تعبير سادهتر و روانتر اين فرمايش پيامبر رحمت و مهرباني اين ميشود كه هر آنچه بزرگان و تصميمگيران و سران يك جامعه پيشه كنند، مردم و طبقات پايينتر نيز به مرور زمان، همان منش و رفتار را در پيش ميگيرند و به آن خو ميكنند، خواه اين راه به سعادت آن جماعت بينجامد، خواه به شقاوت آنها.
هرچند ممكن است اين قاعده كلي استثنائاتي هم داشته باشد و نمونههايي هم پيدا شوند كه بر اساس آنها، روش و منش بزرگان و خواص حتي در گذر زمان هم تأثيري بر عوام جامعه نگذارد، اما مطابق عقل و منطق «استثنائات» هيچگاه نميتوانند اساس يك سنت و قاعده را از بين ببرند يا متزلزل كنند و ديگر اينكه، الان در مقام اعتبارسنجي اين حديث شريف و صحت و سقم آن هم نيستيم، چه آنكه اين كار بر عهده علما و صاحبنظران «علم رجال و درايه» است و كار ما نيست، اما اين حديث نبوي را فعلاً در ذهن و دل داشته باشيد تا دوباره به سراغ آن برگرديم.
بارها و بارها كارشناسان و صاحبان قلم و تريبون و متوليان امور مردم، در مقام سخنراني و تحليل و حتي شعار! اين نكته صحيح را گفتهاند و تكرار كردهاند كه «قانون و قانونگرايي» رمز صحت و سلامت اجتماع است و چه بسا، قانون بد بهتر از بيقانوني باشد و شايد جامعه خالي از قانون يا قانونگريز كه در آن هركسي برداشتها و خواستههاي خود را ملاك و مبناي رفتار و گفتارش قرار ميدهد، با جنگل فرق چنداني نداشته باشد كه در آن زور و قدرت تعيينكننده است، نه قانون و منطق و حس احترام به حدود و حقوق ديگران!
و البته اصطلاح معروف و درست «قانون جنگل» هم از همين جا متولد شده است. خلاصه اينكه، هرچقدر در مدح و ثناي قانون و قانونگرايي و بركات آن و نيز در ذم و نكوهش قانونگريزي و خودكامگي و تأثيرات مرگبار آن بر جامعه و سرنوشت مردم داد سخن سر داده شود، جا دارد و حالا حالاها جا براي سخنراني و تحليل وجود دارد، اما برگرديم به همان حديث شريف نبوي كه در ابتداي اين چند خط آمد: «الناسُ علي دين مُلوكهم». آري، مردم از صبغه و منش بزرگان و مسئولان خود رنگ ميگيرند و اگر اين رنگ، رنگ و بوي قانونگريزي باشد، واي به حال و آينده آن مردم و آن جامعه! نميتوان در جايگاههاي مديريتي و با پرستيژهاي رايج و مرسوم آن، از آب حياتبخش قانون سخن گفت و خود جرعهاي از آن ننوشيد؛ مگر ميشود از صبح تا شب و از شب تا صبح، به بهانه اينكه قانون چه ميگويد، براي ديگران تعيين تكليف كرد و از طرف ديگر، در مقابل قانون گردن فرونياورد و حتي زمزمههايي با اين سبك و سياق كرد كه قانون، فلان عيب و ايراد را دارد و قابلاجرا نيست يا اينكه فلان و بهمان مرجع، صلاحيت صدور چنين و چنان احكامي را ندارد؟!
نياز به پرداختن مستقيم به چيزي يا موردي نيست كه اهل اشاره، قبل از اشاره ميفهمند ماجرا از چه قرار است و درد چيست، اما شايد بد نباشد يكبار هم كه شده صرفنظر از بگو مگوهاي رايج و خستهكننده جناحي و مديريتي، با خودمان خلوت كنيم كه چقدر در رفتار سياسي، اجتماعي و مديريتيمان به نصايح حكيمانه امام به عرش سفر كرده اين مردم و نيز جانشين صالح او مبني بر «ضرورت پايبندي به قانون و فصلالخطاب دانستن آن» عمل كردهايم و ميكنيم؟! اگر اينطور شد و واقعاً دقايقي با خداي خود يا حداقل با وجدان خود خلوت كرديم، ديگر مسائلي مانند اصلاح يك قانون و يك انتصاب محمل رفتارهاي خارج از شأن مردم نخواهد شد.