کد خبر: 480456
تاریخ انتشار: ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۱
گفتگوي «جوان» با استاد منصور وفايي، آخرين استاد نقاشي قهوه‌خانه‌اي به بهانه خلق واپسين اثرش
علي خدايي بيجاري
بايد در اين وادي عاشقانه قدم گذاشتنقاشي قهوه‌خانه‌اي يكي از شيوه‌هاي نقاشي منحصر به فرد كشورمان است كه در كشورهاي ديگر به خصوص كشورهاي آسيايي تابلوهاي حيات يافته از اين سبك خودجوش و خدادادي را اكران مي‌كنند و با نظري بلند به آنها مي‌نگرند. به خصوص نقاشي‌هايي كه با دستمايه قراردادن حماسه عاشورا و جنگاوري و مردانگي در نبرد پهلوانان مذهبي‌ ما مانند حضرت قمربني‌هاشم (ع)، حضرت اباعبدالله (ع)، حضرت علي اكبر (ع) و حضرت قاسم ابن الحسن (ع) كار شده‌اند بي‌‌هيچ ترديدي گل سرسبد و گوهر يكتاي نقاشي قهوه‌خانه‌اي محسوب مي‌شوند. اما متأسفانه به دلايل مختلفي كه در اينجا مجال اشاره به آنها وجود ندارد نقاشي قهوه‌خانه‌اي پس از ركود و انزوا شمارش معكوس پايان عمر خويش را ديرگاهي است كه آغاز نموده است چرا كه از ميان تمام اساتيدي چون محمد مدبر، حسين قوللر آغاسي، عباس بلوكي‌فر، محمد فراهاني، حسين همداني و ... تنها استاد منصور وفايي در قيد حيات است و همچنان دل در گرو عشقي گمشده دارد. استاد وفايي پرده‌هايي به مراتب اصولي‌تر از همه به تصوير كشيده است. آخرين كار اين استاد فرزانه در ايام پيرانه‌سري خلق پرده‌اي به نام «مظلوميت امام حسين (ع)» است كه استاد قريب ۹ ماه روي آن وقت گذاشته و عاقبت در چهارشنبه هفته گذشته و با حضور خبرنگار «جوان» در گالري اين هنرمند پرده مظلوميت امام حسين (ع) به اتمام رسيد و در حاشيه اين ديدار گفت‌وگويي مبسوط راجع به شيوه اجرايي و نگاه منحصر به فرد استاد وفايي به نقاشي قهوه‌خانه‌اي با محوريت خلق تابلوهاي عاشورايي ترتيب داده‌ايم كه ماحصل آن در ادامه اين نوشتار تقديم حضور علاقه‌مندان مي‌شود. به گفته استاد وفايي پرده منظور نظر تنها پرده‌اي است كه به مظلوميت سيدالشهدا (ع) و ساير شهدا و اسراي كربلا مي‌پردازد. 

استاد لطف كنيد در ابتدا از ايده و چگونگي ساخت و دليل نامگذاري پرده مظلوميت حسين (ع) بفرماييد.
حدود شش سال پيش دكتر حسن حبيبي رئيس بنياد ايران‌شناسي از من خواستند كه ترجيع‌بند محتشم كاشاني را كه در مورد حماسه عاشورا است، به تصوير بكشم. من هم اين ترجيع بند را در ۱۲ پرده ساختم و وقتي كه اين شعر را دقيق مطالعه كردم ديدم تمام نويسندگان و شعرا و هنرمندان در ادوار مختلف سعي كرده‌اند حماسه عاشورا و مظلوميت امام حسين (ع) را منعكس كنند، اما از همه شيواتر و گوياتر و بهتر اشعار محتشم كاشاني است.
چون تمام صحنه‌هاي عاشورا را در شعرش آورده بعد از آن فهميدم كه چرا شعر او اين خصوصيت را دارد و آن اين است كه روي مظلوميت امام حسين (ع) و ظلم و ستمي كه به ايشان روا مي‌دارند تمركز كرده. هر چه كه پيش رفتم ديدم مظلوميت به معني اخص و واقعي آن تنها براي سيدالشهدا (ع) به كار مي‌رود براي همين تصميم گرفتم اسم پرده را «مظلوميت امام حسين (ع)» بگذارم و يك تابلو را با مضمون مظلوميت امام حسين (ع) كار كنم. 

يعني براي ساخت اين پرده تنها به روايت شعر محتشم اكتفا كرديد؟
نه. من به يك كتاب كه توسط پژوهشكده باقرالعلوم (ع) چاپ شده بود مراجعه كردم و در اين كتاب مطالبي ديدم كه تا به حال نديده و نشنيده بودم. از جمله اين موضوع كه در زمان جنگ در كربلا ۴۰ فرشته از آسمان فرود مي‌آيند كه در جنگ امام حسين (ع) را ياري دهند و با دشمنانشان بجنگند. اما امام (ع) اجازه جنگ به آنها نمي‌دهد و وقتي كه فرشته ها تا به عرش مي‌روند و دوباره كه برمي‌گردند مي‌بينند امام حسين (ع) و ياران و اهل بيت شريفشان به شهادت رسيده‌اند. به همين خاطر اين ۴۰ فرشته تا روز قيامت بر امام حسين (ع) و مصيبت بر او گريه مي‌‌كنند.
من در اينجا خيلي فكر كردم كه چرا اين مسائل طوري نباشد كه به عينيت برسند و مردم بتوانند عملاً از آنها استفاده كنند و وقتي اين مسائل را ببينند بهتر درك كنند و همه اين موارد در ذهن بينندگان حك مي‌شود.
تقريباً تمام نقاشان قهوه‌خانه‌اي واقعه عاشورا را تصوير كرده‌اند و عموماً شيوه عمل همه هم يكي است. با اين وجود چه تفاوتي بين پرده مظلوميت شما و پرده‌هاي نقاشان گذشته وجود دارد؟
بله. از دوران صفويه تاكنون تمام پرده‌هايي كه ساخته شده كپي‌كاري از روي پرده‌هاي هم بوده است. يعني پرده‌هايي كه قوللر آغاسي و مدبر ساخته يا حسين همداني و ديگران ساخته‌اند را كنار هم بگذاريد مي‌بينيد شيوه كار پرده‌ها يكنواخت است. براي همين من از همان ابتدا سعي‌ام را كردم كه تابلو مظلوميت، با آنها فرق كند به طوري كه اگر يك غيرمسلمان تابلو مظلوميت را ديد بگويد اين همان امامي (ع) است كه به خاطر مظلوميتش آنطور عزاداري مي‌كنند. به همين علت من اين پرده را به دست گرفتم و تمام مواردي را كه باعث شهادت امام (ع) و يارانشان شد، در اين پرده آورده‌ام. 

استاد استفاده از پرده‌هاي درويشي (پرده طوماري شكل افقي كه به حالت فرش جمع مي‌شود و گاهي براي نقاشي مورد استفاده قرار مي‌گيرد) ريسك بزرگي به همراه دارد كه مهم‌ترين آنها شكستن و ترك خوردن رنگ است. با اين وجود شما اين پرده‌ها را چطور و با چه متريالي زيرسازي مي‌كنيد كه خطر اين ريسك را از بين ببرد؟
من سفارش اين پرده را به يكي از دوستانم كه مدير گالري شيث است، دادم و وقتي ايشان ابعاد پرده به ارتفاع ۲ متر و طول ۴ متر را برايم آماده كرد خودم يك ماده‌اي كه حاوي سريش، رنگ و رنگ پلاستيك بود را با هم مخلوط كرم و به زير تابلو زدم. بعد پشت پرده را يك دست رنگ روغني زدم.
و اين تقريباً كار كلي من روي پرده مظلوميت بود، پرده‌اي كه به اين صورت كار مي‌شود به آن پرده يا تابلوي سنتي مي‌گويند در حالي‌كه امروزه پرده‌ها و تابلوها و بوم‌ها را به صورت صنعتي كار مي‌كنند، يعني وقتي پارچه روي چارچوب چوبي كشيده مي‌شود به خاطر راحتي و سريع آماده شدن آنها رويشان يك دست چسب چوب مي‌‌كشند. وقتي هم كه مي‌خواستم شروع كنم روي تابلو را يك دست رنگ و روغن ديگر زدم، بعد از آنكه طراحي تابلو را تمام كردم دوباره يك دست ديگر رنگ و روغن زدم و بعد رنگ گذاري‌هاي اصلي را انجام دادم. 

يكي از شاخصه‌هاي تابلوهاي شما درخشان ماندن رنگ بعد از خشك شدن است. در حالي كه اغلب رنگ به مجرد خشك شدن درخشندگي خود را از دست مي‌‌دهد. اين درخشندگي تنها معطوف به زير سازي تابلوها و پرده‌هايتان مي‌باشد يا دليل ديگري هم دارد؟
نه، زيرسازي تنها رمز درخشندگي كار نيست. من هميشه عادت دارم تابلوهايم را با رنگ مارك ونيزور (بهترين و قديمي‌ترين رنگ موجود در بازار جهاني نقاشي) كار ‌كنم و به خاطر استفاده خيلي زياد از رنگ سفيد، رنگ سفيد را خودم با استفاده از سينكا (پودر رنگ سفيد) و روغن تصفيه شده برزك مي‌سازم. رنگ ونيزور وقتي كه روي پرده‌اي بيايد كه به شيوه سنتي تهيه شده درخشندگي خاصي پيدا مي‌كند. براي همين براي رنگ اين تابلو بعد از ۱۰۰ سال ديگر هم مشكلي پيش نخواهد آمد. در ضمن بايد بگويم كه سه، چهار ماه ديگر كه رنگ‌هاي تابلو كاملاً خشك شد روي آن را يك روغن ورني (روغني كه سوژه تابلو را درخشان نشان مي‌دهد ضمن آنكه از رنگ تابلو محافظت مي‌كند) خواهم كشيد. 

كتابي كه براي تابلو مظلوميت امام حسين (ع) مطالعه كرديد، لهوف سيد‌بن طاووس يا به اصطلاح عام آن كتاب مقتل خواني نبود؟
خود كتاب لهوف نبود. اين كتاب از جواد محدث بود كه مضامين كتاب را از روي كتاب لهوف گلچين كرده بود. 

نوشته‌‌هاي لهوف به حالت خاصي تصويري‌اند. يعني در زمان خواندن يك مضمون ماجراي آن در ذهن خواننده مجسم مي‌شود. با اين وجود شما چند درصد از كليت اين كتاب را (كه منحصراً به لحاظ زماني مربوط به حماسه عاشوراست) تصوير كرده‌ايد؟
راستش من از همان زماني را كه حضرت اباعبدالله (ع) به نينوا يا كربلا مي‌رسند و در آنجا خيمه مي‌زنند، تصوير كرده‌ام و تمام وقايعي كه تا زمان انتقال اسرا به شام و خطابه عزاي حضرت زينب در بارگاه ابن‌زياد را در اين پرده آورده‌ام. 

چه صحنه‌هايي را در پرده مظلوميت آورده‌ايد كه پرده‌هاي استادان ديگر عاري از آن صحنه‌هاست؟
من صحنه‌هايي مثل برداشتن بيعت توسط امام حسين (ع) از افرادش را كه شبانه به آنها مي‌فرمايند هركس كه مي‌خواهد مي‌تواند برگردد يا صحنه فرود آمدن ۴۰ فرشته را كه تا روز قيامت بر مصيبت اباعبدالله(ع) گريه مي‌كنند آورده‌ام كه در ساير تابلوها به آنها اشاره‌اي نشده است. 

معمولاً در فعاليت‌هاي چند سال اخير، شما ابعاد پرده‌ها را جمع و جورتر انتخاب مي‌كرديد، چطور شد كه براي پرده مظلوميت ... به يكباره اندازه ۴×۲ را انتخاب كرديد؟
راستش من فكر كردم كه بايد همه سوژه‌ها و وقايع را در كارم بياورم و طبيعي است كه براي اين منظور به پرده بزرگ‌تري احتياج داشتم. براي همين ارتفاع كار را دو متر و پنج سانت و طول آن را چهار متر گرفتم كه در طول تابلو حدود ۱۵ - ۱۰ سانت به دور ميله‌ها (ميله‌هاي طومار) پيچيده و تقريباً سه متر و ۹۰ - ۸۰ سانت طول پرده‌اي است كه نقاشي روي آن اجرا شده است. 

يكي از شاخصه‌‌هاي نقاشي قهوه‌خانه‌اي ساخت پرتره‌ها و صورت‌هايي است كه كاملاً شبيه به يكديگر كار مي‌شوند، اما اين خصيصه در كارهاي شما مشاهده نمي‌شود ضمن آنكه چهره‌سازي‌هاي شما منحصر به فرد است، به گونه‌اي كه هر چهره‌ به راحتي از ديگري تمييز داده مي‌شود در حاليكه بيننده دركارهاي نقاشان ديگر در تشخيص چهره‌ها به زحمت مي‌افتد. چرا؟
درست است. در مواردي كه مثلاً شما مي‌‌خواهيد يك لشكر را با تك‌تك افرادش تصوير كنيد، از اين خصيصه استفاده مي‌كنيد، به اين صورت كه تمام چهره‌ها را شبيه به يكديگر مي‌سازيد، اما من خيلي از اين تكنيك‌ استفاده نمي‌كنم و هر چهره را با مشخصاتي كه از صاحب چهره خوانده و شنيده‌ام كار مي‌كنم. گاهي مثلاً پيش مي‌آمد كه بينندگان و مخاطبان كار مي‌گفتند اين چهره‌ها شبيه به يكديگرند مثلاً مي‌گفتند شمر شبيه به حبيب‌ابن‌مظاهر است براي همين من در طراحي اشقياء را به صورت يك آدم كه از مهرباني و رأفت قلبي‌ بي‌بهره است و از چهره‌اش بي‌رحم بودن او كاملاً مشخص است در تابلوهايم كار كردم و براي هر يك قيافه‌‌هاي كريهي ساختم؛ به طوري كه بيننده اين اعتراض را نكند كه چرا همه چهره‌ها شبيه يكديگر است. در نتيجه حاصل كار همان چيزي است كه شما در تابلوها مشاهده مي‌كنيد. 

يكي از سوالاتي كه ذهنم را درگير كرده بود اين بود كه چرا استاد وفايي در فضاسازي و پرداخت نقاشي‌هايش از سبك رئاليسم يا همان واقع‌گرايي كمك مي‌گيرد. در حاليكه برخي از نقاشان به صورت متعصبانه معتقدند كه اصول آكادميك و علمي نقاشي را نبايد وارد نقاشي خودجوش قهوه‌خانه‌اي كرد. در اين خصوص بفرماييد.
سؤال بسيار خوبي كرديد. خودم مي‌خواستم در پايان كار در اين خصوص توضيح بدهم. راستش من هميشه معتقد بوده‌ام كه يكي از علل ركود نقاشي قهوه‌خانه‌اي عدم به كارگيري اصول نقاشي رئاليسم و واقع‌گرا در تابلوهاي قهوه‌خانه‌اي بوده. به طور مثال مرحوم محمد مدبر تابلويي ساخته به اسم گودال قتلگاه، اما چون نتوانسته آنطور كه بايد و شايد گودال را به كمك اصول سايه روشن و استفاده از تكنيك‌هاي نقاشي رئاليسم نشان دهد، گودال مثل زمين صاف به نظر مي‌رسد. از طرفي ما در روايات داريم كه فردي به اسم صالح‌بن وهب نيزه‌اش به امام (ع) كه در گودال بودند، نمي‌رسيد براي همين دونيزه را به هم مي‌بندد و به امام (ع) زخم مي‌‌زند. بنابر اين چنين روايتي در كار آقاي مدبر باور پذير نمي‌شود چون امام (ع) به همراه ذوالجناح درست در كنار صالح‌بن وهب هستند و گودال نقاشي ايشان يك تكه زمين است كه به رنگ قهوه‌اي نقاشي شده و تداعي كننده گودال نيست. 

يعني شما معتقديد رواياتي كه در مورد واقعه عاشورا در كتاب‌ها منقول است بايد عيناً تصوير شوند؟
بله. ببينيد در نقاشي قهوه‌خانه‌اي بايد دو مقوله زمان، ‌يعني شب، روز، صبح،‌ عصر و... و مكان يعني قتلگاه، خيمه‌ها،‌ لب فرات و... را در پرده‌ها مدنظر قرارداد. مثلاً در شعر محتشم كه مي‌گويد: اين كشته فتاده به هامون حسين (ع) توست. هامون را بايد كشيد يا مي‌گويد اين خشك لب فتاده دور از لب فرات، فرات را بايد كشيد. 

خب شما فكر نمي‌كنيد با پرداخت اين عناصري كه به‌ آنها اشاره داشتيد، نقاشي قهوه‌خانه‌اي به سبك رئاليسم ميل مي‌كند و از ماهيت نقاشي قهوه‌خانه‌اي دور مي‌شود؟
نه. منظور من اين نيست كه بايد تمام عناصر تابلو را به صورت واقعي كشيد. حرف من اين است كه در پس‌زمينه تابلو بايد اصول رئال رعايت شود. اگر اين كار رانقاش نكند، بيننده نمي‌تواند خودش را در موقعيت آن اتفاق قرار دهد. بنابر اين بايد اصول نقاشي رئال تا حدي به نقاشي قهوه‌خانه‌اي كمك كند. 

يكي ديگر از تكنيك‌هايي كه نقاشي قهوه‌خانه‌اي از آن بي‌بهره است، تكنيك عمق بخشيدن به تابلو و تداعي بعد مسافت است. به اين صورت كه نقاش افراد يا اشياي دور دست را در بالاي تابلو تصوير مي‌كند و با كشيدن تنومند و پهلوان واره قهرمان تابلو كه معمولاً حضرت سيد‌الشهدا(ع) يا حضرت ابوالفضل عباس (ع) است، تا حدودي موقعيت‌ها را نشان مي‌دهد اما در تابلو‌هاي شما بعد مسافات و عمق ميدان كاملاً رعايت شده به طوري كه مثلاً يك اسب همراه با سوارش به بلندي يك چوب كبريت ترسيم شده، در اين مورد توضيح دهيد.
حرف شما درست است. اما اگر من از اين تكنيك استفاده نكنم نمي‌توانم وجود ۲۲ هزار سپاهي عمر سعد را به بيننده نشان دهم و بيننده نمي‌تواند تصور كند كه محاصره خيمه‌هاي اهل بيت اباعبد‌الله (ع) توسط اين سپاه چه معنايي مي‌دهد. براي همين من همانطور كه اشاره كردم اصول رئال را در پس‌زمينه پرده به كار برده‌ام. گذشته از آن كمك گرفتن از اصول نقاشي رئال به پرداخت مستندگونه تابلو كمك شاياني مي‌كند و اين پرداخت مستندگونه در ارتباط مخاطب با اثر فوق‌العاده مؤثر است. 

ورود پرسپكتيو به نقاشي قهوه‌خانه‌اي هم با اين فلسفه عملي شده؟
بله. گرچه قبل از من برخي از دوستان مثل مرحوم عباس بلوكي‌فر پرسپكتيو را در كار‌هايشان رعايت مي‌كردند، چون اصول پرسپكتيو به نقاشي امكان مي‌دهد كه اندازه به پرسپكتيو رفته را كوچك‌تر بكشد، براي همين نقاش از فضاي بيشتري در تابلو برخوردار مي‌شود و براي همين مي‌تواند جزئيات بيشتري را براي باورپذيري كار مراعات كند. 

استفاده از سايه،‌يعني سايه افتان كه از تابيدن نور به افراد و اشيا و... به وجود مي‌آيد و روي زمين يا ديوار و... مي‌افتد، در نقاشي قهوه‌خانه‌اي محلي از اعراب ندارد. چرا؟
بله. معمولاً در نقاشي‌هاي قهوه‌خانه‌اي براي افراد و اشيا سايه نمي‌زنند گرچه اگر نقاش عناصر پرده‌اش را سايه هم بزند هيچ اشكالي ندارد اما معمولاً نقاشان قديمي عناصر كارهايشان را سايه نمي‌زدند و در زمان حسين همداني به بعد يعني تا زمان مرحوم محمد فراهاني كه در يكي دو ماه گذشته از دنيا رفت، سايه كاري در كارها باب شد. با اين وجود خود من هم معمولاً در كارهايم سايه افتان افراد و اشيا را كار نمي‌كنم. 

شما كه با جزئيات كامل، كاراكتر‌ها و قهرمان‌ها و ضدقهرمان‌ها را به تصوير مي‌كشيد ديگر چه نيازي هست كه نام هر شخص را در كنار تصويرش بنويسيد؟
خب اين درست است. مثلاً من نام مبارك سيد‌الشهدا (ع) را ننوشته‌ام چون همه مي‌دانند و ايشان را مي‌شناسند. اما اسم حضرت علي اكبر (ع) و حضرت قاسم (ع) را در كنار تصويرشان نوشته‌ام چون اگر اسم اين افراد را ننويسم مطمئناً بيننده در تشخيص آنها به اشتباه مي‌افتد. 

روايتي هست كه مي‌گويد در دنياي نقاشي قهوه‌خانه‌‌اي تا نقاش عاشق ائمه معصومين (ع) به‌خصوص حضرت سيد‌الشهدا (ع) و قمر بني‌هاشم (ع) و شهداي كربلا نباشد نمي‌تواند در اين وادي اثر قابل اعتنايي خلق كند. مثل مرحوم محمد مدبر كه منقول است در سراسروقتي كه نقاشي مي‌كرد بر مصيبت‌هاي امام حسين (ع) گريه مي‌كرده. شما در اين مورد چه نظري داريد؟
اين كاملاً واقعيت دارد. ما وقتي كه قلم مي‌زنيم اگر اعتقاد نداشته باشيم يك تصوير جزئي نمي‌توانيم بكشيم. چرا؟ براي اينكه ما خودمان را در صحراي كربلا حس مي‌كنيم. وقتي كه من تصوير جدا كردن سر مبارك امام (ع) را از پيكرشان مي‌كشم، دقيقاً اين تصوير را با چشمانم مي‌بينم. مثلاً مرحوم حسين همداني در زماني كه نقاشي مي‌كرده به جايي مي‌رسد كه سر امام‌(ع) در آنجا از بدن مباركشان جدا شده و او بايد با رنگ قرمز خونريزي را نشان دهد، در اين لحظه به حدي گرفتار مسئله مي‌شود كه با تيغ دستش را زخمي مي‌كند و با خون خودش تابلو را رنگ‌آميزي مي‌كند. بنابر اين بايد عاشقانه در اين وادي قدم گذاشت و عاشقانه نقاشي كرد. 

آيا تا به حال برايتان پيش آمده كه بخواهيد صحنه‌اي را بكشيد و آن صحنه به اصطلاح درنيايد و نظرتان را تأمين نكند، اما در اين هنگام از ياري و مدد حضرت سيد‌الشهدا(ع) يا بزرگان ديگر در تصوير آن صحنه بهره‌مند گرديد؟
راستش در يكي از ۱۲ تابلويي كه به پيشنهاد دكتر حسن حبيبي با موضوع ترجيع‌بند محتشم كاشاني كار كردم،‌ هرچه موضوع را طرح مي‌زدم درنمي‌آمد و موضوع، قطعه‌اي از شعر بود كه مضمونش اين است كه اي كاش اين خيمه آسمان واژگون مي‌شد و ستون‌هاي آن از هم مي‌پاشيد، به اينجا كه رسيدم ديدم اين ستون‌ها را نمي‌توانم بسازم. براي همين اين طرح را رها كردم و رفتم يك تابلوي ديگر را شروع كردم. زماني كه مي‌خواستم طرح تابلوي جديدم را بكشم، شب خواب ديدم كه آسمان كه شبيه يك خيمه شده بود وارونه شده و دارد رو به زمين سقوط مي‌كند و ستون‌ها زير اين خيمه دارند ويران مي‌شوند و رو به پايين مي‌آيند و طوري منفجر مي‌شوند كه انگار صداي انفجار مانند لاستيك اتومبيل در وقت تركيدن بود. در خواب خيلي ترسيده بودم. احساس بدي داشتم كه مي‌ديدم آسمان به سرعت پايين مي‌آيد و تا چند لحظه ديگر همه آدم‌ها از برخورد آسمان به زمين مي‌ميرند. در اين تنگنا بودم كه احساس كردم يك نفر از پشت روي شانه‌ام زد و گفت نترس خواب مي‌بيني. من خيلي آسوده شدم و دقيقاً آن انفجار ستون‌هايي كه در خواب ديده بودم را به متن تابلو آوردم و آن را كشيدم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار