فرق دو عبارت حقوق بشر امريكايي و حقوق بشر در امريكا! نيز در كاركرد اين دو است. يكي بر ديگران و يكي بر دولت امريكا هزينه تحميل ميكند. پس ميتواند معاني مختلفي داشته باشند! هرچند از اين دست تناقضات در رفتار و گفتار سياستمداران ليبرال احزاب حاكم در امريكا بسيار ديده ميشود، اما خبر اعدام يك بيمار رواني در امريكا با تزريق سم، نزد افكار عمومي در تقابل با ليست بلندبالاي موارد نقض حقوق بشر در ايران كه از سوي شيرين عبادي در ماه گذشته منتشر شده، قرار ميگيرد.
اينكه چه چيزي باعث ميشود امريكا براي كشوري مثل ايران كه در تعاليم ديني و ملي خود، آموزههاي مودتافزاي اسلامي و انساني را دارد، تعيين تكليف ميكند، بحث ديگري است، اما تغيير مرز تعاريف در كاخ سفيد نكته جالب معماي حقوق بشر در اين كشور است كه خود از مدعيان آن است.
برخورد دوگانه امريكا با موضوع حقوق بشر، به جايي ميرسد كه تمام توان تبليغاتي خود را به كار ميگيرد و با يارگيري، استخدام و به كارگيري افرادي كه اطلاعي از الفباي حقوقي كشورهاي مختلف دارند و با راه انداختن بازيهاي رسانهاي سعي در عقب نشاندن آنها از منافع ملي خود ميكند. حمله حقوق بشري امريكا به چين، چين به امريكا، روسيه به امريكا و امريكا به ايران، نشان ميدهد حقوق بشر نه تنها دغدغه سردمداران امريكا نيست، بلكه ابزاري براي تهمت زدن، دخالت در امور داخلي كشورها و كسب منافع خود است.
علاوه بر اين، وجود زندان مخوف گوانتانامو و نگهداري غيرقانوني زندانيان در آن، اعدام بيماران رواني در امريكا، اعدام به روش غرق مصنوعي، كشتار مسلمانان ميانمار، اوضاع زندگي افغانها در سايه حضور نظاميان ناتو، كشتار مردم بحرين، اوضاع آوارگان فلسطيني و زندگي در مضيقه مردم غزه، اعطاي نشان افتخار به افسري كه هواپيماي مسافربري ايران را هدف قرار داد و ۲۹۰ انسان بيگناه را كشت و حمايت از رژيم بعث در جنايت كشتار شيميايي مردم حلبچه مصاديقي از چشم بستن امريكاييها بر نقض حقوق بشر در داخل اين كشور و در خارج آن است؛ آن هم با وجودي كه خود را نسبت به اين مسئله حساس نشان ميدهد و با رصد دقيق از وجب به وجب خاك دولتهاي مخالف خود و ملتهايي كه به يكهتازيهاي آن نه گفتهاند، به تناوب گزارشهاي ماهانه پرسرو صدا منتشر ميكند.
در حالي كه تنها ادامه فعاليت زندان مخوف گوانتانامو و بازداشت و شكنجه افراد در اين زندان بدون آنكه دادگاه صالحهاي براي آنان حكمي صادر كرده باشد، مصداق آشكار نقض حقوق بشر در امريكا است و همين مورد براي محكوميت تاريخي اين كشور كفايت ميكند، گزارشهاي سازمان عفو بينالملل اين زندان را تنها يكي از مصاديق نقض حقوق بشر در اين كشور ميداند.
از منظر ديگر امريكا را ميتوان سردمدار نقض قوانين مصوب كشور خود در احترام به حقوق انسانها نيز دانست. آنجا كه احكام قضايي ساير كشورها را با معيارهاي سياسي صرف و نه انساني ميسنجد و در مورد جامعه خود شاهد پروندههايي نظير پرونده «وارن هيل» ۵۲ ساله است كه با وجود داشتن ناتوانيهاي اجتماعي ـ رواني، به جرم قتل يك همسلولي در زندان در سال ۱۹۹۰ به اعدام محكوم شده است، در حالي كه ديوان عالي امريكا در سال ۲۰۰۲ اعدام محكوماني را كه از ناتوانيهاي ذهني رنج ميبرند، غيرقانوني اعلام كرده است. بي ريشگي امريكا به مسئولان آن اجازه نميدهد كه براي اين سؤال تاريخ از خود پاسخي بياورد: «آيا اين همه تعريف امريكا از حقوق بشر است؟!»