
در هياهوي تحريم كردنها و شاخ و شانه كشيدنهاي اقتصادي غرب و همقبيلهايهايش عليه جمهوري اسلامي و وقتي كه برخي مسئولان از اظهاراتشان برآمد كه انقلابيگريشان را سالها قبل با عافيتطلبي مبادله كردهاند و اينك از هر تهديد خشك و خالي غرب هم ميهراسند و ذهنشان سريع به سمت شعب ابيطالب ميرود، رهبري انقلاب خود به تشريح قضيه پرداختند كه «... ما امروز در شرايط شعب ابىطالب نيستيم. ما در شرايط بدر و خيبريم. ما در شرايطى هستيم كه ملت ما نشانههاى پيروزى را به چشم ديده است؛ به آنها نزديك شده است؛ به بسيارى از مراحل پيروزى، با سرافرازى دست پيدا كرده است.»
آنچه در نگاه اول ميتوان دريافت، آن است كه هم در شعب ابيطالب و هم در بدر و خيبر، ميان دو جبهه اسلام و كفر چالشهاي عميقي حاكم بود كه به جنگ اقتصادي و نظامي منجر شد و البته هم در شعب ابيطالب و هم در بدر و خيبر، پيروزي نهايي با مسلمانان بود اما به هر روي شرايط متفاوت اين برهههاي مختلف، قابل توجه و بررسي است. شرايط متفاوتي كه باعث ميشود ما گرچه در فضاي جنگ اقتصادي و اقتصاد مقاومتي، اما در شرايط شعب ابيطالب قرار نگيريم، بلكه با نگاهي واقعبينانه، تجلي بدر و خيبر را در چهره اجتماعي، سياسي، نظامي و اقتصادي كشورمان ببينيم.
شرايط سخت مسلمانان در شعب ابيطالب در ماجراي محاصره اقتصادي و اجتماعي مسلمانان در شعب ابيطالب، مسلمين بسيار كمتعداد بودند. كمي تعداد و ضعف اقتصادي و نوپايي اسلام و عدم تشكيل حكومت مركزي توسط مسلمين كافي بود كه عملاً فكر تقابل نظامي با مشركان مكه در انديشهاي هم خطور نميكرد، چه آنكه عملاً جمعيت اندك مسلمين را به طور كامل حذف ميكرد. در عين حال مشركين نيز اميدوار بودند كه تنها با فشار اقتصادي و بدون وارد شدن به جنگ نظامي بتوانند به هدف خود برسند. از نگاه مشركين، با محاصره اقتصادي و اجتماعي مسلمانان، احتمال وقوع يكي از اين دو اتفاق وجود داشت؛ يا مسلمين به علت فشارهاي وارده، از همراهي با پيامبر اسلام پشيمان شده و از اطراف ايشان پراكنده شده و دعوت پيامبر با شكست مواجه ميشد يا اينكه مسلمانان به دليل همراهي با پيامبر در فقر و گرسنگي جان ميسپردند كه باز هم نتيجه، شكست دعوت رسول خدا بود و در هر حال مشركين به آنچه ميخواستند، ميرسيدند.
از سويي ديگر، به دليل عدم تشكيل حكومت مركزي، عدم امكان فعاليت اقتصادي و عدم ارتباط با مسلماناني كه در حبشه بودند و نيز كمبود آذوقه و مواد غذايي و تحريم تجارت با حضرت خديجه، توان تقابل اقتصادي با مشركان و قرار گرفتن در جنگ اقتصادي براي مسلمانان نبود. وضعيت مسلمانان در شعب ابيطالب در حد محتضر رو به مرگ بود كه تنها ميتوانستند مقاومت خود را حفظ كرده تا اين دوران بگذرد. مقاومت در دوران شعب ابيطالب تا همين حد بود كه بتوانند دوام بياورند.
از سويي در آن دوران، هم امكان فعاليت تبليغي براي پيامبر اسلام كمتر شده بود و هم به علت بالا رفتن هزينههاي مسلمان بودن، جذب افراد به اسلام كاهش يافته بود و به طور كلي ميتوان گفت كه جمعيت اندك مسلمين با افزايش ريزشها و كمبود رويشها مواجه شده بود كه خود عاملي بر ضعف مسلمانان بود.
در نهايت هم آنچه موجب برون رفت از بحران شد، معجزه خورده شدن عهدنامه ميان مشركين توسط موريانه بود كه از سوي خداوند به اطلاع پيامبر رسيد.
بدر، سرآغاز پيروزيهاي مسلمين در دوران بدر يا خيبر گرچه همچنان به نظر ميرسيد كه مسلمانان براي رسيدن به قدرت نهايي مسير بسياري بايد طي كنند، اما تشكيل حكومت مستقر در مدينه و اتحاد انصار و مهاجرين و افزايش جمعيت مسلمانان، اين امكان را فراهم كرده بود كه آنها بتوانند در شرايط جنگي با مشركين به مبارزه بپردازند و دغدغهشان فقط زنده ماندن نباشد. به عبارتي ديگر، مسلمانان در مسير رسيدن به قله، پيشرفتهاي بسياري كرده بودند و حالا به خوبي ميتوانستند كه در شرايط جنگي به مقابله با مشركين مكه بپردازند. مسلماناني كه در شرايط بد و سخت شعب ابيطالب دوام آورده و مقاومت كرده بودند، يقيناً در شرايط بدر به خوبي ميتوانستند مقاومت و مقابله كنند.
با اين همه، پيش از آغاز جنگ بدر كه با تجاوز مشركان به كاروانهاي تجاري مسلمين رقم خورد نيز تعدادي از مسلمانان با مشاهده كثرت جمعيت مشركان دچار ضعف در تصميمگيري شدند، اما پيامبر اسلام با هدايت آنها و توجه دادن به نصرت الهي مانع از ايجاد ضعف در خطوط مسلمين شدند. كسب پيروزي در بدر به يقين كار سادهاي نبود، اما مسلمانان با اين جهاد، هم از موقعيت تجاري خود در مقابل دست درازيهاي مشركين دفاع و هم به مشركين ثابت كردند كه ديگر دوران شعب ابيطالب گذشته و شرايط تغيير كرده است، يعني به نوعي از حيثيت خود نيز در مقابل كفار مكه دفاع كردند. مهم تر از همه اينكه پيروزي در بدر و ايجاد اعتماد به نفس براي مسلمانان، سرآغاز پيروزيهاي بعدي مسلمانان شد.
مقاومت تنها راه پيروزي است قياس سادهاي ميان شرايط امروز جمهوري اسلامي با شرايط ديروزش نشان ميدهد كه ما حتي اگر ديروز هم در شرايط شعب ابيطالب بوديم، به خوبي آن دوران را گذراندهايم و حالا در اوج پيشرفت و اقتداري كه امروز جمهوري اسلامي با آن مواجه است، ابراز يأس و نااميدي از مقابله با دشمن، نشان از تن دادن به عافيتطلبي و جاماندن از اخلاق و روحيه انقلابي دارد.
نكته مهم آن است كه برخي ميكوشيدند با شعب ابيطالب جلوه دادن فضاي جامعه، هم شرايط را سخت و سياه جلوه دهند و هم دليل اين سختي را عامل خارجي بدانند كه در صورت مصالحه با آن، ميتوان شرايط را بهبود بخشيد و از شعب ابيطالب نجات يافت. در صورتي كه حتي اگر ما در شرايط شعب ابيطالب هم بوديم، آنچنان كه از تاريخ اسلام برمي آيد، مقاومت و استواري بر اهداف و آرمانها موجب پيروزي خواهد شد، نه آنكه تن به مصالحه به قيمت دست برداشتن از اهدافمان بدهيم. آنچنان كه مسلمانان در اوج ضعف، با مقاومت در برابر مشركان مكه، كمك الهي را نيز از آن خود كردند و از شعب ابيطالب با سربلندي بيرون آمدند.