
اين روزها شتاب در كارها يكي از اجزاي جدا ناپذير زندگي در كلانشهرها به ويژه تهران به شمار ميآيد؛ گويي اگر هنگام راه رفتن و رانندگي كردن و انجام دادن كارها عجله نكني و با سرعت كارها را انجام ندهي، آداب كلانشهرنشيني را رعايت نكرده اي! اما در اين بين آيا تقويت ايمان به اينكه سرانجام كارها به توكل است نه به شتاب بيهوده، ميتواند به تهران آرامش دهد؟ در اين باره با دكتر مصطفي اقليما، جامعه شناس به بحث نشستيم. آنچه اين جامعه شناس گفت را بيكم و كاست در ادامه ميخوانيد.
توكل ابعاد گوناگوني دارد. گاهي در دين است و گاهي در زندگي روزمره. در دين گفتهاند كه در كارها عجله نكنيد اما بسياري از ما آموزهها و اصول و هنجارهاي ديني را در جامعه رعايت نميكنيم. اينكه چرا در تهران سرعت آدمها و ماشينها زياد است و عجله ميكنيم علتش آن است كه با تمام تعجيل در كارها بازهم نميتوان در بسياري از موارد سر وقت به كارها رسيد. سرعت و عجله ما در اين زمينه به دليل مشكلات موجود است و استرسهايي كه به ما وارد ميشود. در شهر تهران آنقدر مشكلات زياد است كه نميتوان ديگر آرامش داشت. با وجود اين، حتي اگر فرد بخواهد هم نميتواند آرامش داشته باشد و براي گذراندن زندگي نميتواند تعجيل نكند. تصورش را بكنيد كه فرد در طي روز ۲ يا ۳ كار را بخواهد با هم انجام دهد؛ چارهاي نيست جز آن كه براي انجام دادن آنها بايد تعجيل كند و اگر سرعت نداشته باشد به كارهاي خود با توجه به شلوغيهاي روزمره نميتواند برسد.
مثلاً كساني كه مسافركشي ميكنند براي كسب درآمد بيشتر و پول در آوردن بايد از ماشين جلويي سبقت بگيرند و جلو بزنند تا مسافر را سوار كنند و صاحب درآمدي شوند! در آگهي استخدامي هم اينگونه است؛ هر كس زودتر به محل مورد نظر برسد احتمال استخدام شدنش بيشتر است.
اگر فرد در نانوايي بگويد من در انتهاي صف ميمانم تا باقي مردم نان تهيه كنند، شك نكنيد كه تا ساعتها نان گيرش نميآيد يا در اتوبوس اگر فرد در انتهاي صف تعجيل نكند، هيچ گاه سر وقت به كار خود نميرسد.
پس مردم مجبورند عجله كنند و اين تعجيل حتي سبب ناسزا گفتن و دعوا هم ميشود. در حالي كه اگر فرد ايمانش را تقويت كرده باشد، خوب ميداند كه منظم بودن با شتاب بيهوده فرق دارد. دين ميگويد دروغ گفتن هم گناه است اما در جامعه دروغ ميگويند و به اين دستور عمل نميكنند. همه ميدانند كه دروغ نبايد بگويند اما بسياري مجبورند دروغ بگويند چون اگر به كارفرما در بسياري از مواقع راست بگويند، اخراج ميشوند!
در اين بين اگر مردم، امنيت شغلي، رواني، اجتماعي و اقتصادي داشته باشند، آن زمان به آرامش ميرسند، ديگر شتاب و سرعت در كارها به خرج نميدهند و ميدانند كه اگر آرام راه بروند يا گاز ندهند مشكلي نيست و به كارشان لطمهاي وارد نميشود. در شهر تهران، شلوغي خيابانها و تمام مسائل محيطي عاملي است كه سبب ميشود فرد نتواند نهايت استفاده را از زمان ببرد. به همين دليل، بسياري به دنبال دويدن هستند كه اين سبب ميشود مردم دچار نگراني و ناآرامي شوند.
ريشه سرعت و شتاب موجود در آدمها و ماشينهاي تهران، به فشارهاي رواني برميگردد كه اين فشارها ريشه در مشكلات شهري، جمعيتي، معيشتي و اقتصادي دارد. اگر فرد در جامعه آرامش تمام عيار داشته باشد، آن زمان ديگر عجلهاي در كار نيست اما چون مشكلات فراوان هستند كمتر كسي آرامش دارد.
با اين اوصاف اينكه فرد حركتي نكند و بگويد من توكل ميكنم درست نيست. خدا به انسان عقل داده و فرموده است: «از شما حركت، از من بركت». اما اين به آن معنا نيست كه آدم بيحركت بماند تا نان خودش بيايد! خدا زماني به انسان بركت ميدهد كه انسان هم حركتي داشته باشد. از سوي ديگر، تورم در جامعه افزايش داشته است و اين تنها مختص ايران نيست. قيمت خوراك، كرايهها و مسكن افزايش داشته است اما حقوقها آنچنان افزايش نداشته است.
طبيعي است كه در اين شرايط، افراد به ناچار بايد براي تلاش بيشتر و برآمدن از عهده مخارج، تندتر حركت كنند. پس در اين شرايط، با يك شيفت كار نميتوان زندگي را ادامه داد و فعاليت بايد افزايش پيدا كند.
هرچند ميتوان در مواقعي هم با برنامهريزي دقيق كارها را انجام داد اما اين برنامهريزي براي افرادي است كه برنامه دقيق و منظمي در زندگي دارند. اما اينكه برخي هم ميدوند در بيشتر موارد چارهاي ندارند. مثلاً فرد تا ساعت ۱۱ يا ۱۲ شب كار ميكند و خسته هم به خانه ميآيد. اين فرد بايد ۶ صبح هم بيدار شود و در اين بين اگر به دليل خستگي روزمره خواب بماند مجبور است صبح براي رسيدن به سرويس، جا نماندن از مترو و اتوبوس و در نهايت سر وقت رسيدن، با سرعتي فزاينده حركت كند. حتي رئيسجمهور هم در شرايط موجود براي نهار خوردن در يك ساعت خاص نميتواند برنامه داشته باشد. نه تنها او بلكه به طور كلي همه اقشار و افراد در اين شرايط، نميتوانند برنامه دقيق داشته باشد. با اين حال اگر فرد تا ساعت ۲ بعد از ظهر كار ميكرد و بعد از آن به خانه ميرفت و كمي استراحت ميكرد و سپس به تفريحاتش ميرسيد، هيچگاه تعجيلي را در كار خود نداشت و بيشتر امور بر وقف مرادش بود. اما اين موضوع براي كمتر كسي اتفاق ميافتد.
در آخر بايد گفت كه در جامعه امروزي بايد توكل كرد تا به كارهاي روزمره با هر سرعتي رسيد و كارها براي روز ديگر نماند نه اينكه توكل كرد و بيحركت يا با سرعت كم ماند!