
شايد به همين خاطر است كه برخي كشورهاي اروپايي خانههاي «پلاك آبي» را براي زنده نگه داشتن تاريخ خود زنده نگه ميدارند؛ خانهها و ابنيههايي كه سالانه نمونههاي ارزشمندتري از آن در كشور خودمان فرو ميريزد يا به دست عوامل انساني فرو ريخته ميشود. با اين روند آيا شهري چون لندن تا دو قرن آينده بيش از شهرهاي تاريخي ايران، آثار تاريخي خواهد داشت؟!
اسامي خيابانها و ميادين شهر هميشه يادآور خاطرات تاريخ و دوران گذشته كشورها هستند؛ كشورهايي كه حفاظت و صيانت از پيشينه خود را سرلوحه اقدامات فرهنگيشان قرار ميدهند با نامگذاري خيابانها و ميادين به نام وقايع تاريخي يا برخي اسامي تاريخي و نيز نصب مجسمه شخصيتهاي تاريخي و معاصرشان در جايجاي شهرها حافظه تاريخي شهر و كشور خود را حفظ ميكنند. به جز اسامي و نصب مجسمه، حفظ تاريخ در بعضي از كشورها با حفظ و پاسداشت يادگارهاي ملموس تاريخي و معاصر توأم است. در سال ۱۹۸۶ ميلادي، مراجع حفاظت از مواريث فرهنگي و تاريخي انگليس چون «انجمن هنر»، «شوراي شهر لندن» و «شوراي شهر لندن بزرگ» طرحي را راه انداختند كه از طريق آن بناها و خانهها و محل كار شخصيتهاي برجسته انگليسي در دوران گذشته به عنوان ميراث فرهنگي انگليس حفظ ميشد؛ اقدامي كه از آن به عنوان روشي منحصربهفرد براي اتصال مردم و اين مكانها و شخصيتهاي معروف انگليسي ياد ميشود. از اين طرح به عنوان طرح «پلاك آبي» ياد ميشود كه پس از انگليس منبع الهام بسياري از كشورهاي ديگر در زمينه ثبت تاريخ و پيشينه تاريخي شد. ويليام اوارت از نمايندگان مجلس انگليس براي اولين بار در سال ۱۸۶۳اين ايده را در مجلس عوام انگليس مطرح كرد. يك هفته بيشتر طول نكشيد كه طرح اوارت با حمايت ديگر نمايندگان انگليسي روبهرو شد. ايده اوارت خيلي زود جاي خود را دل مردم انگليس نيز باز كرد. در سال ۱۸۶۶، انجمن هنر انگليس ايده اوارت را به طرح «پلاكهاي آبي» تبديل كرد و اولين اسامي شهير انگليسي كه خانههايشان مورد حفاظت انجمن هنر قرار گرفت و بر آن پلاك آبي نصب شد، خانه افرادي چون بنجامين فرانكلين، ديويد گريك و لرد نلسون بود.
انجمن هنر انگليس در سال ۱۸۶۷ اولين پلاك آبي را كه نماد يك خانه حفاظت شده متعلق به تاريخ مردم لندن بود بر سردر خانه محل تولد يكي از شعراي انگليسي نصب كرد. بر اساس طرح «پلاكهاي آبي» خانهها خود ميتوانند زندگينامه خود و مالك تاريخي خود را بيان كنند و از همان ابتدا، هدف از تعريف طرح «پلاكهاي آبي» در انگليس زنده نگه داشتن رابطه ميان شخصيت و خانه او بوده است. نصب پلاكهاي آبي بر سردر خانههاي متعلق به شخصيتهاي مهم اثرگذار انگليس و ديگر كشورهاي دنيا نقش مهمي را در تشويق عمومي به حفظ خانههاي تاريخي ايفا كرده است، اين طرح هم اكنون در ديگر نقاط جهان از جمله فرانسه، ايتاليا، نروژ، ايرلند، لهستان، كانادا، استراليا و امريكا نيز اجرا ميشود. سازمان ميراث انگليس سالانه به طور ميانگين ۹ پلاك آبي جديد را بر سردر يادمانها و خانههاي لندن نصب ميكند و با اين اقدام بسياري از مشاهير ناشناخته انگليسي را به مردم خود ميشناساند. قدمت خانه و ابنيهاي كه سازمان ميراث انگليس پلاك آبي را بر آن نصب ميكند، چندان اهميتي ندارد حتي خانه شخصيتهاي معاصر انگليس از هم اكنون به فهرست «پلاكهاي آبي» ميپيوندند تا هم ياد شخصيتهاي برجسته انگليسي را در ياد مردم اين كشور هميشه زنده نگه دارند و هم با پاسداشت اين آثار، براي نسلهاي انگليسي در سدههاي آينده، مواريث فرهنگي و تاريخي بيشماري را باقي بگذارند. از نگاه انگليسيها و سازمانهاي حفاظت از ميراث فرهنگي برخي كشورهاي نوپاي اروپايي، خانه يك شخصيت برجسته معاصر ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال ديگر به يك ميراث ارزشمند تاريخي بدل خواهد شد اما فرسنگها دورتر از مرز انگليس و مرز اروپاي سبز، كلنگ بيتوجهي و تخريب نه بر سر خانههاي معاصر متعلق به شخصيتهاي مشهور بلكه بر سر خانههاي تاريخي با قدمت بالاي ۱۰۰ سال فرو ميافتد.
از خانههاي تاريخي ارزشمندي كه در پايتخت ۲۰۰ ساله ايران نابود شدند تا خانه مشاهيري چون «پروين اعتصامي» يا خانه «اعتصام الملك» كه در معرض خطر تخريب قرار دارند به نظر ميرسد كه در سرزمين متمدني با تاريخ ۸ هزار ساله كه هزاران اثر تاريخي را براي نسل امروز ايرانيان به ارمغان آورده است، نگراني زيادي براي انتقال تاريخ به نسل آينده احساس نميشود. خانه مدرس متعلق به آيتالله مدرس، خانه تاريخي ميرزاينوري، لوكيشن فيلم «ميهمان مامان» و نيز خانه «وثوق الدوله» يا در شرايط مناسبي به سر نميبرند يا در معرض تخريب هستند. كميته پيگيري خانههاي تاريخي تهران نيز به تازگي طي خبري از احتمال از ثبت خارج شدن خانه تاريخي «مينايي» خبر داده است. خانه مينايي يكي از آثار فاخر شهر تهران در محله منيريه واقع است كه به دليل زيباييهاي بيروني و دروني و معماري بنا، توجه همگان را به خود جلب ميكند. اين خانه در سوم خرداد سال ۱۳۸۶و همزمان با آزادسازي خرمشهر به شماره ۱۹۱۶۸ در فهرست آثار ملي كشور قرار گرفت تا براي هميشه از گزند تخريب در امان باقي بماند اما گويا سرنوشت چيز ديگري را براي اين خانه زيبا رقم زده است. خانه مينايي روزگاري جزو املاك منيريه زن كامران ميرزا نايب السلطنه پسر سوم ناصرالدين شاه قرار داشت و سپس بعد از فوت كامران ميرزا، زمينهاي اين محله به عبدالحسين ميرزا فرمانفرما نوه سردار دلير ايراني عباسميرزا، يكي از شاهزادههاي قاجاري و نخستوزير ايران فروخته ميشود.
اين خانه نيز باقيمانده از خانههاي عبدالحسين ميرزا فرمانفرما ميباشد كه از لحاظ معماري و آجرچينيهاي نماي بيروني، در كل ايران بيهمتاست و طاووس يا ققنوسهاي نماي بيروني خانه كه به وسيله آجرهاي تراشيده شده به اين صورت درآمده در كل ايران بينظير است. خاندان مينايي تلاشهاي خود براي حفظ اين اثر تا مديريت وقت ميراث فرهنگي نيز پيگيري كردند و در سال ۸۹ ديداري با بقايي مدير سازمان ميراث فرهنگي كشور انجام دادند و خواستار خريداري اين خانه تاريخي شدند ولي متأسفانه مديريت وقت مبلغ اعلام شده را سنگين و از توان ميراث فرهنگي كشورخارج شده اعلام كرد.
ورثه مينايي بنا به وصيت پدرشان مبني بر حفظ اين خانه در تلاش هستند تا اين ميراث فرهنگي كشور را حفظ نمايند اما عدم توان مالي آنها باعث شده كه در انجام وصيت پدرشان با مشكلاتي روبهرو شوند. سازمان ميراث فرهنگي به عنوان ارگاني كه مسئول خريد خانههاي تاريخي و حفاظت از آنهاست پيشتر خريد اين خانه را خارج از توان خود اعلام كرده است، همچنين اين سازمان اوايل سال جاري با ارسال نامهاي به ديوان عدالت اداري اعلام كرد كه اين خانه تنها به ثبت در فهرست آثار ملي كشور رسيده است، ميراث فرهنگي هيچ تملكي روي اين خانه ندارد و اين خاندان ميتواند به راحتي اين خانه را به فروش برساند. به گفته دبير كميته پيگيري خانههاي تاريخي تهران خانه مينايي اگر تا به اكنون دوام آورده تنها به خاطر دغدغه مرحوم مينايي و ورثه آنان بر حفظ خانه پدري و همچنين ميراث فرهنگي كشورشان بوده است.
آينده خانه مينايي در دستان مسئولان ديوان عدالت اداري است اما تجربه نشان داده است كه ديوان عدالت در مواجهه با ابنيه تاريخي با صدور حكم خروج از ثبت ملي امكان فروش اين آثار را تسهيل ميكند و از اين حيث شايد نتوان آينده خوبي را براي خانه قاجاري مينايي پيشبيني كرد. خانه مينايي و خانههاي تاريخي و يادمانهاي معاصر مشابه آن به عنوان هويت ۷۵ ميليون ايراني عصر امروز و ميليونها ايراني در سدههاي آينده تعلق دارند اما آيا براي نسل آينده يادگاري از امروز باقي خواهد ماند؟