
امروزه در جايي كه مدفن اعضاي بدن شهداست مجالس پايكوبي برگزار ميشود. «چايخانه» يادگاري از دوران هشت سال دفاع مقدس بود كه امروزه تنها خاطرهاش در دل رزمندگان باقي مانده و جاي آن را امروز رستوران و تالار عروسي گرفته است تا مديريت شهري به جاي پاسداشت ميراث دفاع مقدس با دست خود تيشه بر ريشه يادگارهاي آن بزند.
تيشه بر ريشهها
ميراث فرهنگي يك ملت شناسنامه تاريخي وي است. اگر يك ايراني ادعا ميكند كه داراي حدود ۷ هزار سال تمدن است، اين زمان را از كجا به دست آورده؟ مگر نه اينكه اين اعداد و ارقام بر اساس آثار مكشوفهاي است كه در كشفيات به دست ميآيند يا باقيمانده آثار معماري تمدنهاي گذشته است كه هنوز هم پا برجا ايستاده اند؟! متأسفانه با وجود اينكه هر روزه كشورها و ملتهاي ديگر با ولع بيشتري به كنكاش تاريخ خود ميپردازند و سعي ميكنند تا به هر نحو ممكن از داشتههاي فرهنگي و تاريخي خود دفاع كنند يا حتي به ضرب زر و زور براي خود تاريخ بخرند يا تاريخ كشور ديگري را مصادره كنند. ما نگاهمان به تاريخ پر افتخارمان هر روز بيفروغتر از ديروز ميشود.
هر روزه شاهد تخريب يك اثر تاريخي هستيم؛ از خانههاي دوران صفويه و قاجار گرفته تا تپههاي باستاني. اما جالبتر از آن اين است كه متأسفانه اين ناداني فرهنگي را به دوران دفاع مقدس رسانده و با دست خود اقدام به نابودي فرهنگ دفاع مقدس ميكنند. براي مديران ما شايد منفعت يك رستوران يا سالن عروسي بسيار بيشتر از يك يادمان شهدا باشد. بالاخره مردم براي شكمشان بيشتر خرج ميكنند و نميشود آنها را گرسنه گذاشت.
همان مديراني كه هفته دفاع مقدس دستور ميدهند تا روابط عمومي سازمانشان سر تا سر اداره را با عكس شهدا و امام (ره) پر كنند و با گونيهاي كنفي سنگر بسازند و چند چفيه از ديوار آويزان كنند و البته از آن بالاتر خود را از بازماندگان دوران جنگ و جبهه بدانند. چرا آن مدير عزيز ميخواهد مكانهايي را خراب كند كه خودش شايد روزي در آنجا بوده؟ شايد خودش از نزديك آنجا را درك كرده و شايد اگر روزي بخواهد شاهدي بر رزمنده بودنش بياورد مجبور باشد نامي از آن مكانها ببرد.
«چايخانه» بهتر است يا رستوران ؟
در ابتداي جنگ تحميلي چند تن از بانوان اهوازي وقتي ميبينند لباسهاي رزمندگان مندرس و كثيف شده و دارند مقداري از آنها را آتش ميزنند به فكر ترميم و شستشوي اين لباسها ميافتند تا بار دوخت و دوز لباسهاي جديد از دوش كشور برداشته شود و صرفهجويي در اين ميان انجام گردد. كاري كه چند خانم به صورت خودجوش انجام ميدهند كاري ماندگار ميشود كه در طول هشت ساله دفاع مقدس انجام ميگردد.
آنها لباسهاي رزمندگان را ميشويند و ترميم ميكنند، ملحفههاي بيمارستاني را شستوشو ميدهند و سرپرست آنها هم كسي نبود جز مادربزرگوار شهيد علم الهدي كه پشت خطوط دفاعي را خالي نكردند و به پشتيباني از مدافعان كشور ميپرداختند.
كار خود جوش اين بانوان به سرعت مورد استقبال قرار ميگيرد و هر روزه مقدار زيادي از لباسهاي سربازان و شهدا را براي شست و شو به مكاني به نام «چايخانه» ميآوردند. در اين ميان و بعد از آغاز حملات شيميايي ارتش بعث عراق، لباسهاي آلوده به مواد شيميايي نيز جزو البسه ميآمد و بسياري از اين بانوان در اثر تماس با لباسها شيميايي شده به شهادت ميرسيدند يا سالهاي سال عوارض شيميايي را تحمل ميكردند.
در ميان لباسها گاهي تكهاي از بدن شهدا نيز پيدا ميشد، به نحوي كه در مجموع بيش از ۳۰۰قطعه از بدن شهدا در ميان البسه پيدا ميشود در كنار همان چايخانه دفن و چايخانه به نوعي مدفن شهدا ميشود.
آن روزها اقدام اين بانوان آنقدر بازتاب داشت كه حضرت آيتالله خامنهاي، رئيسجمهور وقت، شخصاً به ديدار و تفقد آنها ميپردازد و عيدياي كه امام خميني براي اين بانوان فرستاده بودند را تقديمشان ميكند.
بعد از پايان جنگ اين انتظار ميرفت كه مكان چايخانه و مدفن اعضاي بدن شهدا به صورت شايستهاي حفظ و حداقل مقبرهاي براي شهداي گمنامي كه تكههاي بدنشان در آنجا دفن شدهاند ساخته شود. اما در عين ناباوري اتفاق ديگري ميافتد و يك رستوران تالار عروسي بر جاي چايخانه و مدفن شهدا ميسازند. شايد بدترين پاسداشت اين بود كه آن مكان را به حال خود ميگذاشتند نه اينكه بيايند و با تغيير كاربري دست به ايجاد امكانات رفاهي مثل رستوراني بزنند كه ميشود آن را در هر جاي ديگري نيز ايجاد كرد.
خانواده شهدا و بازماندگان بانواني كه در چايخانه به فعاليت ميپرداختند تاكنون چندين بار به اين مسئله اعتراض كردهاند كه هيچ كدام به نتيجه نرسيده است. آنها آخرين اميدشان نگاه پر مهر رهبر انقلاب است.
به همين منظور درخواستشان را به دفتر معظم له فرستادهاند شايد فرجي شود و يادمان شهدا را در مكان چايخانه برپا سازند.