
سوريه اين روزها دوراني سرنوشتساز را سپري ميكند. در حوزه ميداني، نبرد ارتش با شبهنظاميان و تروريستها همچنان ادامه دارد و ارتش به ويژه در حلب به دنبال پاكسازي اين گروههاست. گروههايي كه مستقيماً از سوي كشورهاي غربي مورد حمايت قرار گرفتهاند و حتي تسليحات سنگين براي آنان ارسال ميكنند. در حوزه منطقه نيز برخي از كشورها از جمله اردن و تركيه آرايش جنگي ديدهاند و كشورهاي قطر و عربستان در كنار صهيونيستها به حمايتهاي مالي و تسليحاتي و فضاسازي منفي رسانهاي عليه سوريه ادامه ميدهند. در حوزه بينالملل نيز در حالي كوفي عنان نماينده سازمان ملل در امور سوريه استعفاي خود را اعلام كرد كه ائتلاف ضدسوري در سازمان ملل طرح تصويب قطعنامه عليه سوريه را اجرا ميكند. هرچند آنها توانستهاند قطعنامه غيرالزامآور را در مجمع عمومي سازمان ملل تصويب كنند، اما در شوراي امنيت راه به جايي نبرده و چين و سوريه در برابر آنها قرار گرفتهاند.
مجموع اين رفتارها در حالي دوراني حساس را بر سوريه حاكم ساخته است كه در وراي آن نوع رفتارهاي كشورهاي غربي و تحركات آنها قابل توجه است. بررسي عملكردهاي غرب نشان ميدهد كه به رغم تحركات گسترده عليه سوريه آنها به صورت مستقيم وارد اين كشور نشده و تلاش دارند تا امور را براساس دو اصل اجرايي سازند؛ نخست حمايت از جريان معارض و گروههاي مسلح در داخل سوريه به گونهاي كه عملاً بر حمايت از گروههاي تروريستي تأكيد دارند. دوم وارد ساختن كشورهاي منطقه به تقابل با سوريه چنانكه اكنون تركيه و برخي كشورهاي عربي محور اين تحركات را تشكيل ميدهند. بسياري از ناظران سياسي در رفتارشناسي غرب تأكيد دارند كه استراتژي غرب اجراي جنگ با كمترين هزينه است به ويژه اينكه اكنون غرب با بحران اقتصادي مواجه است. سياست غرب چنان است كه ابتدا به حمايت از جريانهاي همسو با خود در كشورها ميپردازد و همزمان از مهرههاي منطقهاي براي تقويت موقعيت خويش بهره ميگيرد تا در نهايت با كمترين هزينه بتواند به كشور موردنظر وارد شود.
در قبال سوريه نيز آنها همين سياست را در پيش گرفتهاند. حمايت از جريانهاي معارض و سپس بهرهگيري از كشورهاي منطقه براي اجراي سناريو بحرانسازي در سوريه است. اين سياست در كنار كاهش هزينههاي انساني و مالي براي غرب موجب ميشود تا چهره آنان نيز در جهان چندان تخريب نشود و آنها همه امور را به جريانهاي معارض و كشورهاي منطقه نسبت دهند.
در اين چارچوب غربيها صراحتاً اعلام ميكنند كه تركيه، قطر و عربستان عامل بحرانسازي در سوريه هستند و به جريانهاي معارض سلاح ميرسانند. اين ادعاها با هدف پنهانسازي نقش غرب در بحران سوريه براي حفظ چهره مردمي غرب صورت ميگيرد. مرحله بعدي سناريوي غرب را ورود به سوريه با ادعاهاي بشردوستانه تشكيل ميدهد. غرب پس از ويران ساختن سوريه با ادعاي كمك به مردم و جلوگيري از فاجعه انساني حضور در سوريه را در دستور كار قرار ميدهد چنانكه با همين بهانه حضور در افغانستان و ليبي و حتي بسياري از كشورهاي آفريقايي را اجرا كرده است.
نكته اساسي در اين فرآيند آنكه غرب با به بازي گرفتن كشورهاي منطقه جايگاه آنها را تخريب كرده در حالي كه از خود چهرهاي بشردوست به نمايش گذاشته است. براين اساس ميتوان گفت كه تحركات غرب به ويژه ادعاهاي اخير اين كشورها مبني بر معرفي كشورهاي تركيه، قطر، اردن، عربستان به عنوان عاملان ارسال سلاح براي تروريستها و معارضان در سوريه برگرفته از سياست سلطهجويانه غرب در وراي ادعاهاي بشردوستانه است كه تلاش دارد تا به هر نحوي شده راهي براي نفوذ به سوريه بيابد در حالي كه در ظاهر ادعاهاي بشردوستانه را مطرح ميكند.