
هر دوي آنها در كنار تحصيلات آكادميك در زمينه بازيگري اين حرفه را از تئاتر آغاز كردند و شايد به همين خاطر است كه ما همواره بازي روان و قابل قبولي را از آنها شاهد هستيم. اين روزها سريال «پشت كوهاي بلند» از آنها در حال پخش است و آنها در آن در نقش پادشاه و ملكه ظاهر شدهاند. گفتوگوي ما را با اين زوج در زير ميخوانيد.
آقاي پاك نيت «پشت كوهاي بلند» سومين تجربه مشترك همكاري شما با امرالله احمدجو است؛ چه چيزي در آثار ايشان وجود دارد كه شما را به اين همكاري دوباره تشويق ميكند؟ خب رضايت، بعد از يك همكاري بسيار مناسب است. خوشبختانه آقاي احمدجو جزو آن دسته از كارگردانهايي محسوب ميشود كه از همكاري با ايشان بسيار لذت بردهام. فضاي كاري او با ذهنيت من نزديك است و همين موضوع باعث خلق اثر بهتر ميشود، به همين خاطر وقتي پيشنهاد بازي در اين نقش به من داده شد آن را با آغوش باز پذيرفتم چون ميدانستم يك اتفاق خوب ديگر براي من در راه است.
خانم صبركن شما چطور به اين مجموعه پيوستيد؟ به واسطه همسرتان بود يا اينكه خودتان از اين نقش خوشتان ميآمد؟
نميتوانم منكر حضور همسرم در انتخاب اين نقش بشوم. آقاي احمدجو از دوستان نزديك محمود محسوب ميشود و همين موضوع باعث شد كه با خلق و خوي و نوع تفكرات ايشان بيش از پيش آشنا شوم. وقتي پيشنهاد بازي در اين نقش به من داده شد باتوجه به ذهنيتي كه نسبت به آثار ايشان و فيلمنامه داشتم بازي در آن را با آغوش باز پذيرفتم.
اين سريال چندمين همكاري مشترك شما با يكديگر محسوب ميشود اما اولين كاري است كه شما به عنوان زن و شوهر در كنار هم بازي ميكنيد؟ پاك نيت: بله بعد از سالها ما به عنوان زن و شوهر در كنار هم آن هم در مقام شاه و ملكه قرار گرفتيم و از اين جهت براي ما تجربه شيريني محسوب ميشود.
صبركن: همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد اين اثر چندمين كار مشترك من و همسرم محسوب ميشود. معمولاً در كارهايي كه من و محمود در آنكنار هم قرار ميگيريم احساس آرامش بيشتري دارم؛ چرا كه دغدغههايمان به خاطر كنار يكديگر بودن كمتر ميشود و ما ميتوانيم با خيال راحت تمركزمان را روي كار بگذاريم و حتي براي ارتقاي سطح كار به هم كمك كنيم.
پاك نيت: حتماً شما و خوانندگانتان در جريان هستيد كه اين اثر در اطراف اصفهان فيلمبرداري شد و نزديك به ۱۷ ماه دور از تهران بوديم. اگر همسرم در اين سفر من را همراهي نميكرد بيشك دوري از خانواده و سختي كار در شهرستان روي روحيه و نهايت بازي من تأثير ميگذاشت. همانطور كه خانم صبركن هم اشاره كردند حضور ما در كنار هم باعث ايجاد حس آرامش بيشتري ميشد.
نام امرالله احمدجو ناخودآگاه در ذهن مخاطب عام مساوي است با سريال «روزي روزگاري»؛ از طرفي اين اثر هم به نوعي پا جاي پاي اين سريال گذاشت. به نظرتان بين اين دو سريال شباهتهايي وجود داشت؟ پاك نيت: در هر حال نميتوان اين موضوع را ناديده گرفت، روزي روزگاري سريال بسيار موفقي در زمان خودش بود و توانست مخاطبان زيادي را پاي تلويزيون بنشاند. خب طبيعي بود كه احمدجو بخواهد بار ديگر سريالي را در همان حال و هوا بسازد. «پشت كوهاي بلند» به نوعي دنباله اين سريال با فضا و قصهسازيهاي جديد است و در بعضي موارد هم حتي سعي داشته با برخي از سكانسها و احياي شخصيت قهرمانهاي اصلياش به آن كار اداي دين كند.
صبركن: بگذاريد من كمي بحث را در اين باره بازتر كنم؛ به نظرم نام امرالله احمدجو با «روزي روزگاري»گره خورده است و طبيعي است كه اكثر آدمها بخواهند اين دو را با هم قياس كنند، البته اين موضوع به خودي خودش اشكالي ندارد و حاكي از موفقيت چشمگير آن اثر است. با اينكه اين دو سريال در كليت شبيه به هم هستند اما اين موضوع باعث نميشود كه بخواهيم اين دو كار را با هم مدام قياس كنيم. نكته جالبي كه بايد به آن اشاره كنم اين است كه مجموعه «روزي روزگاري» وقتي براي اولين بار پخش شد مردم نتوانستند آنچنان با آن ارتباط برقرار كنند و تكرار آن با استقبال مردم مواجه شد، يعني ذائقه مردم در بار اول آنچنان با اين سريال سازگاري نداشت و رفته رفته به آن علاقهمند شدند. در مورد «پشتكوهايبلند» هم بايد گفت در اين مدت سليقه مردم تا حد زيادي تغيير كرده و نميتوان از مردم انتظار داشت كه با وجود شبكههاي متعدد داخلي و خارجي به اندازه گذشته از اين اثر استقبال كنند.
شما در اين اثر نقش شاه و ملكهاي را بازي ميكنيد كه دغدغهاي نسبت به زندگي و معيشت مردم ندارند و تنها به خوشگذراني ميپردازند. كمي راجع به كاراكترهايي كه ايفا كردهايد صحبت كنيد؟ پاك نيت: به نظر من سامشاه در ادامه همان حسام بيك است، راهزني كه در اثر يك اتفاق تاج پادشاهي را بر سر گذاشته است و امورات مردم را بر عهده گرفته. اين پادشاه در واقع همان نفس انساني است، نفسي كه در بطن تو جاري است و فرقي برايش نميكند كه تو شاه هستي يا راهزن. او هدايت تو را بر عهده ميگيرد و ميتازد، اين كاراكتر به نوعي ميخواهد از كنترل نفس حرف بزند و اينكه با كنترل آن ميتوان به سمت معنويات گام برداشت و اگر آن را رها كنيد به قهقراي ماديات ميرويد، حسام بيك و سامشاه به لحاظ غرور، خودپسندي، عدم دانش و حس ماديپرستي شبيه به يكديگر بودند. بازي در اين دو مجموعه باعث شد يك خانه تكاني روحي اساسي در خودم انجام دهم.
صبر كن: در اين سريال من نقش «ملك خاتون» را برعهده داشتم. وقتي فيلمنامه اين كار را ميخواندم اتفاقاً اين نقش جزو آثاري بود كه حسابي توجه من را نسبت به خودش جلب كرد؛
چرا كه جزو كاراكترهايي محسوب ميشد كه ميتوانستم به لحاظ شخصيتپردازي روي آن حسابي كار كنم. ملك خاتون در اين سريال نشان ميداد كه زنان همواره در تصميمات درباري اثرگذار بودند. او نظرهاي خودش را موكداً به همسرش كه پادشاه بود تحميل ميكند و به نوعي بسياري از تصميمگيريهاي مملكت زير نظر او انجام ميشد. من تمام تلاشم را به كار بستم كه در عين طنازي به ملك خاتون آسيبي را از جهت اقتدارش وارد نكنم.
وقتي با كارگردان سريال حرف ميزديم ايشان تأكيد داشتند كه اين اثر با اينكه حال و هواي تاريخي دارد اما به برهه خاصي از تاريخ اشاره نميكند و به نوعي سعي دارد بدون اشاره به زمان خاصي ازكليت آنچه در چند صد سال اخير در كشور ما گذشته الگوبرداري كند؟
پاك نيت: همين طور است، اين سريال اشاره خاصي به دوره مشخصي از تاريخ ندارد و اتفاقاً همين موضوع دست ما را براي پرداخت به مسائل مختلف از جهت كار طراحي لباس، دكور، تطبيق واقعيت و ... باز گذاشت. در هر حال نميتوان به اين كار به چشم يك اثر تاريخي صرف نگاه كرد؛ چرا كه در آن از افسانه، طنز، فانتزي و ... با زبان قصه بهره گرفته شده است. اسم اين سريال در ابتدا «اوسنهپادشاهي» به معناي «افسانه پادشاهي» بوده است و جنس هر قسمت اين سريال هم به شكل يك قصه مصور است.اساساً ما مردم قصه گوش كني هستيم و اين موضوع ريشه در تاريخ ما دارد، در واقع اين كار قصه بين سياهي و سفيدي است و با اينكه ريشه تاريخي خاصي به ظاهر ندارد اما در كل روايتگر كل تاريخ است.اين اثر زاييده ذهن امرالله احمدجو است اما در آن پر است از حقايق تاريخي كه با بياني شيرين به مردم نشان داده ميشود.
صبركن: اين مجموعه همانطور كه همسرم اشاره كرد از قصهاي تاريخي و افسانهگونهاي نشأت گرفته است و اكثر كاراكترهايي كه در آن وجود دارند ريشه خارجي ندارند و به نوعي تحميلي هستند. شايد اين قصهها انطباق تاريخي نداشته باشند اما به نظر من از آنجايي كه تاريخ تكرار بسياري از حادثه و اتفاقات است اين اثر را ميتوان در جايجاي تاريخ جستوجو كرد. شايد به همين خاطر هم هست كه مردم تا اينجاي كار نسبت به اين اثر اقبال نشان دادهاند.
همانطور كه خودتان اشاره كرديد كاراكترهاي اين اثر نمونه خارجي نداشتند.اين موضوع كار را براي شما سخت نميكرد؟ صبركن: اجازه بدهيد به اين سؤالتان اول من پاسخ بدهم، اين اتفاق پيرامون اين اثر نيفتاد؛ چرا كه فيلمنامه «پشت كوهاي بلند» بسيار كامل بود و تمام شخصيتها به درستي سرجاي خودشان قرار گرفته بودند. متأسفانه اين اتفاق خيلي كم راجع به فيلمنامهاي رخ ميدهد و آثار ما پر از سردرگمي است اما آقاي احمدجو دقيقاً ميدانستند چه ميخواهند و همين موضوع باعث ميشد ما با اعتماد به نفس بيشتري كار كنيم. وقتي شما يك فيلمنامه كامل در اختيار داريد كه در آن به همه جزئيات به خوبي توجه شده است اين نياز را در خودتان نميبينيد براي تكميل اطلاعات به دنبال ما به ازاي خارجي آن باشيد و اين اتفاقي است كه در مورد«پشتكوهاي بلند» صدق ميكند چون كارگردان كار فيلمنامه آن را هم به رشته تحرير درآورده بود و تسلط زيادي به فضاي قصه داشت و هر جا كه ما براي اطلاعات بيشتر احساس نياز ميكرديم كنار ما قرار ميگرفت و به راحتي اطلاعاتي را كه بايد در اختيار ما ميگذاشت.
پاك نيت: صحبتهاي خانم صبركن آنقدر كامل بود كه فكر نميكنم نيازي باشد چيز خاصي را به آن اضافه كنم، اما در كل بايد بگويم كه به دليل دوستي كه بين من امرالله احمدجو وجود داشت من از همان ابتدا در جريان شكلگيري قصه اين كار بودم. او به من گفت كه قرار است سريالي را در همان حال و هواي «روزي روزگاري» بسازد و نقش اول آن را به من بسپارد و من به خاطر ارادتي كه به او داشتم با آغوش باز پذيرفتم، به همين خاطر كم پيش ميآمد كه سؤالي در ذهن داشته باشم كه امرالله احمدجو پاسخگوي آن نباشد و چون او اشراف كاملي را نسبت به فضاي فيلمنامه داشت و نيازهاي ما را در اين باره به طور كامل برطرف مينمود.
اين سريال جزو معدود اثرهايي است كه در آن از لهجه استفاده شده كه اتفاقاً به شيرين شدن كار كمك زيادي نموده است. كمي راجع به اين لهجه تلفيقي صحبت كنيد و اينكه چطور به آن رسيديد؟ پاكنيت: لهجهاي كه سامشاه دارد در واقع با اندكي تغيير برگرفته از لهجه حسامبيك است. در آن مقطع كه در حال ساخت «روزيروزگاري» بوديم آقاي احمدجو تأكيد زيادي به خاطر حال و هواي قصه روي لهجه داشتند اما از آنجا كه كاراكتر حسامبيك «راهزن» بود به همين خاطر ميخواستيم لهجه آن متعلق به منطقه خاصي باشد و بعد از مشورت بسيار لهجه «كازروني» شيرازي و اطراف فارس را با هم مخلوط كرديم و به لهجه خاصي رسيديم، اما در مورد سامشاه ما مقداري لهجه «ميمهاي» هم به آن اضافه كرديم؛ خوشبختانه چون من خودم اهل شيراز هستم و گروهي هم كه با آن كار ميكردم اكثراً اصفهاني بودند، توانستيم به تلفيق اين لهجهها با هم به خوبي دست يابيم در هر حال شايد رسيدن به اين لهجهها كار چندان راحتي نبود اما با تلاش توانستيم به اين مهم دست پيدا كنيم.
صبر كن: آقاي پاك نيت به واسطه سريال «روزي روزگاري» توانسته بودند تا حد زيادي به آن لهجه دلخواه و مدنظرشان زودتر از همه ما دست يابند اما براي من اين كار سختيهاي مضاعفي را داشت چون به اعتقاد من بين لهجه شيرازي و تلفيقي كه براي ما در نظر گرفته بودند فاصله زيادي بود و همين موضوع باعث شد زمان نسبتاً طولاني را صرف يادگيري لهجه كنم و خوشبختانه با كمك آقاي احمدجو و دوستان اصفهاني كه در كار حضور داشتند تا حدي توانستم به اين لهجه من در آوردي تسلط پيدا كنم.
يكي از ويژگيهاي سريالهاي اخير تلويزيوني بداههگويي است؛ امرالله احمدجو دست بازيگران را در بداههگويي باز ميگذاشت يا بهفيلمنامه وفادار بود؟ پاك نيت: آنهايي كه تجربه كار با احمدجو را دارند ميدانند يكي از پررنگترين ويژگيهاي او وفاداري به فيلمنامه و توجه به جزئيات است. پشت تمام ديالوگهايي كه در اين فيلم نوشته شده بود تفكري قرار داشت و به همين خاطر معمولاً بازيگران اين اجازه را به خودشان نميدادند كه بخواهند دستي در آن ببرند و از بداهه استفاده كنند. بداهه زماني رخ ميدهد كه شما به فيلمنامه اعتماد كامل نداشته باشيد.
صبركن: تأكيد امرالله احمدجو همواره روي وفاداري به فيلمنامه بود و با وجود سختي كار سعي ميكرد اتفاقاتي كه در قصه وجود دارد با جزئيات به تصوير كشيده شود. ايشان گاردي نسبت به نظرات بازيگران نداشتند و اگر حس ميكردند اين نظرات در جهت ارتقاي كار است گوش ميدادند و در صورت موافقت از آن استفاده هم ميكردند منتها اين نياز خيلي كم پيش ميآمد.
اين سريال در فضاي طنز به روايت قصهاش ميپردازد. با توجه به اينكه آثار طنز در چند سال اخير با استقبال مخاطبان مواجه شده است، به نظرتان اساساً كاري نظير «پشتكوهاي بلند» ميتواند تغييري در ذائقه طنز مردم ايجاد كند و آنها را بخنداند؟
پاك نيت: در اين كار رگههايي از طنز وجود داشت و به طور كل با آن طنزي كه شما درباره آن حرف ميزنيد از پايه متفاوت است. در كل ما اگر ميخواستيم قصهاي مانند «پشت كوهاي بلند» را به شكل ديگري و فارغ از حس طنز بيان كنيم شايد هرگز نميتوانستيم به موفقيت و اثرگذاري كه امروز به آن رسيدهايم دست پيدا كنيم؛ چرا كه شما وقتي براي بيان يك نقد اجتماعي از بيان طنز استفاده ميكنيد قطعاً به موفقيت بيشتري دست مييابيد. به طور مثال سامشاه در اين سريال تكيه كلامي را داشت كه ميگويد «اين دروغي كه ميگويي راست است» خب اين موضوع خودش نشانگر حجم بالاي دروغگويي در جامعه و حتي توسط شخص پادشاه است. به خاطر دروغگويي خودش است كه تا اين حد به اطرافيانش مشكوك است. در هر حال من با اين شكل طنز موافق هستم و فكر ميكنم باعث اثرگذاري بيشتر كلام ميشود.
صبركن: نكتهاي كه در اين سريال بسيار با ارزش است اين است كه هدف سازندگان و بازيگران سريال به زور خنداندن مخاطبان نبود. متأسفانه اين روزها تلويزيون و سينماي ما در محاصره كارهاي طنز بيمحتواست و اكثر آثار طنز هر كاري را انجام ميدهند تا مخاطب را بخندانند، در حالي كه اين كار به سليقه مردم احترام گذاشته و با ايجاد موقعيتهاي طنز و خلق صحنههاي ناب و بهكارگيري ديالوگهاي ناب مخاطبان را در حالي كه خندانده به فكر هم فرو برده است. به نظر من اساساً ايجاد چنين صحنهاي تحسين برانگيز است.
ظاهراً اين سريال برخلاف ساير كارهاي تاريخي از بودجه بسيار كمي برخوردار بود و شما به خاطر كمبود امكاناتي كه در حين ساخت اين كار داشتيد و عدم دريافت كامل دستمزدتان براي بازي در اين اثر گلهمند هستيد؟ صبر كن: من و همسرم براي بازي در اين سريال نزديك به ۱۸ ماه از خانوادهمان دور و در بيابان مشغول فيلمبرداري بوديم و كاري را كه به طور معمول بايد تصويربردارياش سه سال طول بكشد، به دليل كمبود بودجه ۱۴ ماهه تمام كرديم، اما در اين شرايط به جاي آنكه از ما تقدير شود حتي دستمزدمان را پرداخت نكردهاند.
پاك نيت: من نسبت به اين موضوع بسيار گلهمند هستم، چرا كه ما در بدترين شرايط و با به جان خريدن سختيهاي بسيار سعي در توليد اين اثر داشتيم. يادم است كه اگر بازيگري ميخواست ديالوگ بگويد پشه و گرد و خاك وارد حلقش ميشد، اما عشق باعث ميشد كه ما همه مشكلات را به جان بخريم، چرا كه اعتقاد ما بر اين بود كه در اين شرايط كه اكثر آثار رو به سطحي شدن رفتهاند، توليد كارهايي از اين دست باعث ارتقاي سطح سليقه مردم ميشود. شايد باور نكنيد اما من با خودم عهد كرده بودم كه ديگر براي اثري راهي شهرستان نشوم، چون از سختيهاي كار مطلع بودم اما آقاي احمدجو آنقدر براي من ارزشمند بودند كه اين كار را قبول كردم، اما نكتهاي كه براي من تعجب برانگيز است اين است كه در طول اين مدت حتي يكي از مسئولان تشريف نياوردند تا ببينند ما در چه شرايطي كار ميكنيم و بدتر از آن حتي تا به امروز دستمزد ما و عواملي را كه در سختترين شرايط كار كردهاند، پرداخت ننمودهاند.
شما اساساً به حضور دركارهاي تاريخي علاقهمند هستيد. به نظرتان ساخت آثاري از اين دست باعث ارتقاي سطح دانش مردم نسبت به مسائل تاريخي ميشود؟ پاك نيت: صد در صد. متأسفانه سرانه مطالعه در ايران بسيار پايين است و كمتر كسي زماني را براي كتاب خواندن صرف ميكند. در چنين شرايطي ساخت آثار تاريخي ميتواند كمك چشمگيري براي ارتقاي سطح دانش مردم داشته باشد. علاوهبراين من همواره نسبت به نقشهاي تاريخي كه بازي ميكنم حساسيت مضاعفتري هم دارم؛ چرا كه ميدانم جوانها با دقت بيشتر آن را دنبال ميكنند و حتي ممكن است از آن الگوبرداري كنند. در هر حال نسبت به كارهاي تاريخي دغدغه زيادي دارم و براي من از جايگاه بسيار با ارزشي برخوردار هستند و اين علاقه من به حدي است كه برخي ميگويند اگر من به اين عرصه تا اين حد توجه نميكردم شايد آمار حضور در كارهاي سيماييام به مراتب بيشتر از اين ميشد.
صبر كن: من هم مانند همسرم نسبت به تأثير سريالهاي تاريخي روي مردم تأكيد زيادي دارم و معتقدم برخي از افراد ممكن است يك برهه از تاريخ را صرفاً به كمك يك فيلم يا سريال تلويزيوني به ياد بياورند به همين خاطر روي ساخت آن بايد دقت مضاعفي را داشت.
شما در اين كار با بازيگران بومي هم همبازي بوديد. نظرتان راجع به اين همكاري چيست؟ صبركن: براي من تجربه بسيار دلچسبي بود، چون با افراد با استعداد بسياري آشنا شدم و انصافاً چيزهاي زيادي از آنها ياد گرفتم. به نظرم نبايد با مرز هنرمند تهراني و شهرستاني در هنر فاصله ايجاد كرد. از كار كردن دركنار آنها واقعاً لذت بردم.
پاك نيت: براي من هم همكاري به آنها بسيار شيرين بود و فكر نميكنم آنها از هنرمندان تهراني كم استعدادتر باشند.
آقاي پاكنيت با توجه به اينكه در سريال «پشت كوهاي بلند» برخي از بازيگران مانند جمشيد لايق، منوچهر حامدي و خسرو شكيبايي درگذشتند، با جاي خالي آنها چه ميكرديد؟ جاي خالي آنها به طور محسوس ايجاد ميشد و حتي بعضي جاها بغض گلوي ما را ميفشرد. براي مرحوم خسرو شكيبايي كه حضورش در آن كار باعث آرامش و ارتقاي كار بود و ساير دوستان آرزوي طلب آمرزش دارم.
در دوران فيلمبرداري كه بيش از يك سال به طول انجاميد چقدر براي رسيدن به نقشهايتان با هم همفكري و تمرين ميكرديد؟ پاك نيت: بسيار زياد،من و همسرم كلاً در مورد نقشهايي كه قرار است با هم بازي كنيم بسيار با هم همفكري ميكنيم و در خانه با هم تمرين داريم. يك خاطره جالب از اولين روز آشنايي با همسرم تعريف كنم و آن اين است كه وقتي براي اولين بار ايشان را ديدم نقش ملكه را در يك نمايش بازي ميكردند و حالا هم براي دومينبار نقش ملكه را ايفا ميكنند و اين موضوع باعث تداعي روزهاي خوش اوايل آشناييمان ميشود.
صبركن: حضور آقاي پاك نيت در اين كار براي من حسابي غنيمت بود چون به راحتي ميتوانستم نقش ملكه را ايفا كنم و ايشان اشتباهاتم را روتوش كنند.
يك سؤال خانوادگي: شما جزو معدود زوجهاي هنري هستيد كه زندگي مشترك پايبندي را تا امروز ادامه دادهايد؛ راز اين موفقيت و دوام را در چه ميبينيد؟ پاك نيت: به نظرم اين موضوع خيلي كلي است و نميتوان صرفاً به جامعه هنري آن را نسبت داد. متأسفانه اين روزها آمار طلاق در ميان اقشار مختلف بالا رفته كه اين نشان از انتخاب نادرست در وهله اول و عدم گذشت و احساس پايبندي نسبت به حريم خانوادگي است در حالي كه ما همه تلاشمان را به كار بستهايم كه در تمام مراحل زندگي در كنار هم قرار بگيريم و ضعف يكديگر را بپوشانيم.
صبركن: متأسفانه اين روزها صبر و گذشت در ميان زوجها بسيار كم شده است و به قدري غرق تجمل و مسائل مادي شدهاند كه بزرگترين نعمت كه همان عشق و دوست داشتن و حفظ كانون گرم خانواده است را فراموش كردهاند، در حالي كه در زندگي هر زوجي فراز و فرود وجود دارد منتها مهم اين است كه شما از آن به سلامت عبور كنيد نه اينكه به راحتي در آن در جا بزنيد. بزرگترين راز دوام زندگي ما گذشت و عشق ورزيدن است.