
«جوان» وضع موجود را با رئيس پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي بررسي كرده است. حميدرضا آيت اللهي اغلب نگاه نقادانهاي به جريان اجرايي در حوزه علوم انساني دارد. او علاوه بر اينكه رياست پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي را عهدهدار است عضو حقوقي شوراي تحول در علوم انساني و دبير كميسيون علوم انساني و معارف اسلامي و هنر شوراي عالي علوم، تحقيقات و فناوري نيز است. آنچه در پي ميآيد حاصل گفت و گوي ما با ايشان است.
اساساً چه نيازي باعث شد بحث تحول در علوم انساني از سوي مقام معظم رهبري مطرح شود؟
ما در طول اين سالها در كشور تحولات خوبي در رشتههاي مهندسي نظير مهندسي هستهاي داشتهايم اما در مقابل در علوم انساني آنچه گذاشتهايم نه تنها اثر فعال در كشور نداشته بلكه پسرفت هم كردهايم و بعضي اوقات نظام اسلامي شاهد اين است كه افرادي مسائلي را در حوزه علوم انساني مطرح ميكنند كه حداقلهاي مباني فكري، علمي و ديني را ندارند. اين ماجرا به جايي رسيد كه ديديم در پس طرح اين مسائل جريانهاي فكري در حال شكلگيري است. به طوري كه شواهد زيادي مبني بر تغيير تفكر جامعه ما به سمت جامعه مسلط غربي وجود داشت. جامعه غربي سعي دارد تفكر خود را در جوامع تمام دنيا به خصوص در جوامع آسيايي و آفريقايي مسلط كند. از كره، تايوان و تايلند گرفته تا كشورهاي ديگر. اين كشورها حقيقت و معرفت را چيزي ميدانند كه در جامعه غربي شكل گرفته و سعي كردهاند هميشه در آن فضا زندگي كنند. گرچه خود اين جريان غالب غربي و تبعيت فكري از آن با چالش مواجه است. از طرفي تمام همّ و غم اين جريان غالب غربي اين است كه ارزشهاي جوامع، همان ارزشهاي القايي از سوي خودش باشد و بر اساس آن ارزشها رفته رفته نوع نگرش ما نسبت به تمامي امور كشور مخصوصاً ارزشهاي انقلابي تغيير كند و معيارهاي ما بر اساس ارزشهاي آنها سنجيده شود. مثلاً فردي بگويد منافع ملي ما خيلي اهميت دارد و اين مسئله اقتضا ميكند كه با رژيم صهيونيستي رابطه داشته باشيم. آنچه اينجا بايد توجه شود اين است كه «منافع ملي» به چه معنا و در چه چارچوبهايي به كار برده ميشود. چارچوبهايي كه غرب براي ما تعيين ميكند؟ همانطور كه براي كشور امارات يا كره جنوبي تعيين كرده است. آيا منافع ملي ما منحصر به يك رفاه ظاهري نسبي اجتماعي است؟ در حالي كه ارزشهاي حاكم بر جامعه ما بيان ميكنند كه چنين منفعت طلبي نه تنها براي بشريت رفاه به دنبال ندارد بلكه به ازاي حل بعضي مسائل، براي بسياري مسائل ديگر مشكل به وجود ميآورد. جامعه ما از اين بابت دچار مشكل ميشد و خود را درون تفكر غربي گم ميكرد.
علاوه بر اين نبايد از نظر دور داشت كه علوم انساني فقط مسائل سياسي صرف نيست. در علوم سياسي يك نوع نگرشي به نام ليبرال دموكراسي وجود دارد كه معتقد است در عين حال كه بايد به همه آزادي داد، مردم هم در تفكر و مسائل مرتبط با جامعه خودشان مشاركت داشته باشند. سؤال: اگر اين نوع نگرش را سر كلاسهايمان به عنوان جريان سياسي ايدهآل مطرح كنيم و دانشجو به اين نتيجه برسد كه بهترين نوع نگرش ليبرال دموكراسي است، هرگونه ارزشي كه مطابق ليبرال دموكراسي نباشد را زير سؤال ميبرد. معلوم است كه دست به درست كردن يك جريان سياسي ميزند و نوع نگرش ليبراليستي را دنبال ميكند. مثلاً در مورد حقوق اقليتها اگر به تناقضاتي ميان ارزشهاي جامعه و ليبرال دموكراسي برخورد كند دست به مبارزه ميزند تا آن را محقق كند. يا در مورد جريان فمنيسم نبايد هرآنچه آنها ميگويند را اجرا كنيم. بلكه بايد اين جريان را بررسي كنيم. در جريان اجراي كپي شده اين انديشه ميبينيم كه ارزشهاي ديگري از بين ميروند. به خيال خودشان آزاديهايي را زياد كردهاند اما از آن طرف مشكلات ديگري به وجود آوردهاند. البته كساني هم هستند كه پايبندي به اين مكاتب پيدا كردهاند و به دنبال حاكم كردن ارزشها و نگرشهاي غربيها در جامعه هستند. يكي از مسائلي كه در دنيا وجود دارد و معمولاً غرب و مخصوصاً امريكا ميخواهد القا كند اين است كه بهترين نظام سياسي ليبرال دموكراسي است. سؤال: آيا خود غربيها اين را قبول دارند؟ پاسخ: خير و نقدهايي از طرف آنها به ليبرال دموكراسي وارد است كه ما اصلاً آنها را مطالعه نميكنيم. در مقابل مدام مسائل مختلف ليبرال دموكراسي را بسط و توضيح ميدهيم. خيلي مهم است كه مثلاً ليبرال دموكراسي به عنوان يك نظام سياسي در كرسيهاي علوم سياسي با تمام اشكالات و نقاط قوت آن بررسي و تحليل شود.
آقاي دكتر! تحول در علوم انساني در چند بعد قابل انجام است؟
در ابعاد مختلفي. در متون علوم انساني، اساتيد علوم انساني، دانشجو و اشتغال دانشجويان و برنامهريزي درسي. خيلي از مسائل علوم انساني به اين مربوط است كه اساتيد اين حوزه بايد توان و عرق انديشه ورزي و گذشته از آن، جسارت نظريه پردازي داشته باشند. چطور قبل از انقلاب به ما ميگفتند اگر ميخواهيد كوچكترين پيچ يك هواپيما را هم درست كنيد بايد امريكاييها بيايند. بعد از انقلاب گفتيم تك تك اين پيچها را خودمان بررسي ميكنيم. دو جا ميتوانيم و دو جا هم نميتوانيم ولي بالاخره نهايتاً خودمان را به جايي ميرسانيم. بعضي از اساتيد ما در علوم انساني هنوز هم همينطورند. يعني قدرت و جسارت اينكه بتوانند ايدههايي كه بهشان ميرسيد را حتي در همان فضا و پارادايمهاي غربي نقد و تحليل كنند، نداشتند.
قبلاً دلايل تغيير سرفصلهاي علوم انساني كهنه و غربي بودن آنها اعلام شد، اما شما در تغيير اين سرفصلها به گفته خودتان از منابع خارجي هم استفاده ميكنيد. اگر اين منابع بد بودند چرا باز قرار است كه استفاده شوند و اگر خوب هستند چرا قرار است كه تغيير كنند؟
ميشود اينطور بيان كرد كه بعضي از قسمتهايش بد و برخي ديگر خوب هستند. بسياري از مطالب بايد در تعامل با دانش جهاني بيان شوند. نميتوانيم در علوم انساني براي خودمان يك حصار بكشيم. مسئله مهمتر اين است. اصلاً چرا هميشه از آن طرف بايد بر ما تحميل شود. ما هم ميتوانيم سهم خودمان را در انديشه جهاني نشان دهيم. سهمي كه مربوط به انديشه ايراني – اسلامي ماست. بنابراين بايد راهكارهايي داشته باشيم. برخي كشورها هستند كه فقط و فقط مطالب را ترجمه ميكنند و داخل كشور ميآورند. بعضي ديگر هم نسبت به انديشههاي عرضه شده توليد و بازبيني دارند. ما بايد انتخاب كنيم كه ميخواهيم جزو كدام دسته باشيم.
قبل از اين شائبهاي وجود داشت كه علوم انساني ما ديگر نميتواند حتي نيازهاي روز دانشجويان خود ما را پاسخ دهد، به همين خاطر قرار است متحول شود. آيا اين صحت دارد؟
به طور كلي علوم انساني امروز در كشور ما سه اشكال دارد. به روز نبودن، ناكارآمد بودن و متناسب با فرهنگ ايراني – اسلامي نبودن كه اين سه جنبه سلبي دارند. اما جنبه اثباتي غنيسازي علوم انساني است.
شما براي اين كار چه خواهيد كرد؟
نوع كار ما در اين پژوهشگاه اين است كه كساني كه فكر را شروع كردهاند و دست به قلم بردهاند و نظريههاي نو دادهاند، بيايند و مشاركت كنند و ما را با ارائه ايدههايشان در غنيسازي ياري كنند.
در تدوين منابع علوم انساني به سانسور هم دست خواهيد زد؟
برداشت شما از مسائل علمي نبايد مثل مسائل سياسي باشد. سانسور در مسائل علمي معني ندارد. خود ما در دنيا سانسور هستيم. دنيا ميخواهد به هر نحوي انديشه ما را سانسور كند. ولي ما سانسور نداريم و تمام منابع خارجي و داخلي را بررسي ميكنيم و ابايي هم نداريم. ضمن اينكه ما در اينجا يك مزيت نسبي نسبت به غرب خواهيم داشت و آن اين است كه ما غرب را خوب ميشناسيم ولي غرب ما را نميشناسد. غرب به علت اينكه مدتها (نزديك چهار قرن) داعيهدار انتشار علوم انساني بوده، خود را نيازمند به مطالعه افكار ديگران نميداند، در صورتي كه ما در طول اين مدت وقت كافي داشته ايم كه غرب را بشناسيم. از سوي ديگر يكي از اشكالات ما در وارد كردن تفكر غربي در حوزه علوم انساني اين بوده كه گزينشي عمل كردهايم. مثلاً ميبينيم دو سه متفكر ايراني در فضايي از غرب زندگي كردهاند، بعد دقيقاً همان فضا را به داخل كشور انتقال دادهاند. خيال هم ميكنيم همه غرب اين است. در صورتي كه مثلاً جامعهشناسي ما تحتتأثير فرانسه بوده يا فلسفه ما تحتتأثير انگليس بوده. پس من از تفكر فلسفي آلماني اطلاعي نداشتهام. يعني علوم انساني گزينشي وارد مملكت شده است. مثلاً در دين پژوهي معتقدم فقط تفكرات حوزههاي پروتستان وارد شده و به حوزههاي كاتوليك توجه نشده است. يكي از برنامههاي بازنگري در علومانساني اين است كه غرب را به تمامه مورد توجه قرار دهيم. دوم اينكه غرب فقط آدمهايي نيستند كه نظريهاي مبتني بر مثلاً سوسيال دموكراسي مطرح ميكنند. خيلي از منتقدين نظريات غرب، غربياند. بنابراين حتي اگر بخواهيم غرب را هم بشناسيم، بايد هم جنبههاي مختلف آن و هم نوع نگرشهاي مختلف به تفكرات غربي را بررسي كنيم.
در حال حاضر چند نظريه پرداز در حوزه علوم انساني در كشور فعاليت ميكنند؟ و آيا نظريههاي آنها قابليت تبديل به متون درسي در دانشگاهها را دارند؟
بله، در اين رابطه ظرفيت بزرگي وجود دارد. در ۱۰ سال اخير با افراد بسياري مرتبط بودهام كه نظرياتشان چنين خصوصيتي دارد. يعني در جامعه علمي ما ظرفيتش وجود دارد و از اين نظر فقير نيستيم. شاهد مدعا هم انبوه مطالب جديدي است كه در مجلات علمي – پژوهشي چاپ ميشوند. حتي اگر برخي از آنها را به عنوان پرت ماجرا كنار بگذاريم (كه اين در همه جاي دنيا هست)، بسياري از اينها حرفهاي نو دارند. نه حرفهاي نويي در جامعه خودمان، بلكه حرفهاي نو نسبت به جامعه جهاني دارند. برخي انديشمندان ايراني هستند كه در مقابل انديشه غالب جامعه جهاني و در بازار انديشه ميتوانند حرفشان را مطرح و براي آن مشتري هم جذب كنند.
پس چرا تأثيرگذاري ما در انديشه جامعه جهاني اينقدر كم است؟
براي اينكه اين فعاليتها سازماندهي شده نيستند. مشكل عمده و بسيار مهم جامعه علمي ما توزيع نظريات علمي است، نه توليد نظريههاي علمي. ما نياز به افراد و متخصصاني داريم كه بتوانند نظريههاي علمي را در جاهاي مختلف ارائه كنند. يك نظريه علمي براي مطرح شدن نبايد خوب نوشته شود، بايد به بهترين صورت به دست كساني كه نياز دارند برسد. ما اين كار را نكردهايم. اولين كاري كه كردهايم اين است كه دور خودمان را بستهايم و حصار كشيدهايم. يعني تعامل جهانيمان ضعيف است و اين هم به خاطر مشكلات سياسي نيست، در فكر اين نبودهايم. به نظر من در علوم انساني يكي از مسائل مهم، توزيع و انتشار انديشهها است. ممكن هم هست كه حتي بعد از توزيع شدن مورد قبول قرار نگيرند ولي در يك جريان گفتوگو كه قرار ميگيريم تازه متوجه ميشويم كه چه حرفهايي زدهايم و به اصلاح نظرياتمان ميپردازيم. در جريان گفت و گو در جامعه جهاني ميتوانيم نظرياتمان را بارورتر كنيم. اين امكان از ما گرفته شده است كه به نظر من بايد كشور انديشمندان دلسوز جامعه را به سمت توزيع انديشهها سوق دهد. اين كار هم فقط با حمايت مالي انجام نميشود، بلكه بايد زمينههاي بروز اينگونه مسائل را بهكار بگيريم. الان جرياني در اين خصوص در داخل كشور به راه افتاده و عدهاي را هم ترسانده است. ميدانند اگر انديشههاي ما به زبانهاي ديگر ترجمه شوند ميتوانند بازار داشته باشند و لذا بايد در اين زمينه برنامهريزي داشته باشيم و به نظرم دولت در اين زمينه هنوز ضعيف است. بقيه
اين مسئله در حوزه ارتباط با دانشگاههاي خارجي يا مجامع فكري خارج از كشور تعريف ميشود ؟
راههاي مختلفي هست كه يكي از آنها ارتباط با دانشگاههاي خارجي يا مجامع فكري است. مثلاً شما به اين سؤال من پاسخ دهيد. شما كجا دنبال يك انديشه نو ميگرديد؟ معمولاً كسي كه يك نظريه نو داشته باشد درباره آن يك مقاله يا يك كتاب مينويسد. حالا چند تا از مجلات ما در كتابخانههاي معروف دنيا توزيع ميشوند و مورد استفاده قرار ميگيرند؟ در حالي كه چكيده اغلب آنها به انگليسي است. چه كسي تا به حال به اين موضوع فكر كرده است؟ در حالي كه اين مهمترين مسئله است. ممكن است ۱۰ جاي مختلف آن را سانسور كنند اما جامعه علمي معمولاً به اين راحتيها زير بار مسائل سياسي زوركي نميرود. براي ارائه يك نظريه بايد در مورد آن در جاهاي مختلف صحبت كرد. ما تا به حال حضور پيدا نكردهايم و به همين دليل در اين زمينه ضعف داريم. تمام دنيا در آن واحد در جريان انتشار كتاب و مجلات علمي از سوي انتشارات مهم دنيا هستند و بعضي از كتابخانهها حتي براي تهيه آنها التماس ميكنند. در چنين رقابتي جايگاه مجلات علمي ما براي خارج از كشور كجاست؟
چرا در طول ۱۰- ۱۵ سالي كه تحول در علوم انساني شروع شده كسي به اين موضوع فكر نكرده است؟
۱۰ – ۱۵ سالي است كه شوراي بررسي متون كشور شروع كرده به نقد و تحليل كتابهاي علوم انساني كه در كشور وجود دارند. اين نقد و تحليل را به ناشر و مؤلف معرفي كردهايم تا به صورتهاي مختلف منتشر كنند و اتفاقاً خيلي تأثير داشته و كم كم افراد فهميدهاند كه بايد چه جوري بنويسند و چه مسائلي را مورد توجه قرار دهند و كجاهاي كارشان عيب و ايراد داشته است؛ اما سؤال: شما چطور ميخواهيد تأثير را در علوم انساني ببينيد؟ از طرفي مأموريتهايي كه در اين حوزه تعريف ميشوند متفاوتند. مرتبط كردن اينها با هم سياست كلان دولت را ميخواهد. در حال حاضر انديشههاي علوم انساني حتي داخل كشور هم به درستي توزيع نميشوند. در بسياري از شهرستانهاي ما سطح اطلاعات تخصصي در اين حوزه خيلي كم است. بنابراين به نظر من هر گونه طرحي كه بتواند زمينه را براي توزيع انديشههاي ناب ما در داخل و خارج كشور ايجاد كند بسيار ارزشمند است. به تحقيق ميتوانم بگويم به طور متوسط روزانه ۵ كتاب جديد در حوزه علوم انساني از سوي انتشارات دانشگاههاي كشور، سمت، پژوهشگاهها و پژوهشكدههاي مختلف چاپ ميشوند و همه اينها در جهت توليد انديشهاند. اما مسئله اينجاست كه جامعه علمي چقدر در جريان اين توليد فكر و محتوا قرار ميگيرد. متأسفانه سيستمي براي اين نداشتهايم.
آيا فكري براي اين شده است كه اين توليدات به عنوان منابع درسي معرفي شوند؟
وقتي ۲۵ سال سرفصل دروس را تغيير ندادهايم و من دو سال است داد ميزنم سرفصلها را تغيير دهيد، دليلش همين است. مسئوليت من اين نيست. خيلي از آدمهاي دلسوز آمدهاند سرفصلها را بررسي و بازنگري كردهاند ولي تا وقتي كه نظام تثبيت جامعه دانشگاهي نباشد نتيجه نميدهد. من هر قدر هم در تغيير سرفصلها تلاش كنم، باز نميتوانم به يك استاد بگويم از فردا فلان منبع را تدريس كنيد.
سهم پژوهشگاه شما از اين بخش چه بوده است؟
پاسخ اين سؤال كمي درددل دارد و من از گفتنش ميترسم. دو سال پيش در شوراي عالي انقلاب فرهنگي كميسيون خاص علوم انساني مطرح شد من گفتم به ما مسئوليت بدهند و پشتيبانيهاي لازم را بكنند تا ظرف ۶ ماه يك تحول اساسي حداقل در حد خارج شدن از ايستايي ۲۵ ساله انجام دهيم و لااقل مسائل را بهروز كنيم. اما بعد از گذشت ۲ سال بازنگري ۳۸ سرفصل را به صورت پايلوت به پژوهشگاه علوم انساني ابلاغ كردند. يادم است در جلسهاي كه اين موضوع مطرح شد مسئولاني حضور داشتند كه به من گفتند ما به اين نتيجه رسيدهايم كه بايد الان كار را شروع كنيم؛ حالا كي شروع ميكنيد؟ گفتم همين حالا تمام كارهايم را تعطيل و شروع ميكنم. من به همين اندازه به ضرورت اين كار اعتقاد دارم. همين كه بتوانيم به اندازه يك سال دانشجويان را از خواندن دروس بيربطي كه تأثير چنداني ندارند خلاص كنيم تا درسهاي جديد بخوانند و يك ميليون نفر مطلب جديد و منابع نو براي مطالعه در اختيارشان باشد، تحول بزرگي صورت ميگيرد. با توجه به آمار ورودي سالانه دانشجو به دانشگاهها عدد بزرگي ميشود. بعضي كارها ظاهري كوچك اما تأثيرات زيادي دارند. بالاخره در اواخر بهمن ماه ۸۹ بازنگري ۳۸ سرفصل را بر عهده پژوهشگاه علوم انساني گذاشتند و براي اين كار هم سعي كرديم نظرات و ايدههاي اساتيد دلسوز دانشگاه را جذب و به عنوان سرفصل جديد مدون كنيم. ادعا هم نداريم سرفصلها خيلي عالي شده فقط توانستهايم آنها را از اين بيتحركي و از اين دور بودن از جامعه دربياوريم.
در گفتههايتان به نقش اعضاي هيئت علمي دانشگاهها در تحول علوم انساني اشاره كرديد. اخيراً وزارت علوم در حوزه علوم انساني دست به جذب هيئت علمي زده تا اساتيدي با ذهنيتهاي قابل انعطافتر وارد دانشگاهها شوند تا تغييراتي كه متناسب با نظام است را راحتتر بپذيرند. با توجه به اقدامات صورت گرفته در حوزه جذب هيئت علمي علوم انساني چه ضعفهايي را ميبينيد؟
اين تعبيري كه شما به كار برديد را نميپسندم. اصلاً نميشود به يك نفر عالم بگوييم فلان كار را انجام بده يا نده. يا به يك دانشمند بگوييم شما بر اساس اولويتهاي مملكت فكر كن. اين حرف معني ندارد. آنچه بيش از همه اهميت دارد اين است كه وقتي يك نفر ميخواهد برود سر كلاس درس، توان و بينش علمي لازم را داشته باشد. به غير از اين بايد اولويتهاي انديشهاياش اولويتهاي بومي باشد. يعني يك فرد مرعوب و تابع محض انديشههاي غربي به درد دانشگاههاي ما نميخورد. يك استاد دانشگاه بايد خلاق باشد و فكر كند. براي انتخاب چنين افرادي سوابق علمي و عقيدتي وي در دو وجه عمومي و خاص بايد سنجيده شود تا مشخص شود كه ارزشهاي اين آدم فقط ارزشهاي تحميلي غربي نيست. حالا آيا اين سيستمي كه براي جذب گذاشتهاند چنين چيزي را پاسخ ميدهد نميدانم. (فردا سوتيترش ميكنيد و براي ما دردسر ميشود) به نظرم كاري كه الان انجام ميشود ضعف بسيار زيادي دارد. يعني تمركز مشكلات بسيار زيادي را به وجود ميآورد. در صورتي كه سپردن جذب به خود دانشگاهها يك چنين مشكلاتي را به وجود نميآورد. من اين راه حل را نميپسندم. دليلش هم روند كند مراحل جذب است كه ضربه ميزند.
پيشنهادتان براي اصلاح اين روند چيست؟
پيشنهاد را الان نميشود گفت. اين يك كار اجرايي است و بايد ابتدا تمام جوانب كار بررسي شود. اگر اين كار به عهده من بود، جامعه و دولت را متوجه ضرورت كار ميكردم و اكيپ بسيار فعالي را در كنار بودجه قابل توجهي براي اين كار در نظر ميگرفتم. اگر الان اين كار را با ۱۰ نفر انجام ميدهيم، با ۲۰۰ نفر انجام دهيم. فكر كنيد اگر هر عضو هيئت علمي در مراحل جذب يك سال عقب بماند و نتواند كاري انجام دهد يك سال سرمايه زيادي از مملكت را از دست دادهايد. لذا من اگر باشم تمام توان مجموعه را براي هيئت جذب بسيج ميكنم به شرط اينكه بتواند اين كار را حداكثر ظرف سه هفته انجام دهد. روند طولاني باعث سرخوردگي اساتيد ميشود و از دانشگاه ديگري سر در ميآورند. با مسئله اينگونه برخورد كردن لطمات زيادي دارد. مثلاً بررسي سوابق كميته جذب پژوهشگاه بيش از ۸ ماه طول كشيد. كميته جذبي كه تازه ميخواهد براي اعضاي هيئت علمي تصميم بگيرد. يعني سيستم اداري ناتوان است. اين مسائل در مديريتهاي كلان نقش جدي بازي ميكنند. به اعتقاد من مشكلات بخش جذب از هر نوع بايد برطرف شود تا بتوانند ظرف دو سه هفته تكليف يك فرد را مشخص كنند. نه اينكه يك سال و خردهاي بررسي پرونده يك فرد را طول بدهند. بعضي وقتها هم ديده ميشود كه يك سري افراد خاص در مورد جذبها تصميمگيري ميكنند كه صلاحيت ندارند. (شما اينها را جوري سوتيتر نكنيد كه يقه ما را بگيرند و همين چهار نفري را هم ميخواهيم جذب كنيم به ما ندهند)
شايد هم با سرعت بيشتري دادند!
نه اينطور نيست.
آقاي دكتر! يكي از مسائلي كه به طور مستقيم بر تحول علوم انساني تأثير دارد سرخوردگي انديشمندان ما در حوزه بينالمللي است. يعني افكار توليد ما ارائه و عرضه به بازار فكري دنيا نميشود. اين مسئله باعث سرخوردگي محققين داخلي ميشود و به مرور مشتري افكار غربي ميشوند. از طرفي شما در سمتي هستيد كه بيانصافي است اگر بگوييم برخي از اين روندها را نميتوانيد تغيير بدهيد. براي اين چه فكري كرديد؟
ما دو كار بنيادي در پژوهشگاهمان انجام دادهايم كه جا انداختن آنها در مملكت ما بسيار مشكل بود، اما تقريباً نتيجه گرفتهايم؛ اول راهاندازي كتابخانه ديجيتال علوم انساني كه در حال حاضر با ۱۰۰ هزار جلد كتاب فعاليت ميكند كه اميد داريم به حدي گسترده شود كه هر منبع علوم انساني كه يك پژوهشگر بخواهد در اختيارش باشد. كار ديگر اين است كه سعي كرديم تمام آنچه كه در كشور از بعد از پيروزي انقلاب انديشهورزي و نظريهپردازي شده و معمولاً به صورت مقاله در مجلات علمي – پژوهشي يا حتي در روزنامهها چاپ شدهاند را جمع بندي و دسته بندي كنيم و روي سايت بگذاريم كه اگر محققي ميخواهد در مورد فلان موضوع مطالعه كند تمام سوابق آن را در اختيار و دسترس داشته باشد. اگر اين كارها انجام شود ميتوان گفت يك دوره كامل انديشه ايراني – اسلامي را در جامعه عرضه خواهيم كرد و من اين را كار بزرگي ميدانم.
بعد هم عرضه بينالمللي ميشوند؟
بله. اما جزئياتش را نميگويم. چون جزو طرحهاي بعدي است و اول بايد زمينههاي اجرايي آن بررسي شود بعد دربارهاش حرف بزنيم. علاوه بر اين زمينه را براي انديشه ورزي ايجاد كنيم. در اين رابطه پژوهشگاه ۲۰ مجله علمي – پژوهشي يعني ۲۸۰ نظريه علمي در سال را همزمان چاپ ميكند. بعضي دانشگاههاي بزرگ ايران در حال حاضر تنها ۱۰ تا ۱۵ مجله علمي – پژوهشي در رشتههاي مختلف دارند. يكي ديگر از كارهايي كه ميشود كرد كارهاي ستادي مربوط به علوم انساني است. مثلاً فرض كنيد كه بتوانيم حيطههاي معيارهاي تحقيق و پژوهش و اخلاق پژوهش را تغيير دهيم. يكي ديگر از كارها اين است كه بين نيازهاي جامعه و پژوهشها رابطه برقرار كنيم.
۳۰ سال طول كشيده تا ما متوجه نقاط ضعفمان در حوزه علوم انساني شدهايم، چند سال طول خواهد كشيد كه در مقابل جريان فكري وارداتي غربي يك جريان محكم فكري در حوزه علوم انساني ارائه كنيم كه قابليت رويارويي با آن جريان را داشته باشد؟
اولاً ۳۰ سال طول نكشيده بفهميم. در طول اين مدت خيليها فهميدهاند و كار هم كردهاند. اما گستردگياش بايد بيشتر باشد و افراد بيشتري بايد به آن توجه كنند. از طرفي در عرض ۱۰ سال اخير اين فرآيند به جايي رسيده است كه توان توليد فكر و شروع قوي را دارد. اينجور نيست كه در مقطع خاصي تازه متوجه نقايص شدهايم و ميخواهيم برنامهريزي كنيم. شايد برنامهريزيهاي اجرايي مشكل داشته باشند اما انديشمندان ما كه معطل نميمانند.
با وجود اين مقام معظم رهبري هر بار در ديدار خود با مسئولان بر تحول علوم انساني به عنوان يك دغدغه و نگراني تأكيد ميكنند و سرعت اين تحول را كم ميدانند.
بله. سرعت كم است اما اين بر نميگردد به اينكه متفكران ما در اين زمينهها كار نميكنند. خيلي از متفكران ما در اين زمينهها كار ميكنند. افراد بسيار ارزشمندي داريم كه الان خيلي كار كردهاند. بزرگاني داريم كه بزرگان انديشه جهاني هستند. ولي آنچه مهم است اين ساختار ساختاري نشده كه به هم افزايي بينجامد.
سرعت اقدامات پژوهشگاه در اين رابطه چطور است؟
من خيلي راضي هستم و نسبت به آنچه بايد اتفاق بيفتد خيلي كار انجام ميشود. برخي از طرحها را هم ميخواهيم انجام دهيم توانمان نميكشد ولي پيشرفتمان خوب بوده است.
با توجه به اينكه شوراي عالي انقلاب فرهنگي اعلام كرده ميانگين سني اساتيد علوم انساني بالا است شما فكر نميكنيد اين مسئله خمودگي ايجاد ميكند؟
من در اين مورد اطلاعي ندارم و تا به حال در اين مورد فكر نكردهام.
آقاي دكتر خودتان چند سال داريد؟
(با اكراه پاسخ ميدهد) ۵۳ سال.
علوم انساني چه نسبتي با رفاه اجتماعي دارد؟
نگوييد علوم انساني و رفاه. علوم انساني و تأثيرگذاري اجتماعي مدنظر است نه رفاه. بايد ببينيم علوم انساني ميتواند در جاهاي مختلف تاثيرگذاري اجتماعي داشته باشد يا خير. در اين زمينه مشكل داريم و يكي از كارهايي كه بايد انجام دهيم اين است كه بين نيازهاي جامعه و علوم انساني رابطه برقرار كنيم. همان مشكلي كه بين دانشگاه و صنعت ما وجود داشت، الان بين تحقيقات علوم انساني و نيازهاي اجتماعي و مراكزي كه نيازهاي خاص علوم انساني دارند وجود دارد و آن رابطه ضعيف است. اگر بشود اين رابطه را هر چه بيشتر تقويت كرد ميتوانيم به بهبود اين مسئله اميدوار باشيم.
باتوجه به اينكه به عنوان حقيقي يا حقوقي در مجامع علوم انساني كشور حضور داريد ميتوانيد تأثيرگذار باشيد و رأي شما تأثيرگذار است، چرا بعضي وقتها ميگوييد دست من بسته است؟ اگر كسي مثل شما نتواند در مسائل اجرايي اثر بگذارد چه كسي ميتواند؟
منظور شما اين است كه بعضي وقتها افرادي مسئوليت دارند اما ميگويند نميشود، نميتوانم، نميكنم يا چرا نكرديم. من اينطور بيان نكردم. جاهايي مربوط به من نيست. مثلاً جذب هيئت علمي مربوط به من نيست. يا توزيع انديشه وظيفه من نيست و اگر من دخالت كنم خيلي جاها مخالفت ميكنند. اين در حيطه وظايف استانداران است. من فقط ميتوانم او را به اين تشخيص برسانم كه فلان كار در حوزه علوم انساني ضروري است. يعني بعضي كارهاي لازم خارج از اختيار من است. براي انجام بعضي از كارها بايد با قسمتهاي مختلف جامعه تعامل داشت. آنجا كه مربوط به من است ضعفم را ميپذيرم. حتي اگر نتوانستهام به جامعه جوري القا كنم كه فلان كار بايد انجام شود. اين ضعف ميتواند از من باشد. جايي اگر كم كاري كردهام بايد بپذيرم.