کد خبر: 480883
تاریخ انتشار: ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۰:۱۴
مينا فرخ‌نيا
فورديسم به مانند بسياري از مكاتب ديگر شايد در اذهان عمومي واژه عجيب و غريب باشد اما در عمل بسياري از ما آن را تمام و كمال پياده‌سازي مي‌كنيم.
 
فورديسم همان چيزي است كه به آن مصرف‌گرايي مي‌گوييم با آغاز قرن بيستم جامعه امريكا به سرعت به جامعه مصرف‌گرا و مصرف زده تبديل شد. فورد پدر اتومبيل‌سازي امريكا با ايجاد كارخانه توليد اتومبيل سبك جديد در زندگي كابوي‌هاي امريكايي به وجود آورد. 

كشور پهناور امريكا با وجود منابع غني زيرزميني و قابليت‌هاي فوق‌العاده در امر كشاورزي، توانسته بود از طريق استثمار و استعمار ساير ملل جهان زمينه را براي سوق دادن ثروت جهاني كه تا پيش از اين راهي اروپا مي‌شد به سمت ايالات متحده ايجاد كند. امريكا كه در اوايل قرن بيستم توانسته بود در جنگ جهاني دوم با كمترين خسارت بيشترين بهره‌برداري را داشته باشد، پاي خود را روي شانه‌هاي اروپايي گذاشت كه با مشكلات ناشي از جنگ جهاني دست و پنجه نرم مي‌كرد و هنوز آثار جنگ جهاني اول از بين نرفته بود كه دوباره جنون يك آلماني نژاد‌پرست به نام آدولف هيتلر تمام برنامه‌هاي بازسازي اروپا را متوقف كرد و بسياري از چيز‌هايي كه طي جنگ جهاني اول سالم مانده بود در جنگ دوم به ويرانه تبديل كرد، در اين مدت اما امريكا فرهنگ مصرف خود را در داخل كشور نهادينه كرده بود؛ كشوري كه با تاريخ كوتاه‌مدتش چيزي براي عرصه فرهنگي نداشت طي اين سال‌ها با مجلات كميك و داستان‌هاي سريالي شهروندان امريكايي را سرگرم مي‌كرد. 

امريكايي‌ها در اين مدت با قهرمان‌هاي خيالي آشنا شدند كه قرار بود براي آنها نقش اسطوره‌هاي تاريخي را بازي كنند؛ انسان‌هايي با قدرت ماورايي كه تمام همت و توانايي‌شان را وقف هموطنان خود مي‌كردند. امريكايي‌ها به رغم حضور نظامي كشورشان در جنگ جهاني دوم، هيچ‌گاه جنگ را از نزديك لمس نكردند. براي امريكايي صنعتي شده جنگ جهاني بهترين وقت بود كه دو چيز را به اروپا، آسيا و آفريقاي جنگ‌زده عرضه كند، ابتدا كالاهاي امريكايي و دوم فرهنگ امريكايي مصرف كالا. 

بعد از جنگ جهاني دوم امريكا خود را متولي اصلي بازسازي جهان معرفي كرد. هري ترومن رئيس‌جمهور وقت امريكا كه دستور بمباران اتمي كشور ژاپن را داده بود و باعث قتل‌عام چندين هزار انسان بي‌گناه شده بود، اين بار در نقش برنامه‌ريز توسعه جهاني برنامه‌هاي تشويقي براي كشور‌هاي در حال توسعه ارائه داد. امريكا خود را وارث قدرت استعماري انگلستان مي‌ديد، انگلستاني كه به سختي توانسته بود خود را زنده از دست ژرمن‌ها خلاص كند، نمي‌توانست در مقابل امريكايي كه با شعار آزادي در جهان پرچمدار شده بود، كاري كند. 

امريكايي‌ها در دهه‌هاي ۵۰، ۶۰ و ۷۰ ميلادي فرهنگ مصرف خود را به دور‌ترين نقاط جهان صادر كردند، آنها گاهي با لبخند، گاهي با كودتا (مانند ساقط كردن دولت ملي دكتر مصدق) و گاهي با جنگ تمام‌عيار(مانند جنگ در ويتنام) سعي مي‌كردند تمام دنيا را امريكايي كنند. آنها در اين دهه‌ها قهرمان‌هاي خيالي خود را از صفحات مجلات كميك به سينما بردند تا دهه‌هاي طلايي هاليوود را شكل دهند. 

سوپرمن، بت‌من، مأمور ۰۰۷، واندرمن، فلش، زنبور سبز و همه قهرمان‌هاي كاغذي ديروز در هيبت فيلم روي پرده‌هاي سينما ظاهر شدند؛ فيلم‌هايي كه به سرعت در امريكا به دليل سابقه نوشتاري و روايت‌هاي داستاني، محبوبيت پيدا كردند و هاليوود آن را سخاوتمندانه در اختيار كشورهايي كه امريكا را دوست خود مي‌دانستند و از مشتريان خوب فرهنگ امريكايي به حساب شمار مي‌آمدند، قرار مي‌داد. امريكا ديگر تنها صادركننده اتومبيل، ماشين‌آلات و مواد غذايي نبود، امريكا صادر‌كننده محصولات فرهنگي بود كه بسيار پرمنفعت‌تر از صادرات محصولات صنعتي به حساب مي‌آمدند. 

هاليوود فيلم‌هايي مي‌ساخت كه در آن سبك‌زدگي امريكايي نشان داده مي‌شد. مردم در كشور‌هاي دورافتاده آسيا با ديدن فيلمي امريكايي با يك ابر مرد روبه‌رو مي‌شدند كه نوع خاصي زندگي مي‌كند، آسيايي‌ها كه تازه مي‌خواستند در راه توسعه صنعتي گام بردارند و از طريق وام‌هاي دولت امريكا سعي در احداث كارخانه در شهر‌هاي خود داشتند، با ديدن اين فيلم‌ها پوشاك، خورد و خوراك، وسيله نقليه، فرهنگ اجتماعي و بسياري چيز‌هاي ديگر كه در يك زندگي امريكايي رعايت مي‌شود، آشنا مي‌شدند و به سرعت از آن تقليد مي‌كردند. دولت امريكا در اين سال‌ها مردم فقير ساير كشور‌ها را با استفاده از اين ترفند، «شرطي» كرده بود. آموزش زندگي به سبك امريكايي از طريق فيلم‌ها، اجراي اين سبك زندگي در شهر‌ها و متعاقب آن دريافت وام از دولت امريكا براي توسعه صنعتي كشور. 

امريكايي‌ها از ابتدايي كه كميك استريپ‌ها و داستان‌هاي مصور را در مجلات خود منتشر مي‌كردند، بيشترين توجه‌شان به نوجوانان و جواناني بود كه پدرانشان در خارج از امريكا در حال جنگ بودند. عدم‌حضور پدر يا برادر بزرگ‌تر خلأيي بود كه دولت امريكا با يك سرگرمي مرفه آن را پركرد. 

در دهه‌هاي بعدي اين كودكان بزرگ شدند و مردان و زنان بالغ جامعه را تشكيل دادند اما داستان‌هاي مصور هنوز هم با آنها بود. هاليوود داستان‌هاي كميك را از صفحه كتاب‌ها به پرده سينما برد. كودكان ديروز حالا با فرزندان خود به تماشاي قهرمانان تخيلي مي‌نشستند. جامعه مصرف امريكايي به لطف صنعتي شدن از توان مالي خوبي برخوردار بود، پدر و مادر‌ها مي‌توانستند در كنار بردن كودكانشان به سينما، اسباب‌بازي‌هاي مورد استفاده قهرمان فيلم را كه در فروشگاه‌ها به نمايش گذاشته مي‌شدند، تهيه كنند. 

اين كار با توليد قهرمانان جديد بيشتر و بيشتر مي‌شد. بچه‌ها عاشق ابرمرد‌ها و ابرزن‌ها مي‌شدند و دوست داشتند خود را بيش از هميشه به آنها شبيه كنند، لباس‌هاي سوپرمن با آن شنل قرمز، ماسك بت‌من و شنل سياه رنگش، سپس ماسك‌ها و لباس ويژه مرد عنكبوتي، چوب جادويي هري پاتر با آن عينك فريم گرد و البته در كنار همه اينها ساندويچ‌هاي مك‌دونالد و كوكاكولا، امريكايي شدن زياد هم براي بچه‌ها سخت نبود. خيلي زود اين امريكايي‌بازي از شهر‌ها و روستاهاي امريكا خود را به دهات‌هاي دور كشور هند، واحه‌هاي بي‌آب و علف آفريقا و سواحل خليج فارس كه به بركت خريد نفتي امريكا از اعراب پله‌هاي ترقي را با سرعت باورنكردني مي‌پيمودند، تسري يافت. 

امريكايي‌ها اما در كنار سبك ابرمرد و ابرزن، به سمت ابركودك رفتند، در دهه ۹۰ اين ايده اجرايي شد. نمونه بارز آن فيلم سه‌گانه «تنها در خانه» بود كه بخش نخست آن در سال ۱۹۹۰ ساخته شد و روايتي است از جامانده اتفاقي كودكي در خانه و مواجهه قهرمانانه وي با دزدان؛ فيلمي كه محبوبيت جهاني پيدا كرد. اين ديدگاه در ساير فيلم‌ها ادامه داشت، فيلم‌هايي با قهرمان كودك، بچه‌هايي كه در تيم‌هاي بيسبال_ كه ورزش محبوب امريكايي‌هاست _ مي‌درخشند يا در بسكتبال قهرمان مدرسه مي‌شوند و حتي مانند هري پاتر در مدرسه جادوگري غوغا به پا مي‌كنند. 

آنها نيازي به خانواده ندارند، امريكايي كه در اين فيلم نشان داده مي‌شود، فردي متكي به نفس، بدون نياز به خانواده، متعهد به آرمان‌هاي امريكا و قهرماني كه هميشه بهترين كار را انجام مي‌دهد معرفي مي‌شوند. فرهنگي كه شايد در خود امريكا قابل قبول و پذيرفته شده باشد اما در ساير كشور‌ها و ملت‌هايي كه خرده‌فرهنگشان زير هجوم هژموني امريكايي از بين رفته يا دچار دگر‌ديسي شده و القاي عدم نياز به خانواده براي نوجوانان مي‌تواند آينده سياهي را رقم بزند؛ انسان‌هاي لاابالي كه تمام تلاششان را وقت رسيدن به موفقيت‌هاي فردي مي‌كنند و هيچ چيز جز منفعت شخصي برايشان مهم نيست. آنها منتظرند تا ببينند در امريكا قرار است چه چيز مد شود تا آنها در زندگي خود پياده كنند. اين خوابي است كه امريكا براي نوجوانان و كودكان ساير كشور‌ها ديده است.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار