
اسرائيل سرزميني كه قرار بود سرزمين موعود باشد براي يهوديان، اين روزها حال و اوضاع خوبي ندارد. رژيمي كه حضورش بر خرابههاي تمدن فلسطين بنا شده، امروز سخت گرفتار گسستهاي اجتماعي – سياسي در درون مرزهاي سياسي خود است. شاهد اين مدعا هم ناآراميهاي سالهاي گذشته و به تبع آن اعتراضات چند روز اخير در سرزمينهاي اشغالي است. چه آنكه پس از خودسوزي موشه سيلمان شهروند معترض اسرائيلي، مرد ۵۰ ساله ديگري نيز خود را در مقابل ايستگاه اتوبوس شهر يهودا واقع در نزديكي شهر تلآويو به كام آتش فرستاد و بعد از آن هم چندين اسرائيلي ديگر تهديد به خودسوزي كردند تا توجه جهانيان را بار ديگر به درون سرزمينهاي اشغالي جلب كند.
فقر و بيعدالتي؛ عامل اعتراضات در اسرائيل هرچند اخبار دريافتي از درون سرزمينهاي اشغالي بسيار كاناليزه شده و محدود است اما خودسوزي سيلمان و تلاش دستكم ۱۰ اسرائيلي ديگر براي خودسوزي بازميگردد به نظام اجتماعي گسسته و ناعادلانه حاكم بر ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي اسرائيل. موضوعي كه نه تنها كارشناسان مسائل اسرائيل بلكه سياستمداران و نخبگان اين رژيم نيز هرازگاهي به آن اذعان ميكنند.
در اين زمينه اشلوميت آوني از مركز پزشكان حقوق بشر به شبكه راشاتودي ميگويد: «اعتراضات اجتماعي در اسرائيل به علت فقر و شرايط بد زندگي شروع شده است. از هر سه كودك دراسرائيل يك نفر زير خط فقر زندگي ميكند. از هر پنج اسرائيلي يك نفر به علت فقر و نداري مجبور است از درمانهاي پزشكي ضروري چشمپوشي كند. اين وضع باعث شده است جرقه ناآراميها زده شود. واقعيت اين است كه اراده لازم سياسي براي برطرف كردن اين مشكلات در اسرائيل وجود ندارد. از اين رو طبيعي است كه شاهد خودسوزي آدمها در واكنش به اوضاع بد اجتماعي باشيم.»
گسترش بحران هويت ملي به نظر من مشكل يهود، نه اجتماعي و نه مذهبي است، اگرچه زماني شكل مذهبي يا اجتماعي به خود ميگيرد اما مسئله اساساً صبغه ملي دارد.
اين ادعاي معروف هرتزل كه همواره تمايل داشت يهوديان را ملتي واحد معرفي كند، در كنار تجربه ناآراميهاي اخير مؤيد آن است كه امروزه برخلاف انتظار مؤسسان اسرائيل، نه تنها يهوديان بلكه شهروندان ساكن سرزمينهاي اشغالي نيز خود را يك ملت واحد نميدانند. علت آن هم مشخص است؛ تبعيض و بيعدالتي در ساختارهاي اجتماعي و سياسي حاكم بر اسرائيل كه به گسست اجتماعي منجر شده و هر آن، انتظار ميرود كه فروپاشي آن از درون ظاهر شود. اين مسئله به حدي برجسته و قابل تمييز است كه محققان اسرائيلشناس نيز بر آن باور دارند و معتقدند جامعه اسرائيل را ميتوان در چند طبقه اجتماعي خلاصه كرد.
اين تقسيمبندي ملهم از شكل و قوارههاي اجتماعي حاكم بر جامعه اسرائيل سبب شده تا همزمان با شكلگيري كاستهاي قدرت، شهروندان به درجات يك و دو تقسيم شوند و امكان تغيير وضعيت و رفاه زندگي براي همگان ميسر نباشد.
از سوي ديگر وجود جامعه طبقاتي ناعادلانه باعث شده تا شهروندان يهودي ساكن سرزمينهاي اشغالي احساس ناامني و عدم هويت جمعي كنند. اين موضوعي است كه رامي ليوني مقالهنويس هاآرتص، در مقالهاي تحت عنوان «ما كي هستيم و چي هستيم» (۱/۴/۲۰۱۲) به آن پرداخته و كوشيده تا در آن بحران هويت را در جامعه اسرائيل مورد بررسي قرار دهد.
او در اين زمينه مينويسد: «جامعه اسرائيل از خلأ هويت رنج ميبرد. اين خلأ در وجود يك يهودي اسرائيلي از مدرسه شروع ميشود. از آنجا كه سؤالهايي مطرح ميشود كه آيا تو يهودي هستي يا يك اسرائيلي؟ چه غذاهايي را ميخوري؟ و هر دانشآموز يهودي قبل از آشنايي با كشورهاي ديگر روي نقشه جغرافيايي بايد بپرسد كه قسمتي از وجودش از كداميك از كشورهاي مراكش، يمن يا اوكراين يا كشورهاي ديگر است؟»
وي اين آشفتگي هويتي را در دورههاي مختلف زندگي ساكنان سرزمينهاي اشغالي دنبال ميكند و مينويسد: «يك جوان اسرائيلي كه به سن بلوغ ميرسد هنوز در تعيين هويت خود دچار آشفتگي است. اين احساس در افراد با وجود سپري شدن سالهاي متمادي از پايهگذاري اسرائيل هنوز به حالت آرام و مطمئني نرسيده است. فرهنگ ملي خاطرات منزل پدران را گرامي ميدارد و گفتمان آكادميك اسرائيل رسمي را حقير ميشمارد. از طرفي نيز اسرائيل سياسي كه شيطان طايفهاي را هميشه مخفي نگه ميدارد معتاد فرقهانگيزي شده است و تا زانو در باتلاق و اقدامات تبعيض گروهي و نژادپرستانه غرق شده است.»
رامي ليوني در مقاله خود، بحران هويتي حاكم بر جامعه اسرائيل را ناشي از تمايزانگاري ساكنان سرزمينهاي اشغالي ميان ماهيت يهودي و اسرائيلي آنها معرفي ميكند. مسئلهاي كه باعث شده فرقهگرايي يهودي بر حس مليگرايي اسرائيلي غلبه پيدا كند و با ايجاد طبقات و كاستيهاي جديد اجتماعي ماهيت همبستگي اجتماعي جامعه اسرائيل را دستخوش تغيير و انشقاق كند. انشقاق و تفكيكي كه به گسست اجتماعي، رشد تبعيضات و گسترش نارضايتيها منجر شده است.
ارجحيت فرقهگرايي بر مليتسازي البته ديدگاه ليوني موضوعي است كه أ. ب يهوشع استاد ادبيات دانشگاه تلآويو در مقاله روزنامه هآرتص به آن پرداخته و با عنوان چيرگي يهوديت بر اسرائيليت از آن نام برده و در ادامه نسبت به گسترش آن هشدار داده است. وي با اشاره به سركوب واگويههاي ساكنان اسرائيل و نحوه برخورد جامعه با آنها ميگويد «نبايد به دنبال سركوب طايفهاي باشيم چراكه نيازمند ايجاد حس مسئوليت مشترك در تمامي افراد جامعه هستيم.» وي ارجحيت ماهيت فرقهاي بر هويت ملي ساكنان اسرائيل را پاشنه آشيل اين رژيم و عامل بسطدهنده تبعيضات اجتماعي ميداند و توجه به روحيه ملي و فداكاري را راهكاري براي مقابله با گسترش بيعدالتيها معرفي ميكند.
جمعبندي به نظر ميرسد كه تعميق و گسترش شكافهاي اجتماعي در ساختار سياسي و اقتصادي جامعه اسرائيل اين رژيم را بيش از هر زمان ديگري در معرض آسيبپذيري قرار داده است.
موضوعي كه ريشه اصلي آن در بحران هويت مهاجران يهودي ساكن سرزمينهاي اشغالي، ناامني مداوم و پيوسته كه ساكنان اين سرزمينها حس ميكنند، ارجحيت گرايشهاي نژادي و فرقهاي بر مؤلفههاي هويتساز نظير مليتگرايي و دست آخر توسعه بيعدالتي و تبعيض است.
شايد از اين رو است كه كابينه اسرائيل در برهههايي كه با مشكلات داخلي عديدهاي دست به گريبان است، رو به تهديدزايي در منطقه ميآورد و با تصويرسازي وضعيتي جنگي ميكوشد، شكافهاي اجتماعي را در سايه تلاش براي رسيدن به امنيت جمعي در ميان ساكنان سرزمينهاي اشغالي بپوشاند.