در بسياري از فعاليتهاي شهر همواره هزينههاي بسياري به دليل نداشتن يك وحدت رويه از جيب شهروندان هزينه ميشود.
به عنوان مثال در بحثهاي جمعآوري زباله،مسائل ترافيكي، استفاده صحيح از امكانات شهري و حتي همسايگي دچار سرگرداني بوده و آموزشهاي صورتگرفته هيچگاه در رفتارهاي جمعي و حتي فردي بروز و ظهور پيدا نكرده است.
در شهر، شهروندان خود را صاحب حق شهروندي ميدانند اما در انجام وظايف شهري و شهروندي با اختلاف سليقههاي فراوان روبهرو هستيم.
فارغ از بحث مديريت شهري بسياري از شهروندان رفتارهاي شهري را با نگاه رفتار شخصي و تجربههاي فردي خود بروز ميدهند و به راحتي حقي را براي خود تعريف كرده و حقوق ساير شهروندان را ناديده ميگيرند. در اين زمينه عدهاي از حريم و خطوط قرمز عبور كرده و براي سايرين ايجاد مشكل ميكنند.
به واقع حضور و فعاليت سه دوره شوراياري در محلات ميتواند نقطه عطفي بهحساب آيد چرا كه از زمان شكلگيري شهرها هيچگاه وجود يك نهاد شورايي و يا يك مديريت شهري جوابگوي نيازهاي شهروندي در حوزه رفتارهاي فرهنگي و اجتماعي نبوده است.
براين اساس از زمانهاي قديم نيز براي سروسامان دادن به فعاليتهاي شهري در واحدهاي كوچكتر آن يعني محلات همواره نيازمند حضور شوراهاي محلي بودهاند و در حال حاضر اين حضور با توجه به تنوع فرهنگي و هويتي و قومي بيشتر احساس ميشود و شوراياريها در اين زمينه نقش پررنگتري را در مباحث مشاركتي و آموزشي عهدهدار هستند كه نقش مهم و حياتي آنان در محلات به دليل آنكه مبتني بر اراده مردم بوده كاركردهاي غيرقابل انكاري دارند، به شرط آنكه اين نهادهاي مردمي به شكل نهادهاي حاكميتي درنيايند زيرا گسترش وظايف و اختيارات شوراياريها در شرايط حاضر نيست كه آنها را به نهادهاي تأثيرگذار در محلات تبديل كرده، بلكه محدود نديدن نقش آنها از سوي نهادهاي اجرايي و تصميمگيري شهري است كه باعث شكوفايي شوراياريها ميشود.
به واقع اعضاي شوراياريها به دليل نزديك بودن به هممحلهايها به راحتي ميتوانند كم و كاستيهاي محلهاي را رصد كرده و براي حل آنها با كمك ساير نهادها راهكار مناسب ارائه كنند و اين ميسر نميشود مگر شهروندان، منتخبان خود را پشتيباني كنند.
در بسياري از موارد مشاركت شهروندان در مسائل شهري نيازمند آموزشهاي محلهاي است و تا زماني كه اين آموزشها شكل نگيرد نبايد انتظار داشت كه مسائل و مشكلات عنوان شده از سوي مسئولان و شهروندان برطرف شود.
به واقع ظرفيت شوراياري از يك نگاه در محلات، همچون تدريس يك معلم در كلاس درس است به گونهاي كه معلم آموزشهاي لازم را به همه دانشآموزان ارائه ميدهد اما توجه به تك تك دانشآموزان و استعداد آنها نيز فراموش نميشود. در بحث شوراياري نيز روند بدين گونه است كه آموزش و مشاركت براي هر قشر محله اعم از جوانان و ساير گروهها در نظر گرفته ميشود و براساس ظرفيتهاي موجود آنان اقدامات صورت ميگيرد.
در مسائل شهري نيز فقط آموزشها به دولت و شهردار ختم نميشود بلكه اين شوراياريها هستند كه نقش تسهيلگر را ايفا ميكنند و نهادهاي ذيربط را ياري ميكنند لذا در حوزه آسيبهاي اجتماعي و فرهنگي نقش تسهيلگري شوراياريها بسيار بااهميت است.
اگر معضلي در يك محله وجود دارد، شوراياريها مستقيماً نميتوانند وارد موضوع شوند، بلكه ميتوانند با ارتباط منطقي با مسئولان مرتبط به گرهگشايي آن كمك كنند، نه اينكه نقش آنان به توجيهگري تبديل شود بلكه آنها نقش مطالبه حقوق شهروندي را بايد دنبال كنند.
به واقع با آموزش، مشاركت و پيگيري مسائل و مشكلات محلات توسط شوراياريها انتظار ميرود تا حدود زيادي از بار مشكلات موجود در شهر كاسته شود و از سوي ديگر شهروندان وقتي خود را در برابر مشكلات موجود مسئول بدانند با مشاركت، نقش شهروندي خود را براي كاستن از مشكلات ايفا خواهند كرد.