کد خبر: 474561
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۳۹۱ - ۰۷:۰۰
نگاهي به فيلم «خوابم میاد» اولین ساخته رضا عطاران
محمدرضا آزادي
«خوابم میاد» اولین ساخته سينمايي رضا عطاران کارگردان معروف آثار تلویزیوني، است، البته دو سه سالی می‌شود که مردم به ندیدنش در تلویزیون عادت کرده‌اند و بیشتر در سینما فیلمی از او در مقام بازیگر می‌بینند. این فیلم داستان زندگی یک معلم ساده ریاضی را روایت می‌کند که زندگی یکنواخت و ملال آورش خواسته و ناخواسته درگیر مصائب و مشکلاتی می‌شود. 

«خوابم میاد» شاید بهترین عنوان برای فیلم باشد. صحنه‌های ابتدایی فیلم و روایت عطاران از خودش و همین طور صحنه آخر به این قضیه اشاره دارد. خوابم میاد به نوعی داستان حسرت‌ها و ‌ای کاش‌های یک معلم است که در زندگی‌ا‌ش تقریباً هیچ کاری انجام نداده و بی‌عرضه بوده است، کسی که هنوز هم در ۳۹ سالگی با کوچک‌ترین اتفاق شلوارش را خیس می‌کند و برای حرف زدن با زنی که عاشقش شده به تماشای فیلم‌های عاشقانه پناه می‌برد. 

فیلم یک شروع بی‌نظیر دارد. صحنه بازی بچه‌ها که گویا رضا (با بازی عطاران) خواب آن روزها را می‌بیند. ارجاعات به گذشته و بچگی رضا از نقاط قوت فیلم است، چه به لحاظ فضاسازی و محیط و چه به لحاظ استفاده و کارکرد آنها در فیلم همگی بجا و لازم استفاده شده است. صحنه دزدیدن دوربین از خانه سرهنگ از درخشان‌ترین این بازگشت‌هاست که پرداخت خلاقانه‌ای دارد، به طور مثال دزدیدن دوربین و استفاده از عکس‌های متوالی به جای فیلمبرداری از صحنه در این ارجاع به گذشته، البته جدای از ارجاع به گذشته فیلم طعنه‌هایی هم به برنامه‌های شبکه‌های ماهواره‌ای می‌زند. 

نکته جالب اما در این دو سه صحنه اشاره به برنامه‌های این شبکه‌ها، شاید به نوعی بیان‌کننده این باشد که از بالاترین طبقه برج در آن سر شهر تا بابای گردو فروش در این نقطه شهر همگی مشتری‌اش هستند و البته لذت هم می‌برند و با هیجان دنبالش می‌کنند.
پرداخت‌های خلاقانه ریز و درشت در فیلمنامه و اجرا هم فراوان است. دیدن فیلم‌های کلاسیک عاشقانه توسط رضا برای چگونه حرف زدن با زنی که دوستش دارد، فیلمبرداری متفاوت از سروش صحت برای نشان دادن شخصیت و هیبتش و عکس بازیگر معروف هندی در دستشویی نمونه‌هایی از این دست هستند. 

فیلم یک اکبر عبدی بامزه هم دارد که نقش مادر عطاران را ایفا می‌کند. اکبر عبدی استادانه نقش را ایفا کرده و به نوعی عبدی روزهای اوج را یادمان می‌آورد. کل کل‌های او با تقی پدر رضا و قربان صدقه رفتن برای پیرپسرش از شیرین‌ترین لحظات فیلم است.‌ای کاش عطاران در نیمه دوم فیلم هم از او بیشتر استفاده می‌کرد و مجال بیشتری به او می‌داد. 

نیمه دوم فیلم اما کمی از ریتم می‌افتد. مشخصاً از زمانی که دزدی‌ها شروع می‌شود. دزدی‌های کوچک از مغازه‌ها و ماشین دزدی شاید محتمل و ملموس باشد اما آدم ربایی چطور؟ یکدستی فیلم در نیمه دوم از بین می‌رود و با بحث آدم‌ربایی و مقتضیاتش کاملاً افت می‌کند. دیگر کمیک و خلاقانه نیست و به نوعی حادثه‌ای است و سنخیتی با نیمه نخست ندارد. 

پایان فیلم تلخ است و البته هوشمندانه شبیه به اول فیلم شده اما نه به آن قوت که در بالا به آن اشاره شد. می‌شود این طور بیان کرد که اتفاقاً این بهترین پایان برای فیلم است و کاملاً متناسب با فضای فیلم و به نوعی به همان اندازه پرت وپلا! ممکن است این حرف تا حدی درست باشد، اما قضیه چیز دیگری است.
 
به نظرم جدای از اینها این پایان به شدت ناامیدکننده و یأس آلود است. مردی که زندگی‌اش هیچ نقطه درخشانی ندارد حالا با موقعیتی روبه‌رو شده تا بتواند جان یک انسان را نجات دهد، هر چند با روش‌های نامعقول و گیرم که نیتش هم در اصل همراهی معشوقه‌اش باشد تا نجات جان یک نفر، ولی چه چیزی نصیبش می‌شود؟ یک سرنوشت تأسفبار و ترحم‌انگیز برای تمام تلاش‌های بعضاً مضحک رضای خواب آلود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار