبش دانشجويي نقش پيشگامي و جهتدهندگي و توليد گفتمان و قالبهاي سياسي، فرهنگي را بر عهده داشته است كه فراتر از دوقطبي و چند قطبي سياسي كشور، هويت و شأنيت خود را تعريف كرده و فعاليتها و مواضع خود را معطوف به نگاه فراجناحي مينموده و هيچ چيز را ارجحتر از منافع ملت و مصالح كلي نظام نميدانسته است. البته هماكنون نيز تشكلهاي دانشجويي موجود همگي چنين ادعايي را دارند، اما متأسفانه در عمل ميبينيم كه اين ادعا براي عموم دانشجويان و مردم خيلي باورپذير نميباشد كه با اندك بررسي بدنه دانشجويي و مردمي تشكلهاي دانشجويي ميتوان به صحت اين نكته پي برد كه در توضيحات بند ۳ اين موضوع تكميل ميشود.
۳. رهبر انقلاب امسال در بياناتشان به اين نكته اشاره داشتند كه فعالان تشكلهاي دانشجويي بايد مراقب باشند تا دچار آفت پست و مقام نشوند كه اين موضوع قطعاً نشأت گرفته از اطلاعات دقيق رهبري از وجود اين آفت براي فعالان دانشجويي موجود ميباشد كه با عنايت به مباحث بند ۱ و ۲ توجه به نكات ذيل بسيار ضروري مينمايد:
متأسفانه آفت پست و مقام يكي از مهمترين علتهاي موضوع بندهاي ۱ و ۲ ميباشد كه با كمال تأسف نه تنها برخي از ويژگيهاي ممتاز تشكلهاي دانشجويي يعني آرمانخواهي، حقيقتطلبي، آزاديخواهي، مبارزه با فساد و بياخلاقي در هر سطحي و در هر زماني، عدم قدرتطلبي و شهرتطلبي، را تحتالشعاع قرار داده بلكه با كمال تعجب بخش كوچكي از تشكلهاي دانشجويي همانند بخش قليلي از فعالان سياسي حاضر در كشور، متملقانه و كاسبگرايانه از نظام و ولايت فقيه دفاع ميكنند كه نه تنها به پيشرفت اهداف و آرمانهاي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران كمكي نميكند بلكه نتيجه عكس حاصل شده و موجب بدبيني جامعه دانشگاهي و مردم ميشود. آفت پست و مقام موجب شده تا بخشي از جريان دانشجويي ارتباطش را با دانشجويان و مردم قطع كرده و طبيعتاً از مطالبات واقعي دانشجويان و مردم بياطلاع يا با اغماض كم اطلاع بوده و فعاليت و مواضع خود را در راستاي اقتضائات و اهداف برخي رسانهها و جريانات سياسي خاص تنظيم كنند.
البته بخشي از جريان دانشجويي ارزشي نيز نه به دليل آنكه دچار اين آفت شده است، بلكه از سر حسن نيت و روحيه واقعي انقلابي و ارزشي اين نوع رويكردها را از خود نشان داده و احتمالاً ناخواسته مورد سوءاستفاده برخي از رسانهها و جريانات سياسي خاص ميشوند و شايد به همين دليل رهبر فرزانه انقلاب تأكيد داشتند كه سطح اطلاعات و قدرت تجزيه و تحليل جريان دانشجويي بايد فراتر از سايتها و وبلاگهاي رايج باشد و هر چند كه مصاديق اينگونه موارد كم نميباشد ولي ضرورتي براي بيان آن نيز احساس نميكنم. لذا نتيجهگيري از مباحث ذكر شده و تمكين واقعي نه شعاري از رهنمودهاي رهبري ميتواند راهگشاي برخي مشكلات جريان دانشجويي و چراغ راه تشكلهاي دانشجويي باشد و آن مهم، اينكه تشكلهاي دانشجويي به هيچ شخص و جريان سياسي نبايد وامدار، وابسته و خداي ناكرده دلبسته باشند، نبايد اجازهدهند ذرهاي تعلقات مادي و سيگنالهاي وسوسهبرانگيزي كه اين روزها از سوي جريانهاي قدرت و ثروت فرستاده ميشود كارگر بيفتند و اينكه به معناي واقعي نسبت به گروههاي مختلف دانشجويي در سطح دانشگاهها كه داراي ديدگاهها و سلايق گوناگون هستند، احترام گذاشته و با توصيه رهبري شرح صدر داشته باشند و خطكشي واقعي بين معاندان و منتقدان صورت بگيرد و خداي ناكرده با تنگ نظري حتي يك دانشجو با سليقه متفاوت را نه تنها رنجيده خاطر نكرده بلكه با در اختيار قرار دادن امكانات و مهيا كردن بستر لازم براي تضارب آرا و چند صدايي واقعي و سوق دادن فضاي دانشگاهها به سمت عقلانيت و اعتدال اجازه سوءاستفاده به برخي افراد افراطي و راديكال از فضاي به اصطلاح منفعل دانشگاهها داده نشود البته نگارنده به هيچ عنوان قصد سياهنمايي و خودزني نداشته بلكه انتقاد به وضعيت موجود تشكلهاي دانشجويي و ارتقاي وضعيت موجود به سمت آرمانها و ايدهآلهاي جنبش دانشجويي براي تأثيرگذاري بر فضاي عمومي دانشگاهها و جامعه براي هرچه بهتر محقق شدن آرمانهاي انقلاب اسلامي ايران و عزتمندي و سربلندي ايران عزيزمان، پاسخگويي به آرمانخواهي تشكلهاي دانشجويي ميباشد كه بدون ترديد در سايه رعايت ملاحظات فوق عملياتي ميشود.
مهدي اميريان، دبير تشكيلات دفتر تحكيم وحدت