
در گذشته شايد هم در همين روزگار خودمان، فروشندگاني بودند و هستند كه به هيچ وجه راضي به فروختن سيگار نميشدند و نميشوند و اعتقاد قلبي داشتند و دارند كه سود حاصله دستكمي از مشاركت در مرگ و مير خاموش و تبعات آن ندارد. غالب روانشناسان كودك معتقدند كه بازي در كودكي اثرات بيشماري را در شكلگيري شخصيت در دوران بلوغ و بزرگسالي خواهد داشت، حال اگر با اسباببازيفروشي مواجه شويم كه مرام همان بقاليهاي قديم كه در بالا به آنها اشاره شد، را حفظ و خود را از فروش برخي اجناس و اسباب بازيها محروم كرده باشد شايد اهميت جايگاه استراتژيك بازي و اسباببازي را بيشتر درك كنيم.
اينجا اول آموزشگاه بعد فروشگاه در شرق اين پايتخت عريض و طويل و پر از سوژه، يك فروشگاه وسايل اسباب بازي رشد متعادل كودك وجود دارد كه توسط شهروندي به نام شهرام شكوري اداره ميشود، البته اين فروشگاه كم كم خود را به يك مجموعه آموزشي تبديل كرده است كه مفهوم بازي و خلاقيت و كشف را در كودكان بارور و معني ميكند.
نكته جالب اين فروشگاه كه جرقه نوشتن اين مطلب را زده است، نصب يك تابلو روي در ورودي اين فروشگاه است كه روي آن نوشته شده: «فروش هرگونه عروسك پوليشي و باربي، اسلحهجات و وسايل غيرآموزشي ممنوع است يا به عبارت عاميانه: اينا رو نمياريم!»
صدور حكم قتل خلاقيت! اگر در شهر چرخي بزنيد ناخودآگاه با انبوه مغازههايي روبهرو ميشويد كه دكورهاي آنها را پرندگان خشمگين، خوكهاي تنبل يا عروسكهايي كه گاه جثه آنها از آدم بزرگها هم بزرگتر است، اشغال كرده است؛ وسايلي كه به خيال و زعم يك عدهاي كه مجوز فروش و واردات بيرويه آنها را صادر ميكنند كمكي در پرورش فرزندان اين مرز و بوم ميكند، اما غافل از اينكه اين وسايل در واقع، حكم قتل خلاقيت كودك را صادر خواهد كرد، حال ميخواهيد بگوييد كه بيشتر اين عروسكها را بزرگسالاني كه هنوز كودك درونشان زيادي بيدار و فعال است مصرف ميكنند يا براي مناسبتي جعلي و وارداتي مورد توجه قرار ميگيرد؟ اشكال ندارد بگوييد! ولي كدام پدر و مادري را سراغ داريد كه همراه فرزندش از كنار اين ويترينهاي به ظاهر زرق و برقدار رد شود و مصيبت نخريدن و بدون دردسر عبور كردن را به خود ندهد؟! اينجاست كه اگر حجم اين نوع اسباببازيها بسيار بيشتر از اسباب فكر و انديشه شود جاي تأمل و نگراني دارد.
دوباره برگرديم به فروشگاهي كه دربارهاش ميگفتيم. اين فروشگاه از سوي هيچ نهاد مربوطه يا غيرمربوطهاي پشتيباني مالي يا حتي معنوي هم نميشود! حتماً پيش خودتان خواهيد گفت كه نمونههايي از اين دست شامل فروشگاههاي كانون پرورش فكري يا فروشگاههاي شهر كتاب نيز ميشود (البته تنوع محصولات در شهر كتاب بيشتر به سمت نوشت افزار تمايل پيدا كرده تا كتاب و وسايل آموزشي)، قبول! ولي پشتيباني وزارت ارشاد و شهرداري كجا و بضاعت شخصي و خصوصي اين فروشگاه كجا(!) كه به قول گرداننده آن خون دل بسيار و ضرر و زيان هنگفتي را تنها به عشق بچهها متحمل شده تا به اين نقطه رسيده است؛ چراكه فروش وسايل آموزشي چندان سودده نيست و از سوي ديگر، خانوادهها هم آگاهي و توجه لازم را در اين مورد ندارند.
با تمام اين احوال، فروشندگان و توليدكنندگاني از اين دست، قصد اعتلاي فكري كودكان اين سرزمين را دارند و به اين باور رسيدهاند كه بيشتر از هر چيزي و بعد از محبت درست و بجاي پدر و مادر، اين بازي و اسباب آن است كه بهترين و بيشترين كمك را در جمع و جور كردن گليم بچهها در آينده خواهد كرد.
ارجگذاري به كالاي ايراني يكي از نكات بارز اين مجموعه نسبت ۵۰ درصد به ۵۰ درصد كالاهاي خارجي به ايراني است، هر چند اين نسبت بايد به نفع كالاهاي وطني سنگينتر شود اما تا اين جاي كار هم قابل توجه است كه در رشته اسباببازي كه خارجيها دستي كامل بر آتشش دارند، يك فروشنده اسباببازي در ايران، اسباببازيهاي توليد وطن را از ارج و قرب نيندازد و با ديدن انواع خارجي آن، دست و پاي خودش را گم نكند! خود شكوري ميگويد: «به شرط گسترش توليدات ايراني سعي ميكنم سهم اجناس ايراني را در مغازه بيشتر كنم و درصد اسباببازيهاي خارجي را كمتر كنم.»
از نكات مهم ديگر اين فروشگاه، ايجاد يك محيط آرام براي خانوادهها و فرزندانشان است، به طوري كه بچهها با يك محيط «دست نزن» مواجه نيستند و يك خريد آزاد را تجربه ميكنند.
۳ هزار كالاي آموزشي در يك جا يكي از موارد قابل توجه، تنوع كالاهاي آموزشي در اين فروشگاه است كه از ۳ هزار قلم بيشتر است كه بضاعت مالي خانوادهها را نيز پوشش ميدهد. اين كالاها اساساً بازي و آموزش را در خود توأمان مستتر دارند.
همين چند نكته و ساير نكاتي كه مجال ذكر آنها فراهم نيست، اين مجموعه را از سايرين متمايز ساخته است؛ از اين رو، ساير افراد شاغل در اين رشته نيز ميتوانند با الگوگيري از اين مجموعه، شيوه «آموزش- ارزش- بازي» را در جامعه نهادينه كنند.
و اما آخرين صحبتهاي صاحب اين مغازه كه خيلي بااهميت است را اينجا نقل ميكنيم: «برخلاف گفته عدهاي كه ميگويند در ايران خيلي از اين دست كارها نميشود انجام داد، ولي من به اين نتيجه رسيدهام كه به عكس هركاري در ايران قابل انجام و رسيدن به نتيجه مطلوب خواهد بود، البته به شرط داشتن اهتمام در كار، علاقه به انجام آن و اميد رسيدن به هدف.»
ما هم اميدواريم ساير افراد، فارغ از فعاليت در هر رشتهاي از اين رأي و نظر پيروي كنند و همواره چشم اميد به آينده و نيت درست كردن بناي فكري نسلهاي پنجم و ششم را داشته باشند.