
دكتر جواد آرينمنش دو دوره نايبرئيس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي بود كه اين دوره به مجلس راه نيافت و اين مسئله را نيز كاملاً طبيعي و ناشي از انتخاب مردم ميداند. . .
*آقاي آرينمنش؛ انتخابات نهم مجلس گذشت و حرفهاي زيادي هم داشت. شما به دوره نهم راهنيافتيد به نظرتان چه پيامي داشت؟ انتخابات در نظام مردمسالاري ديني دركشور ما يكي از نمودهاي بارز مشاركت مردم در سرنوشت سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي است و اين شامل انتخابات مجلس شوراي اسلامي، رياست جمهوري يا انتخاباتي است كه در گذشته داشتهايم و در آينده نيز خواهيم داشت.
*و به طور مشخص در مورد انتخابات نهم؟ در مورد انتخابات مجلس نهم استقبال پرشور مردم همچون انتخابات مشابه انتخابات سي و سه سال گذشته نشانگر عزت و اقتدار ملي و وفاداري مردم نسبت به نظام مقدس جمهوري اسلامي و تبعيتپذيري مردم از رهبري نظام و نشاندهنده اعتماد آحاد مردم به مسئولان بود. درمجموع كشور با شكوه خوب و استقبال كم نظيري روبه رو شد و نتيجه آن شكلگيري مجلس اصولگرا و شكست توطئههاي دشمنان وخرسندي دوستداران انقلاب اسلامي درجهان بود و درمجموع حضور بيبديل و حماسي مردم در انتخابات۱۲ اسفند ۹۰ برگ زريني بر تاريخ پر افتخار ملت قهرمان ايران و پيوند امت اسلامي و رهبري را به نمايش گذاشت.
*اما گروههاي سياسي چندان نتوانستند در به نمايش گذاشتن وحدت موفق عمل كنند؟ به نظر من اين طور نبود. شكلگيري جبهه متحد اصولگرايان به عنوان ائتلافي كه زير نظر جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت مبارز بود موجبات وحدت نسبي اصولگرايان را فراهم كرده و باعث پيروزي جبهه متحد اصولگرايان در انتخابات شد و اكثريت مجلس نهم را به خود اختصاص داد.
*اما گروههايي كه وارد شدند يكدست و همسو نبودند؟ به هر حال گروههايي كه خارج از جريان جبهه متحد اصولگرايان به مجلس راه يافتند عمدتاً اصولگرا هستند. بنابراين اكثريت مجلس كنوني را بايد اصولگرا دانست. در هر صورت انتخابات درحال حاضر تمام و كار مجلس آغاز شده و فعاليت بسيار حساس و خطيري را در پيش دارد كه بايد بتواند با توجه شرايط داخلي و شرايط ويژه منطقه و بينالمللي كشور را مديريت كند.
*مهمترين فعاليتهاي خطيري كه مجلس نهم بايد براي اداره كشور انجام دهد در دوره فعلي چيست؟ در حال حاضر ما در سال دوم اجراي برنامه پنجم توسعه كشور هستيم و چهار سال عمر مجلس نهم دقيقاً همزمان با چهارسال پاياني برنامه پنجم توسعه است، برنامهاي كه بايد كشور را در اقتصاد به رشد متوسط ۸۰۰ و در پايان برنامه نرخ بيكاري واقعي در كشور به ۷درصد برساند. اقتصاد كشور بايد به سمت كاهش تصديگريهاي دولت و رشد بخش خصوصي و تعاوني هدايت شود. در واقع ۲۵درصد اقتصاد كشورحداقل بايد تعاوني شود، بهرهوري در كشور به يك سوم برسد و تلاش جدي براي رونق سرمايهگذاري خارجي در كشور صورت گيرد.
*به نظر ميرسد از همه اينها مهمتر بايد سياستهاي اصل ۴۴ قانون اساسي به طور كامل اجرايي شود؟ درست است و بايد سياستهاي اصل چهل و چهار به طور كامل تا پايان برنامه پنجم اجرا شود. به هر حال دردهه پيشرفت وعدالت نيازمند همت جدي قواي سهگانه و مشاركت مردم براي دستيابي به اهداف اقتصادي مورد نظر هستيم.
* فكر ميكنيد شما چرا در اين دوره در مجلس نهم حضور نداريد؟ طبيعي است. مردم معتقد به گردش نخبگان هستند و معمولاً بعد از يك يا دو دوره نمايندگي هر فردي، حتي اگر جريان و تفكرحاكم اصولگرايي روي آن صحه گذاشته باشند اما مردم وي را انتخاب نميكنند. اگرشما يك بررسي دقيقتري در تركيب افراد راه يافته به مجلس داشته باشيد نشان ميدهد كه تفكر اصولگرايي همچنان مورد توجه مردم بوده اما تغييراتي در تركيب افراد و نمايندگان تعداد زيادي از استانها اتفاق افتاده است. مردم دوست دارند كه كارها را به افراد جديدتر واگذار كنند و ايرادي نيز وجود ندارد. اگر شما در حال حاضر افرادي كه به صورت پيوسته در مجلس حضور داشتهاند، را بررسي كنيد شايد كمتر از سي نفر از نمايندگان هستند كه سومين دور پياپي نمايندهاند. يعني ۲۵۰ نفر از نمايندگان، افرادي هستند كه كمتر از سه دور پيوسته در مجلس حضور داشتهاند.
*اما علاوه بر مردم؛ نخبگان هم اين امر را بپذيرند كه گاهي از مجلس يا ساير نهادهاي دولتي براي تجديد قواي فكري دور باشند زيرا كارهايي كه نمايندگان چهار سال با آن درگيري دارند وقتي براي مطالعه و تجديد قوا نميگذارد. اما معمولاً اين طور نيست و براي برخي افراد نمايندگي حكم يك شغل را پيدا كرده است، اين مسئله تا چه حد ميتواند آسيب زننده يا مفيد باشد؟ مجلس؛ عصاره فضايل ملت است، نمايندگاني كه در مجلس حضور دارند در واقع نماينده افكار و انديشهها و مطالبات مردم هستند تا با ظرفيتهاي قانوني و تصويب لوايح و طرحهاي قانوني و استفاده از ظرفيتهاي قوه مقننه بتوانند نيازهاي جامعه را جهت داده و مرتفع كنند. بنابراين ايرادي وجود ندارد كه بعد از يك يا دو دور نمايندگي، افرادي ديگري كه با مردم و در متن جامعه هستند و از نزديك مسائل مردم را درك ميكنند، به مجلس راهيابند و منطبق با نيازهاي جامعه تصميمگيري كنند. بنابراين فيالنفسه چرخش نخبگان دردولت و مجلس يك ضعف نيست، بلكه يك نقطه قوت بوده، خون تازهاي را به پيكر دستگاه قانونگذاري تزريق ميكند و اميدواريم بتواند حركت جامعه را به سمت توسعه و تكامل هدايت كند.
*نكته جالب توجه اين است كه چنين مسئلهاي براي ساير قوا حداقل در مورد رأس آن وجود دارد. حتي براي قوهقضائيه نيز كه توسط مقام معظم رهبري انتخاب ميشود هم يك دوره زماني منطقي در نظر گرفته شده است. اگر براي مجلس شوراي اسلامي چنين قانوني گذاشته بشود به نظر شما نمايندگاني كه خودقانونگذار هستند حاضر به تصويب چنين قانوني هستند؟ اين امر اساساً در خصوص مجلس با قانون اساسي مغاير است. اگر قرار باشد كه چنين موضوعي به تصويب برسد بايد يك تغييراتي در قانوني اساسي اتفاق افتد.
*ميتوان در آينده به چنين اصلاحاتي در قانون اساسي اميدوار بود؟حرف يا صحبتي در محافل خصوصي سياسي بوده است؟ بعد از گذشت يك دوره نمايندگي مجلس، اين به مردم واگذار شده است كه عملكرد فرد را در دوران نمايندگي مورد ارزيابي قرار دهند و در خصوص وي تصميمگيري كنند. در واقع يك اراده جمعي براي تمديد مدت نمايندگي براي مردم در قانون اساسي لحاظ شده است.
*بنابر اين فعلاً نميتوان كاري كرد؟
در حال حاضر مغاير قانون اساسي است، نمايندگي در واقع يك حق براي مردم و يك تكليف براي شخص منتخب است. لذا اين حق مردم را كه حق تعيين تمديد دوره نمايندگي يا پايان دادن به آن است را نميتوان سلب كرد.
*اما مردم بيشتر اوقات به ويژه در اين چند دوره اخير، به ليستها رأي دادهاند و وقتي افرادي داخل ليستها هستند، خيلي كم پيش ميآيد كه يك عدهاي از افراد را بشناسند و از داخل ليست حذف كنند و اين در كلانشهرها بيشتر است. وقتي برخي چهرهها به علت رايزنيهاي سياسي، دائماً تكرار ميشوند اين انتخاب ديگر نميتواند صرفاً انتخاب مردم باشد.
ليستها معمولاً درشهرهاي بزرگ موضوعيت دارند. البته من معتقدم كه اگر قرار باشد كار به شكل اصولي انجام شود، بايد احزاب بزرگ و فراگير و مسئول، جايگزين ليستها شوند. علت هم اين است كه ليستها تصميم جمعي موقتي است كه چند تشكل كوچك سياسي دور هم جمع ميشوند و تحت عنوان ايجاد يك جبهه به جامعه ارائه ميكنند و مردم هم به ليستها اعتماد ميكنند و رأي ميدهند.
*اما پس از پايان انتخاباتها در كشور، قصه ليستها تغيير ميكند؟ بله، پس از پايان انتخابات از ليست دهندگان خبري نيست و در مورد عملكرد نمايندگان كساني كه ليستها را تدوين كردهاند، پاسخگو نيستند. اما در نظام مردمسالاري و نظامهاي دموكراتيك بالاخره احزاب بزرگ و فراگيري هستند كه وارد عرصه انتخابات ميشوند و برنامههاي خود را به مردم ارائه ميكنند و در مقابل مردم پاسخگو هستند. در واقع پس از راهيابي نمايندگان به مجلس هم احزاب به عنوان بازوان فكري و سياسي، نمايندگان وارد شده خود به مجلس را كمك ميكنند و هم رابطه آنها را با تودههاي مردم برقرار و نيازهاي جامعه را به آنها منتقل ميكنند. در اين حالت احزاب به عنوان پشتوانه و بازوي فكري نمايندگان قرار ميگيرند و در برابر انتخابي كه انجام دادهاند، پاسخگو هستند.
*اما در حال حاضر به شدت اين خلأ در كشور حس ميشود؟ بله، ما اكنون چنين خلأيي را در كشور داريم و احزاب بزرگ و فراگير وجود ندارند، فقط ليستهايي منتشر ميشوند كه مردم به واقع نميدانند كه پشت اين ليستها چه كساني هستند و چه طراحيهايي ميكنند. مردم نيز به علت نبود احزاب بزرگ به اين ليستها اكتفا ميكنند و مهمتر اين است كه كسي پاسخگوي بعد از انتخابات نيست.
* اتفاقاتي در ابتداي مجلس نهم براي تعيين اعضاي كميسيونها كه در مقابل برخي، صفهاي طولاني عضويت تشكيل ميشد و برخي از جمله كميسيوني كه شما نايبرئيس آن بوديد متقاضي اندكي داشت، افتاد و اين درحالي است كه مهمترين فضيلت ملت ما فرهنگ اصيل ايراني و اسلامي است و قطعاً كميسيون فرهنگي مجلس در آن بسيار تأثيرگذار است. فكر ميكنيد چرا نمايندگان در كميسيون فرهنگي بايد باشند؟ در كميسيون فرهنگي دو ايراد وجود دارد. به طوركلي فرهنگ دركشور ما مظلوم است، يعني موضوع مظلوميت فرهنگ كه در فرمايشات مقام معظم رهبري نيز در ديدار با دولت در چند سال گذشته مطرح شد، وجود دارد. بهرغم اينكه انقلاب ما يك انقلاب فرهنگي است اما حوزه فرهنگ، هم در تخفيف اعتبارات و هم در مديريت فرهنگي و نيروي انساني و ساير ابعاد مظلوم است. از سوي ديگر نيز، اين ويژگي فرهنگ است كه مردم آثار عملي برنامهريزيها و تصويبهاي قانوني آن را نميتوانند در حوزه فرهنگ به سرعت احساس كنند، بنابراين اگر مصوباتي در حوزه فرهنگي داشته باشيم، اين مصوبات آثار و پيامدهايي كه نمايندگان دوست دارند از عملكردشان مشخص باشد و مردم آنها را ارزيابي كرده و شاهد آن باشند را ندارند زيرا اين ارزيابيها در حوزه فرهنگ در كوتاه مدت امكانپذير نيست.
*اما نميتوان نقش نهادهاي فرهنگي موازي را در اينباره ناديده گرفت. . .
بله، اقدامات موازي ميان شورايعالي انقلاب فرهنگي و كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي درزمينه مصوبات قانون وجود دارد. يعني هم مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي و هم مصوبات مجلس شوراي اسلامي در اين زمينه قانون تلقي ميشود. اين اتفاق باعث شده است كه گاهي نمايندگان احساس كنند با توجه به وجود شوراي عالي انقلاب فرهنگي ضرورت كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي زير سؤال رفته است و شايد اساساً احساس نياز به اين كميسيون نميكنند.
*شما اين چنين تفكري را قبول داريد؟ خيرزيرا در عرصههاي گوناگون نظير عرصه رسانه، هنر، مطبوعات و نهادهاي فرهنگي بررسي بودجه فرهنگي كشور و بسياري از موضوعات ديگر بايد در كميسيون فرهنگي و مجلس شوراي اسلامي تصميمگيري شود و اين هم عامل دومي است كه باعث ميشود رغبت نمايندگان تازه وارد به اين كميسيون كم شود. سومين عامل هم جاذبههايي است كه معمولاً در برخي كميسيونهاي مجلس وجود دارد كه شامل جاذبه سفر خارجي و مواردي از اين دست ميباشد كه در كميسيون فرهنگي مجلس وجود ندارد يا درحداقل است. لذا رغبت به برخي كميسيونها مثل برنامه و بودجه كه نماينده ميتواند در تدوين بودجه سالانه و تخصيص اعتبارات كشور و در كنار آن توجه بيشتر به امكانات بودجهاي حوزه انتخابيه خود دخيل باشد بيشتر است.
*اما رئيس فرهنگي كميسيون فرهنگي مجلس هشتم نيز اين تمايل را براي حضور در كميسيون فرهنگي مجلس نهم از دست داده است؟ در ارتباط با كميسيون فرهنگي، غلبه فضاي سياسي بر فضاي فرهنگي اين كميسيون باعث شد كه شخصيتهاي برجسته فرهنگي كشور نظير حداد عادل رغبتي به حضور بيشتر دركميسيون فرهنگي نداشته باشد، درحالي كه به نظر من عدم حضور شخصيتهاي برجسته فرهنگي مانند آقاي حداد عادل كه رئيس فرهنگستان زبان فارسي است و در اكثر مجامع فرهنگي و هنري كشور تأثيرگذار است در كميسيون فرهنگي بسيار لازم بود كه اين كميسيون فعلاً از حضور ايشان بيبهره است.
*اين باعث تأسف است زيرا ما مشكلات بسياري در حوزه فرهنگ داريم و نمايندگان باسواد اين حوزه ميتوانستند كمك كنند تا مشكلات زياد اين حوزه كمتر شود. مثالهاي بسياري درحوزه سينما و تلويزيون و رسانههاي اينچنيني در سالهاي اخير به علت تأثيرگذاري فرهنگي وجود دارد. تحليلهاي زيادي از اوج تهاجم فرهنگي نسبت به ارزشهاي مختلف وجود دارد و مجوزهايي كه براي فيلمها داده ميشود و اتفاقاتي كه در اين عرصه ميافتد، نميخواهيم ريز شويم چون مثالهاي متعددي هست.
اولاً به طوردقيق به مفهوم و ابعاد وريشههاي تهاجم فرهنگي و جنگ نرم در كشور ما پرداخته نشده است و گاهي تهاجم فرهنگي و جنگ نرم دركشور ما مورد انكار قرار ميگيرد و تفاوت تهاجم فرهنگي با تبادل و تعامل فرهنگي روشن نميشود. ما اهداف و كانونهاي اصلي تهاجم فرهنگي و جنگ نرم را روشن نميكنيم و خلاصه اينكه مسئولان سياستها و راهبردهاي جنگ نرم را به دقت مورد توجه مسئولان قرار نميدهند و لذا با ابزارها و شيوههاي گوناگون از طريق فيلم، هنر، نشريات، كتاب و ساير محصولات فرهنگي مورد هدف دشمنان انقلاب اسلامي قرار ميگيريم. لذا به نظر ميرسد كه بايد اصول و الزامات و راهبردهاي مقابله با تهاجم فرهنگي و جنگ نرم مورد توجه جامعه به ويژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي قرار گيرد و نوعي تقسيم كار ملي براي مقابله با تهاجم فرهنگي و جنگ نرم به وجود بيايد و نقش و وظايف مردم و مسئولان و اقشار مختلف مردم در اين زمينه مشخص شود.
*چرا در اين زمينه از وزير ارشاد در صحن علني مجلس سؤالي پرسيده نشد؟ در اين مدت اتفاقات بسياري در حوزه سينما افتاد اما متأسفانه هيچ سؤالي راجع به تأثيرگذاري بر مخاطبان و نظارتهاي اين حوزه صورت نگرفت. شايد نمايندگان مجلس در كميسيون فرهنگي در اين زمينه ميتوانستند مؤثر باشند اما اتفاقي در اين حوزه رخ نداد؟ بله هم در مجلس هشتم و هم در مجلس جديد خواست جدي در اين زمينه مطرح نشده است. به نظرمن حد پرسش و سؤال نيز كافي نيست. نمايندهاي سؤالي را مطرح ميكند و پاسخي داده ميشود اما بعد از پاسخ چه اقدامات عملي ميتواند انجام بگيرد. اين مسئله در حد سؤال باقي ميماند و بعد از گذشت چند ماه از سوي نماينده ديگري پرسيده ميشود. يكي از موضوعاتي كه به صورت مكرر در مجلس شوراي اسلامي و در كميسيون فرهنگي مطرح بوده، توليدات و محصولات سينمايي و هنري است اما هيچكس نيامد به صورت دقيق بگويد كه بالاخره در ارتباط با موضوع عفاف و حجاب به عنوان مهمترين و ارزندهترين نمود فرهنگي و اجتماعي و اسلامي و به عنوان يك فرضيه ديني چه كار ويژه و درستي دراين زمينه انجام شده است. در سال ۸۴ كه از آن هفت سال گذشته است، مصوبهاي را شورايعالي انقلاب فرهنگي تحت عنوان طرح توسعه عفاف و حجاب با هدف توسعه و نهادينه كردن فرهنگ عفاف و حجاب تصويب كرد. در آنجا ضرورتهاي آموزش و ضرورت توجه خانوادهها به موضوع عفاف و حجاب و ضرورت توجه نظام آموزش و پرورش و دانشگاهي و همچنين نهادهاي مختلف فرهنگ ساز به اين موضوع مورد تأكيد قرار گرفت.
*اما اتفاق خاصي در اين حوزه نيفتاد؟ من اين طرح را به دقت بررسي كردم. در اين طرح ۱۶سياست وراهكارمشخص شده و ۲۵دستگاه اجرايي مخاطب قرار گرفتهاند و براي آنها مأموريت مشخص شده است. جمع مأموريتهايي كه براي اين دستگاه مشخص شده ۳۱۸ وظيفه است كه اين وظايف از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و صدا و سيما، سازمان جوانان، تبليغات، وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، وزارت تربيت بدني و شهرداريها و حتي مجلس را دربرميگيرد كه چه وظايفي را بايد براي توسعه عفاف و حجاب انجام دهند و درخصوص چگونگي درالويت قرارگرفتن عفاف و حجاب در برنامههاي اجرايي توصيههايي صورت گرفته است. نوع پوشش و لباس كاركنان و عوامل هركدام از دستگاههاي اجرايي و نحوه نظارت بر دستگاهها و رفع خلأهاي قانوني و چگونگي توليد و عرضه پوشاك و لباس مناسب در اين طرح مورد توجه قرار گرفته است.
*اين طرح چه حوزههاي ديگري را دربر ميگيرد؟ نحوه توليدات نشريات و كتابها در اين زمينه و برگزاري نمايشگاه مورد توجه قرار گرفته است اما موضوع مورد تأسف اين است كه از ۳۱۸ وظيفه بعيد است كه بيش از ۱۸وظيفه مورد توجه قرار گرفته باشد كه آن هم مربوط به بخشهايي مانند نيروي انتظامي است كه برخي اقدامات سلبي را انجام ميدهد، در حالي كه ۲۴دستگاه ديگر بايد اقدامات ايجابي و فرهنگسازي انجام دهند و آن وظايف انجام نشده و ما انتظار داريم كه نيروي انتظامي با برونداد اين موضوع يعني حاصل و نتيجه همكاري دستگاههاي فرهنگساز بخواهد برخورد پليسي داشته باشند.
*به نظر شما برخوردهاي سلبي ميتواند در ايجاد اين فرهنگ مؤثر باشد؟ قطعاً عفاف و حجاب با برخورد پليسي و به عنوان يك برخورد و رفتار اجتماعي در نخواهد آمد، مگر اينكه دستگاههاي فرهنگساز مثل آموزش وپرورش، صدا و سيما و فرهنگ و ارشاد اسلامي ودر توليدات و توليد برنامهها و سريالها و محصولات خود و آموزشهايي كه به نسل جوانان ميدهند اين مهم را به صورت يك فرهنگ و رفتار دربياورند.
*اين آماري كه داديد بسيار قابل تأمل بود و واقعاً دليل آنكه نهادها نتوانستند وظايف خود را انجام دهند چيست؟ خواست دروني وجود نداشته يا بودجه وجود نداشته است؟ شايد هم برخي نميخواهند فرهنگمان را از اين وضعيت نجات دهند؟ من هرگز معتقد نيستم كه نقش بودجه در اينجا نقش تعيينكنندهاي باشد بلكه آنها در وظايف ذاتي آموزش و پرورش و صدا و سيما برنامههايي را توليد ميكنند و محتواي اين برنامهها بايد سمت وسوي ترويج فرهنگ عفاف و حجاب را داشته باشد، بنابراين ديگر نيازي نيست كه بودجه خاصي را اختصاص بدهند، زيرا اين كار جزو وظايف ذاتي دستگاههاي فرهنگي است.
*آقاي دكتر برويم سراغ مجلس هشتم و حرفهاي ناگفته! شما دو دوره نماينده عضو كميسيون فرهنگي و نايبرئيس كميسيون فرهنگي بوديد. چه حرف ناگفتهاي از مجلس هشتم ميتوانيد به ما بگوييد؟ هيچ مجلسي نميتواند آنچه كه به عنوان ايدهآل مورد توجه است به طور صددرصد، عملياتي كند. نمايندگان وقتي به مجلس ورود پيدا ميكنند با يك آرمانهاي بلند و ايدهآلهايي به مجلس وارد ميشوند اما عملاً وقتي خارج ميشوند و به پشت سر خود نگاه ميكنند ميبينند بسياري از خواستهها و مطالبات مردم و بسياري از انتظارات رهبري، جامعه و ... محقق نشده است. مجلس هفتم و هشتم بالاخره يك مجالس اصولگرا بود كه بعد از مجلس ششم كه جريان اصولگرا انتقادات زيادي به آنها داشت، كار خود را شروع كردند. انتظارات جامعه از مجلس فراتر از چيزي بوده كه محقق شده و اگر ما شاهد گردش نخبگان هستيم، يكي از پيامها اين است كه مردم احساس ميكنند خواستههايشان در قوه مقننه عملي نشده يا حداقل صددرصد عملياتي نشده است. لذا به سراغ افراد جديدي ميروند كه اين خواستهها را محقق كنند. مجلس هشتم ميتوانست با انسجام و وحدت بيشتري در بين اصولگرايان از آنها بهره ببرد و هماهنگيهاي كاملتري با دولت داشته باشد. دولت هم ميتوانست خود را بيشتر با مصوبات مجلس همراه كند و حاصل اين همدلي و وحدت و انسجام، برداشتن گامهاي بلندتر براي جامعه باشد كه متأسفانه آن ايدهآلها تحقق پيدا نكرد.
*و آيا آنچه محقق شد، در حد و اندازه جمعيت اصولگرايان يا اهدافشان بود؟ برخي رفتارها و ضعفها در هر دو مجلس هفتم و هشتم بود كه با اصول و ارزشهاي اصولگرايي هماهنگي نداشت و دليل عمدهاش نيز اين است كه گاهي افراد مصالح و منافع فردي و گروهي يا منطقهاي خود را بر مصالح ملي ترجيح ميدهند و اين مانع از اين ميشود كه اهداف به طور كلي تحقق يابد.
*تحليلتان را از وضعيت فعلي اصولگرايان بگوييد؟ چرا اصولگرايان در شقوق مختلف رهپويان، رهروان، پايداري و غيره تقسيم شدهاند؟ چرايياش به اين علت است كه معمولاً هرگاه يكي از جريانهاي رقيب به صورت جدي در مقابل اصولگرايان ايجاد شود، مثل جريان اصلاحات و اصلاح طلباني كه در گذشته به اصطلاح به عنوان رقباي سنتي جريان اصولگرا مطرح بودند، اين جريان به اصطلاح مجلس در سايه را تشكيل ميدادند كه باعث ميشد عملكرد حاكم يا جرياني كه در مجلس است را رصد كرده و با نگاهي انتقادي ضعفها و قوتهاي آن را مورد توجه قرار دهد و براي رقابت آينده به ضعفها بيشتر بپردازد و نقاط قوت را كمرنگتر ببيند و بالعكس يعني اگر در يك مقطعي يك جريان اصلاحات مثل مجلس ششم اكثريت مجلس را تشكيل ميداد، جريان اصولگرا به عنوان يك جريان در سايه عملكرد مجلس ششم را مورد نقادي قرار ميداد تا بتواند صلاحيت خود را به مردم نشان دهد. ما در اين دو دوره به ويژه در مجلس هشتم و به ويژه در انتخابات اخير مجلس نهم در واقع شاهد عدم حضور جدي جريان اصلاحات درانتخابات بوديم. معمولاً در چنين شرايطي اصولگراياني كه رقيب جدي را در مقابل خود احساس نميكردند، به يك رقابت درون اصولگرايي دست زدند و لذا اصولگرايان حداقل به دو گروه عمده در قالب جريان جبهه متحد اصولگرايان و جبهه پايداري درآمده و به رقابت با يكديگر پرداختند.