
نمايش ۳۳ درصد نيل سايمون كه افسانه ماهيان در مقام كارگردان، تمامي اجراهاي اين نمايش را به استاد حميد سمندريان تقديم كرده است، برگرفته از نمايشنامه فصل دوم نوشته نيل سايمون است كه شهرام زرگر به فارسي ترجمهاش كرده و نويسندگي و دراماتورژياش هم برعهده محمد يعقوبي بوده است، البته ماهيان معتقد است كه تغييرات يعقوبي بر نمايشنامه نيل سايمون نزديك به ۶۰ درصد بوده است و اين واژه ۳۳ درصد به دليل واجآرايي سين و آهنگي كه در نام نمايش ايجاد ميكند، انتخاب شده است. نمايش نگاهي روانشناسانه به اختلافاتي دارد كه ممكن است در زندگيهاي زناشويي ايجاد شود. پاي صحبت افسانه ماهيان كارگردان نمايش نشستهايم تا از چند و چون نمايش بپرسيم.
خانم ماهيان! چه شد كه نمايشنامه نيل سايمون را انتخاب كرديد؟ به خاطر متن و داستاني كه درباره روابط خانوادگي ميان زن و شوهر داشت و به اتفاقاتي ميپرداخت كه در ميان زن و شوهرها در زندگي روزمره اتفاق ميافتد.
نمايشي كه الان روي صحنه ايرانشهر است چقدر با نمايشنامه «فصل دوم» نيل سايمون متفاوت است؟ اگر بخواهيم به صورت درصدي مقايسه كنيم، ۳۳ درصد نيل سايمون شوخي كلامي است كه خود محمد يعقوبي به دليل آواي كلامي و واجآرايي سين كه در «۳۳درصد نيل سايمون» وجود داشت، انتخاب كرد تا نام نمايشنامه هم براي مخاطب جذابيت داشته باشد اما در اصل حدود ۶۰ درصد از نمايشنامه تغيير كرده است و زماني كه من نمايشنامه را به آقاي يعقوبي دادم براي تلخيص و دراماتورژي، ما مجبور بوديم سرنوشت دو كاراكتر الهام و كيوان را كاملاً تغيير بدهيم. آقاي يعقوبي حدود هشت تابلو نوشتند براي نمايشنامه و مابقياش يك جاهايي نيل سايمون است و بقيهاش هم تلخيصهايي است كه آقاي يعقوبي در تابلوهايشان انجام دادهاند.
شما در نريشن ابتداي نمايش آگاهانه به دغدغه اين روزهاي تئاتر ما كه كمبود نمايشنامهها ايراني است، اشاره كرديد، به نظرتان اين مسئله چقدر تئاتر بومي و ايراني را دچار مشكل كرده است؟ تعريف تئاتر ايراني و ملي ما اين تعريفي نيست كه جاافتاده و يك تعريف كلي دارد. وقتي كه يك كارگردان ايراني يك نمايشنامه خارجي را كار ميكند و با فرهنگ ايراني هماهنگش ميكند، نمايشش ميتواند لقب تئاتر ايراني را بگيرد.
تئاتر ايراني به معناي تئاتري بومي و آييني و سنتي نيست، اين تعريف اشتباهي است كه جا افتاده، هر كارگردان مؤلف ايراني، زماني كه يك نمايشنامه از شكسپير را هم كار ميكند چون از فيلتر فرهنگ ايراني عبورش ميدهد، ميتواند آيينه تئاتر ايراني باشد. در باره اين مسئلهاي كه شما گفتيد، موضوعي كه يك كارگردان را جذب و براي اجراي يك نمايش ترغيب ميكند، ميتواند داستاني ايراني يا خارجي باشد، تفاوتي ندارد. براي من در ابتدا موضوع نمايشنامه جذاب بود و ترجيح دادم يك نمايشنامهنويس تغييراتي كه لازم است را در نمايشنامه ايجاد كند. آقاي يعقوبي هم بارها اين كار را انجام داده بودند و نمايشنامه نيل سايمون را بازنويسي كردند. به هر حال زماني كه نمايشنامه خارجي با رويكرد ايراني روي صحنه ميرود تبديل به تئاتر ايراني ميشود، چون ما موضوعي جهانشمول را انتخاب كردهايم كه ايراني و خارجي هم ندارد. موضوع نمايش تعرض ميان زن و مرد در زندگي مشترك است كه در تمام فرهنگها هم وجود دارد.
همينطور كه پيش از اين خودتان هم اذعان داشتيد، فضاي نمايش به فضاي كارهاي آقاي يعقوبي به خصوص نمايش «خشكسالي و دروغ» نزديك است. به لحاظ تكنيكال نه اما به لحاظ موضوعي نزديك است، چون به لحاظ موضوع دو چيز كاملاً متفاوت است اما از نظر تكنيك نوشتاري آقاي يعقوبي خيلي به نمايش نزديك بودند، به همين دليل از ايشان تقاضاي همكاري كردم.
در انتخاب بازيگران از چه رويكردي پيروي كرديد. آيا نزديكي نمايش به فضاي كارهاي يعقوبي و «خشكسالي و دروغ» باعث استفاده از «آيدا كيخوائي» و «علي سرابي» شد؟ نه. من با علي سرابي از مدتها پيش در اين باره صحبت كرده بودم و نوع بازياش را ميپسنديدم و اين دليل انتخابم بود. پيش از اين قرار بود خانم زارعي در اين پروژه بازي كنند اما به دليل تداخل كارياش با يك پروژه ديگر نشد.
انتخاب خانم اليكا عبدالرزاقي به چه دليل بود؟ من پيش از اين در نمايش «اتوبوسي به نام هوس» هم با خانم عبدالرزاقي كار كرده بودم. از سوي ديگر خانم عبدالرزاقي هم از شاگردان آقاي سمندريان هستند، به همين دليل دوست داشتم كه در اين فرصت بار ديگر با ايشان كار كنم.
داستان نمايش زنانه است. به نظر شما به دليل همين فضا نيست كه خانمها بسيار بيشتر از آقايان با كار ارتباط برقرار ميكنند؟ به نظر من داستان زنانه نيست. داستان هم مردانه است و هم زنانه، رابطه بين زن و شوهر رابطهاي است كه هر دو طرف در آن دخيل هستند و نميتواند مردانه يا زنانه صرف باشد. هر كسي كه چنين رابطهاي را تجربه كرده خودش را در اين قصه و در ميان اين كاراكترها پيدا ميكند، چون ديالوگهايي كه در نمايش هست، حرفهايي است كه به صورت روزمره ميان زن و شوهر بيان ميشود. اين چالش هميشه وجود دارد، به نظر من ۵۰ درصد مردانه و ۵۰ درصد زنانه است.
رويكرد روانشناختي از مؤلفههاي اصلي نمايش بود، آيا اين رويكرد در بازنويسي به كار اضافه شده بود يا اينكه در فصل دوم نيل سايمون هم وجود داشت؟ اين رويكرد در روانشناسي در نمايشنامه اصلي هم بود و آقاي يعقوبي هم به درستي در تابلوهايي كه براي كاراكتر الهام و كيوان همسو با نيل سايمون بود از آن استفاده كردند. در نيل سايمون زماني كه كاراكترهاي گيتا و پژمان پس از بازگشت از ماه عسل تازه اختلافات و درگيريهايشان شروع ميشود. تركيب ميان نوشته نيل سايمون و آقاي يعقوبي بسيار خوب از كار درآمده و مشخصاً نشان ميدهد يك زوج وقتي بر اساس يك اتفاق و سريع ازدواج ميكنند، چگونه پس از مدتي درگيريهايشان آغاز ميشود و درگيريهايي كه با زندگي گذشتهشان داشتند به خصوص كاراكتر مرد وارد زندگي جديد ميشود. به نظر من اين بعد روانشناسانه كه شما به درستي به آن اشاره كرديد، در اين نمايشنامه ساري و جاري است و تابلوهايي كه محمد يعقوبي هم نوشته همسو با نيل سايمون است.
شكي كه الهام در خصوص احساس همسرش نسبت به گيتا دارد، آيا با رگههايي از واقعيت همراه است يا از يك ذهن پارانوئيك نشأت گرفته است؟
به نظر من، از ذهن الهام نشأت گرفته است. يك جور بهانهجويي است كه هميشه زنها و مردها براي جلب توجه همديگر از آن استفاده ميكنند. بخش ديگرش هم گرهها پيشبرنده درام است براي اينكه موضوع اصلي بيشتر شكافته شود، اينكه در سادهترين رابطهها و گفتوگوهاي ميان زن و مرد، هميشه چنين درگيريهايي وجود دارد. شايد براي اينكه خودمان در زندگي مشكل داريم و نميتوانيم خواستهها و ايدهآلهايمان را در زندگي زناشويي پيدا كنيم، در نتيجه مستمسكهايي را پيدا ميكنيم تا به آن چنگ بزنيم و حاصلش ميشود بهانههاي اين چنيني كه ميتواند تبديل به جنجالهاي بزرگ شود.
در قسمتي از نمايش كه پژمان قصد رفتن از خانه را ميكند و گيتا با تغييري ناگهاني اعتماد به نفس ازدسترفتهاش را باز مييابد و در مقابل رفتن پژمان بيقراري نميكند، در ادامه ما ميبينيم كه پژمان مدتزمان كوتاهي پس از خروج از خانه تصميم به بازگشت ميگيرد. به نظرتان بازگشت پژمان به دليل اين است كه گيتا اعتماد به نفسش را پيدا كرده يا دليل ديگري دارد؟ در واقع پژمان سيري در زندگي گذشته و رابطه زناشويي زمان حالش ميكند. پژمان شخصيتي است كه هنوز نتوانسته با گذشتهاش كنار بيايد. در ديالوگي هم پژمان ميگويد كه: «من زماني كه با آتوسا (همسر فقيدش) دعوايم ميشد، از خانه بيرون ميرفتم و يك ساعتي در خيابان قدم ميزدم، آرام ميشدم برميگشتم» وبه زندگيام ادامه ميدادم. پژمان نتوانسته زندگي را آنطور كه بايد پيدا كند و خواستههاي خودش را بشناسد، اين هم يك بخشياش به دليل كاراكتر پژمان است، او يك نويسنده است، نويسندهها و اساساً هنرمندان به دليل اينكه كارهاي ذهني بيشتري ميكنند، درگيريشان با اطرافيان بيشتر است و مانند مردم عادي نميتوانند خودشان را خانواده و فاميل و اجتماع منطبق كنند، چون حساسترند. به هر حال زماني كه يك زندگي مشترك آغاز ميشود، مدام در حال تغيير است و شش ماه گذشتهاش شايد بسيار متفاوت با زمان حال و آينده باشد و هميشه در حال تغيير و تحول است. همزيستي هميشه اين مشكل را دارد و هميشه يك نوعي از درگيري وجود دارد، به همين دليل هم خيلي مهم است كه فرد آگاهانه و در چه زماني ازدواج ميكند و تحمل چالشهاي زير يك سقف زندگي كردن را دارد يا نه. درباره پژمان هم همين مسئله صدق ميكند.
در قسمتهاي پاياني نمايش ما «الهام» و «كيوان» را ميبينيم كه پيش از جدايي تصميم ميگيرند سفر ماه عسلشان را تكرار كنند، شايد در رابطهشان گشايشي پيش بيايد، اما ناگهان كاراكترهاي الهام و كيوان از نمايش حذف ميشوند و معلوم نميشود كه بالاخره اين دو به زندگيشان بازميگردند يا نه. درست است. در نمايشنامه نيل سايمون هم از نيمه نمايشنامه اينطور ميشود. اين دو كاراكتر، شخصيتهايي فرعي هستند كه باعث آشنايي دو كاراكتر اصلي گيتا و پژمان باهم ميشوند. اين رها شدن كاراكترهاي الهام و كيوان در نمايشنامه دو دليل دارد؛ يكي اينكه كاراكترهاي فرعي هستند، دوم اينكه اين ابهامي كه شما ميگوييد را من دوست دارم. اينكه در تابلوي پاياني ما اين ديالوگ را از زبان گيتا ميشنويم كه به پژمان ميگويد چه خوب دوستت دارم، اما در پايان ما خانهاي ميبينيم كه درهمريخته است و چمدانها كه نماد تغيير و سفر است و اينكه هيچ چيزي در زندگي ثباتي ندارد. اين ابهام براي كاراكترهاي اصلي هم وجود دارد. اين ابهام يك بخشش عامدانه است. الهام و كيوان مسيري را با توجه به زندگي گذشتهشان ادامه ميدهند، اما مشخص نميشود زندگيشان به سرانجام برسد يا نه، همانطور كه سرانجام زندگي گيتا و پژمان هم مشخص نيست، اينكه فرداي روزي كه عاشقانه زندگي مشترك را با هم آغاز ميكنند، آيا اين اختلاف از جاي ديگري شروع نميشود؟
اجرا در سالن استاد سمندريان ايرانشهر چطور بود؟ من سالن ايرانشهر كه به نام استاد سمندريان است را خيلي دوست دارم، چون به آدم امكان ميزانسنها و چيدمانهاي مختلف و تنوع طراحي ميدهد. سالن بسيار خوبي است، اما بخش تعداد اجراهاي ما در اين سالن از مشكلاتمان است، زماني كه تعداد اجراهاي هر نمايش ۳۰ تا است، گروه نميتواند هزينههاي خود را جبران كند.
استقبال نمايش با توجه به تداخلي كه با ماه مبارك رمضان داشت، چطور بود؟ استقبال از نمايش خوب بود و ما راضي هستيم. پنجشنبه و جمعه را دو سانسه اجرا ميكنيم.
برنامههاي آتيتان در عرصه تئاتر چيست؟ در مورد كارگرداني كه فكر نكنم كار جديدي امسال داشته باشم، چون دو كار را در سال جاري كارگرداني كردم؛ يكي پالتوي پشمي قرمز و ديگري ۳۳ درصد نيل سايمون هم چون از مدتها پيش درخواست كرده بودم، اجرايش بعد از پالتوي پشمي قرمز شد. اين روزها دلم براي بازيگري تنگ شده، ميخواهم امسال بازي كنم اما كارگرداني مهمترين دغدغه من است و حتماً ادامهاش ميدهم، به رغم همه مشكلاتي كه دارد.