کد خبر: 481752
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۳
چرا كسي به نويسنده«در خرابات مغان» نمي‌گويد دنبال آرامش پوچ خودت باش!؟
راضيه ولدبيگي
كتاب «در خرابات مغان» دومين رمان داريوش مهرجويي، فيلمنامه‌نويس و كارگردان ايراني است كه نشر قطره آن را براي اولين بار در بهار امسال روانه بازار كرده است.
 
داستان شرح ماجراي مرد مسلمان ايراني است كه در امريكا زندگي مي‌كند، دغدغه اصلي نويسنده بررسي و تحليل عشق، مذهب، اعتقادات و اثرات آنها بر زندگي مدرن امروزي است. راجع به ساختار و طرح داستان بايد گفت ايده آن قديمي و تكراري است و پيرنگ داستان يادآور داستان‌ها و افسانه‌هايي است كه همه چيز به خوبي پيش مي‌رود و داستان پر از حوادث محيرالعقول مي‌شود! نويسنده با بحث راجع به فلسفه و درگيري‌هاي ذهني پسري مسلمان و دختري مسيحي كه عاشق هم مي‌شوند، داستان را شروع مي‌كند. او به دنبال خواندن فلسفه و تحكيم يقين ايماني‌اش است كه مي‌گويد: «مذاهب هندوئيزم و بوديزم و عهد عتيق و جديد هم خب، در تحكيم يقين ايماني‌ام بسيار مؤثر بودن. . . واقعاً برام مهم نبود كه كدوم راه از همه بهتره، اصلاً مسئله بهتر و بدتر نبود. . . (صفحه ۹)» و خواندن اين جملات در صفحات ابتدايي رمان خواننده را متوجه مي‌كند كه با چه رماني رو به رو است. 

خواننده منتظر اظهار نظرات بيشتر و حمايت از عرفان‌هاي نوظهور و اباحه‌گري از سوي نويسنده مي‌ماند كه البته همين طور هم مي‌شود، تناقضات در رفتار شخصيت اصلي- محمود- بسيار زياد است و تا انتها اين پسر مسلمان با مشكلاتي كه در راه حفظ دينش برايش پيش مي‌آيد درگير است. او در امريكا زندگي مي‌كند و با دختر مسيحي ازدواج مي‌كند، زن و دختر او كاتوليك مي‌مانند و ابايي هم - مطابق دين خود- از پوشيدن هر لباسي و هر معاشرتي و رقصيدن و حمام آفتاب گرفتن ندارند و دين مرد مسلمان تنها محدود مي‌شود به نمازهايي كه او دور از چشم ديگران در چادر مسافرتي قابل حملش مي‌خواند. مرد مسلماني كه حرص و جوشش براي حفظ دينش در تمام رمان موج مي‌زند و خودش را مذهبي دو آتشه معرفي مي‌كند نسبت به نماز و روزه و زكات بسيار حساس است ولي گويي انتظار دارد با آن دستمال كثيفي كه در دست دارد بتواند آينه را برق بيندازد! 

او در كازينو (قمارخانه) مشغول به كار مي‌شود و مراقب است قمار و گناه نكند! حالا معاشرت هر روزه با دختراني كه در كازينو كار مي‌كنند و لباس‌هاي نامناسب دارند هم كه مهم نيست! خانواده او هيچ سنخيتي با او ندارند و نظرات خود او هم اينهاست كه: «روح به آسمان صعود كرد» را كي باور مي‌كند؟... يا «خدا عادل و داناست» گزاره‌اي بي‌معناست چون از نظر تجربي اثبات‌پذير نيست...(صفحه ۲۷) كه پهلو مي‌زند به تفكرات ماركسيستي. او دچار گرفتاري‌هاي زيادي در زندگي‌اش مي‌شود و بيكاري و بي‌پولي را تجربه مي‌كند و هر بار كه موقعيت و كار پردرآمدي به دست مي‌آورد، به خاطر يك مسئله شرعي و ديني كار را رد مي‌كند. نمونه‌اش پول زيادي است كه خانواده‌اش در اوج بي‌پولي از راه قمار به دست مي‌آورند و محمود پول را با اين عنوان كه در مذهب من حرام است در ميان اشك و ناله معصومانه دختر و زنش به يك مؤسسه خيريه مي‌بخشد. دين اين مرد مسلمان همه جا باعث درد است و دل اطرافيانش را مي‌شكند، خود محمود نيز به اين مطلب اشاره مي‌كند: «من كه همش دنبال خوشبخت كردن اونام. حالا... اونا رو درمونده و بدبخت كردم. . . آيا واقعاً ارزششو داره؟ اين همه دينداري؟ به بهاي اشك‌هاي اين دختر؟ (صفحه ۲۱۲)». اين همان ترويج اباحه‌گري و تفسير بي‌معنا و بي‌سر و ته و سليقه‌اي طيف به‌خيال خود روشنفكر از دين است، همان دين شخصي پائلو كوئيلو! همان كه به هزار شكل و هزار زبان و هزار آرايش در رمان‌ها و فيلم‌ها عرضه‌اش مي‌كنند! 

محمود نمي‌داند كه اسلام در ظرف خودش قرار نگرفته كه ظاهراً اين همه باعث بدبختي و ماتم شده. نمي‌شود يك جزء دين را گرفت و بقيه را رها كرد. نمي‌شود در دين دست به انتخاب زد: يا تمام دين يا هيچ جزئي از دين! 
نمي‌شود با دختر غربيه برقصد و ببوسدش و هديه‌اش را روي قلبش بگذارد و بعد نماز‌هاي باحال بخواند... هرچند نمازهايش اين شكلي است: «مراسم بيرون آوردن حصير و جانماز... انجام گرفت و موفق شدم يك گفت و گوي حسابي با ذرات كوانتوم اون سوي كهكشان‌ها و تراكم الوهي كيهاني و قداست پراكنده و منتشر در عالم هستي برقرار كنم...(صفحه ۱۵۳)». 

خود محمود نيز ميان دو نوع تفكر و دو دين متحير مي‌ماند و بيشتر از آنكه مسلمان واقعي باشد، استحاله مي‌شود... علي‌ايحال اين شيوه تخريب دين با آن ساختار ضعيف و داستان خالي از تكنيك‌هاي زيبايي‌شناختي بسيار نچسب و مضحك است و مضحك‌تر آنكه محمود ناگهان قدرت پيشگويي پيدا مي‌كند و اشيا را با چشمانش جا به جا مي‌كند! در جايي هم جادوگران و پيشگوها را هم‌رديف علما و سالكين و قدرت الهي پيامبران قرار مي‌دهد! و اينها به خاطر مرتد شدنش است و مي‌گويد: «شايد از آن وقت كه من كاتوليك شدم و نان مقدس رو چشيدم، انگار جسم و روح مسيح تو من دميده. مي‌دونين كه حلول كرده... و حس مي‌كنم يه جورايي قدرت اون حضرت به من هم رسيده... (صفحه ۲۵۶)»
كاش مي‌شد به بي‌دينان بيزار از دين پيشنهاد كرد، دين را بگذارند و پي علاقه خودشان و آرامش پوچ خودشان باشند و بيشتر از اين سليقه كج‌دار و مريز خود را به دين تحميل نكنند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار