
كراوات نقابي است كه شخصيت بعضيها را متمايز و كار كشته نشان ميدهد! شايد شما هم گذارتان به مطب پزشكان كراواتي افتاده باشد؛ پزشكاني كه گاهي هيچ چيز از اخلاق پزشكي كم ندارند اما گاهي هم نماي كاملي از نمايش اشرافيگري را به تصوير ميكشند به گونهاي كه در برخي موارد بيمار نميتواند با پزشكش ارتباط برقرار كند. به طور نمونه تصور كنيد يك بيمار فقير شهرستاني را كه به مطب خصوصي پزشك وارد ميشود و آقاي دكتر با همان ژست مخصوص اغلب پزشكان و اين بار با كراواتي كه ژستش را كاملتر ميكند پشت ميز نشسته است و با نگاهي سر اندر پاي بيمارش را ورانداز ميكند به گونهاي كه بيمار بيچاره در چنين فضايي يادش ميرود چه دردي دارد و بايد از كجا شروع كند.
ضديت كراوات با فرهنگ ايراني
كراوات اما بيشتر از آنكه يك نوع پوشش باشد، نمادي از يك تفكر است؛ تفكر و مكتبي كه متعلق به ما نيست و از طريق نمادهايي همانند همين كراوات بيصدا در فرهنگ كشورهايي مانند ايران نفوذ مييابد. از همين رواست كه بيآنكه متوجه باشيم برخي از ما از كراوات استفاده ميكنيم. اين در حالي است كه در اغلب كشورهاي جهان لباس مجالس رسمي لباسهاي سنتي آنهاست. لباس عربي، لباس هندي، كيمونوهاي ژاپني و دامن حتي براي مردهاي اسكاتلندي، نمونههايي از لباسهاي ملي است كه در سراسر دنيا از آن استفاده ميشود. در ايران اما با وجود تنوع قوميتها و البسه زيبايي كه هر كدام از اين اقوام دارند، لباس رسمي تابع رسم و رسوم اروپايي است. پس فرقي نميكند كرد باشيم يا لر، گيلك يا بلوچ، وقتي شهرنشين ميشويم ديگر حتي در مراسمهاي رسمي به سراغ ريشههايمان نميرويم بلكه سعي ميكنيم شبيه غربيها شويم و با كمك كراوات ديگر يك غرب زده تمام عيار ميشويم. اين در حالي است كه طراحي لباس ملي يكي از مطالباتي است كه رهبر فرزانه انقلاب از سالها قبل مطرح كرده بودند اما هنوز اين مطالبه محقق نشده است. محسن نصري جامعه شناس در گفتوگو با «جوان» تاريخچه از دست دادن لباس ملي ايرانيان و غربزدگي در پوشش را به دوران حكومت پهلوي اول مربوط ميداند.
وي ميافزايد: يكي از حركتهاي ضد فرهنگي رضا شاه اين بود كه با كشف حجاب و كلاه پهلوي تغيير لباس و در سايه آن تغيير فرهنگ و سبك زندگي مردم ايران را پايه گذاري كرد.
توسل به چند سانتيمتر پارچه! استفاده از پوشش كراوات اما به يك شب عروسي ختم نميشود و در حال حاضر گاهي در برخورد با اشخاص كراواتي حس ميكنيد كراوات مبدل به نمادي از روشنفكري شده است. شايد از همين رواست كه برخي از پزشكان در مطبهاي بالا شهري خود كراوات ميزنند. استفاده از كراوات در برخي شركتهاي خصوصي هم باب شده است و بيمارستانهاي خصوصي، هتلها و كافيشاپها هم لباس فرم كاركنانشان را با كراوات طراحي كردهاند. انگار اين نوع پوشش ميتواند مشتريهايشان را خاص يا بيشتر كند! مهم نيست اين نوع لباس پوشيدن ويژه غربيهاست يا حتي كراوات نماد صليب است، مهم اين است كه فضايي متفاوت ايجاد شود و با توسل به اين چند سانتي متر پارچه، شخصيتي متفاوت براي خودمان بتراشيم.
نصري درباره كراوات ميگويد: در اسلام تشبه به كفار مجاز نيست و از آنجايي كه گروههاي معارض با اسلام و انقلاب همواره از كراوات استفاده ميكنند اين پوشش به نمادي از غربزدگي تبديل شده است. وي همچنين كراوات را يكي از علائم جريانهاي فراماسونري معرفي ميكند.
خيليها ناآگاهانه اين كار را ميكنند وقتي كراوات وسيلهاي ميشود كه بسياري افراد ميكوشند براي تشخص بيشتر در پشت آن پنهان شوند، بايد گفت اين نماد غربي نقطه آغازي بر پارهاي از آسيبهاي اجتماعي همچون فرهنگ اشرافيت است. نصري اما كراوات زدن بسياري از افراد را به دليل نا آگاهي آنها ميداند و معتقد است اگر ما اطلاع رساني لازم را داشته باشيم گرايش به سمت كراوات كمتر خواهد شد.
وي ريشه اين نوع پوشش را گاهي شيكپوشي و به روز بودن عنوان ميكند و ميافزايد: افراد مدگرا، گاهي براي خودنمايي است كه به اين سمت و سو گرايش پيدا ميكنند. وي در تحليل شخصيتي اينگونه اشخاص ميگويد: برخي از افرادي كه براي به مد بودن كراوات ميزنند دچار نوعي از خود بيگانگي هستند. بنابراين تصور ميكنند هر نوع سبك زندگي نشانه شخصيت است. بخش ديگري از افراد مدگرا نيز به اين دليل تابع مد هستند كه آن را مكمل شخصيت خود و باعث جلب توجه ديگران ميدانند. وي با بيان اينكه مدگرايي در ذات خود بد نيست، ميافزايد: اين مد اما بايد در راستاي فرهنگ اسلامي و ايراني خودمان باشد، نه موكد فرهنگ و سبك زندگي بيگانه.