غرب امروز مدعي دو رهيافت در عرصه سياسي است كه عبارتند از «سكولاريسم» و «دموكراسي». آنان حكومت مطلوب را حكومت سكولار ميدانند و لازمه دموكراسي را نيز سكولاريسم معرفي ميكنند.
در مقابل، گفتمان سياسي مسلمانان (اعم از شيعه، سني، سلفي، وهابي، طالبانيزم) را با ادبياتي همچون «تصلب»، «خشك مغزي»، «بنيادگرايي»، «جمود»، «تحجر»، «تروريسم»، «ضد عقلانيت» و «ضد حقوق بشر» معرفي مينمايد. در سوريه امروز حكومت سكولار سوريه در مقابل جريان دموكراسيخواه قرار ندارد، يعني خيابانهاي دمشق صحنه حضور مردمي كه خواهان دموكراسي به سبك غربي باشند، نيست.
دولت اسد نيز دولت مذهبي نيست اما چرا دولت سكولار اسد براي امريكا قابل تحمل نيست؟ اين اولين بار است كه دولتهاي غربي و خصوصاً امريكا از جريان مسلحي در سوريه حمايت ميكند كه تا ديروز معتقد بودند اسلاف آنان بانيان حادثه ۱۱ سپتامبر هستند. حمايت علني و عريان امريكا از جريان سلفي و مسلح و تروريسم در سوريه هيچ شكي باقي نميگذارد كه طالبان اوليه نيز فرزند امريكا بودند و آفرينندگان حادثه ۱۱ سپتامبر نيز دستپروردههاي آنان بودهاند. به قول بنجامين باير جهاد (جهاد از ديدگاه مسلمانان و ترويسم از نگاه امريكا) و غرب به همديگر نياز مبرم دارند.
اين دو مرتب همديگر را بازخواني و پويا مينمايند و اگر يكي از آنان نباشد، جهاد سياسي و مرزبندي گفتماني، ديگري نيز به مخاطره ميافتد. شرط حيات اين دو استمرار حيات ديگري است. به همين دليل است كه نظريهپردازان امريكايي، بهرغم جهانيسازي باز جنگ تمدنها را طرح و تمدن اسلامي را هماورد غرب معرفي كردند. لذا امروز امريكا هم مولد تروريسم در جهان اسلام است و هم خود را موظف به حمايت از آن ميداند (سوريه) هم خود را موظف به سركوب آن (افغانستان، پاكستان و يمن). ادوارد سعيد، دانشمند مسيحي فلسطيني در نظريه «شرقشناسي وارونه» به نكته كليدي اشاره ميكند.
وي معتقد است شرقيها براي شناختن شرق نيز به غرب مراجعه ميكنند و غرب نهتنها شرق را آنگونه كه ميخواهد توصيف ميكند، بلكه آن را توليد هم ميكند. شرق توليدي امروز از نگاه غرب عبارت است از حكومتهاي استبدادي، ديكتاتوري و تروريسم. حال اگر به رفتار دولتمردان امريكايي نگاه كنيم، خواهيم يافت كه آنان هم در توليد استبداد شرقي هم در تولد تروريسم نقش بسزايي دارند؛ هم آن را توصيف و معرفي ميكنند و هم با آن به مبارزه بر ميخيزند. در جايي تروريسم را به جنگ ديكتاتوري ميفرستند و در جايي با ديكتاتوري تروريسم را سركوب ميكنند. در جايي تروريسم را توليد ميكنند كه بهانهاي براي حضور بيابند و در جايي دموكراسي را بر اسلحه تروريسم بار مينمايند.
قطعاً حمايت امريكا از جريان سلفي مسلح در سوريه براي دوران گذار خواهد بود. امريكا خط مقاومت را با كمك تروريسم توليدي ميكوبد و در صورت حذف آن دوباره به بهانه مبارزه با تروريسم به جنگ آنان خواهد رفت. امريكا از سرجمع رفتارهاي دوگانه غرب و خصوصاً امريكا در سوريه ميتوان چنين نتيجه گرفت كه آنان براي حذف دشمنان اسرائيل و صهيونيستها، حمايت از تروريسم را امري لازم ميدانند و اگر جمهوري اسلامي ايران را محور مبارزه عليه صهيونيزم در جهان بدانيم كه بايد بدانيم، غرب امروز تسويه حسابهاي خود با جمهوري اسلامي ايران را به سوريه منتقل كرده است.
روي ديگر اين سكه آن است كه اسد تاوان همراهي با مقاومت و انقلاب اسلامي را ميپردازد. بنابراين براي نبود نظام سوريه مهم نيست كه در خيابانهاي دمشق دموكراسيخواهان راهپيمايي نمايند يا جريان سلفي مسلح مردم را از دم تيغ سلاحهاي غربي بگذراند. بدون شك حمايت امريكا از تروريسم در سوريه به بازخواني و القاي خودآفريني حادثه ۱۱ سپتامبر كمك شاياني خواهد كرد و نشان ميدهد كه حيات سياسي امريكا در خاورميانه به توليد و حيات تروريسم بستگي دارد.
تروريسم توليدي توسط غرب اين خاصيت را دارد كه غرب امروز در نبود پايگاه مردمي در بين ملتها، دموكراسي مدعايي را به صورت هنجار از لوله تفنگ خارج نمايند. آنان در اين مسير نه سكولاريسم را موجه ميدانند و نه دموكراسي و نه تروريسم را. آنچه امروز براي آنان مهم است حفظ امنيت صهيونيستهاست. اگر اين امر با حمايت از تروريسم هم محقق شود از آن استقبال ميكنند.