کد خبر: 479741
تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
مشروطيت، شيخ شهيد و تداوم تحريف‌ها و واژگونه‌گويي‌ها
محمدرضا كائيني
درباره آيت‌الله حاج شيخ فضل‌الله نوري، گذشته از آنچه نويسنده، قبلاً در كتاب «نهضت دو ماهه روحانيون ايران‌» و جلد يكم «نهضت روحانيون ايران» نوشته است، دو مطلب است كه در اينجا به مناسبت حكم و موضوع يادآور مي‌شود. 

اول
در سال ۱۳۷۸ يعني دو سال پيش از طرف وزارت خارجه و مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي وابسته به بنياد مستضعفين و جانبازان كنگره‌اي براي بحث و بررسي پيرامون بررسي تأسيس حكومت مشروطه در ايران منعقد شد. مدتي قبل از تشكيل كنگره يكي از مسئولان مؤسسه مذكور از من خواست كه هم مقاله‌اي بدهم و هم در خلال دو سه روز برگزاري كنگره حتماً در جلسه باشم و سخنراني كنم تا اگر بعضي خواستند نمودي كنند كسي باشد كه جواب آنها را بدهد.
در روز اول تشكيل كنگره كه در سالن بخش شميران وزارت خارجه تشكيل شده بود، حضور يافتم. آن روز اختصاص به سخنراني مهمانان خارجي، چه ايرانيان مقيم خارج و چه خود خارجيان اعم از مرد و زن داشت. آنها نسبتاً خوب و سربسته صحبت كردند و چيز مهمي كه نياز به توضيح داشته باشد، نگفتند. آقاي شيخ‌الاسلام كه سال‌ها در خارج بوده، ولي هويت ايراني و اسلامي خود را همچنان حفظ كرده بود، سخنراني جالبي ايراد كرد كه مورد تحسين همگان واقع شد و سهم علماي ديني در آن امر را به خوبي شرح داد. 

روز دوم قبل از من يكي از همكاران روحاني درباره واقعه تحصن مشروطه‌خواهان در سفارت انگيس و نقش انگليسي‌ها در آن واقعه صحبت كرد و من در آخرين قسمت آن رسيدم و پس از او نوبت من بود.
سخنراني من درباره «مشروطه و نقش آيت‌الله شهيد حاج شيخ فضل‌الله نوري در آن» بود. سخن را از آنجا آغاز كردم كه در واقعه كمپاني هند شرقي كه انگليسي‌ها تحت پوشش آن شبه قاره هندوستان آن كشور پهناور و پرنعمت را بلعيدند، اگر مراجع و علماي بزرگي مانند علماي ايران بودند و نفوذ كلام داشتند كه مردم را بيدار كنند و نگذارند فريب دشمنان خارجي و ايادي داخلي آنها را بخورند، هندوستان از دست نمي‌رفت و افزودم كه انگليسي‌ها همان نقشه را در تأسيس كمپاني رويتر و كمپاني رژي براي ايران كشيدند، ولي در اينجا با سد پولاديني همچون آيت‌الله ملا‌علي كني و سيد جمال‌الدين اسدآبادي و شاگردانش امثال آقا سيد‌محمد طباطبايي و ديگران و مرجعيت مطلق ميرزاي شيرازي در سامره برخورد كردند، سپس از راه تأسيس حكومت مشروطه وارد شدند تا زهر خود را در كپسول آن به خورد مردم ايران بدهند و انتقام خود را از مراجع و روحانيون ايران بگيرند كه با بيداري فقها و علماي بزرگي همچون حاج شيخ فضل‌الله نوري و آقا سيد‌محمد طباطبايي بهبهاني و در نجف اشرف هم مرحومان آخوند خراساني و شيخ عبدالله مازندراني و حاج ميرزا حسين خليلي تهراني و آقا سيدمحمد كاظم يزدي مواجه شدند و در پايان گفتم من همه چيز را در جلد اول نهضت روحانيون ايران (بخش فتواي ميرزاي شيرازي و تأسيس مشروطه و نقش آيت‌الله شهيد حاج شيخ فضل‌الله نوري) در آن باره گفته و نوشته‌ام و در اينجا فقط دو قسمت را از دو نفر كه مورد قبول روشنفكران مي‌باشند و روحاني هم نبوده‌اند، مي‌آورم و سخن را ختم مي‌كنم. 

اول سخن نفر روانشاد جلال آل‌احمد كه در كتاب «غربزدگي» مي‌نويسد: «اينكه پيشواي روحاني طرفدار «مشروعه» در نهضت مشروطيت بالاي دار رفت، خود نشانه‌اي از اين عقب‌نشيني بود و من با دكتر تندركيا موافقم كه نوشت: «شيخ شهيد نوري نه به عنوان مخالف مشروطه كه خود در اوايل امر مدافعش بود، بلكه به عنوان مدافع مشروطه بايد بالاي دار برود» و من مي‌افزايم و به عنوان مفاع كليت تشيع اسلامي مي‌گويم به همين علت بود كه در كشتن آن شهيد، همه به انتظار فتواي نجف نشستند، آن هم در زماني كه پيشوايي روشنفكران غريزه ما ملكم‌خان مسيحي بود و طالب‌اف سوسيال دموكرات قفقازي! و به هر صورت از آن روز بود كه نقش غربزدگي را همچون داغي بر پيشاني ما زدند و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمي مي‌دانم كه به علامت استيلاي غرب‌زدگي پس از ۲۰۰ سال كشمكش، بر بام سراي اين مملكت افراشته شد »(۱) 

و گفتم: قسمت دوم سخن من از دكتر علي شريعتي است كه من آن را در آغاز چاپ اول «نهضت روحانيون ايران» آورده‌ام و آن اين است: «من به عنوان كسي كه رشته كارش تاريخ و مسائل اجتماعي است، ادعا مي‌كنم كه در تمام اين دو قرن گذشته كه قرارداد بازي‌ها با غرب استعماري شروع شد، در زير هيچ قرارداد استعماري، امضاي يك آخوند نجف رفته نيست! در حالي كه در زير همه اين قراردادهاي استعماري، امضاي آقاي دكتر و مهندس فرنگ رفته است. (مايه خجلت بنده و سركار!)»
اين يك طرف قضيه، از طرف ديگر، پيشاپيش هر نهضت شرقي ضداستعماري در اين كشورها، همواره و بدون استثنا قيافه يك يا چند عالم راستين اسلامي و به خصوص شيعي وجود دارد.
شما كه مي‌خواهيد يك پايگاه فرهنگي ريشه‌دار را كه در عمق تاريخ ما و در اعماق وجدان جامعه ما ريشه دارد، برچينيد، براي تكيه‌گاه فرهنگي و مردمي خود، به نام روشنفكر مسئول، در برابر استعمار فرهنگي، چه پايگاهي را مي‌خواهيد جايش بگذاريد؟... 

بزرگ‌ترين پايگاهي كه مي‌توان اميدوار آن بود كه توده ما را آگاه كند، اسلام راستين را به آنان ارائه دهد، در بيداري افكار عمومي و به خصوص متن توده ما، نقش مؤثر و نجات‌بخشي را ايفا كند و در احياي روح اسلام و ايجاد نهضت آگاهي‌دهنده و حركت بخشنده اسلامي، عامل نيرومند و مقتدري باشد. همين پايگاه «طلبه» و «حوزه» و حجره‌هاي تنگ و تاريكي است كه از درون آنها، سيد جمال‌ها بيرون آمده است و مي‌آيد.(۲) 

پس از سخنراني من شخصي باريك اندام با رنگ زرد و پريده و شلوار تنگ كه سفت به بدنش چسبيده بود، اجازه ايراد سخن خواست. آمد پشت ميكروفن و گفت: من به سخنان آقاي. . . درباره تحصن در سفارت انگليس و سخن آقاي دواني ايراد دارم! اولاً دوره آل‌احمد و دكتر شريعتي گذشته است و ثانياً مگر روحانيون مسئول مملكتي و وزير بوده‌اند كه پاي هيچ قرارداد استعماري را امضا نكرده‌اند؟! با اين سخن او كه با آن سر و وضع جلوي خيل خانم‌هاي مانتويي (مقدمه بي‌حجابي) و جمعي از بازماندگان دوران گذشته (مدعوين محترم!) قرار گرفته بود، خانم‌ها و آقايان كه مترصد فرصت بودند. با كف زدن ممتد او را در اين سخن ياري كردند! و عقلا را در بهت فرو بردند! معلوم بود آن عده در انتظار فرصت بودند تا به بهانه‌اي عقده خود را خالي كنند. 

در جوابش گفتم: وقتي جلال آل‌احمد در صف روشنفكران و عضو احزاب الحادي بود، «جلال» روشنفكران و ماه انجمن آنها بود اما چگونه وقتي كه «غربزدگي» و «در خدمت و خيانت روشنفكران» را نوشت و مخصوصاً آيت‌الله شهيد حاج شيخ فضل‌الله نوري را با اين سخن نغز و ماندني خود ياد كرد، زمانش گذشته است؟! 

يا وقتي دكتر شريعتي «پدر و مادر ما متهميم» و «پدر نماز تو نماز تجار است» را مي‌نويسد و آن دهن‌كجي‌ها به روحانيت مي‌كند سمبل روشنفكران و گمشده آنها بود، اما همين كه بدين‌گونه از روحانيت دفاع كرده زمانش به سر آمده است؟! معلوم است با شما بايد با چه زباني سخن گفت؟‌ از زمان مشروطه تاكنون اين همه اتفاقات روي داده و باز شما برمي‌گرديد به ايام و تكرار آن لاطائلات؟
و افزودم كه اين سخن ما نيست، گفته دكتر شريعتي است كه تا چندي پيش، همه‌تان در موقع دهن‌كجي به روحانيت و تضعيف آنها نام «دكتر» را مي‌آورديد! 

از اين گذشته مگر سخنان افراد دوره‌اي دارد كه به سر مي‌‌آيد؟ فرضيه‌ها و نظرات شخصي ممكن است زمانش به سر آيد، ولي نه اين سخنان تاريخي و مطابق واقع! معلوم بود كه قبلاً مردي از همان قماش طي گفتارش گفته و چاپ و منتشر شده بود كه «مگر روحانيت مسئول مملكتي و وزير بوده‌‌اند»؟ در آنجا، در اين باره اشاراتي كردم و در اينجا روشن‌تر مي‌گويم كه آري، مگر حاج ميرزا آقا، وزير محمد شاه قاجار كه ۱۴ سال صدراعظم ايران بود، طلبه كربلا و نجف و معروف به «آخوند ايرواني» نبود؟ او در سال ۱۳۱۶ كه وهابي‌ها هجوم به كربلا بردند و سه تا پنج هزار نفر و تعدادي از علما را به قتل رساندند كه از جمله استاد او ملا عبدالعمر همداني از علماي كربلا بود، عيال استاد مقتول را با خود به ايران آورد و بعد چون مرد عالمي بود معلم و مربي محمد ميرزا وليعهد شد و چون وليعهد به سلطنت رسيد او را صدراعظم خود كرد. 

آيا در زمان طولاني صدارت او روشنفكران غربزده يك قرارداد استعماري سراغ دارند كه اين آخوند نجف و كربلا رفته پاي آن را امضا كرده باشد؟ مضافاً به اينكه دوره صدارت او آرام‌ترين دوران حكومت قاجاريه بوده است با اينكه ما اين آخوند را از علماي معتبر نمي‌دانيم و روي فكر و كار او حساب نمي‌كنيم. اگر سيد جمال‌الدين‌ها، حاج ملا‌علي كني‌ها، ميرزاي شيرازي‌ها نبودند يا حاضر مي‌شدند در انعقاد قراردادهاي استعماري كه رجال دولت ايران با خارجي‌ها مي‌بستند، سكوت كنند، امروز ايران دو قسمت شده و ضميمه روس و انگليس بود، سهل است كه از آن زمان تاكنون هم هرگاه رجال دولت خواسته‌اند با بيگانگان كنار بيايند، اين روحانيت بوده كه سد راه وطن‌فروشي آنها شده است. در يك جا پيدا نمي‌كنيد كه وطن‌فروشان توانسته باشند با تأييد روحانيت قراردادي استعماري با بيگانگان منعقد سازند، يا روي خوش به آنها نشان دهند. منظور دكتر شريعتي عين اين است ولي به قول او آقاي دكتر و مهندس و روشنفكر چطور؟ 

دوم
چون در اين مقاله سخن از ‌آيت‌الله شهيد حاج شيخ فضل‌الله نوري است، لازم به ذكر مي‌دانيم كه چند مطلب را يادآور شويم.
۱- از زمان شهادت آن بزرگوار تاكنون ايادي استعمار هر وقت فرصت پيدا كرده‌اند نقش او را در امر مشروطه تخطئه كرده و از وي به عنوان پيشواي مستبدين نام برده‌اند، چه در مقالات نويسندگان قراردادي و چه در كتاب‌هاي محققان ماسوني و چه پس از هر موضع‌گيري روحانيت در مقابل اجانب، مانند ماجراي بعد از ملي شدن صنعت نفت و حوادث پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و يكي دو سال اخير كه بوي آزادي به مشام عوامل بيگانه خورده است! 

۲- در همان زمان كه آن شهيد راه حق احساس خطر كرد و ديد كه ايادي بيگانه در امر مشروطه دخالت دارند، ناچار به ناحيه مقدسه حضرت عبدالعظيم پناه برد و طي لوايحي كه چاپ مي‌كرد و پخش مي‌شد، انحراف راه مشروطه و تحريكات مزدوران اجانب را كه در پشت پرده جرايد و مجلات پنهان شده بودند، برملا ساخت و سخناني گفت كه مي‌بينيم همين روزها نيز سخنان آن جرايد، از بعضي روزنامه‌هاي وابسته به اجانب تكرار مي‌شود.
در يكي از لوايحي كه احمد كسروي هم در تاريخ مشروطه خود آورده است، آيت‌الله شهيد مي‌گويد: ايهاالناس! من به هيچ‌وجه منكر مجلس شوراي ملي نيستم، بلكه مدخليت خود را در تأسيس اين اساس بيش از همه كس مي‌دانم... الان هم من همان هستم كه بودم. تغييري در مقصد و تجددي در رأي من به هم نرسيده است.
صريحاً مي‌گويم: همه بشنويد و به غائبين هم برسانيد كه من آن مجلس شوراي ملي را مي‌خواهم كه عموم مسلمانان آن را مي‌خواهند، به اين معني كه البته عموم مسلمانان مجلسي مي‌خواهند كه اساسش بر اسلاميت باشد و برخلاف قرآن و برخلاف شريعت محمدي و برخلاف مذهب مقدس جعفري قانوني نگذارد. اين بنده همچنين مجلسي مي‌خواهم. پس من و عموم مسلمين بر يك رأي هستيم. اختلاف در ميان، با لامذهب‌هاست كه منكر اسلاميت و دشمن دين حنيف هستند، چه بابيه مزدكي مذهب و چه طبيعيه فرنگي مشرب...
آيا به رأي‌العين مشاهده نمي‌كنيد (اي برادران ديني من كه از تاريخ انعقاد اين مجلس هرچه در تهران آزادي‌طلب و طبيعي مشرب و بابي مذهب است، يك دفعه از پشت پرده بيرون آمده‌اند و به دسته‌بندي و هرزگي و راهزني شروع كرده‌اند؟! خداي تعالي راضي مباد از كسي كه درباره مجلس شوراي ملي غير از تصحيح و تكميل و خيالي داشته باشند و بر سخط و غضب الهي گرفتار باشند كساني كه مطلب برخلاف واقع انتشار مي‌دهند و بر مسلمان‌ها تدليس و اشتباه مي‌كنند و راه رفع شبهه را از هر جهت مسدود مي‌سازند تا سخن ما به گوش مسلمانان نرسد و به خرج مردم بدهند كه فلاني و ساير مهاجرين منكر اصل مجلس شوراي ملي شده‌اند!» 

۳- براي اطلاع كامل از مقاصد آيت‌الله شهيد به عين لوايحي كه در تاريخ مشروطه كسروي آمده و ما هم نقل كرده‌ايم، مراجعه شود و براي اطلاع بيشتر به «لوايح حاج شيخ فضل‌الله نوري» كه به صورت كامل در قطع اصلي چاپ و منتشر شده مراجعه شود.
آنچه مايه كمال تأسف است اين است كه هرچند پس از پيروزي انقلاب اسلامي ملت ايران، به رهبري حضرت امام خميني، بيشتر مقاصد آيت‌الله شهيد حاج شيخ فضل‌الله نوري از جمله «مشروطه مشروعه» و تأسيس «مجلس شوراي اسلامي» و حضور شوراي ناظر بر مصوبات مجلس، جامه عمل پوشيده و آنچه آن مرجع بزرگ و مجاهد مي‌خواست به وسيله جانشين بحقش حضرت امام‌خميني(ره) انجام گرفت، ولي از آن آيت بزرگ الهي تقدير شايسته‌اي به عمل نيامد، حال آنكه بسيار به‌جا بود درباره وي كتاب‌هاي تحقيقي تاليف و تصنيف شود و كنگره بزرگي بگيرند. 

جالب است كه ما در قم مي‌ديديم بيشتر عصرها نزديك غروب محل اجتماع و به اصطلاح كنگره امام خميني و چهار تن از همفكران ايشان، در آرامگاه حاج شيخ فضل‌الله نوري واقع در صحن بزرگ حضرت فاطمه معصومه(ع) بود. قبل از اذان به آنجا مي‌آمدند و پس از قرائت فاتحه در كنار مرقد آيت‌الله شهيد نوري نماز مي‌گزاردند و ربع ساعت بعد از همان‌جا يا براي زيارت به حرم مطهر مي‌رفتند، يا به خانه مي‌آمدند.
روزي در اوايل نهضت اسلامي خود من به حضرت امام گفتم: آيا شما تاريخ مشروطه كسروي را خوانده‌ايد؟ فرمودند: در سابق قسمت‌هايي را ديده‌ام. عرض كردم حال كه انقلاب را شروع كرده‌ايد حتماً بخوانيد، زيرا با اينكه كسروي اعداي عدو علما بوده است، اما در تاريخ مشروطه، بيش از ديگران حقايق را گفته است، مخصوصاً راجع به مرحوم حاج شيخ فضل‌الله نوري و لوايحي كه از او آورده است. بنده موضوع‌گيري‌هاي حضرت عالي را خيلي شبيه كارهاي آن مرحوم مي‌بينم.
اين گذشت تا در ۱۵ خرداد امام را دستگير و در تهران زنداني كردند. مدتي بعد كه آقا سيد فضل‌الله خوانساري داماد مرحوم آيت‌الله حاج سيد احمد خوانساري، توانست در «پادگان عشرت‌آباد» محل بازداشت امام، ايشان را ملاقات كند، خبر آورد كه امام در زير چادري روي صندلي نشسته بود و ميزي جلوي ايشان بود كه چند كتاب روي آن قرار داشت و از جمله «تاريخ مشروطه كسروي» بود! 

تذكري لازم
در يك كلام آيت‌الله شهيد حاج شيخ فضل‌الله نوري، شهيد راه اسلام شد. كسي حق او را چنان كه بايد ادا نكرد و تاكنون هم ادا نشده است، ولي چنان كه گفتم همين كه بازار آشفته‌اي به وجود مي‌آيد حتي همين روزها، مزدوران اجانب در گوشه و كنار بيرون آمده و به سمپاشي ضد او و مثله ساختن تاريخ مي‌پردازند و از اين راه مأموريت خود را به انجام مي‌رسانند. اينجاست كه بايد رهنمود حضرت امام‌خميني‌(ره) را آويزه گوش خود قرار دهيم كه در اعلاميه تاريخي خود كه در ۵ مرداد ۱۳۵۷ اوج انقلاب اسلامي صادر فرمودند، از جمله مي‌نويسند: و من هم آن را در آغاز جلد اول «نهضت روحانيون ايران» آورده‌ام.‌.‌. لازم است براي بيداري نسل‌هاي آينده و جلوگيري از غلط‌نويسي مغرضان، نويسندگان متعهد با دقت تمام، به بررسي دقيق تاريخ اين نهضت اسلامي بپردازند و قيام‌ها و تظاهرات ايران را در شهرستان‌هاي مختلف، با تاريخ و انگيزه آن ثبت نمايند، تا مطالب اسلامي و نهضت روحانيت سرمشق جوامع و نسل‌هاي آينده شود:
«ما كه هنوز در قيد حيات هستيم و مسائل جاري ايران كه در پيش چشم همه ما به روشني اتفاق افتاده است دنبال مي‌كنيم، فرصت‌طلبان و منفعت‌پيشگان را مي‌بينيم كه با قلم و بيان، بدون هراس از هرگونه رسوايي، مسائل ديني و نهضت اسلامي را برخلاف واقع جلوه مي‌دهند و به حكم مخالفت با اساس، نمي‌خواهند واقعيت را تصديق كنند و قدرت اسلام را نمي‌توانند ببينند، شكي نيست كه اين نوشتجات بي‌اساس، به اسم تاريخ در نسل‌هاي آينده آثار ناگواري دارد. از اين جهت روشن شدن مبارزات اصيل اسلامي در ايران از ابتداي انعقاد نطفه‌اش تاكنون و رويدادهايي كه در ‌آينده اتفاق مي‌افتد از مسائل مهمي است كه بايد نويسندگان و عالمان متفكر متعهد بدان بپردازند.
درست آنچه امروز براي ما روشن است، براي نسل‌هاي آينده مبهم است و تاريخ روشنگر نسل‌هاي آينده است. (۳) امروز قلم‌هاي مسموم درصدد تحريف واقعيات هستند. بايد نويسندگان امين اين قلم‌ها را بشكنند». 

پانوشت
۱- غربزدگي، چاپ دوم، ص ۷۸، و نهضت روحانيون ايران، جلد اول صفحه ۱۲۷.
۲- كتاب قاسطين، مارقين، ناكثين، دكتر علي شريعتي، ص ۲۴۳
۳- توجه كنيد! آن روز هنوز انقلاب اسلامي پيروز نشده بود، تا چه رسد به بعد از پيروزي انقلاب و نمود گروهك‌هاي الحادي و امروز احزاب سياسي قانوني و نويسندگان قارچ مانند كه از هر طرف مي‌رويند و تحت عنوان آزادي هرچه مي‌خواهند مي‌نويسند و چيزي هم طلبكارند كه اهل قلم هستند و قلم بايد آزاد باشد! درست مثل زمان آيت‌الله شهيد حاج شيخ فضل‌الله نوري! راستي اين روشنفكر‌نمايان كي مي‌خواهند آدم شوند؟!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار