افطاري متفاوت حسينيه آقا افطاري حسينيه كوچك اما با صفاي امام خميني(ره) با تمام ضيافتهاي افطاري كه مرسوم شده، متفاوت است. در اينجا نه خبري از صندليهاي نرم و راحت هست و نه سفره رنگين. زبري و خشكي زيلوهاي كف حسينيه را نه تنها در هيچ نهاد و دستگاهي كه حتي در مساجد و حسينيه شهرستانهاي دورافتاده نيز نميتوان يافت. تنها مكاني كه ميتوان اين سادگي را در عصر حاضر ديد حسينيه جماران حضرت روحالله است، وگرنه بايد ۱۳ قرن به عقب برگشت و سادگي مساجد صدر اسلام را به عنوان مصداق اين مكان مثال زد.
هر چند اين سادگي را نميتوان از دريچه تلويزيون درك كرد بلكه بايد كف پاها را بر زبري آن زيلوها ساييد و ساعتي روي اين فرشها (!) نشست تا سادگي حسينيه آقا را واقع در قسمت جنوبي شهر تهران درك كرد. خاصيت اين مكان اين است كه هر كس در آن پاي مينهد ناخودآگاه تمام عجب و غرورها، عناوين و زرق و برقها را در بيرون حسينيه به امانت ميگذارد و وارد ميشود.
افرادي كه براي مبلمان محل كارشان دهها ميليون هزينه شده، اينگونه بدون تكلف روي اين زيلوهاي خشك و نازك مينشينند و سرا پا به بيانات حكيمانه رهبر خود گوش فرا ميدهند. اي كاش ميتوانستند اين معنويت و سادگي را در وجود خود نهادينه ساخته و با بيرون رفتن از در حسينيه همه را به خاطرات خود نسپرند.
بيان مسائل راهبردي در ديدار كارگزاران
كارشناسان و افراد نكتهسنجي كه ديدارها و سخنان رهبري را پيگيري ميكنند بر اساس تجربه ۲۳ ساله دريافتهاند كه از جمله ديدارهايي كه معمولاً مسائل بنيادي و كلان نظام مطرح ميشود، ديدار با كارگزاران نظام است و حضرت آقا بيشتر آسيبشناسي وضع موجود نظام و راهبردهاي آينده را مطرح ميكنند. محور سخنان رهبر انقلاب در ديدار ماه رمضان امسال تلفيق «آرمانگرايي» و «واقعبيني» بود كه از اين دو به رمز حركت پيشرو ملت و نظام طي سه دهه انقلاب تعبير نمودند.
آرمانگرايي واژهاي بود كه ايشان معمولاً در ديدار دانشجويان به دليل روحيه آرمانگرايانه اين قشر مطرح كرده و رابطه آن را با مصلحتانديشي كه خيلي اين دو را مقابل هم قرار ميدهند، استفاده ميكردند اما اكنون اين واژه در ديدار مسئولان ارشد نظام مطرح ميشد و واژه مقابل آن «واقعبيني» بود نه «مصلحتانديشي».
دوگانه «واقعبيني و آرمانگرايي» همراه هميشگي انقلاب دوگانه «واقعبينانه و آرمانگرايي» چه در طول حيات امام راحل و چه بعد از ايشان هميشه همراه انقلاب بوده و از اين پس نيز ادامه خواهد داشت. برخلاف بسياري از نهضتها و انقلابات جهاني كه علت اصلي نارضايتيها و در مرحله بعد براندازي نظام حاكم، مشكلات اقتصادي و به اصطلاح نان شب مردم بود اما اكثر تحليلگران داخلي و خارجي معترفند موتور محركه انقلاب سال ۵۷ مردم ايران، آرمانها و ايدئولوژي است، هر چند اقتصاد و معيشت نيز در اين راه بيتأثير نبود اما در اولويتهاي بعدي قرار ميگرفت.
براي اثبات اين مدعا نيز بايد به شعارهاي مردم در سالهاي منتهي به انقلاب يعني از ۴۲ تا ۵۷ اشاره كرد كه در بين آن شعارها، كمتر ميتوان شعار اقتصادي و معيشتي يافت. بر اساس همان شعارها و دغدغهها بود كه حضرت امام توانست با كمك همين مردم، پايههاي يك نظام توحيدي را در عصر غلبه ماترياليسم بنيان نهند و تا روز آخر حيات مباركشان نيز بر همان آرمانها تأكيد كرده و با تمام موانع از آنها دست نكشند.
در سيره اداره انقلاب توسط معمار كبير انقلاب بايد گفت تصميمات مديريتي ايشان بر اساس واقعيات موجود بود اما ريل حركتي انقلاب را بر اساس آرمانها تعبيه كرده بودند. اگر به وصيتنامه امام كه بايد آن را منشور انقلاب ناميد مراجعه شود، روح كلي اين منشور آرمانهاست اما در عين حال از واقعيتها و ضعفها چشمپوشي نشده است.
اگر بخواهيم به نمونهاي روشن از واقعبيني و آرمانگرايي امام اشاره كنيم، بايد به پيام ايشان به مناسبت پذيرش قطعنامه اشاره كنيم. ايشان بر اساس واقعيت موجود قطعنامه را پذيرفته و از آن تعبير به جام زهر كردند اما در همان پيام ايشان آرمانهايي را مطرح ميكنند كه بايد آن را منشور حركتي نظام در عرصه بينالملل ناميد.
نمونههايي از بنبست مدعيان واقعبينانه تلفيق آرمان و واقعيت در نگاه امام براي خيلي حتي همراهان امام سنگين بود، براين اساس ميبينيم كه بسياري در ميانه راه از ايشان جدا شده و راه ديگري را در پيش گرفتند. بعد از پيروزي انقلاب و استقرار نظام جمهوري اسلامي، عدهاي ظاهرنگر كه گاه شعارهايشان حتي از امام و امت نيز تندتر بود با مشاهده برخي مشكلات و موانع به يكباره از آرمانها دست كشيده و ادعاي واقعبينانه كردند.
نامه مرحوم منتظري به آوارگان جنگي به مناسبت سالروز پيروزي انقلاب در سال ۶۷ را بايد نمونهاي از اين مدعا آورد. در اين نامه كه سراسر متن آن را يأس و نااميدي فراگرفته، تمامي آرمانهاي انقلاب مستقيم يا غيرمستقيم زير سؤال رفته است. اين در حالي است كه تا چند سال قبل از آن وي و خصوصاً مهدي هاشمي كه از منتسبان ايشان و مورد حمايت خاصه ايشان بود، خود را داعيهدار تحقق شعارهاي انقلاب در جهان و تحقق انقلاب مستضعفين جهان ميدانستند.
نداشتن نگاه راهبردي به اين دو بال نظام يعني واقعيت و آرمانها باعث شد بسياري از افراد همانند مرحوم منتظري چه در آن عصر و چه در ايام بعد از امام به بنبست برسند.
دو گروه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و مجمع روحانيون مبارز نيز كه روزگاري خود را تنها داعيهدار اسلام انقلابي و شعارهاي آن و ديگران را مروج اسلام امريكايي ميدانستند، نمونههاي بعدي هستند. شايد اگر امروز مواضع غربگرايانه اين دو گروه را در كنار شعارهاي آن روز اين گروهها قرار دهيم، باوركردنش مقداري سخت آيد. در يك كلام بايد از ايشان پرسيد كه آيا ماهيت نظام سلطه و غرب نسبت به دوران اول انقلاب و حيات مبارك امام تغيير كرده يا اين شماييد كه دست از آرمانها شسته و با ادعاي واقعبيني دست دوستي به سوي امريكا و همپيمانانش دراز كردهايد.
در دوران بعد از امام نيز كم نبودند افراد و گروههايي كه با ادعاي واقعبينانه آرمانها و شعارهاي انقلاب را مورد خدشه قرار ميدادند. بر اين اساس سعي كردند بسياري از شعارها و واژههاي امام و مردم انقلابي را تغيير دهند. سادهزيستي مسئولان را پوپوليسم جلوه دهند. واژه مستضعفين به قشر آسيبپذير تغيير يابد. به آتش كشيدن پرچم نماد استكبار مورد هجمه قرار گيرد. نظام ليبرالدموكراسي به عنوان فرهنگ غالب جهاني مطرح شود و يانكيها به عنوان «صاحبان تمدن بزرگ» در ادبيات رسمي مسئولان نظام مورد ستايش واقع شوند.
وادادگي در پرونده هستهاي و كرنش در مقابل خواستههاي غرب نمونه ديگري از مدعيان واقعنگري بود. اگر رهبري در روزگار حساس شخصاً وارد ميدان نميشدند و حكم ولايي به فك پلمب سانتريفيوژها را در همان دولت نميدادند، اكنون غنيسازي هستهاي براي ايرانيها يك توهم خيالي جلوه ميكرد.
سند چشمانداز آرماني واقعبين براساس نگاه آرمانگرايانه توأم با واقعبيني است كه سند چشمانداز ۲۰ ساله نظام ترسيم ميشود و پيكان حركتي نظام به سمت قله ۱۴۰۴ نشانه گرفته ميشود. اين در حالي است كه پيشرفتهاي خيرهكننده نظام اسلامي در ابعاد هستهاي، علمي، پزشكي، هوا فضا، نظامي و تبديل شدن به قدرت اول منطقه در بسياري از ابعاد براي مدعيان واقعيتنگر نه تنها ملموس نيست كه حتي قابل باور نيز نيست چراكه قضاوت اين افراد براساس ظاهري است كه خود ميبينند نه تحليل جامعهنگر.
اين افراد با ديدن كوچكترين نقصي همه چيز را از دست رفته پنداشته و ساختارها را مورد هجمه قرار داده يا اينكه در اصول دچار ترديد ميشوند.
آن روزي كه صدايي به جز دو ابرقدرت شرق و غرب در جهان شنيده نميشد و همه فريادها در هياهوي اين دو ابرقدرت هضم ميشد، مردم انقلابي ايران شعارهاي خود را مطرح كرده و بر آن اساس به جلو آمدند. روزگاري كه مردم ايران نداي «مرگ بر شوروي» سر ميدادند، واقعيتپنداران «لبخند تمسخر» بر لبانشان نقش ميبست اما ابرقدرت شرق چند سال بعد از هم پاشيد. «مرگ بر منافقين و صدام» ديگر شعار و آرمان ملت ايران بود. هم اكنون صدام به درك واصل شده و منافقين در حال احتضارند. بيداري ملتهاي اسلامي رؤياي ديگر مردم ما طي ساليان گذشته بود و امروز با سيل عظيم بيداري مسلمانان از شرق تا غرب مواجهيم. با اين وجود آيا تحقق ساير آمال مردم انقلابي ايران خيالي است يا آرماني مبتني بر واقعيت؟